ارتودوكس

سؤال -3

ارتودوكس «Orthodox »  يعني چه ؟ ارتودوكسها چه عقايدي دارند؟

 

تاريخ دين مسيحيت و انشعابات آن تا حدودي با تاريخ امپراتوري روم در دورة قديم و قرون وسطي گره خورده است. اينك براي توضيح مذهب ارتدكس لازم است نيم نگاهي به تاريخچة دولت قديم روم بياندازيم.

دولت قديم روم قبل از دورة قرون وسطي سه دورة پادشاهي، جمهوري و امپراتوري را پشت سر گذاشت.

1ـ دورةپادشاهي حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از ميلاد.

2ـ دورة جمهوري حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از ميلاد(دورة جمهوري اشرافي).

3ـ دورة امپراتوري از سال 27 قبل از ميلاد تا سال 395 ميلادي.

در دورة سوّم، امپراتوري روم با دين مسيحيّت برخورد داشت. در بيست و پنج سال آغازين دين مسيح كه دورة كليساي شهادت نام نهادند ، مسيحيان با دولت امپراتوري روم درگير بودند. اين ها از قوانين دولت و دين رسمي سرباز مي زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مي كرد و مسيحيان را مي كشت.

در سال 260 م . با اسير شدن "والريانوس" امپراتور روم توسط ارتش ايران، امپراتوري روم دچار هرج و مرج شد.

در سال 284 م . كه "ديو كلسين" امپراتور شد، در صدد و اصلاح حكومت و نظم اجتماعي بر آمد كه در نتيجه امپراتوري را به دو بخش شرقي و غربي تقسيم نمود كه اين تقسيم مقدمة تجزية امپراتوري شد.

در سال 313 م. به موجب منشور ميلان توسط امپراتور كنستانتين اول دين مسيحيت آزاد شد. وي اين دين را هم طراز با ساير اديان شناختو مسيحيان توانستند در حوزة امپراتوري روم آزادانه فعاليت مذهبي داشته باشند. وي شهر بيزانس (قسطينيه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پايتخت را از روم به بيزانس منتقل كرد.

در سال 380 م. امپراتور ، "تئودوس كبير" دين مسيح را تنها دين رسمي در قلمرو حكومتي خود شناخت.

در سال 395 م. پس از وفات امپراتور "تئودوسيوس اول" امپراتوري روم به دو كشور شرقي و غربي تجزيه شد. در غرب "هونوريوس" و در شرق "آركاديوس " به سلطنت نشستند.

در سال 476 م. امپراتور روم غربي "رومولوس آوگوسترلوس" توسط "اودوآكر" سركردة گوت ها خلع شد و بدين وسيله امپراتوري روم غربي منقرض و قرون وسطي آغاز شد. از اين تاريخ به بعد روم اهميّت سياسي خويش را از دست داد و جنبة ديني آن اهميت بيشتري پيدا كرد. از اين تاريخ به بعد حكومت هاي غربي زير چتر اقتدار كليساي روم قرار گرفتند.

كليساي روي را كليساي كاتوليك و لاتيني و كليساي بيزانس يا قسطنطنيه را كليساي ارتدكس و يوناني گويند.

ارتدكس به معناي سنتي و كاتوليك به معناي عمومي است. سابقة كليساي كاتوليك از ديگر كليساها بيشتر است و كاتوليك ها براي كليساي روم و پاپ نقش محوري قائلند. و علتش اين است كه مي گويند : وقتي كه عيساي مسيح دستگير شد ، حواريون عيسي را تنها گذاشتند جز پطرس حواري كه تا لحظات آخر با عيسي بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عيسي ، "پتر " يا "پطروس" در رأس تشكيلات مسيحيّت قرا ر گرفت. او اركان كليسا را بنيان گذارد. حواريون كه مورد آزار يهوديان قرار مي گرفتند، به ناچار به ديار ديگر مهاجرت نمودند. پطروس كه رهبري هسته و دسته هاي مسيحي را در دست داشت، به روم هجرت كرد و نخستين كشيش آن شهر شد. اين امر سبب شد كه آن جا در ديدة بسياري از مسيحيان مكان مقدسي قرار گيرد و براي كشيش روم اهميت ويژه اي قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشين و قائم مقام "پتر" مقدس و رئيس اسقف ها و كشيش هاي ديگر به شمار مي آورند و بعد ها به او لقب "پاپ" داده اند. (1)

اما ارتدكس عنوان كليساهاي مسيحيان خاوري بيزانسي است كه در سال 1054 ميلادي در زمان "ميخائيل كارولاريوس" بطريق (سرخليفه) قسطنطنيه از كليساي كاتوليك جدا شد.

تا اين تاريخ دو نوع كليساس لاتيني و يوناني با هم مراوده و همكاري داشتند، اما از اين تاريخ به بعد به صورت رسمي از هم جدا شدند. علت جدا شدن اين دو كليسا اين بود كه در اين سال، پاپ روم رئيس كليساي كاتوليك، بطريق قسطنطنيه رئيس كليساي ارتدكس را تكفير كرد، بطريق قسطنطنيه نيز واكنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفي كرد. اين حركت اوج اختلافات دو كليساي مستقر در دو امپراتوري روم شرقي وغربي بود كه منجر به استقلال هر يك از ديگري شد.

قبل از تحقق اين نقطة اوج اختلاف ، بين عالمان مسيحي مستقر در دو حوزة امپراتوري روم اختلافاتي بدين شرح وجود داشت:

ـ  آوگوستينوس، اصلي را تعليم داد كه روح القدس هم از "پدر" و هم از "پسر" به طور مساوي منبعث مي شود. در سال 589ميلادي شورايي از زعماي كليساي غرب در اندلس تشكيل شد و متن اين اصل مذكور را در اعتقاد نامه "آتاناسيوسي" تحت عنوان "فيليوك" (= ابن) گنجانيدند. زعماي كليساي شرق بر اين عمل اعتراض كردند و گفتند: اين به معناي نفي مصدريت مطلق از ذات خداوند است و در حقيقت انكار قدرت كامل الهي است. اين كشمكش اعتقادي چندين قرن بين دو كليسا وجود داشت. سرانجم در سال 876 ميلادي شوراي علما در شهر قسطنطنيه تشكيل شد و پاپ را به دو دليل (يكي فعاليّت سياسي و ديگري علاقه مندي به اصل "فيليوك") محكوم ساختند. در واقع حق حكومت مطلق بر كليسا را از پاپ سلب كردند و سرانجام در سال 1054 جدايي مطلق بين دو كليسا برقرار شد.

