حقایق ثبت شده در مورد مسيحيان اوليه

● حقایق ثبت شده در مورد مسيحيان اوليه

مسیحیان اولیه نیز مانند رومیها، مردگان خود را در دخمه های زیر زمینی دفن میکردند. در این دخمه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان میشدند و حتی در آنجا زندگی میکردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعداً تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.

● مسیحیت در اروپا و امپراتوری روم

بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس بود. این شخص که مسیح را ندیده بود و خود پس از سالها بت پرستی به دین مسیح گرویده بود عقاید مسیحیت را با افکار بت پرستی روم و فلسفهٔ یونان ممزوج ساخت. پولس رساله های خود را بعد از قرن اول میلادی نگاشت. نوشته های او به خوبی گواهی میدهد که او مسائل دینی را با افکار فلسفی و به ویژه با فلسفهٔ حلول ممزوج کرده است. او معتقد بود که مسیح در طرف راست خدا نشسته و برای خیرخواهان طلب آمرزش میکند و از خدا می خواهد که کلمه اش را در آنان ساکن گرداند و به آنان نوید میدهد که به زودی، آنگاه که به زمین بازگشت میکند، آنان را به مجد و عظمت خواهد رسانید. از مجموع گفته های او به دست می آید که منتظر بوده مسیح به زودی به زمین بازگشت کند. بزرگترین حادثه ای که در قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد، موضوع طرفداری کنستانتین امپراتور روم از مسیحیان در سال ۳۱۳ میلادی بود.

این حادثه هر چند به ظاهر برای مسیحیان پیروزی و موفقیتی بزرگ شمرده می شد و پس از آن، حزب مسیحی توانست تنها حزب مقتدر و با نفوذ در دستگاه امپراتوری باشد. دیانت مسیح بر خلاف انتظار مسیحیان متعصب همچنان آلوده به شرکت و آمیخته با افسانه ها و افکار بت پرستی باقی ماند.

● کتاب مقدس چیست ؟

«کتاب مقدس» مرکب از «عهد عتیق» و «عهد جدید» است . عهد عتیق شامل «تورات» و "صحف انبیاًاست . عهد جدید هم که بر روی جلد ترجمهٔ فارسی آن مینویسند :انجیلِ مقدس خداوند و نجات دهندهٔ ما، عیسی مسیح، از ۲۷ قسمت تشکیل شده : اناجیل «متی» ،«مرقس»، «لوقاً،»یوحناً و اعمال رسولان و ۲۱ رساله منسوب به پولس و دیگران چون پطرس و یوحنا و غیره است که مجموعاً ۲۷ قسمت میشود.

 

ویژه نامه میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)


 افسانه صلیب 
 انجیل ( مژده ای برای مسیحیان) 
 او از روح القدس است ... 
 عیسی بشیر مصطفی 
 گنج در ویرانی می باشد 
 گفتگوی مسیحیان با پیامبر (ص) 
 ویژگی های همنشین خوب 
 بشارتهای حضرت عیسی در کلام امام رضا 
 و آن باکره ... 
 سیمای محمد (ص) در تورات و انجیل 
 شباهت های عیسی (ع) و امام حسین (ع) 
 مرا نرسد که درباره خودم چیزی بگویم 
 منظور قرآن از تورات و انجیل کدام است؟ 
 شهدای مسیحیت 
 تصاویر ویژه

عیسی علیه السلام

عیسی علیه السلام

در روزگاران بسیار دور، دختر جوانی زندگی می کرد که مریم نام داشت. مریم در میان همه مردم به پاکی و صداقت شهرت داشت. او همیشه به راز و نیاز و عبادت پروردگار خویش مشغول بود.

مریم آنقدر دختر پاک و خوبی بود که خداوند همیشه از بهشت برای او غذا و میوه می فرستاد. روزی جبرییل،  نزد او آمد و گفت: «خداوند می خواهد پسری به تو عنایت کند.» سپس، ظرف خرمایی را جلوی مریم گرفت و او هفت دانه خرما برداشت و خورد.

پس از مدتی، مریم باردار شد و زمان تولد نوزاد فرا رسید. مریم از ترس حرف های جاهلان و نادانان که نمی دانستند خدا به هر کاری قادر و تواناست، از شهر بیرون رفت و در کنار درخت نخل خشکیده ای نشست.

 او با ناراحتی گفت: «خدایا! جواب مردم را چه بدهم؟ چطور به آنها بگویم که تو این فرزند را به من داده ای؟»

در همان لحظه صدایی از جانب پروردگار به گوش مریم رسید: «ای مریم! نگران نباش و صبر کن. درخت خرما را تکان بده تا برایت خرمایی تازه بیاورد. اگر مردم هم از تو چیزی پرسیدند به آنها بگو که بخاطر خدا سکوت کرده ای.»

مریم چون می دانست که خداوند به هر کاری قادر و تواناست درخت خشکیده را تکان داد. در همان لحظه درخت سبز شد و خرمای زیادی آورد. چند دانه خرما جلوی پای مریم به زمین افتاد.  وقتی مریم خواست خرما ها را بردارد، در پای درخت چشمه ای زلال جوشید و آب پاک روان شد. مریم تا مدتی کنار آن درخت نشست و از خرمای آن و آب چشمه  خورد تا این که زمان تولد نوزادش فرا رسید.

عیسی

فرزند مریم در کنار همان درخت به دنیا آمد. مریم او را در آب چشمه شست، سپس او را در آغوش گرفت و به شهر رفت.

در شهر مردم با تعجب به مریم نگاه می کردند. بعضی از زنان با دیدن مریم گفتند: «ای مریم! تا آنجا که ما می دانیم تو دختر با ایمان و پاکی هستی، همچنین، ما می دانیم که هنوز ازدواج نکرده ای. پس بگو که این بچه را از کجا آورده ای؟»

مریم همان طور که خدا فرمان داده بود به آنها گفت که به خاطر خدا سکوت کرده است.

در این هنگام نوزادی که در آغوش مریم بود لب به سخن گشود و در میان ناباوری و تعجب مردم گفت: «من، بنده خدا و پیامبر او هستم. خداوند به من کتاب هدایتی داده است تا مردم را راهنمایی کنم. خداوند مرا فرستاده تا به مردم بگویم خدا را عبادت کنند، زکات بدهند، با مردم مهربان باشند و مریم را محترم و گرامی بدارند.»

با این سخنان نوزاد دیگرهمه مردم دریافته بودند که فرزند مریم عادی نیست و او فرستاده ای از جانب خداست.

فرستاده ای که نامش عیسی بود.

 

نوشته: کیوان امجدیان

بخش کودک و نوجوان سایت تبیان

Christmas celebrations in the West today

Christmas celebrations in the West today

 


From November onwards, it is impossible to forget that Christmas is coming. Colored lights decorate many town centers and shops, along with shiny decorations, and artificial snow painted on shop windows.In streets and shops, "Christmas trees" (real or plastic evergreen "conifer" trees) will also be decorated with lights and Christmas ornaments.
Shopping centers become busier as December approaches and often stay open till late. Shopping center speaker systems will play Christmas "carols" - the traditional Christmas Christian songs, and groups of people will often sing carols on the streets to raise money for charity. Most places of work will hold a short Christmas party about a week before Christmas. Although traditional Christmas foods may be eaten, drink (and plenty of it) means that little work will be done after the party!
By mid-December, most homes will also be decorated with Christmas trees, colored lights and paper or plastic decorations around the rooms. These days, many more people also decorate garden trees or house walls with colored electric lights, a habit which has long been popular in USA.
In many countries, most people post Christmas greeting cards to their friends and family, and these cards will be hung on the walls of their homes. InUK this year, the British Post Office expects to handle over100 million cards EACH DAY, in the three weeks before Christmas.

Christmas cards




The custom of sending Christmas cards started in Britain in1840 when the first "Penny Post" public postal deliveries began. (Helped by the new railway system, the public postal service was the 19th century"s communication revolution, just as email is for us today.). As printing methods improved, Christmas cards were produced in large numbers from about 1860. They became even more popular in Britain when a card could be posted in an unsealed envelope for one half-penny - half the price of an ordinary letter.
Traditionally, Christmas cards showed religious pictures - Mary, Joseph and baby Jesus, or other parts of the Christmas story. Today, pictures are often jokes, winter pictures, Father Christmas, or romantic scenes of life in past times.

The old man with the sack



"Father Christmas" (or "Santa Claus") has become the human face of Christmas. Pictures will be seen everywhere of the old man with long white beard, red coat, and bag of toys. Children are taught that he brings them presents the night before Christmas (or in some countries on December 6th - St. Nicholas" Day), and many children up to the age of7 or8 really believe this is true. In most countries, it is said that he lives near the North Pole, and arrives through the sky on a sledge (snow-cart) pulled by reindeer. He comes into houses down the chimney at midnight and places presents for the children in socks or bags by their beds or in front of the family Christmas tree.
In shops or at children"s parties, someone will dress up as Father Christmas and give small presents to children, or ask them what gifts they want for Christmas. Christmas can be a time of magic and excitement for children.

Who was he?



Father Christmas is based on a real person,St. Nicholas, which explains his other name "Santa Claus" which comes from the Dutch "Sinterklaas". Nicholas was a Christian leader from Myra (in modern-day Turkey) in the 4th century AD. He was very shy, and wanted to give money to poor people without them knowing about it. It is said that one day, he climbed the roof of a house and dropped a purse of money down the chimney. It landed in the stocking which a girl had put to dry by the fire! This may explain the belief that Father Christmas comes down the chimney and places gifts in children"s stockings.

Boxing Day

In English-speaking countries, the day following Christmas Day is called "Boxing Day". This word comes from the custom which started in the Middle Ages around 800 years ago: churches would open their "alms boxe" (boxes in which people had placed gifts of money) and distribute the contents to poor people in the neighborhood on the day after Christmas. The tradition continues today - small gifts are often given to delivery workers such as postal staff and children who deliver newspapers.

Making sense of Christmas

Today in the West, not many people consider the religious meaning to Christmas. Most people in UK or Europe will not go to a religious church meeting, even at Christmas. It has become a busy race to spend money on presents, and get ready for the Day. In UK, our shops stay open till late Christmas Eve and often open again on Boxing Day with the cut-price "sales". (Not much holiday for the poor shop workers!). A visitor from another world would think that Christmas was a festival to the gods of money and shopping.

What do you want from Christmas?

Many people do hope for more than presents at Christmas. We want to somehow return to a time in our childhood (or some other good time in the past), when life was simpler and made more sense, before the troubles of adult life arrived. We feel sure that behind all the fun and decorations, there must somehow be a message, something more, some key to life,hope and happiness.

في أي تاريخ ولد المسيح ؟

في أي تاريخ ولد المسيح ؟

المسيح

 

يختلف المسيحيون الغربيون عن الشرقيين في موعد احتفالاتهم بعيد ميلاد السيد المسيح. فبينما في الغرب هو يوم 25 ديسمبر (كانون الاول) عند الكاثوليك والبروتستانت، فانه عند الارثوذوكس في الشرق يوم 7 يناير (كانون الثاني) من كل عام. والاحتفال الذي يسمى بالانجليزية «كريسماس» والفرنسية «نويل» اصله «ناتيفيتاس» في اللاتينية. ولم يبدأ الاحتفال بعيد الميلاد الا منذ منتصف القرن الرابع الميلادي، بعدما تحولّت الدولة الرومانية الى الديانة الجديدة على يد الامبراطور قسطنطين. ولا احد يدري كيف اختير يوم 25 ديسمبر، فقد كان هذا اليوم هو يوم الاحتفال بهيليوس الذي يمثل الشمس عند الرومان قبل ذلك.

المعلومات التي وصلتنا عن حياة المسيح جاءت كلها من القرآن الكريم وكتب العهد الجديد (الانجيل)، وهي المصدر الوحيد من تاريخ يسوع تتضمن معلومات محدودة في شأن ميلاده وحياته. ولم يذكر القرآن الكريم اي تاريخ سواء لمولد المسيح (عيسى بن مريم) او لوفاته، كما لم يذكر موطنا محددا لميلاده سوى انه كان «مكانا شرقيا» بالنسبة الى مسكن عائلة امه مريم. اما اناجيل العهد الجديد الاربعة، فبينما لم يتحدث مرقص ويوحنا عن واقعة الميلاد اختلف متى ولوقا سواء في تحديدهما لتاريخ الميلاد او لموقعه. فبينما يذكر انجيل متى ان مولده كان في ايام حكم الملك هيرودوس، الذي مات في العام الرابع قبل الميلاد، فان انجيل مرقص يجعل مولده في عام الاحصاء الروماني، اي في العام السادس الميلادي. ويقول انجيل متى بشأن ميلاد المسيح انه «لما ولد يسوع في بيت لحم اليهودية في ايام هيرودوس الملك اذا مجوس من المشرق قد جاؤوا الى اورشليم قائلين اين هو المولود ملك اليهود. فاننا رأينا نجمه في المشرق وأتينا لنسجد له. فلما سمع هيرودوس الملك اضطرب وجميع اورشليم معه. فجمع كل رؤساء الكهنة وكتبة الشعب وسألهم اين يولد المسيح. فقالوا في بيت لحم اليهودية.. حينئذ دعا هيردوس المجوس سراً وتحقق منهم زمان النجم الذي ظهر. ثم ارسلهم الى بيت لحم وقال اذهبوا وافحصوا بالتدقيق عن الصبي، ومتى وجدتموه اخبروني فلما سمعوا من الملك ذهبوا واذا النجم الذي رأوه في المشرق يتقدمهم حتى جاء ووقف حيث كان الصبي.. فخرّوا وسجدوا له. ثم فتحوا كنوزهم وقدموا له هدايا ذهبا ولبانا ومر. ثم اوحي اليهم في حلم ان لا يرجعوا الى هيرودوس.. وبعدما انصرفوا اذ ملاك الرب قد ظهر ليوسف في حلم قائلا، قم خذ الصبي وامه واهرب الى مصر، وكن هناك حتى اقول لك، لان هيرودوس مزمع ان يطلب الصبي ليهلكه.. ولما رأى هيرودوس ان المجوس سخروا به غضب جدا. فأرسل وقتل جميع الصبيان الذين في بيت لحم وفي كل تخومها من ابن سنتين فما دون بحسب الزمان الذي تحققه المجوس.. فلما مات هيرودوس اذا بملاك الرب قد ظهر في حلم ليوسف في مصر قائلا. قم وخذ الصبي وامه واذهب الى ارض اسرائيل. لانه قد مات الذين يطلبون نفس الصبي».

ولما كان الملك هيرودوس قد مات في العام الرابع قبل الميلاد فان ميلاد المسيح ـ بحسب هذه الرواية ـ لا بد وان يكون قد حصل قبل هذا التاريخ. اما انجيل لوقا فيقول: «في الشهر السادس ارسل جبريل الملاك من الله الى مدينة من الجليل اسمها الناصرة الى عذراء مخطوبة لرجل من بيت داود اسمه يوسف، واسم العذراء مريم. فدخل اليها الملاك وقال سلام لك ايتها المنعم عليها. الرب معك، مباركة انت في النساء. فلما رأته اضطربت من كلامه وفكرت ما عسى ان تكون هذه التحية. فقال لها الملاك لا تخافي يا مريم لانك وجدت نعمة عند الله. وها انت ستحبلين وتلدين ابنا تسمينه يسوع. هذا يكون عظيما.. ويعطيه الرب الاله كرسي داود ابيه. ويملك على بيت يعقوب الى الابد ولا يكون لملكه نهاية. فقالت مريم للملاك كيف يكون هذا وانا لست اعرف رجلا. فأجاب الملاك وقال لها: الروح القدس يحل عليك وقوة العلي تظللك». وعن تاريخ الميلاد يقول لوقا في الاصحاح الثاني انه «في تلك الايام صدر امر من اغسطس قيصر بان يكتتب كل المسكونة. وهذا الاكتتاب الاول جرى اذ كان كيرينوس والي سورية. فذهب الجميع ليكتتبوا كل واحد الى مدينته. فصعد يوسف ايضا من الجليل من مدينة الناصرة الى اليهودية الى مدينة داود التي تدعى بيت لحم لكونه من بيت داود وعشيرته، ليكتتب مع مريم امرأته المخطوبة وهي حبلى. وبينما هما هناك تمت ايامها لتلد، فولدت ابنها البكر وقمطته واضجعته في المذود (الاسطبل) اذ لم يكن لهما موضع في المنزل».

المسيح

* ضرائب اليونان

* ونحن نجد هنا ان تاريخ ميلاد المسيح السادس من العصر المسيحي، فهذا هو وقت اول اكتتاب ضرائبي فرضه الرومان على اهل فلسطين. ومع اختلاف عام الميلاد بين الروايتين ليس هناك ذكر في ايهما عن اليوم او الشهر الذي حدثت فيه الولادة. وعلى هذا فان المصدرين الوحيدين لميلاد المسيح بالاناجيل، يختلفان في تحديد تاريخ هذه الواقعة.

وبالرغم من اننا دخلنا الالف الثالثة للتاريخ الميلادي، ليس لدينا اية معلومات تاريخية مؤكدة عن حياة السيد المسيح نفسه. وكان الاعتقاد السائد فيما مضى هو ان كتبة الاناجيل سألوا اخبارا ووقائع كانوا هم انفسهم شهودا عليها، الا انه تبين عدم صحة هذا الاعتقاد. فلم يتم كتابة اول الاناجيل ـ التي لدينا الآن ـ الا بعد مرور حوالي نصف قرن من الزمان على الاحداث التي تتكلم عنها، ثم ادخلت عليها تعديلات بعد ذلك خلال القرن الثاني للميلاد.

والقصة كما وردت في اناجيل العهد الجديد تقول ان يسوع ولد في بيت لحم في عهد الملك هيرودوس الذي حكم فلسطين اربعين سنة انتهت بوفاته في العام الرابع السابق للتاريخ الميلادي. ثم هربت السيدة مريم بابنها الى مصر عقب ولادته خوفا عليه من بطش الملك، وكانت النبوءات قد دلته على مكان وزمان مولد المسيح الذي سيطالب بعرش داوود، ولم ترجع الام وولدها من مصر الى فلسطين الا بعد موت الملك هيرودوس، حيث ذهبت بالطفل لتعيش في بلدة الناصرة في الجليل (شمال فلسطين).