ـ امپراتوري روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقي نيز مورد حملة جنگجويان عرب قرار داشت. اثر مستقيم فتوحات مسلمانان يك نتيجة عمده به بار آورد، يعني كليسا را به دو قسمت تجزيه كرد.  امپراتور لئوسوم در قسطنطنيه پس از آن كه لشكر مجاهدين عرب را در كنار بوسفور شكست داد، براي جلوگيري از خطر نفوذ تعاليم اسلام به برخي اصلاحات مذهبي مصمم شد و از اين سبب پاپ "گرگوريوس دوم" را ناراضي ساخت. امپراتور ملاحظه نمود كه مسلمانان وحتي برخي از خود مسيحيان كليسا را در معرض انتقاد قرار مي دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاوير و تماثيل مقدس در نماز خانه ها كه معمول بود را نوعي از بت پرستي به شمار مي آورند و به كليسا خرده مي گيرند. ا اين روك در سال 726 ميلادي فرماني صادر كرد و نصب تصاوير را در كليساها ممنوع كرد.

اين عمل واكنش شديدي را در پي داشت. امپراتور با نيروي نظامي، فرمان خود را در حوزة شرقي اجرا كرد، ولي در شهر روم از اجراي حكم قيصر سرپيچي كردند و پاپ جلسة مشورتي تشكيل داد و فتوا صادر كرد كه هر كس تماثيل مقدس در كليسا را مورد احترام قرارندهد، از ايمان خارج مي شود. پاپ ، امپراتور را تكفير نمود و بهدنبال اين كار امپراتور در صدد تنبيه پاپ بر آمد و ناحية سيسيل در جنوب ايتاليا را از حوزة حكومت پاپ خارج ساخت و اين مناطق را تحت امر بطريق و سرخليفة كليساي يونان (كليساي ارتدكس) قرار داد. پاپ در واكنش بعدي از شارل مارتر كه در فرانسه لشكر اسلام را شكست داده بود و از اينكار براي خود آبرويي كسب كرده بود، استمداد جست. در اين زمان پاپ "گرگوريوس"  و "شارل مارتر" هر دو مردند، پسر مارتر كه جانشين پدر شد به ايتاليا لشكر كشيد و آن جا را تصرف كرد و ناحية "راونا" واقع در شمال شرق ايتاليا را تصرف نمود و به پاپ هديه داد. اين پادشاه شارلماني كه نسبت به كليسا و پاپ نهايت احترام را رعايت مي كرد، در آغاز سال 800 ميلادي به روم آمد، و در روز عيد ميلاد مسيح پاپ لئوسوم تا ج امپراتوري را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلماني امپراتو رمقدس معرفي شد.

اين حادثه در حقيقت آغاز انفصال عالم مسيحيت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم اين لقب " مقدس " را براي شارلماني به رسميت شناخت و از آن زمان امپراتوري و كليسا به دو بخش منقسم شد. كليساس ارتدكس در مجموعة امپراتوري روم شرقي و كليساي كاتوليك در امپراتوري روم غربي.

در بخش غربي امپراتوري اصحاب كليسا (كليساي كاتوليك) به مسيحيّت بيش تر از جنبة قضايي و حقوقي مي نگريستند. همانند "ترتوليانوس" ، ولي در بخش شرقي (كليساي ارتدكس) نگاهشان بيشتر جنبة فلسفي داشت. تصور ارتدكس ها از انجيل هاي چهار گانه اين بود كه آن ها به صورت مقدماتي، سرآغاز قانون جديدي هستند.

ـ كليساهاي ارتدكس در مواد اصلي علم لاهوت متفق الكلمه اند. اعتقاد نامه هاي ديرين را همه قبول دارند. تعاليم رسولان قديم را همه ابدي و زوال ناپذير مي دانند و از مبادي و قواعدي كه قديمي ترين آباي كليسا، يعني يحيي دمشقي وضع نمود تخلف نورزيده اند. آن چه كه يحيي دمشقي يك قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوريه دربارة اعتقاد نامة آباي بطريق ها وضع نمود، اصل آن ظابطة كلّي صفت خاص كليساهاي ارتدكس است. كه خلاصة آن چنين است.

"ايمان استوار به تجسم خداوند، عقيدة حيات در شخص عيسي كه به عصر و زمان حاضر به وسيلة مقدسات سبعه و ديگر عبادات منتقل شده و به ما رسيده است. و انجام اعمال و مناسك ديني از روي خلوص نيست در كليسا. (2)

يحيي دمشقي در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاوير دفاع كرد و گفت قيصر حق مداخله در امور ديني را ندارد. او مي گفت چون شوراي علما (سينودها) در صورت هاي مذهبي تجسم روح القدس را تشخيص داده اند، عيناً همان طور كه خدا (پدر) در پيكر عيسي( پسر) تجسم يافت، از اين رو صورت هاي مذكور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسيلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهي به مؤمنان مي باشند.

درست شبيه به كتاب هاي مقدس هستند، يعني همان منزلت كه واژة مذهبي كتاب مقدس براي مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثيل براي بي سوادان همان اثر را دارا است.

نه تنهاصورت ها و تماثيل، بلكه تمام آداب و مناسك و كلمات و مؤسسات كليسا همه داراي همان درجه و حرمت قدسي اند. همه واسطة انتقال روح الهي و لطف خداوندي به مؤمنان خواهند بود.

ـ كليساهاي شرق (ارتدكس) تصاوير مقدس را داراي طبيعت و روح الهي مي دانند، ولي كليساهاي روم(كاتوليك) به تصاوير مريم و ديگر قديسين منزلت بشري مي دهند.

ـ در كليساهاي كاتوليك مريم را به جهت مادر عيسي كه داراي احساسات مادري است احترام مي گذارند، ولي در كليساهاي ارتدكس او را مانن خداي تعالي پرستش مي كنند و او را موجودي فوق بشري مي دانند.

ـ كليساهاي ارتدكس اين سخن را قبول ندارند كه اسقف شهر روم رياست عالي بر تمام جامعه كليسايي را داشته باشد، امّا كاتوليك ها اين را پذيرفته اند.

ـ كليساهاي ارتدكس مي گويند: حواريون به طور مساوي از عيسي، نيروي روحاني كسب كردند، امّا كليساهاي كاتوليك مي گويند آنان به طور مساوي كسب نكردند، بلكه پطروس حواري كه رئيس آنان بود بيش از همه كسب كرد و اسقف مردم جانشين پطروس است.

ـ در كليساي ارتدكس فرايض ديني از سال 1274 م . در هفت چيز خلاصه مي شود:

تعميد، اداي شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بيماران و مراسم ازدواج، امّا در كليساهاي كاتوليك بدين قرار است: تعميد ، قرباني، توبه، اقرار به مقام روحاني رؤساي دين، تناول، ازدواج و مسح بيماران در حال موت.

ـ شكل كليساهاي ارتدكس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولياي دين و به منزلة آسمان است و قسمت پايين آن محل اجتماع آحاد مسيحيان و معرف زمين است، اما شكل كليساهاي كاتوليك در يك سطح قرار دارند. محراب از بناي اصلي جدا نيست .