وتقول الرواية انه بعد ان كبر الصبي واصبح في الثلاثين من عمر، ذهب الى وادي الاردن حيث التقى بيوحنا المعمدان الذي عمده بالماء في وسط النهر. وبعد هذا اعتكف يسوع في خلوة اربعين يوما صائما في الصحراء، حيث دخل في صراع مع الشيطان الذي حاول اغراءه بملك ممالك العالم. وعاد المسيح ـ بعدما فشل الشيطان في مهمته ـ الى الجليل ليختار حوارييه الـ12 ويبدأ دعوته، مما اثار حقد الكهنة الصدوقيين اليهود والاحبار الفريسيين عليه. وازداد غضب الكهنة اليهود على المسيح ـ بحسب رواية الاناجيل ـ عندما جاء الى مدينة القدس قبل عيد الفصح، ودخل الهيكل وصار يبشر فيه بدعوته متحديا اياهم. فتآمروا عليه وارسلوا حرسا للقبض عليه ـ بمساعدة يهوذا الاسخريوطي الحواري الذي خانه ـ وكان يستريح مع تلاميذه عند جبل الزيتون بشمال المدينة. اتى به الحراس الى الهيكل واستمر التحقيق والمحاكمة امام مجلس الكهنة برئاسة قيافا الكاهن الاكبر طوال الليل. وبعد انتهاء المحاكمة عند الصباح، اخذ الكهنة المسيح الى بيلاطس البنطي الوالي الروماني على فلسطين، الذي اعاد محاكمته. وحاول بيلاطس الافراج عنه بمناسبة عيد الفصح لانه لم يجد مبررا لعقابه، لكن رؤساء الكهنة حرضوا الجموع على المطالبة باعدام المسيح فخضع الوالي لرغبتهم.

* مخطوطات قمران

* ولقد كان للعثور على مخطوطات البحر الميت المكتوبة بالعبرية والآرامية عام 1947، في كهف بخربة قمران بالضفة الغربية للاردن، اثر كبير في القاء الضوء على الحياة في فلسطين عند بداية التاريخ الميلادي. لان تدوين هذه المخطوطات جرى ما بين القرن الثاني قبل الميلاد ومنتصف القرن الميلادي الاول ـ في ذات الوقت الذي عاش فيه السيد المسيح ـ حاول الباحثون العثور على ذكر لحياته وموته بين صفحاتها. والموضوع الذي اثار الجدل حوله منذ نشر مخطوطات قمران، هو علاقة جماعة العيسويين (التي تركت لنا المخطوطات) بالمسيحيين الاوائل.

فبينما تختلف اعتقادات الجماعة عن الاعتقادات اليهودية الارثوذكسية التقليدية، فهي تتفق مع الفكر المسيحي الخاص بالبعث والخلاص.

والسؤال الذي ثار بين الباحثين هو ما هي علاقة «المعلم الصديق» الذي كانت جماعة قمران تعد الطريق لعودته، بالسيد المسيح؟ فهو مثله مات على يد الكاهن الشرير ـ الذي يتبعه كهنة هيكل القدس ـ وهو مثله بعث من الموت، وهو مثله ينتظر اتباعه عودته ليهزم الشر في معركة آرماجيدون في نهاية الايام. والامر المحير هو ان هذه الافكار وجدت مكتوبة في مخطوطات ترجع الى القرن الثاني قبل الميلاد. والاختلاف الجوهري بين جماعة قمران وبين اليهود، يتعلق بالاعتقاد بخلود الروح وبالقيامة والحساب بعد الموت. فحسب ما جاء في مخطوطة «حرب ابناء النور ضد ابناء الظلام» نجد انهم كانوا يعتقدون بحتمية الموت وحتمية البعث في نهاية الايام (يوم القيامة)، اذ يقولون ان معلمهم الاول ـ والذي يطلقون عليه لقب «معلم الصدق» او «المعلم الصديق» ـ الذي ينتمي الى سلالة الملك داوود، والذي مات على يد «الكاهن الشرير»، سوف يبعث الى الحياة من جديد ليقودهم في آخر الايام. الا ان الشر سوف يسيطر قبل اربعين سنة من القيامة فيأتي معلمهم ـ والذي يسمى هنا «امير النور» ليصارع الكاهن الشرير ـ والذي يسمونه هنا «ملاك الظلام» ـ وفي معركة ذات ابعاد روحية يقضي النور على ملاك الشر ويحرر البشر من سلطته عليهم الى الابد، حيث يبدأ البعث والحساب.

وقد كتب الدكتور مصطفى شاهين تحت عنوان :

ما هو السبب في جعل ميلاد المسيح في فصل الشتاء ؟

الجواب هو مجرد مصادفة إذ حدث ، كما يقول الأسقف بارنز أن هذا التاريخ التاريخ 25 ديسمبر قد صادف يوم احتفال كبير بعيد وثني قومي في روما ، ولم تستطع الكنيسة أن تلغي هذا العيد _ بل باركته كعيد قومي لشمس البر فصار ذلك تقليدي منذ هذا الوقت .

وقد تم الاتفاق على الاحتفال بعيد الميلاد في ديسمبر بالنسبة للغربيين بعد مناقشات طويلة حوالي عام 300 .

وهذا الرأي الذي ذهب إليه الأسقف بارنز أخذت به دائرة المعارف البريطانية ودائرة معارف شامبرو ( انظر ذلك في الصفحة 642 ، 643 من دائرة المعارف البريطانية ط:15 مجلد : 5 )

تاریخشمار ابتدای مسحیت

● تاریخشمار ابتدای مسحیت

 

*حدود 1000پيش از ميلاد

سليمان شاه عبرانيان قديم ، نخستين معبد خدا را در اورشليم (بيت المقدس) بنا مي كند. 

 

*حدود 165 پيش از ميلاد

اعضاي خاندان سرشناس يهودي مكابيان شورش عمدتا موفقيت آميزي را بر ضد فرمانروايان يوناني مآب سلوكي كه در آن هنگام حاكم فلسطين بودند، بر پامي دارند.

 

*حدود 63 پيش از ميلاد

پمپيوس سردار رومي، زمام بيت المقدس را به دست مي گيرد.

 

*حدود 37 پيش از ميلاد تا 4 ميلادي

هرودوس پادشاه متكي بر حمايت روميان بر بيشتر فلسطين حكم مي راند.

 

* حدود 4 ميلادي

تاريخ تقريبي تولد عيسي مسيح (تصحيح امروزي اشتباهي كه راهب مسيحي دونو سيوس اگزيكوس به هنگام طراحي نظام دوره بندي پيش از ميلاد – بعد از ميلاد در قرن ششم مرتكب شد).

 

*حدود30 - ۳3 میلادی

 عیسی مسیح از سوی مقامات رومی که آموزه های او را تهدیدی علیه خود        می پنداشتند، به اتهام آشوبگري مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیدهٔ مسیحیان، مصلوب گردید.

 

*حدود 36 – 67

پولس حواري (سن پل) اهل تارسوس، با دیدن صحنه ای در جادهٔ دمشق، به دین مسیحیت می گرود و مأموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن غیر یهودیان، آغاز میکند. او متوجه حكمت هدايت كافران(ير يهوديان) ونيز يهوديان به اين عقيده مي شود كه عيسي پسر خداست.

 

*در حدود۴۲ میلادی

پیتر (پطرس قديس)، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن میگیرند، اولین جامعهٔ مسیحی را در رم بنیانگذاری میکند.

*در حدود۶۴ میلادی

مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور نرون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار میدهد.اين نخستين پيگرد و آزار مسيحيان است،  پیتر مقدس در این زمان کشته میشود.

 

*حدود 65 – 100 

چهار انجيل اصلي كه بعد ها در «عهد جديد» پذيرفته شد، عمدتا گردآوري مي شوند، اما در اين زمان ناشناخته باقي مي مانند.

 

* حدود۷۰ میلادی

رومیها اورشیلم (بیت المقدس) را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیداً تخریب میکنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج میشوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمیکنند. رم به مرکز حرکتهای رو به رشد مسیحی تبدیل میشود.

 

* حدود 98 – 117

فرمانروايي ترايانوس، امپراطور روم كه سياستش در مورد مسيحيان كم و بيش متداول شد: «به آنها آسيبي نرسانيد اما اگر بازداشت شدند و حاضر نشدند ايمان مسيحي خود را انكار كنند، آنها را مجازات كنيد».

 

* حدود 140 ميلادي

پيشوايان مسيحي شروع به نگارش دفاعيه ها، گزاره هايي در توضيح و دفاع از عقايد مسيحي، مي كنند

 

* حدود 160 ميلادي

تولد ترتوليانوس كه نخستين دفاعيه را (به جاي يوناني ) به لاتين مي نويسد.

 

* حدود 270 ميلادي

جنبش مسيحي رهباني( كه در آن افراد دلبستگي و اخلاص خود را به خدا با گوشه نشين و راهب شدن نشان مي دهند) در مقياسي كوچك آغاز مي شود. در اين جنبش در قرن چهارم گسترش زيادي پيدا مي كند.

 

* حدود 303 – 311 ميلادي

مسيحيان مورد گسترده ترين و وحشيانه ترين پيگرد و آزارها قرار مي گيرند ،كه گالريوس، امپراتور شرقي، آغازگر آن است.

 

*در حدود ۳۰۴ ميلادي

جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و درهٔ نیل در مصر، رفتند.

 

* حدود ۳12 ميلادي

امپراتور كنستانتين اول در ميلويوس پونس (پلي بر رود تيبر نزديك شهر روم) بر رقيب اصلي اش پيروزي خيره كننده اي به دست مي آوردكه به او در غرب اقتدار كامل     مي بخشد.

 

* حدود ۳۱۳  ميلادي

به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری روم تبدیل شد.

 

*در حدود 320 ميلادي

نخستين نمونه كليساي بازيليك پطرس قديس در رم احداث مي شود.

 

* حدود 325 ميلادي

اولین گردهمایی اسقف هاي سراسر حوزه مديترانه ، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعهٔ مسیحیت، در نیقیه در آسياي صغير، تشکیل شد.اينان گرد هم آمدند و در برابر پيروان آريوس، مسيحياني كه معتقدند عيسي مؤخر و پايين تر از خداست موضع رسمي گرفتند . مجموعه ای از جملات اعتقادی مسیحیان در اين شورا نوشته می شوداين اعتقاد نامه با اضافات چندي كه بعد ها به آن افزوده شد به اعتقاد نامهٔ نیسن يا نيقيه معروف شد.