ـ كاتوليك ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدكس ها اين را قبول ندارند.

ـ مراسم ديني در كليساهاي ارتدكس به زبان يوناني اجرا مي شود. بعد از فتح قسطنطنيه كه مركزيت كليساهاي ارتدكس به مسكو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم ديني به زبان اسلاوي قديم اجرا مي شود، امّا در كليساهاي كاتوليك مراسم ديني به زبان لاتيني اجرا مي شود. (3)

1.عبدالله مبلغي، اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.

2.جان بي . ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت ، ص 648.

3.توضيح الملل، ج 1، ص 333.

 

كاتوليك

سؤال كليد آگاهي است .

همواره در ذهن انسان سؤالات مختلفي در باره مسائل گوناگون مطرح مي شود . بعضي به دنبال يافتن پاسخ براي سؤالات خود مي روند و بعضي هم سؤالات خود را به فراموشي مي سپارند. من هم با توجه به علائقم همواره سؤالات زيادي در بارۀ موضوعات مختلف از جمله اديان ، بويژه دين مسيحيت در ذهنم شكل گرفته كه با تلاش فراوان به دنبال يافتن پاسخ مناسب براي آن بوده ام . كه فكر مي كنم آگاهي از آن براي شما دوستان ، هم خالي از لطف نباشد.

 

سؤال: 1

 

دين حضرت عيسي مسيح (ع) به چند مذهب تقسيم مي شود؟

به طور كلي مسيحيت به سه فرقة بزرگ: كاتوليك   Catholic  ، ارتودوكس«Orthodox   »

  و پروتستان« Protestant » تقسيم شده اند كه فرقه هاي كوچك و زيادي نيز از آن ها

 منشعب شده است.

 

 

سؤال: 2

 

كاتوليك يعني چه؟ و كاتوليكها چه عقايدي دارند؟

مهم ترين مذهب موجود مسيحي، كاتوليك است كه در لغت يوناني به معناي "عمومي" است و كليساي كاتوليك به اين معنا شامل كلية شعب دين مسيح مي‌‌ باشد و تحت رياست عالية پاپ « pope » قرار دارد.

اساس كليساي كاتوليك عبارت است از : عموميّت ، قدمت، ألفت و اتّحاد. كاتوليك ها جملة فوق را هميشه به خود نسبت مي‌ دهند.

مراسم مذهبي كاتوليك ها ، شامل خطبه و ادعيه و نماز به زبان لاتين و گاه به زبان بومي است تعداد فرايض مذهبي كاتوليك ها هفت تا است كه از سال 1160 ميلادي تا كنون رعايت مي‌ شود:

1ـ تعميد و نام گذاري كودكاني كه پدر و مادر آن ها مسيحي اند كه پس از تعميد، كشيش از خداوند حمايت كودك را مي‌ خواهد و براي او نامي انتخاب مي‌ كند.

2ـ تأييد ميثاق، يعني كساني كه در كودكي تعميد يافته اند، چون به سنّ بلوغ برسند، نزد كشيش مي‌ روند و به ايمان قلبي خود اعتراف مي‌ نمايند.

3ـ مراسم عشاي رباني كه مهم ترين مسئله است و تقديس نان و شرابي است كه به عقيدة خودشان حضرت عيسي (ع) در شب آخر حيات خود تناول كرد.

4ـ توبه و اقرار به گناهان كه مسيحيان كاتوليك طي تشريفاتي به گناهان خود اعتراف نموده و توبه مي‌كنند، ولي اين رسم نزد پروتستان ها معمول نيست.

5ـ ازدواج، مراسم ازدواج مرد و زن مسيحي بايد طبق تشريفات در كليسا و با حضور كشيش انجام گيرد.

6ـ سازمان روحاني كليسا ، از مقام پاپ گرفته تا پايين ترين مرتبه روحاني، بايد مورد احترام وقبول يك مسيحي كاتوليك باشد.

7ـ مسح محتضر يا بيماران در حال مرگ. يك كاتوليك بايد بيمار در حال جان دادن را با روغن زيتون مقدّس ، روغن مالي كند و كشيش بر او دعايي مخصوص مي‌ خواند.

خلاصه اين كه مهم ترين و بزرگ ترين ، به لحاظ كميّت و نه كيفيّت ، مذهب مسيحي، مذهب كاتوليك است كه پاپ پيشواي آن است.

عقيده به فدا در آيينهاي بت پرستي قبل از مسيح

عقيده به فدا در آيينهاي بت پرستي قبل از مسيح

 

دوستان عزيز اگر به تاريخ مراجعه فرماييد متوجه خواهيد شد كه دين مسيحيت ، پس از حضرت عيسي (ع) دستخوش تغييرات ، انحرافات و مسائل زيادي شده است. افراد مختلفي با انگيزه هاي مختلف دين مسيحيت را با افسانه ها و عقايد پيشينيان خود تطبيق داده و با انگيزه هاي گوناگون مطرح ساخته اند كه عقيده فدا و تثليث نمونه اي از اين عقايد است. حال براي نمونه  به گوشه اي از عقايد پيشينيان اشاره مي كنيم. بر شما دوست عزيز است تا با مطالعه و تحقيق بيشتر به نكات مهمتري پي ببريد.

امتهاي پيشين در يونان و آسياي ميانه :

امتهاي پبشين در يونان   هم  به فدا اعتقاد داشته اند . همانطوركه( ويل دورانت يك مورخ مسيحي ) تأكيد كرده است. كه مردم مصر و آسياي ميانه و قسمتي از يونان به آمدن منجي  اعتقاد داشته اند  . اعتقاد داشته اند به اينكه خداي ايشان  منجي است ، كه مي ميرد تا خودرا فداي فرزندان  انسان كند . در حاليكه اين عقيده جزء عقايد مسيحيان است.( ويل دورانت،  ج 3، ص 267و 268)

بودا و عقيده گناه و صليب:

بودا انساني پاك و فدايي بوده است او جواني رعنا بوده است، مانند آنچه مسيحيان از حضرت عيسي (ع) روايت كرده اند از جميع جهات. آنچه كه بوداييان در مورد بودا روايت كرده اند اين است كه بودا كسي است كه جهان را از رنج و سختي نجات مي دهد ، او خودش را فدا مي كند براي اينكه گناهان بشر را بپوشاند ، تا اينكه انسانها حكومت آسمانها را به ارث ببرند و ولادت او به اين خاطر بوده است. (العقائد الوثنيه في الديانه النصرانيه 41و 43 ).

مصريان قديم و عقيده صلب و گناه :

اين عقيده درمصريان قديم جاي گرفته بود تا جايي كه پسر بچه ها را به خاطر رضايت پروردگار و الاهه هايشان ذبح مي  كردند ، واورا همانند چهارپايان كه ذبح مي كردند ذبح كرده به عنوان قرباني در قربانگاه قرار داده و بر سرش دسته گلي قرار مي دادند. و او درمسير رفتن به قربانگاه سختيها و شكنجه هاي بسياري مي ديد و مصريان قديم معتقد بودند كه (الاهه اوزيريس)انسانها را از شر و بديها نجات      مي دهد.

علامه موري در مثال براي تقديم قرباني براي ادامه حيات بشريت مي گويد: مصريان به أدسيريس احترام   مي گذاشتند  ومي گفتند او باز مي گرددو بزرگترين قرباني براي نجات بشريت است  و هيچكس جز او توانايي انجام اين عمل را ندارد . همانطور كه هنديان بت پرست كريشنا را وصف كرده اند .

 ( العقايد الوثنيه في الديانه النصرانيه ، ص 49)

اين عقيده باطل كه فردي  جانش را بر روی صلیب فدا میکند تا گناهان بشر خلاصی یابد  و فدایی گناهان بشر شود مخصوص مسيح تنها نمي باشد ، و در تاريخ گذشته و در امتها و گروه هاي  مختلف يافت مي شود. كساني كه كسي را به عنوان فرستاده خداي يكتا معرفي كرده اند كه آمده اند تا با اهداي جان خويش بشريت را نجات بخشند. بلكه كسان زيادي يافت مي شوند كه گمان كرده اند خدا در آنها ظهور كرده و براي نجات بشريت و فرزندان انسان از گناه  مرده اند ، و اين مطلب ریشه  تاريخي و قديمي دارد. و نزد هنديان بت پرست مصریان قدیم و.... به این مطلب اعتقاد دارند .

داون مي گويد: به تصور نجات انسان به وسيله تقديم قرباني نزد خدا ، فدا مي گويند.

 تعدادي از اين ناجيان را در اينجا نام مي بريم:

1- كريشنا:

 کریشنا در هند به صلیب کشیده شد سال(1200 ق/م) و تشابه عجيبي  بين سيره و روش زندگي و سرانجام او با سيره و روش زندگي و سرانجام مسيح میباشد .

2- ميترا

ميترا درروز(12/25)، در غاري  متولد شده است. و در بلاد فارس ، حوالي سال( 600  ق/م) به صليب كشيده شده است. واو مرد تا بار گناهان و رنج بشري را بر دوش كشد. بين سيره او و سيره مسيح شباهت زیادی است . او در شهرش داراي شهرت  بود و مردم به وی ایمان داشتند  بنده قرباني است و تشابهات ديگري هم  وجود دارد. ميترا فرزند زن باكره است، نزد مردم عزيز بود و به اقانيم سه گانه  اعتقاد داشت.

3- بودا

 بودا در سال( 600ق/م) در هند به صليب كشيده شدو ملقب به نور عالم ، ناجي عالم و چشمه حيات     مي باشد. او بهشت را ترك كرد و به زمين آمد تابار گناهان را ازدوش ايشان برداردو درباره اوميگويند: بودا مشفق ترين فرد براي بشريت است بسبب رنجهايي كه از ايشان بر مي دارد.مادرش بانوي آسمانها نام داشت.

 

4- كوزالكوت: در سال (587ق /م) در مكزيك به صليب كشيده شد، در مورد نحوه مرگش 3 نظر وجود دارد: برخي مي گويند با پرت شدن از كوه ،   برخي  انداخته شدن در معدن فلزات و برخي معتقدند در بين دو دزد به دار آويخته شد. و در اعتقاد محلی میگویند به صلیب کشیده شد تا بار گناهان را از دوش بشر بردارد

 

5- برومثيوس

در سال (547ق.م ) در قفقاز كشته شد و به خاطر اینکه براي هدايت بشر كوشيد کشته شد ،

6- كرنيوس: در روم مصلوب شد ،در سال (506 ق.م) و زندگيش شباهت زيادي با زندگي مسيح دارد:

از مادري كه متعلق به خانواده اي مقدس بود به دنیا آمد. مادرش  هنگام تولدش پاک بود ، اموليوس ، طاغوت هم عصرش قصد كشتن او را داشت. توسط اشرار قومش به صليب كشيده شد. هنگامي كه روحش از بدنش جدا شد زمين تيره و تار گرديد. بعد از مرگش از ميان مردگان قيامت كرد.

7- آندرا:

شخصي  بود از اهالي نپال بت پرستان قديمي اعتقاد دارند او خدا بود پسر خدا و معتقدند كه خونش به سبب مصلوب شدن ريخته شد و هنگام خروج روح از بدنش بشريت را از گناهانشان نجات داد.

8-تان :

او در چين قديم زندگي مي كرد و به خاطر رهايي بخشيدن مردم از گناه به صليب كشيده شد ، و او خداي يگانه اي است كه با خداي بزرگ از روز ازل بوده است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

تردید هایی در باره مصلوب شدن مسیح

تردید هایی در باره مصلوب شدن مسیح

 

شبهاتی در باره مصلوب شدن عیسی مسیح مطرح است و تناقضات بسیاری در این باره مطرح شده است که اصل د استان به صلیب کشیده شدن مسیح را زیر سوال میبرد از جمله تناقضات فراوانی که در نقل چهار انجیل در باره داستان مصلوب شدن مسیح وجود دارد و ادله ای که اثبات میکند خصوصیات و ویژگی های شخص مصلوب با مسیح اناجیل تفاوت دارد خصوصیات مسیح مصلوب با مسیح انجیل فرق دارد و هیچ یک از راویان داستان صلیب شاهد نزدیک مصلوب شدن مسیح نبودند و همه ایشان در موقع دستگیری گریختند و... که از مجموع اینها این شک به وجود میآید که مسیحی که مصلوب شد غیر از مسیح واقعی است

 

 

1- القاء دستگيري عيسي(ع)

در متي آمده كه يهودا در مقابل 30 سكه نقره مكان عيسي ع را لو داد و باعث دستگيري آن حضرت شد

در اين انجيل جزئيات آن شب ذكر شده است

2- در مرقس هم همين حادثه عين متي نقل شده است

3- در لوقا نيز همين حادثه با برخي تغييرات جزئي نقل شده است

4- اما در يوحنا اين قضيه بشكلي ديگر ذكر شده كه با اين اناجيل سه گانه قبلي متفاوت است

 

در اينجا يك نكته است كه بايد به آن اشاره شود و آن اينكه آنطوري كه در مرقس ذكر شده است مسيح خبر داده بود كه همه شاگردانش بزودي در او شك ميكنند

و معني شك هم اين است كه شما همه بزودي ازعقيده و يقين دينيتان مرتد خواهيد شد. و واضح است كه شك با انكار متفاوت است چه اينكه يقين مي تواند با انكار قابل جمع باشد ولي با شك نمي تواند جمع شود .