 

* حدود ۳۳۰  ميلادي

روم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تأسیس شده و دوباره به کنستانتینوپول (بعداً استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته میشود.

* حدود ۳54- 430 ميلادي

زندگي آوگوستينوس قديس روحاني برجسته مسيحي كه دو كتاب اعترافات و مدينه الاهي او بعدها بر تفكر مسيحي سده هاي ميانه و اوايل دوران مدرن تاثير عميقي بر جا گذاشت.

* حدود ۳61- 363  ميلادي

فرمانروايي يوليانوس، آخرين امپراطور مشرك كه تلاش مي كند جلوي رشد اقتدار سياسي و معنوي مسيحيان را در امپراطوري روم بگيرد اما موفق نمي شود.

 

* حدود ۳79 ـ ۳۹5   ميلادي

در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در میآید. ادیان غیر مسیحی ،کافرو بدعت گذاری در مسیحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام میشود. هر چند اكثر كافران (غیر مسیحیان) به رعايت معتقدات خود در خفا ادامه مي دهند.

 

* حدود 420  ميلادي

مرگ هيرونوموس (جروم قديس) نويسنده و متفكر بزرگ مسيحي كه ترجمه لاتيني انجيل به قلم او بعد ها متداول شد.

* حدود 476  ميلادي

امپراتوري روم غربي پس از بيش از يك قرن زوال سياسي، اقتصادي و نظامي سقوط مي كند. برخي از اقوام ژرمن، از جمله گوت ها، كه بر سرزمين هاي آن تسلط يافته اند ، تاكنون ديگر مسيحي شده اند ديگران نيز در سده هاي آتي چنين خواهد شد.

 

* حدود 496  ميلادي

كلوويس، پادشاه فرانك ها در روز كريسمس مسيحي مي شود.

 

* حدود 529  ميلادي

بنديكتوس راهب ايتاليايي و مؤسس فرقه ي بنديكتيان صومعه اي را در مونته كاسينو(در غرب ايتاليا) تاسيس مي كند قواعدي كه او وضع مي كند براي صومعه ها در سرتاسر اروپاي غربي به يك الگو تبديل مي شود.

 

* حدود 540 - 604 ميلادي

زندگي پاپ گرگوريوس اول، كه كار سازماندهي و نوشته هايش به پي ريزي و موفقيت نظام پاپي در قرون وسطي كمك مي كند.

 

* حدود 563  ميلادي

يك راهب ايرلندي به نام كولومبا شروع به هدايت اسكاتلندي ها به دين مسيح مي كند.

 

* حدود 596  ميلادي

گرگوريوس هيئتي را به انگلستان مي فرستدتا اسقف ها را آموزش دهند و كافران بربر محلي را هدايت كنند اين تلاش سرانجام به رشد كليساي انگلستان، يكي از دژ هاي بزرگ مسيحيت اروپايي منتهي مي شود.

 

آريوس كيست؟

آريوس كيست؟

آريوس… بلند بالا و باريك بود، نگاهي اندوهناك داشت و آثار رياضت و خشكي از ظاهرش هويدا بود. به طوري كه از لباسش برمي‌آمد ـ قباي كوتاه بي‌آستين، شالي به منزله روپوش ـ از جمله زهاد بود. طرز حرف زدنش شيرين و سخنانش اقناع كننده بود. دوشيزگان تارك دنيا، كه در اسكندريه زياد بودند، احترام فراواني به او مي‌گذاشتند و در ميان روحانيون عاليمقام هواخواهان وفادار بسيار داشت.

آريوس مي‌گفت مسيح با آفريننده يكي نيست، بلكه «لوگوس»، يعني نخستين و عاليقدرترين همه مخلوقات، است. آلكساندر اسقف اعتراض كرد، آريوس ابرام ورزيد. او چنين استدلال كرد: «اگر پسر به وسيله پدر به وجود آمده است بايد در زمان به دنيا آمده باشد (حادث باشد). در اين صورت، نمي‌تواند با پدر از لحاظ ابديت، يكسان باشد. به علاوه، اگر مسيح،آفريده شده است، بايد كه از عدم به وجود آمده باشد، نه از ذات پدر. پس با پدر از يك ذات نبوده است.» برخي از اسقفها ايرادهايي گرفتند؛ بسياري از كشيشها با آريوس همدلي نشان دادند؛ روحانيان و غير روحانيان در ايالات آسيايي بر سر اين نكته دستخوش تشتت آرا شدند، و بنا به گفته ائوسبيوس: «در شهرها غوغا و بي‌نظمي به پايه‌اي رسيد كه اين امر براي مشركان حتي در تئاترهايشان موضوع تفريح كفرآميزي گشت.»

قسطنطين، كه پس از سرنگون ساختن ليكينيوس به نيكومديا آمده بود، به وسيله اسقف اين شهر از موضوع اطلاع يافت. وي يك پيام خصوصي براي آلكساندر و آريوس فرستاد و آنان را دعوت كرد كه آرامش فيلسوفان را سرمشق قرار دهند و اختلافات فكري خود را به طور مسالمت‌آميز با يكديگر حل كنند، يا لااقل نگذارند عامه مردم از مباحثات آن دو آگاه شوند. نامه‌اش، كه ائوسبيوس آن را حفظ كرده است، بروشني نشان مي‌دهد كه قسطنطين چندان پابند به اصول الاهيات نبوده است، و سياست مذهبي او هدفهاي سياسي داشته است. من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشه‌هايي را كه همه مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم، زيرا قوياً حس مي‌كردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند، اداره امور به طور قابل ملاحظه‌اي آسان خواهد شد. اما افسوس! اطلاع مي‌يابم كه در ميان شما بيش از آنچه اخيراً در افريقا مجادله بوده است مجادله وجود دارد. ظاهراً علت اين مجادلات پوچ به نظر مي‌رسد و در خور چنين معارضات تند نيست. تو‌، آلكساندر، اگر مي‌خواستي بداني كشيشانت درباره يك مسئله حقوقي يا حتي درباره جزئي از مسئله‌اي كه هيچ گونه اهميتي ندارد چگونه فكر مي‌كنند، و تو، آريوس، اگر چنين افكاري داشتي، مي‌بايست سكوت مي‌كردي … لزومي نداشت كه اين مسائل را به ميان مردم بكشانيد …، زيرا اينها مسائلي هستند كه فقط بيكاري محرك آنهاست و جز براي حدت دادن به ذهن فايده‌اي ندارد …، كارهايي است احمقانه، در خور كودكان بي‌تجربه، نه شايسته كشيشها يا اشخاص معقول.

اين نامه هيچ اثري نكرد. براي كليسا مسئله «همذاتي» بدان گونه كه در مقابل شباهت ساده يعني «همانندي» پسر و پدر عنوان مي‌شد، از نظر خداشناسي و سياسي موضوعي حياتي بود. اگر مسيح خدا نبود، همه بنياد مذهب مسيحي ممكن بود فرو ريزد، و اگر اختلاف نظر درباره اين نكته مجاز مي‌شد، آشفتگي عقايد ممكن بود وحدت كليسا، قدرت آن، و بنابراين مددي را كه به دولت مي‌رسانيد از ميان ببرد.چون مباحثه بيش از پيش شيوع مي‌يافت و مشرق يوناني را شعله‌ور مي‌ساخت، قسطنطين، براي پايان دادن به اين كار، تصميم گرفت نخستين شوراي عمومي كليسا را تشكيل دهد. پس همه اسقفها را دعوت كرد كه در سال 325 به نيقيه (نيكايا) واقع در بيتينيا نزديك پايتختش نيكومديا، بيايند و همه‌ مخارج آنان را تأمين كرد. سيصد و هجده تن آمدند، و يكي از ايشان مي‌گويد: «روحانيان ديگري هم كه عده‌شان كمتر بود دستيارشان بودند.» اين نكته مي‌‌رساند كه كليسا در آن زمان به چه رشد و توسعه عظيمي رسيده بود. بيشتر اين اسقفها از ايالات شرقي مي‌آمدند. بسياري از اسقف نشينهاي مغرب از اين مباحثه اطلاع نداشتند، و پاپ سيلوستر اول، كه به سبب بيماري نتوانسته بود بيايد، به فرستادن چند كشيش به نمايندگي اكتفا كرد.

شورا در تالار بزرگ يكي از كاخهاي امپراطوري به رياست عاليه قسطنطين تشكيل جلسه داد. امپراطور با پيامي خطاب به اسقفها، مبني بر استقرار وحدت كليسا، مذاكرات را افتتاح كرد. ائوسبيوس مي‌گويد: «با شكيبايي به نطقها گوش داد؛ شدت وحدت گفتار مخالفان را تعديل كرد،» و خود نيز در مباحثات شركت جست.

 آريوس نظريه خود را مبني بر اينكه مسيح موجودي بود آفريده، نابرابر با پدر، و «فقط به وسيله مشاركت، الاهي بود» تكرار كرد. پرسندگان باهوش او را مجبور كردند قبول كند كه اگر مسيح مخلوق بوده و آغاز داشته ممكن بوده است كه تغيير كند، و اگر مي‌توانسته است تغيير كند، ممكن بوده است كه از فضيلت به منقصت بگرايد. پاسخهايش صادقانه، منطقي، و برايش مرگبار بود. آتاناسيوس، سركشيش فصيح و پرخاشگري كه آلكساندر به عنوان شمشير الاهيات خود همراه آورده بود، بروشني نشان داد كه اگر مسيح و روح القدس با پدر همذات نبودند، شرك و اعتقاد به تعدد خدايان پيروز مي‌شد. اذعان كرد كه در نظر مجسم ساختن سه شخص متمايز در وجود يك خدا اشكال دارد، ولي چنين دفاع كرد كه عقل بايستي در برابر راز تثليت سر تعظيم فرو آورد.

 همه اسقفها، جز هفده تن از آنان، با او موافقت نمودند و بيانيه‌اي را در توضيح اين نظر امضا كردند. هوادران آريوس به امضاي آن تن در دادند، مشروط بر اينكه يك حرف به آن اضافه شود و «همذاتي» به «همانندي» تبديل گردد. شورا امتناع ورزيد و به صوابديد امپراطور بيانيه ذيل را منتشر ساخت:

ما به خدايي يگانه معتقديم، به پدر قادر مطلق، آفريننده همه چيزهاي آشكار و نهان، و به يك خداوندگار، به عيسي مسيح، پسر خدا، به وجود آمده … نه آفريده، همذات با پدر … كه به خاطر ما مردم و به خاطر نجات ما فرود آمده، مجسم شده، بشر گشته، رنج ديده، روز سوم از ميان مردگان برخاسته، به آسمان صعود كرده است و براي داوري زندگان و مردگان خواهد آمد.

تاريخ تمدن ويل دورانت ،جلد 3، ص768تا 770

 

 

پولس و تحريف مسيحيت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-11

نفوذ بولس بلافاصله محسوس نگشت. جماعاتي كه تشكيل داده بود مانند جزاير بسيار كوچكي بودند در اقيانوسي از مشركان. كليساي روم كليساي پطرس بود و به خاطره ي او وفادار ماند. بولس تا يك قرن پس از مرگش تقريباً‌ فراموش شده ماند، ولي هنگامي كه نخستين نسلهاي مسيحي از ميان رفتند و روايت شفاهي حواريون محو شدن آغاز كرد، هنگامي كه صدها گونه رفض و بدعت روح مسيحيت را بر هم زد، رساله‌هاي بولس چارچوبي فراهم آورد تا نظامي با ثبات از عقايدي كه جماعات پراكنده را به صورت كليسايي مقتدر گرد هم جمع كرد، شكل گيرد.

حتي با اين وجود، مردي كه مسيحيت را از آيين يهود جدا كرد هنوز چندان از نظر حدت و شدت خصلتها و نرمش ناپذيري اخلاقي اساساً يهودي بود كه مردم قرون وسطي، با پذيرفتن معتقدات و فرهنگ مشركان در اصول بر حق كاتوليكي، در وجود او روحي كه به روح خودشان نزديك باشد نيافتند، عده ي كمي از كليساها را به نام او كردند، ندرتاً مجسمه‌اي از او تراشيدند، و كمتر نام او را بردند. پانزده قرن سپري شد تا اينكه لوتر بولس را رسول اصلاح مذهب گرداند، و كالون در آثار مبهم او عقيده ي قضا را كشف كرد. كيش پروتستان نشانه ي پيروزي بولس بر پطرس، و نهضت مذهبي بنيادگرايي نشانه ي پيروزي بولس بر مسيح بود.

نتيجه نزاع

نتيجه نزاع به پيروزي پولس و انزواي پطرس انجاميد؛ پيروزي و شكستي كه به‌تدريج صورت گرفت. نويسنده‌اي مسيحي مي‌گويد:

پولس حواري را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده‌اند و مسلماً او در اين راه جهاد بسيار كرده، فرقه طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت، به‌طوري كه آنها اهميت، موقع و مقام خود را بر اثر مساعي پولس از كف دادند، ولي اهميت او بيشتر از آن جهت است كه وي اصول لاهوت و مبادي الوهي (تئولوژيك) خاصي را به وجود آورد. تاريخ جامع اديان، ص 613

ديگري مي‌گويد:

پولس به‌خاطر توسعه يافتن افكارش متهم شده است، مخصوصاً توسط عده‌اي از نويسندگان در پايان قرن اخير، كه آنقدر مسيحيت را تغيير داده كه گويي مؤسس دوم آن است. مسيحيت و بدعتها، ص 47

نويسنده كتاب تاريخ جامع اديان علت موفقيت پولس را تبليغ او براي غيريهوديان مي‌داند. در حقيقت، افكاري از قبيل مسيح بودن عيسي، قيام او از قبر و رجعت او، نزد غيريهوديان بيگانه بود؛ از اين روي، وي مسيحيت را به‌گونه‌اي مطرح كرد كه براي آنان دريافتني باشد. تاريخ جامع اديان، ص 617

ديگري مي‌گويد پولس به انديشه‌هاي اديان شرك‌آلود، لباسي مسيحي پوشانيد، و بنابراين مسيحيت در واقع شرك را از بين نبرد، بلكه آن را در خود پذيرفت. تاريخ تمدن، ج3، ص 689 و 696

مخالفان پولس كه مسيحيان يهودي‌الاصل بودند، الوهيت مسيح را قبول نداشتند و بر انجام شريعت موسوي تأكيد مي‌كردند. آنان مسيح را يكي از بزرگ‌ترين پيامبران خدا و همان مسيح منتظر مي‌دانستند، اما با اين همه، او را مانند ديگر انسانها به شمار مي‌آوردند. از اهميت اين گروه در سال 70 ميلادي كاسته شد، اما از درون آنها فرقه «ابيوني»ها (احتمالاً به معناي فقرا) ظهور كرد؛ فرقه‌اي كه تا قرن چهارم نيز رواج داشت. ابيوني‌ها عيسي را مسيح مي‌دانستند، ولي اعتقاد به الهي بودن او را رد مي‌كردند. آنها پولس قديس را به جهت اين تعليم كه عيسي پسر خداست، كافر مي‌دانستند؛ چرا كه قايل بودند عيسي انساني بيش نيست. مسيحيت و بدعتها، ص 43

انديشه‌هاي پولس كه در زمان حيات او سلطه‌اي نسبي يافته بود، تا پايان قرن اول نيز بر غلبه آن افزوده مي‌شد.

پولس و تحريف مسيحيت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-10

در رساله ي دوم به تيموتاوس، كه اصالت آن مورد ترديد است،‌ چنين نوشته شده است:

سعي كن كه بزودي نزد من آيي، زيرا كه ديماس براي محبت اين جهان حاضر، مرا ترك كرده به تسالونيكي رفته است و كريسكنس به غلاطيه و تيطس به دلماطيه؛ لوقا تنها با من است. … در محاجه ي اول من، هيچ كس با من حاضر نشد بلكه همه مرا ترك كردند … ليكن خداوند با من ايستاده به من قوت داد تا موعظه به وسيله ي من به كمال رسد و تمامي امتها بشنوند و از دهان شير رستم … من الان ريخته مي‌شوم و وقت رحلت من رسيده است. به جنگ نيكو جنگ كرده‌ام و دوره ي خود را به كمال رسانيده، ايمان را محفوظ داشته‌ام.

او دليرانه سخن مي‌گفت ولي سخت اندوهگين بود. بنا به يك روايت كهن آزاد شد، به آسيا و سپس به اسپانيا رفت، در آنجا دوباره به موعظه پرداخت و بار ديگر در روم به زندان افتاد؛ احتمالا هرگز آزاد نشده است.

 بدون زن يا فرزنداني كه مايه ي تسليش باشند، محروم از همه ي دوستان خود جز يك نفر، تنها ايمانش مي‌توانست پشتيبان او باشد و شايد آن هم متزلزل شده بود.

بولس، مانند مسيحيان زمان خويش، به اميد ديدن بازگشت مسيح عمر گذرانيده بود.

به فيليپيان نوشته بود: «… وطن ما در آسمان است كه از آنجا نيز نجات دهنده يعني عيسي مسيح خداوند را انتظار مي‌كشيم.»

و به قرنتيان: «وقت تنگ است، تا بعد از اين آنان كه زن دارند مثل بي‌زن باشند… و خريداران چون غير مالكان باشند… زيرا كه صورت اين جهان در گذر است… مراناثا! خداوندا بزودي بيا!»

اما در رساله ي دوم به تسالونيكيان، آنان را ملامت مي‌كرد از اينكه در انتظار جلوس آينده ي عيسي از امور دنيوي غفلت مي‌ورزند.

 اين آمدن تا هنگامي كه «دشمن» (شيطان) «ظهور كند و خود را خدا اعلام دارد» به تأخير افتاده است.

 از روي آخرين نامه‌هاي بولس مي‌بينيم كه، در مدت زنداني بودنش، تلاش مي‌كرده است سازشي ميان اعتقاد نخستين خود و تأخير طولاني پاروسيا (دومين ظهور) به وجود آورد.

 بيش از پيش اميد خود را در ماوراي مرگ مي‌گذاشت، و براي تسلي خويش اين تعديل بزرگ را به وجود آورد كه مايه نجات مسيحيت شد ـ يعني اعتقاد به بازگشت زودرس مسيح را به اميد پيوستن به او پس از مرگ در بهشت دگرگون ساخت.

ظاهراً دوباره به محاكمه دعوت و محكوم شد. قيصر و مسيح در برابر هم قرار گرفتند و قيصر موقتاً فايق آمد. از اتهام دقيق او اطلاعي نداريم. محتملا در اين محاكمه، مانند داوري سابق در تسالونيكا، بولس متهم بود به «نافرماني از فرمانهاي امپراطور و مدعي بودن اين كه شخص ثالثي موسوم به عيسي پادشاه است.» اين يك «لزماژسته» به شمار مي‌رفت كه مجازات آن اعدام بود.