حال سؤال مي كنيم كه شاگردان در چه چيزي شك كردند ؟ آيا در مسيح و تعاليمش شك كردند ؟ يا به بعضي از پيشگوئي هاي مسيح مشكوك شدند؟

معقول نيست كه شك آنها از نوع اول باشد پس بايد در بعضي از پيشگوئي هاي مسيح شك كرده باشند لذا در اين مساله دو احتمال وجود دارد:

 

1- يا اينكه مسيح به آنها خبر داده بود كه دشمنانش او را دستگير ميكنند تا او را بكشند ولي خدا نقشه آنها را خنثي مي نمايد و او را از دست آنها مي رهاند همانطوري كه سابقا در اناجيل اين مطلب را نقل كرديم.

2- و يا اينكه مسيح به شاگردانش خبر داده بود كه دشمنان او را دستگير كرده و به قتل مي رسانند و به صليب مي كشانندش

 

حال اگر فرض دوم صحيح باشد كه بايد گفت كه اين فرض جاي شكي باقي نمي ماند  چون مسيح همانطوري كه خبر داده بود به صليب كشانده شد

 

اما در فرض اول جاي شك وجود دارد چون مسيح آنطوري كه خبر داده بود بايد نجات مي يافت اما به صليب كشانده شد.

 

اما در خود اناجيل هم در نقل اين حادثه اختلاف است در انجيل متي و مرقس آمده كه يهودا مسيح را بوسيد اما در لوقا نقل شده كه مسيح خودش خود را معرفي كرد ولي در يوحنا اصلا بحث بوسه مطرح نشده است بلكه عيسي خودش را به طريق تحدي به دشمنانش معرفي كرد.

 

در يوحنا هم آمده كه در هنگام دستگيري مسيح امر غير عادي اي پيش آمد كه سربازان نتوانستند از ترس ايشان را دستگير كنند  و اين دليلي است بر اينكه آنها مسيح را دستگير نكردند.

 

علاوه بر آنكه موضوع فرار شاگردان محل تامل و دقت نظر است.

 

آيا اين فرار هنگام دستگيري مسيح بوده يا قبل از آن ؟  اناجيل اشاره  ي روشني به آن ندارند.

 

همينطور مساله خيانت يهودا محل اشكال و شك است چرا كه كهنه و فريسيون مسيح را       به خوبي      مي شناختند و با او ديدارهاي زيادي داشتند لذا خيلي راحت مي توانستند مسيح را دستگير كنند و نيازي به خيانت يهودا نداشتند.

 

بهين خاطر هم هست كه افرادي مانند باكون به اين مطلب در مقاله اش بنام "خيانت يهودا چه بوده؟" طعنه زده است ( مسيح در مصادر عقائد مسيحيت ص 145 )

 

در اينجا فقط مي گويم كه شكي نيست كه در آن شب حوادث ديگري هم رخ داده كه در اين اناجيل ذكر نشده است ولي در اناجيل ديگري كه توسط كليسا دور انداخته شدند ذكر شده است

 

جدا از اينكه اين اناجيل حداقل سي سال بعد از مسيح نوشته شده اند و اگر ما اين اناجيل را صرفا كتب تاريخي بدانيم نه وحي الهي مي توان گفت كه ممكن است در اين كتب سهوا يا عمدا خطاهائي صورت پذيرفته باشد و اموري از قلم افتاده باشد كه مي توانست به ما بوضوح بگويد كه مسيح در آن شب نجات يافت.

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد

محاكمه مسيح

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت يازدهم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

                                       محاكمه مسيح (ع)-2

 

محاكمه دوم

نزد والي شهر بيلاطوس بود

اناجيل چهارگانه در نقل جزئيات هم با يكديگر اختلاف دارند

متي نقل مي كند :

" عيسي مقابل حاكم ايستاد حاكم از او پرسيد آيا تو پادشاه يهودياني ؟

عيسي جواب داد اين را تو مي گوئي

روسا كهنه و شيوخ عيسي را به اين ادعا متهم مي كردند.عيسي هم جواب آنها را نمي داد،

بيلاطوس به عيسي گفت:

آيا نمي شنوي چيزهائي را كه آنها بر عليه تو شهادت مي دهند؟

عيسي هيچ جوابي نداد تا جائي كه حاكم بسيار تعجب كرد.

حاكم رسم داشت كه هر سال يك مجرم را كه مردم انتخاب كنند آزاد كند درآن زمان هم يك زنداني مشهور بنام باراباس در زندان بود.وقتي مردم جمع شدند بيلاطوس از آنها پرسيد :       

مي خواهيد كه كدام را آزاد نمايم باراباس را يا آن عيسي اي كه به او مسيح مي گويند؟

حاكم مي دانست كه عيسي را بخاطر حسد زنداني كرده اند . وقتي حاكم اين سوال را پرسيد همه جواب دادند : باراباس.

بيلاطوس پرسيد پس با اين عيسي اي كه به او مسيح مي گويند چكار كنم؟

همه جواب دادند او را به صليب بكش

حاكم پرسيد او چكار بدي را انجام داده؟

همه فرياد كشيدند او را به صليب بكش.

وقتي بيلاطوس ديد كه نمي تواند براي عيسي كاري بكند آب خواست و دستش را شست و گفت من از خون اين مرد بري هستم هر كار كه خودتان مي خواهيد بكنيد.

همه گفتند خون او به گردن ما و فرزندان ما .

حاكم هم باراباس را آزاد كرد  و مسيح را تازيانه زد و او را سپرد تا به صليب كشيده شود.

ماموران حاكم عيسي را به قصر حاكم بردند و لباسهاي او را در آوردند و لباس لشگر روم را بر او پوشاندند و تاجي از خار بر سر او نهادند و در سمت راستش چوبي گذاشتند و براي استهزاء به او مقابلش ركوع مي كردند و مي گفتند :

سلام بر پادشاه يهود

چوب را برداشتند و بر سرش مي زدند و بر او آب دهن مي انداختند بعد از اينكه مسخره كردنشان تمام شد لباس رومي را از تنش در  اوردند و لباس خودش را به او پوشانيدند و او را بسوي صليب حركت دادند."

اما در مرقس قصه را شبيه متي نقل كرده ولي با اين فرق كه ماموران حاكم به تن عيسي بجاي لباس رومي لباس فاخري كردند تا او را مسخره نمايند

اما در لوقا اصلا چيزي درباره مسخره كردن عيسي نيامده است ولي آمده كه بيلاطوس عيسي را نزد هيرودس و جليل فرستاد. 

و لوقا تنها انجيلي است كه مي گويد عيسي نزد هيروديس فرستاده شد و آمده كه ماموران هيروديس عيسي را مسخره كردند و اين مخالف متي و مرقس و يوحنا است

اما يوحنا قضيه را با تفصيل بيشتري نقل مي كند و تهديد  بيلاطوس توسط يهوديان  و روز و ساعت محاكمه عيسي و امر به صليب كشيدن او را نقل مي نمايد

حقيقت آنست كه هر كس قصه اين محاكمه عيسي را بخواند در مي يابد كه اختلاف بسيار زيادي بين اناجيل در نقل اين ماجرا است همانطور كه بيان داشتيم

اغلب علما در اين قضيه اينطور تشكيك كرده اند كه عادت حكام روم آن بود كه در عيد فصح يكي از مجرمين را كه مردم انتخاب مي كنند آزاد مي كنند

اين قصه محاكمه با روح اين حكم رومي مخالف است مخصوصا در فلسطين

بسياري از علما هم در صدق اين قضيه تشكيك كرده اند

حال سوال اينجاست كه كاتبان اناجيل اين اطلاعات محاكمه را از كجا آورده اند در حالي كه هيچكدام شاهد اين قضايا نبوده اند؟

اختلافاتي كه در اناجيل است باعث مي شود كه نتوانيم ادعا كنيم كه اين مطالب الهام و وحي خدا به صاحبان اناجيل بوده است

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

محاكمه مسيح (ع)

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت دهم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

محاكمه مسيح (ع)-1

از ديگر مواردي كه در اناجيل ذكر شده دو محاكمه براي عيسي مي باشد البته  در لوقا سه محاكمه ذكر شده كه سومي نزد هريدوس بوده است.

اولين محاكمه نزد كهنه بوده و دومي نزد والي بيلاطوس بوده است

از محاكمه اول كه در همه اناجيل چهارگانه آمده است شروع مي كنيم.

 

1- متي

در اين انجيل قضيه محاكمه عيسي نزد رئيس كهنه وقضيه انكار پطرس نقل شده است.

2- مرقس

در مرقس هم همين داستان نقل شده است

3- لوقا

همين داستان نقل شده است

4- يوحنا

 

در اين انجيل قضيه با مقداري تغيير ذكر شده است

 

اگر دقت كني در نص اين اناجيل بوضوح اختلاف بين آنها را مشاهده مي كني و مي فهمي كه اينها        نمي تواند وحي الهي باشد

اما اختلافات به اين صورت است:

1- در متي و مرقس محاكمه را در شب ذكر كرده اند در حالي كه لوقا محاكمه را در صبح روز بعد مي داند اما در يوحنا چيز متفاوتي نقل شده و آن اينكه عيسي را اول پيش حنان برده اند و بعد حنان او را نزد كهنه فرستاده است.

2- سوالاتي كه رئيس كهنه از مسيح پرسيد و جوابهائي كه مسيح به آنها داد در اناجيل مختلف متفاوت است مخصوصا در انجيل يوحنا.

3- مشكل ديگري كه در نص است انكار كردن مسيح توسط پطرس است كه در هر انجيل متفاوت ذكر شده است

در متي آمده كه سه سوالي كه از پطرس شد توسط كنيز سوال شد  در حالي كه پطرس در بيرون خانه نشسته بود.

سوال دوم را كنيز ديگري  پرسيد و پطرس در دهليز بود

سوال سوم را مردمي كه آنجا ايستاده بودند پرسيدند

اما در انجيل مرقس آمده

سوال اول توسط كنيز در حياط پائيني خانه پرسيده شد

سوال دوم را همان كنيز در خارج از دهليز پرسيد

و سوال سوم را حاضرين پرسيدند

اما در لوقا آمده است كه :

سوال اول را كنيز در كنار آتش پرسيد

سوال دوم را مردي پرسيد

و سوال سوم را مرد ديگري پرسيد

در يوحنا هم آمده كه :

سوال اول را دختركي كه نگهبان بود پرسيد

و سوال دوم را حاضرين كنار آتش پرسيدند

و سوال سوم را يكي از خادمان رئيس كهنه پرسيد و اين مرد از نزديكان آن مردي بود كه پطرس گوشش را قطع كرد

اصولا قصه انكار پطرس بعيد به نظر مي رسد چرا كه پطرس از كساني بود كه همواره همراه عيسي بود و هنگام دستگيري عيسي دست به شمشير برد و گوش يكي از مهاجمان را قطع كرد و بعد پا به فرار گذاشت و مهاجمان هم او را خوب مي شناختند حال چگونه ممكن است بعد از اينكار دوباره به محل زندان عيسي بر گردد و آزادانه بين مردم بگردد و آنها او را دستگير نكنند اينكار پطرس بازي كردن با زندگي اش است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد

ظهورحضرت  عيسي (ع) بر شاگردان

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمتنهم ا  ين بحث در اينجا مطرح مي شود:

 

ظهورحضرت  عيسي (ع) بر شاگردان

 

اما مساله ظهور عيسي براي شاگردانش يكي ديگر از مطالب مورد بحث در اين زمينه است كه اناجيل تناقضات بسياري را در آن دارند لكن سوالي اينجاست و آن اينكه چرا مريم عذرا مادر حضرت مریم در آن روز بر سر قبر پسرش نيامد مانند ديگر مادران تا لازم باشد مريم مجدليه بيايد و به قبر عيسي سر بزند وآن را زيارت كند؟

 

آن مادري كه خودش يكي از بزرگترين مومنين به پسرش بود و او را حقاً مي شناخت.

 

ولي متاسفانه اناجيل طوري از مادر حضرت عيسي حرف مي زنند كه گوئي او به پسرش ايمان نداشت و در مواضع بسياري نقل مي كنند كه عيسي مادرش را از خود راند.

 

مثل قضيه معجزه خمر كه مادر عيسي در يوحنا به او گفت : اينها شراب ندارند و مسيح جواب داد

" مرا با تو چكار است اي زن"

 

در متي بالاتر از اين هم آمده است كه تعامل مسيح با مادرش را اينچنين نقل مي كند :

 

وقتي مادر و برادران مسيح در خارج از خانه اجازه ميخواستند تا با مسيح صحبت كنند مسيح به آنها گفت:

مادر و برادران من كه هستند؟ اين شاگردان من هستند كه مادر و برادران منند چرا كه هر كس كه اراده پدرم را انجام دهد مادر و برادر من هستند.