 شرح اين محاكمه از آن روزگار در دست نيست، ولي ترتوليانوس، كه نوشته‌هايش به سال 200 بعد از ميلاد است، نقل مي‌كند كه بولس را در روم سر بريدند؛ و در حدود سال 220 اوريگنس مي‌نگارد كه «بولس در روم در زمان نرون به شهادت رسيد.»

احتمال دارد، به عنوان شهروند رومي، اين افتخار را يافته است كه جداگانه اعدام شود و نه همراه توده ي مسيحياني كه پس از حريق سال 64 مصلوب شدند. روايت است كه او و پطرس، گرچه جدا از يكديگر، در يك زمان شهيد شدند و افسانه‌اي تأثر آور اين دو رقيب را مي‌نماياند كه در راه مرگ دوستانه به هم مي‌رسند. در محل و يا اوستيا، كه كليسا متعقد بود آرامگاه بولس است، در قرن سوم عبادتگاهي برپا گشت. اين بنا بعداً به شكل زيباتري از نو ساخته شد و هنوز وجود دارد. اين همان كليساي بزرگ سان پائولو فوئوري له مورا (بولس حواري آن سوي ديوارها) است.

اين كليسا نشانه ي زيباي پيروزي اوست. امپراطوري كه او را محكوم كرده بود، خود چون آدم بزدلي جان سپرد، و كمي بعد از آثار بي سر و سامان او چيزي بر جاي نماند. ولي از بولس مغلوب، ساختمان الاهي مسيحيت به وجود آمد، همان گونه كه از بولس و پطرس سازمان شگرف كليسا بر جاي ماند. بولس از آخرتشناسي، كه در حصار شريعت يهود بود،

 

رؤيايي فرا آورد. او اين آخرتشناسي را آزاد كرد و توسعه داد و به صورت ايماني درآورد كه قادر به تكان دادن دنيا بود. با شكيبايي يك دولتمرد، اخلاقيات يهود را با مابعدالطبيعه ي يونانيان تلفيق كرد و بسط داد، و عيساي اناجيل را به مسيح الاهيات مبدل ساخت: او سر جديدي به وجود آورده بود، يعني شكل جديدي از نمايش رستاخيز، كه باقي چيزها را در خود فرو برد و زنده نگاهداشت. وي اعتقاد را، به عنوان نشانه ي تقوا، جانشين سلوك اخلاقي ساخت، از اين جنبه آغازگر قرون وسطي بود. دگرگوني غم‌انگيزي بود ولي شايد خواست بشريت چنين بود. تنها قليلي قديس ممكن بود بتوانند بدلي از مسيح باشند، ولي نفوس بسياري مي‌توانستند به اميد نيل به زندگي جاويد به مراتب ايمان و دليري برسند.

 

پولس و تحریف مسیحیت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-9

بولس به اين الاهيات مردم پسند و تسلي بخش پاره‌اي مفاهيم عرفاني مي‌افزود كه قبلا بر اثر كتاب حكمت و فلسفه ي فيلن جاري و ساري بود.

 بولس مي‌گفت «مسيح حكمت خدا است،» «نخستزاده ي تمامي آفريدگان است»، «او قبل از همه است، و در وي همه چيز قيام دارد … به وساطت او هر چيز» آفريده شده است. او مسيح يهود نيست كه اسرائيل را از زنجيرهايش مي‌رهاند. او لوگوس (كلمه) است كه مرگش همه ي مردم را نجات مي‌دهد. بولس با اين تفسيرها مي‌توانست زندگي واقعي و سخنان عيسي را، كه مستقيماً با آنها آشنا نشده بود،‌ ناديده گيرد، و خود را با حواريون بلافصل، كه در مكاشفه ي مابعدالطبيعه با او همسري نمي‌توانستند كرد، برپايه ي برابري قرار دهد. او مي‌توانست به زندگي مسيح، و به زندگي انسان، نقشهايي عالي در نمايشي باشكوه، كه تمام نفوس و سراسر ابديت را در بر مي‌گرفت، بدهد. به علاوه مي‌توانست به پرسشهاي تصديع آور كساني پاسخ گويد كه مي‌پرسيدند، چرا مسيح، اگر جنبه ي الاهي داشت، تحمل كرد كه او را بكشند، مرده بود تا دنيايي را كه بر اثر گناه آدم تسليم شيطان شده بود رهايي بخشد؛ لازم بود بميرد تا پيوندهاي مرگ را در هم شكند و درهاي آسمان را به روي كساني كه مشمول رحمت الاهي مي‌شوند بگشايد.

 

ادامه نوشته

پولس و تحریف مسیحیت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-8

با فرستادن نامه‌هاي طولاني و محبت آميز به جماعتهاي دور دست، تا اندازه‌اي تسلي خاطر پيدا كرد. ده سال بود كه چنين رساله‌هايي مي‌نوشت. مسلماً به مراتب بيش از آنچه به نام او براي ما باقي مانده نگاشته است. اين نامه‌ها مستقيماً به قلم خود او نبود. آنها را به ديگران املا مي‌كرد و غالباً، بعد از تحرير، با خط ناشي خودش مطالبي به آنها مي‌افزود. ظاهراً آنها را حك و اصلاح نمي‌كرد، بلكه همانگونه كه تراوش كرده بودند يعني غريزي، با تكرارها، ابهامها و نواقص دستوري مي‌گذاشت. با اينهمه، عمق و صداقت و احساسات، اخلاص پرشور نسبت به يك هدف بزرگ، و كثرت گفتارهاي نغز و به ياد ماندني آنها را به صورت نيرومندترين و شيواترين نامه‌هاي ادبيات جهان درآورده‌اند. حتي سخن سيسرون در قياس با اين ايمان پرشور گيرايي چنداني ندارد. اين نامه‌ها مملو از سخنان عاشقانه، از سوي كسي كه به كليساهايش به ديده ي فرزندان حقيقي تحت حمايت خود مي‌نگريست؛ حملات شديد به دشمنان بيشمار، سرزنش گنهكاران، مرتدان، نفاق افكنان و آشوبگران؛ و در همه جا ترغيبهاي پر از مهر و محبت است:

شاكر باشيد. كلام مسيح در شما به دولتمندي و به كمال حكمت ساكن بشود و يكديگر را تعليم و نصيحت كنيد به مزامير و تسبيحات و سرودهاي روحاني؛ و با فيض در دلهاي خود خدا را بسراييد.

در آنها جملات پر مغز يافت مي‌شود كه همه ي  مسيحيان آنها را ذكر مي‌كنند و گرامي مي‌دارند: «حرف مي‌كشد، ليكن روح زنده مي‌كند»؛ «معاشرات بد، اخلاق حسنه را فاسد مي‌سازد»، «هر چيز براي پاكان پاك است»؛ «طمع ريشه ي همه ي بديهاست». بولس از اعتراف صادقانه به معايب خود، حتي از اعتراف به رفتار زرق سياست مآبانه ي خود رويگردان نيست:

خود را غلام همه گردانيدم تا بسياري را سود برم. و يهود را يهود گشتم تا يهود را سود برم … و بيشريعتان را چون بيشريعتان شدم. … چنانكه من نيز در هر كاري همه را خوش مي‌سازم و نفع خود را طالب نيستم بلكه نفع بسياري را تا نجات يابند. اما همه كار را به جهت اهل انجيل مي‌كنم تا در آن شريك گردم.

اين رساله‌ها حفظ شد و غالباً در حضور مردم، در ميان جماعاتي كه خطاب به آنان بود، خوانده مي‌شد. در پايان قرن اول، بسياري از آنها خيلي رواج يافته بود. كلمنس رومي در سال 97 و ايگناتيوس و پولوكارپوس اندكي بعد به آنها اشاره مي‌كنند.

 اين رساله‌ها بتدريج جزو دقيق‌ترين قسمتهاي الاهيات كليسا مي‌گردد.

 بولس، بر اثر بدبيني و پشيماني خودش، و همچنين بر اثر ديدگاه دگرگون شده‌اش از مسيح، و شايد تحت تأثير نظرات افلاطوني و رواقي درباره ي ماده و جسم به عنوان آلات شر، و احتمالا با يادآوري آداب و رسوم يهوديان و مشركان در مورد قرباني كردن يك «بز طليغه» براي كفاره ي گناهان قوم،‌ الاهياتي به وجود آورد كه در سخنان مسيح چيزي، جز نكات مبهم، از آن نمي‌توان يافت: «هر انساني كه از زن به دنيا بيايد وارث گناه آدم است و از نفرين ابدي جز به وسيله ي مرگ پسر خدا كه كفاره ي گناه است نمي‌تواند نجات يابد.» چنين مفهومي براي مشركان قابل قبولتر از يهوديان بود.

مردم مصر، آسياي صغير، و يونان از ديرزماني به خداياني، مانند اوزيريس و آتيس و ديونوسوس كه به خاطر نجات بشر مرده بودند اعتقاد داشتند. عنوانهايي از قبيل: سوتر (منجي) و الئوتريوس (رهاننده) به اين خدايان اطلاق شده بود. واژه ي كوريوس (خداوندگار) كه بولس به مسيح اطلاق مي‌كند، همان عنواني بود كه كيشهاي سوريه و يونان به ديونوسوس كه مي‌مرد و رستگاري را عملي مي‌ساخت داده بودند.

 غير يهوديان انطاكيه و شهرهاي ديگر كه هرگز عيسي را در حياتش نشناخته بودند، نمي‌توانستند او را جز به شيوه ي خدايان منجي بپذيرند. بولس مي‌گفت: «همانا به شما سري مي‌گويم.»