 

اين سوال مهمي است كه نقش مادر عيسي در اين ماجرا چگونه است اگر مسيح مي بايست به صليب برود و دفن شود و زنده گردد مي بايست اين مطلب را با مادرش در ميان مي گذاشت تا باعث دلگرمي او باشد ولي در اناجيل هيچ اثري از مادر عيسي نيست اين در حالي است كه در اناجيل ديگري كه از سوي كليسا غير قانوني ناميده شده اند به تفصيل مطالبي پيرامون حضور پر رنگ مادر عيسي ع نقل شده است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

دفن و رستاخيز مسيح2

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت هشتم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

حال به بعضي از تناقضاتي كه بين اين نصوص وجود دارد اشاره مي كنيم:

 

1- تعداد زنان : 

 

 متي:

 آنها را دو نفر مي داند.

 

مرقس:

 سه نفر را ذكر مي كند .

 

لوقا :

تعداد آنها را بيشتر از اين مي داند بعلاوه اينكه مي گويد همراه زنان عده ديگري هم بودند .

 

        اما يوحنا:

        فقط مريم مجدليه را ذكر مي نمايد.

 

2- سنگ قبر و ملائكه :

 

متي:

 ذكر ميكند كه سنگ را يك ملك برداشت و بهمراه آن زلزله بزرگي هم اتفاق افتاد و بعد از آن زنان رسيدند و ملك بر همان سنگ در خارج از قبر نشسته بود .

 

 مرقس:

 مي گويد زنان وقتي به قبر رسيدند ديدند كه قبلا سنگ برداشته شده بود و مطلبي هم از آن زلزله بزرگ نقل نمي كند و ملك هم در داخل قبر نشسته بودند نه خارج از آن.

 

لوقا:

 هم كنده شدن سنگ را قبل از آمدن زنان نقل كرده است لكن بر خلاف آن دو انجيل سابق حرفي از ملائكه نزده است و بعد از حيرت زنان ملائكه را نقل مي نمايد ولي آن ملائكه نه داخل قبر و نه خارج آن ننشسته بودند.

 

يوحنا:

 اينطور نقل كرده  كه مريم مجدليه وقتي نزد قبر آمد ديد كه سنگ قبلا كنده شده ولي اثري از ملائكه نيست او نزد پطرس و يوحنا دويد و آندو آمدند و اثري ازمسيح و ملائكه نديدند و بعد از اينكه رفتند مريم دو ملك را ديد كه يكي نزد سر و ديگري نزد پا نشسته بودند !!

 

حال نمي دانيم كه بايد كداميك از اين اقوال را باور كنيم اگر به تفاسير عهد جديد مراجعه كنيد مي بينيد كه آنها هم درباره اين تناقضات با هم مباحث بي نتيجه اي دارند.

 

البته  اخيرا به اين نتيجه رسيده اند كه :

" در حقيقت هيچ چشم بشري رستاخيز مسيح را نديده است لذا اين امر براي ما معلوم نيست اما براهيني كه دلالت بر اين امر دارند زياد هستند ...... اما اخبار مختصري كه از اين قضيه به ما رسيده است بحسب ظاهر با هم اختلافاتي دارند كه برخي از اين اختلافات ناشي از متفاوت بودن زمان نويسندگان كتاب مقدس است و بعضي ديگر بخاطر اين است كه هر يك از نگارندگان قصد و غرض خودش را در كتابش دنبال مي كرده و از منظر خاص خود به قضيه مي نگريسته و بيشتر اين اختلافات بخاطر جهل نويسندگان به حوادث زيادي است كه در آن زمان رخ داده است "

 

اما نكته ديگر اينست كه مسيح به شاگردانش گفته بود كه او را به صليب مي كشند و  مي ميرد و دفن مي شود و بعد از سه روز و سه شب رستاخيز مي يابد ولي حقيقت آنست كه مسيح فقط دو شب  و يك روز در قبر نبود چرا كه دفنش عصر روز شنبه بوده و رستاخيزش قبل از طلوع  آفتاب روز يكشنبه بوده است.

بعلاوه يوحنا مي گويد:

 كه شاگردان نمي دانستند كه مسيح بعد از سه روز رستاخيز خواهد كرد،                                يعني مسيح به آنها اين مطلب را  نگفته بود.

 بهمين خاطر است كه طبق كلام لوقا :

آنها كلام آن زن را تصديق نكردند و آنرا هذيان پنداشتند.

 همچنين يوحنا از قول پطرس و يوحنا ذكر ميكند كه:

 آنها اين مطلب را نمي دانستند.

لذا يا بايد آن اخباري كه از قول مسيح نقل شده كه او پيشگوئي كرد كه او را بصليب مي زنند و مي ميرد و بعد از سه روز دوباره زنده مي شود ، دروغ و باطل باشد.

( كما اينكه همينطور هم هست )

 

ويا بايد بگوئيم :

 

آنچه كه يوحنا در كتابش ذكر كرده كه شاگردان از اين مطلب بي اطلاع بودند ، دروغ و باطل است.

 

بهمين مقدار در رد اين مطلب بسنده مي كنيم.

دفن و رستاخيز مسيح1

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت هفتم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

 

دفن و رستاخيز مسيح

 

در اناجيل نقل شده كه عيسي بعد از آنكه به صليب كشيده شد و مرد ، دفن گرديد و بعد از سه روز از قبر رستاخيز يافت.

در اين مطلب هم اناجيل با هم بسيار مختلفند:

 

دفن

متي و لوقا و مرقس تاكيد مي كنند كه كسي كه عيسي را دفن كرد يوسف بود از از شهر رامه و مرد ثروتمندي بود و از شاگردان مسيح بود.

ولي يوحنا مي گويد يوسف به تنهائي مسيح را دفن نكرد بلكه نيقوديموس   هم به او كمك     كرد در متي و مرقس آمده كه مريم مجدليه و مريم ام يعقوب و موسي شاهد دفن مسيح بودند ولي لوقا اسامي كساني را كه شاهد بودند ذكر مي كند كه بيشتر از اين تعدادند اما در يوحنا اصلاَ اسمي از زن يا  زناني كه در آن هنگام بود ه اند برده نشده است.

يوحنا كه انجيلش را سي سال بعد از اناجيل ديگر نوشته است متوجه اين اختلاف در عدد زنان شده است لذا آنرا به كل از انجيلش حذف كرده است.

 

رستاخيز

 

اما درباره اين حادثه در اناجيل اختلافي بشدت اختلاف در اينباره وجود ندارد :

من از كوچكي اين سوال در ذهنم بود كه مسيح آمد و خودش را فدا كرد و بين خدا و انسان را صلح داد حال چه لزومي دارد كه بعد از سه روز دوباره رستاخيز بيابد؟

او ماموريت خود را انجام داد،  حال مي خواهد رستاخيز بكند يا نكند چه فرقي دارد؟

واقعيت اين است كه اين قطعه بخاطر اتمام اسطوره مسيح است همانطوري كه درباره اسطوره هاي اديان قديم آمده كه خداي آنها مرد و از بين اموات رستاخيز يافت .