پولس و تحریف مسیحیت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-7

رهبران كليساي مادر «استقبالي صميمانه» از او كردند (به سال 57)؛ ولي به طور خصوصي گوشزدي به او كردند:

اي برادر، آگاه هستي كه چند هزارها از يهوديان ايمان آورده‌اند و جميعاً در شريعت غيورند. و درباره ي تو شنيده‌اند كه همه ي يهودياني را كه در ميان امتها مي‌باشند، تعليم مي‌دهي كه از موسي انحراف نمايند و مي‌گويي نبايد اولاد خود را مختون ساخت و به سنن رفتار نمود … خواهند شنيد كه تو آمده‌اي. پس آنچه به تو گوييم به عمل آور. چهار مرد نزد ما هستند كه بر ايشان نذري هست. پس ايشان را برداشته خود را با ايشان تطهير نما و خرج ايشان را بده … تا همه بدانند كه آنچه درباره ي ‌تو شنيده‌اند اصلي ندارد، بلكه خود در محافظت شريعت سلوك مي‌نمايي.

بولس اين اندرز را با حسن نظر قبول كرد و رسوم تطهير را انجام داد. ولي هنگامي كه بعضي از يهوديان او را در هيكل ديدند، عليه او فرياد زدند: «اين آن مردي است كه همه جا عليه قوم ما و شريعت تعليم مي‌دهد.» جمعيت گريبان او را گرفتند و از هيكل بيرونش كشيدند و «مي‌رفتند او را بكشند.» كه جوخه‌اي از سربازان رومي او را از چنگشان به درآوردند و بازداشتش كردند. بولس رو به جمعيت آغاز سخن كرد و ايمان خود را به آيين يهود و به مسيحيت اعلام داشت. آنها اعدام او را خواستند. افسر رومي فرمان داد تازيانه‌اش بزنند، ولي هنگامي كه اطلاع يافت كه بولس داراي عنوان شهروندي رومي است، از اين امر صرفنظر كرد. فرداي آن روز زنداني را به پيشگاه سنهدرين آورد. بولس در برابر اين مجمع سخن گفت، خود را فريسي اعلام داشت و موفق شد تا حدي حس پشتيباني آنان را برانگيزد، ولي دشمنان برآشفته‌اش دوباره در صدد آزار او برآمدند و افسر رومي او را به زندان برگردانيد. همان شب يكي از برادرزادگان بولس به افسر مزبور اطلاع داد كه چهل تن از يهوديان عهد كرده‌اند كه تا اين زنداني را نكشند چيزي نخورند و چيزي نياشامند. افسر هم چون ترسيد كه اغتشاشي رخ دهد و موقعيتش به خطر افتد شبانه بولس را نزد فليكس پروكوراتور، به قيصريه فرستاد.

پنج روز بعد خاخام بزرگ و چند تن از پيش كسوتان، شخصاً بدانجا آمدند تا بولس را متهم سازند كه: «طاعوني است بر هم زننده ي آرامش در ميان يهوديان سراسر جهان.» بولس اعتراف كرد كه كيش جديدي را ترويج مي‌كند، اما افزود: «به همه ي  آنچه در شريعت تعليم داده شده است معتقدم.» فليكس اتهام زنندگان را روانه كرد ولي بولس را دو سال به حالت توقيف در خانه نگهداشت (58 ـ 60)، ولي دوستانش مي‌توانستند از او ديدن كنند. شايد پروكوراتور اميدوار بود كه رشوه ي هنگفتي بگيرد.

ادامه نوشته

پولس و تحریف مسیحیت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-6

اين كوشش دليرانه‌اي بود براي سازش دادن مسيحيت و فلسفه يونان. مع هذا فقط روي عده بسيار كمي از شنوندگان اثر گذاشت. آتنيها بيش از آن به انديشه‌هاي گوناگون گوش سپرده بودند كه ديگر شوقي براي انديشه‌هاي تازه داشته باشند. بولس نوميدانه شهر را ترك گفت و به كورنت رفت. رونق تجارت جماعت مهمي از يهود را در آنجا گرد آورده بود. هجده ماه در آنجا ماند (51ـ52‌)، از خيمه دوزي ارتزاق كرد، و هر روز سبت در كنيسه به موعظه پرداخت. رئيس اين كنيسه به مسيحيت گرويد، و به دنبال او تعداد گروندگان چندان شد كه يهوديان وحشتزده بولس را در پيشگاه گاليو، فرماندار رومي، متهم ساختند كه: «اين شخص مردم را اغوا مي‌كند كه خدا را به شيوه‌اي خلاف شريعت عبادت كنند.» گاليو به آنان پاسخ داد: «چون مسئله‌اي است درباره سخنان و نامها و شريعت شما پس خود بفهميد؛ من در چنين امور نمي‌خواهم داوري كنم.» و آنان را روانه كرد. دو فرقه دست به گريبان شدند، «ولي غاليون (گاليو) را از اين امور هيچ پروا نبود.» بولس «بشارت» خود را به غير يهوديان كورنت عرضه كرد و چند تني از آنان را به كيش نوين درآورد. مسيحيت ممكن است به نظر آنان نسخه ي بدل قابل قبول اعتقاد به اسرار بوده باشد كه در آنها غالباً از نجات دهندگان زنده شده سخن مي‌رفت. شايد آنان با پذيرش مسيحيت آن را با عقايد خود همانند كردند، و بولس را به تفسيري از مسحيت با مضامين مأنوس با روحيه ي يوناني رهنمون شدند.

بولس از كورنت به اورشليم رفت (سال 53) تا «به كليسا درود بفرستد.» ولي اندكي پس از آن عازم سومين سفر تبليغي خويش شد،‌ از جماعات مسيحي در انطاكيه و آسياي صغير بازديد كرد، و آنها را با حرارت و اطمينان خود دلگرم ساخت. دو سال را در افسوس گذرانيد، و در آنجا «چنان معجزات شگرفي كرد» كه بسياري او را معجزه كار مي‌دانستند، و با گذاشنتن قطعاتي از زير جامه‌هاي بولس روي بيماران شفا مي‌جستند. كسب سازندگان تمثالهايي كه عابدان مشرك به معبد آرتميس وقف مي‌كردند، كساد شد. شايد بولس در آنجا نيز، مانند آتن، بت‌پرستي را محكوم كرده بود. مردي به نام دمتريوس كه مدلهاي نقره‌اي كوچكي از اين معبد بزرگ براي زوار زاهد مي‌ساخت، عليه بولس و كيش نوين اعتراضي سازمان داد، و جمعيتي از يونانيان را به تماشاخانه آورد كه مدت دو ساعت در آنجا فرياد مي زدند: «بزرگ است آرتميس افسوسيها!» يكي از كارمندان محلي جمعيت را پراكنده ساخت، ولي بولس حزم را افضل بر رزم دانست و عزم مقدونيه كرد.

چند ماه را به خوشي با جماعات كوچكي كه در فيليپي، تسالونيكا، و بيريه تأسيس كرده بود گذرانيد. چون آگهي يافت كه نفاقها و بحرانهايي ناشي از فساد اخلاق كليساي كورنت را مغشوش كرده است، نه تنها اين كليسا را در چندين رساله تشنيع كرد، بلكه شخصاً به آنجا رفت (سال 56) تا با عيبجويان خويش روياروي شود. اينان او را متهم كرده بودند كه از موعظه‌اش استفاده ي مادي مي‌برد؛ به مكاشفه‌هاي او مي‌خنديدند، و دوباره خواستار آن بودند كه تمام مسيحيان مطيع كامل شريعت يهود گردند. بولس به جماعت غوغاگر خاطر نشان ساخت كه همه جا معيشت خود را با كار دستي تأمين مي‌كند. اما در مورد استفاده مادي،‌ چه رنجها كه بر اثر انجام رسالتهاي خود نكشيده است؟ هشت بار تازيانه خوردن، يك بار سنگسار شدن، سه بار غرق شدن كشتي، و هزار خطر از دزدها و ميهن پرستان دو آتشه و رودخانه‌ها. در ميان همه ي اين عذابها اطلاع يافت كه «فرقه ي ختنه» آشكارا موافقتنامه منعقد در اورشليم را نقض كرده به غلاطيه رفته‌اند و از همه ي گرويدگان رعايت كامل شريعت يهود را خواستار شده‌اند. *

 

پس از اين جريان, پولس نظريه خود را به اين شكل آشكار كرد:

 "به خوبي مي دانيم كه انسان با اجراي احكام شريعت, هرگز در نظر خدا پاك و بي گناه به حساب نخواهد آمد, بلكه فقط با ايمان به عيسي مسيح, پاك و بي گناه محسوب خواهد شد. بنابراين, ما نيز به عيسي مسيح ايمان آورديم تا از اين راه مورد قبول خدا واقع شويم, نه از راه انجام شريعت يهود.  زيرا هيچ كس هرگز با حفظ احكام شريعت, نجات ورستگاري نخواهد يافت. غلاطيان 2 : 16 "

مقصود پولس از اين سخنان, هرگز آن نبود كه ايمان و عمل, دو بال پرواز انسان  به ملكوت و سبب نجات اويند؛ بلكه مي گفت: "همچنين, كساني كه مي خواهند بوسيله اجراي دستورهاي شريعت نجات يابند, زير لعنت خدا قرار دارند. غلاطيان 3 : 10 " او ادامه مي دهد: "اما مسيح, لعنتي را كه در اثر گناهان ما بوجود آمده بود, برخود گرفت و ما را از هلاكتي كه اين روش "شريعت" پديد آورده بود, رهايي بخشيد, روشي كه انجامش غير ممكن بود. غلاطيان 3 : 10 "

پولس مي افزايد: اگر چه خداوند, شريعت را فرستاده, اما در اين ميان, فرشتگان, واسطه ارسال شريعت به انسانها بوده اند و همين امر دليل سستي و ضعف آن به شمار مي رود. او گرچه شريعت را امري پاك و مقدس مي داند روميان 7 : 12-14؛ اما با اين حال مي گويد:

اين شريعت بود كه ما را به گناهان و بديها آشنا كرد. به عنوان مثال اگر در احكام و شريعت گفته نشده بود كه "نبايد در قلب خود خواهشهاي ناپاك داشته باشيد" , من هيچگاه به وجود چنين خواهشهايي در خود پي نمي بردم.