علي اي حال بايد به نكات اختلاف بين اناجيل در اينباره اشاره كنم:

انجيل متي

 

در اين انجيل آمده :

" و بعد از سبت هنگام فجر روز اوّل هفته مريم مجدليّه و مريم ديگر به جهت ديدن قبر آمدندكه ناگاه زلزله عظيم حادث شد از آن رو كه فرشته خداوند از آسمان نزول كرده آمد و سنگ را از در قبر غلطانيده بر آن بنشست و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفيد بود و از ترس او كشيكچيان به لرزه درآمده مثل مرده گرديدند امّا فرشته به زنان متوجّه شده گفت ترسان مباشيد مي‏دانم كه عيسي مصلوب را مي‏طلبيد در اينجا نيست زيرا چنانكه گفته بود برخاسته است بيائيد جائي كه خداوند خفته بود ملاحظه كنيد  و بزودي رفته شاگردانش را خبر دهيد كه از مردگان برخاسته است اينك پيش از شما به جليل مي‏رود در آنجا او را خواهيد ديد اينك شما را گفتم پس از قبر با ترس و خوشي عظيم بزودي روانه شده رفتند تا شاگردان او را اطّلاع دهند و در هنگامي كه به جهت اخبار شاگردان مي‏رفتند ناگاه عيسي بديشان برخورده گفت سلام بر شما باد پس پيش آمده به قدمهاي او چسبيده او را پرستش كردند آنگاه عيسي بديشان گفت مترسيد رفته برادرانم را بگوئيد كه به جليل بروند كه در آنجا مرا خواهند ديد"

 

انجيل مرقس

 

اما مرقس قضيه را اينچنين نقل مي نمايد:

 

"پس چون سبت گذشته بود مريم مجدليّه و مريم مادر يعقوب و سالومه حنوط خريده آمدند تا او را تدهين كنند و صبح روز يكشنبه را بسيار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند و با يكديگر مي‏گفتند كيست كه سنگ را براي ما از سر قبر بغلطاندچون نگريستند ديدند كه سنگ غلطانيده شده است زيرا بسيار بزرگ بودو چون به قبر درآمدند جواني را كه جامه سفيد در بر داشت بر جانب راست نشسته ديدند پس متحيّر شدند او بديشان گفت ترسان مباشيد عيسي ناصري مصلوب را مي‏طلبيد او برخاسته است در اينجا نيست آن موضعي را كه او را نهاده بودند ملاحظه كنيد ليكن رفته شاگردان او و پطرس را اطّلاع دهيد كه پيش از شما به جليل مي‏رود او را در آنجا خواهيد ديد چنانكه به شما فرموده بودپس بزودي بيرون شده از قبر گريختند زيرا لرزه و حيرت ايشان را فرو گرفته بود و به كسي هيچ نگفتند زيرا مي‏ترسيدند.

 

انجيل لوقا

 

"پس در روز اوّل هفته هنگام سپيده صبح حنوطي را كه درست كرده بودند با خود برافراشته بسر قبر آمدند و بعضي ديگران همراه ايشان و سنگ را از سر قبر غلطانيده ديدندچون داخل شدند جسد خداوند عيسي را نيافتند و واقع شد هنگامي كه ايشان از اين امر متحيّر بودند كه ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ايشان بايستادند و چون ترسان شده سرهاي خود را بسوي زمين افكنده بودند به ايشان گفتند چرا زنده را از ميان مردگان مي‏طلبيد در اينجا نيست بلكه برخاسته است بياد آوريد كه چگونه وقتي كه در جليل بود شما را خبر داده گفت ضروريست كه پسر انسان بدست مردم گناهكار تسليم شده مصلوب گردد و روز سيّم برخيزدپس سخنان او را بخاطر آوردند و از سر قبر برگشته آن يازده و ديگران را از همه اين امور مطّلع ساختند و مريم مجدليه و يونا و مريم مادر يعقوب و ديگر رفقاي ايشان بودند كه رسولان را از اين چيزها مطّلع ساختند ليكن سخنان زنان را هذيان پنداشته باور نكردند"

 

انجيل يوحنا

 

يوحنا اين قضيه بشكلي كاملا متفاوت از اناجيل ديگر نقل مي كند :

"بامدادان در اوّل هفته وقتي كه هنوز تاريك بود مريم مجدليّه بسر قبر آمد و ديد كه سنگ از قبر برداشته شده است پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد ديگر كه عيسي او را دوست مي‏داشت آمده به ايشان گفت خداوند را از قبر برده‏اند و نمي‏دانيم او را كجا گذارده‏اند آنگاه پطرس و آن شاگرد ديگر بيرون شده به جانب قبر رفتند و هر دو با هم مي‏دويدند امّا آن شاگرد ديگر از پطرس پيش افتاده اوّل به قبر رسيدو خم شده كفن را گذاشته ديد لكن داخل نشد بعد شمعون پطرس نيز از عقب او آمد و داخل قبر گشته كفن را گذاشته ديد و دستمالي را كه بر سر او بود نه با كفن نهاده بلكه در جاي عليحده پيچيده  پس آن شاگرد ديگر كه اوّل بسر قبر آمده بود نيز داخل شده ديد و ايمان آورد زيرا هنوز كتاب را نفهميده بودند كه بايد او از مردگان برخيزد  پس آن دو شاگرد به مكان خود برگشتندامّا مريم بيرون قبر گريان ايستاده بود و چون مي‏گريست بسوي قبر خم شده دو فرشته را كه لباس سفيد در بر داشتند يكي بطرف سر و ديگري به جانب قدم در جائي كه بدن عيسي گذارده بود نشسته ديد  ايشان بدو گفتند اي زن براي چه گرياني بديشان گفت خداوند مرا برده‏اند و نمي‏دانم او را كجا گذارده‏اند چون اين را گفت به عقب ملتفت شده عيسي را ايستاده ديد ليكن نشناخت كه عيسي است عيسي بدو گفت اي زن براي چه گرياني كه را مي‏طلبي چون او گمان كرد كه باغبان است بدو گفت اي آقا تو او را برداشته به من بگو او را كجا گذارده تا من او را بردارم عيسي بدو گفت اي مريم او برگشته گفت ربوني يعني اي معلّم عيسي بدو گفت مرا لمس مكن زيرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‏ام و ليكن نزد برادران من رفته به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما مي‏روم  مريم مجدليّه آمده شاگردان را خبر داد كه خداوند را ديدم و به من چنين گفت.

 

 

اينها آن چيزهائي است كه در اناجيل ذكر شده است درباره حادثه رستاخيز    مسيح از بين اموات من معتقدم اگر يك نظر اجمالي هم به اين متون بكنيم متوجه اختلاف زيادي كه دارند مي شويم پس اين اناجيل وحي و الهام الهي نيست چه اينكه اگر يكي را تصديق كنيم بايد ديگري را تكذيب نمائيم.