و اكنون شريعت, ضعيف تر از آن است كه بتواند, انساني را كه مانند يك برده به گناه  خود فروخته شده, نجات دهد. بنابراين, شريعت, نه تنها سبب رهايي انسان از گناه  و بدي نمي گردد, بلكه او را هر چه بيشتر دركام آن فرو برده و در معرض لعنت قرار مي دهد.

 

پولس, شريعت زدايي را تا آنجا ادامه مي دهد كه مي گويد: "احكام الهي همچون الهه اي بود كه از ما مراقبت مي كرد تا زماني  كه مسيح بيايد و ما را از راه ايمان, مقبول خدا سازد. غلاطيان 3 : 24 " شريعت با احكام خود, ما را با نيكي روبرو مي كرد, اما به دليل گناه ذاتي, نمي توانستيم آنرا انجام دهيم؛ همه اميد ما به آمدن مسيح بود تا نجاتمان دهد. او كه آمد, شريعت هم پايان يافت, آري , مسيح پايان شريعت بود.

روميان 7 : 1-4  

چنين آموزه اي برآمده از تفكرات پولس است. او جداي از ايمان به مسيح, تنها كاري كه لازم مي داند, "محبت" است. تمامي شريعت در همين مفهوم, خلاصه مي شود. وي مي گويد:

"فقط خود را مديون بدانيد كه مردم را محبت كنيد. هرگز از محبت نمودن باز نايستيد زيرا با محبت كردن به ديگران, در واقع از احكام الهي اطاعت كرده ايد و خواست خدا را بجا آورده ايد.... بنابراين, ده فرمان دراين فرمان خلاصه مي شود كه "همسايه خود را دوست بدار, به همان اندازه كه خود را دوست مي داري ... پس اگر به انسانها محبت نماييد, مانند آن است كه همه دستورات  و احكام الهي را بجا آورده ايد. "

 

ويل دورانت مي گويد:

 رساله‌اي برآشفته به غلاطيان نوشت كه در آن روابط خود را با مسيحيان متمايل به آيين يهود بكلي قطع مي‌كرد و اعلام مي‌داشت كه مردم با وابسته بودن به شريعت موسي نجات نمي‌يابند، بلكه بايد ايمان فعال به مسيح، نجات دهنده و پسر خدا، داشته باشند. *

آنگاه بي آنكه بداند چه محنتهايي در انتظار اوست، رهسپار اورشليم گشت، در حالي كه اشتياق داشت در برابر حواريون از خود دفاع كند و مي‌خواست عيد قديمي پنجاهه را در اين شهر مقدس برگزار كند. اميدوار بود كه از اورشليم به روم و حتي به اسپانيا برود، و قصد داشت تا تمام ايالات مفتوحه ي امپراطوري را از خبر و نويد مسيح از گور برخاسته آگهي نداده است، آرام نگيرد.

از خلال سخناني كه گذشت , فهميده مي شود كه شريعت زدايي نه تنها از سوي مسيح(ع) به رسميت شناخته نشد؛ بلكه آن حضرت بر پايبندي به آن اصرار مي كرد و خود نيز فرمان هاي آن را انجام مي داد.

 اين نسبت ناپسند (شريعت زاديي) با آموزه هاي پولس آغاز شده وكم كم  جاي خود را در جامعه مسيحي پيدا كرد. شگفت آور است كه مسيحيان, در حالي كه خود را مسيحي مي دانند, دستورات او را  به كناري زده و يكسره گوش به آواي كسي دارند كه خود از سرسخت ترين دشمنان مسيح به شمار مي آمده است.

 از همين رو برخي از پژوهشگران, بهتر آن مي دانند كه مسيحيان امروز را, پيروان پولس بخوانند و تاكيد ورزند كه مذهب آنان راه "پوليست" بايد گفت؛ زيرا آموزه هاي اوست كه يكسره در اينان, آشكار مي باشد.

 

* تاريخ تمدن ويل دورانت، جلد 3 ، قيصر و مسيح

 

پولس و تحریف مسیحیت

 

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-4

 

اكنون بايد به اين پرسش پرداخت كه اگر مسيح (ع) بر پاسداري از شريعت, اصرار داشته و خود به انجام آن پرداخته و ديگران را نيز به آن سفارش مي كرده است,

 پس چه كسي سبب به فراموشي سپردن و غفلت از شريعت بوده و تنها ايمان به مسيح داشتن را به مثابه جايگزيني براي عمل نيك, كافي پنداشته است؟

 

گرچه جدايي شريعت از دين مسيح (ع) طي يك فرآيند تاريخي در پي فراهم شدن بسترهاي مناسب آن صورت گرفته, اما عهد جديد در برابر پرسش ياد شده , به چهره مهمي, چون پولس قديس اشاره مي كند.

در ذيل به چگونگي اين فرآيند اشاره مي شود:

 

در جريان فعاليتهاي تبشيري پطرس و پولس و برنابا, تعدادي از دوگانه پرستان, بدون اينكه با دين يهود آشنا بوده و در شريعت آن سيركرده باشند, ايمان آوردند.

 اينان هيچكدام, ختنه شده نبودند. اعمال رسولان 11 : 3"از سوي ديگر زماني كه پولس و برنابا در انطاكيه بوده و تعدادي از غير يهوديان را وارد دين مسيح كرده بودند, گروهي از يهوديان مسيحي با آن دو وارد نزاع شده و گفتند: "اگر كسي به آداب و رسوم قديمي يهود وفادار نماند و ختنه نشود, محال است بتواند نجات پيدا كند. اعمال رسولان 15 : 2. " پولس از در مخالفت با آنها درآمده و از آزادي تازه هدايت يافتگان دو گانه پرست در برابر فرمانهاي كليسا سخن گفت. آنگاه كه نزاع خاموش نشد, قرار شد كه پولس و برنابا به اورشليم رفته و عقيده رسولان و كشيشان آنجا را در اين باره جويا شوند. پس از آنكه به اورشليم رسيده و آنان را از مسئله آگاه ساختند, چند نفراز مسيحيان كه قبلا از فرقه فريسيان بودند, برخاسته, گفتند: "تمام غير يهودياني كه مسيحي شده اند بايد ختنه شوند و تمام آداب و رسوم يهود را نگاه دارند. اعمال رسولان 15 : 5" در جلسه اي ديگر و با حضور رسولان و كشيشان  و پس از بحث هاي بسيار, پطرس برخاست و چنين گفت: "برادران, شما همه مي دانيد كه از مدتها پيش خدا مرا از ميان خودتان انتخاب كرد تا پيغام انجيل را به غير يهوديان برسانم تا ايشان آنرا بشنوند و ايمان آورند ... حال, چرا مي خواهيد از كار خدا ايراد بگيريد و باري روي دوش ديگران بگذاريد كه نه ما توانستيم حمل كنيم و نه اجداد ما. اعمال رسولان 15 : 7-11 " در ادامه پولس و برنابا, از معجزاتي كه خداوند در ميان غير يهوديان به عمل آورده بود, گفتند. پس از آن يعقوب (رئيس كليساي اورشليم) چنين گفت: "... بنابراين, عقيده من اين است كه نبايد در مورد غير يهودياني كه به سوي خدا بازمي گردند, اصرار كنيم كه قوانين يهودي را نگاه دارند. فقط بنويسيم كه گوشت حيواناتي را كه براي بتها قرباني شده اند,  خون و حيوانات خفه شده را نخورند و زنا نيز نكنند. چون سالهاست كه روزهاي شنبه در هر شهر در كنيسه ها اين شريعت موسي موعظه شده است. اعمال رسولان 15 : 19-21  "

ويل دورانت در اين مورد مي گويد:

 

ادامه نوشته

نقش پولس در تحريف مسيحيت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-2

مدت هشت سال در شهر زادگاهش از صحنه تاريخ به دور ماند؛ و شايد در آنجا دوباره تحت تأثير الاهيات رستگاري رازورانه‌اي قرار گرفت كه در ميان يونانيان رواج داشت. سپس برناباس براي ادارة كليساي انطاكيه از او ياري جست. با همكاري هم (43 – 44) آن قدر اشخاص را به كيش مسيح درآوردند كه عدة عيسويان انطاكيه بيش از همة شهرهاي ديگر شد. در اين شهر بود كه براي نخستين بار به كساني كه خود را «مؤمنين»، «شاگردان»، «برادران»، يا «قديسين»، مي‌ناميدند، از سوي مشركان، شايد به طعنه نام كريستيانوي، يعني كساني كه پيرو مسيح يا «تدهين شده»اند، داده شد. همچنين در اينجا بود كه براي نخستين بار غير يهوديان به كيش نوين روي آوردند. بيشتر آنان «خداترسها» و بويژه زنهايي بودند كه قبلا يكتاپرستي، و تا حدي آيين، يهوديان را پذيرفته بودند.

گرويدگان انطاكيه به اندازة گرويدگان اورشليم فقير نبودند. اقليت مهمي از آنان به طبقه بازرگانان تعلق داشتند. با شور و شوق يك جنبش جوان و پويا صندوقي براي ترويج «بشارت» به وجود آوردند. شيوخ كليسا برناباس و پولس را تقديس و تبرك كردند و روانة مأموريتي كردند كه تاريخ، با كاستن نابجاي سهم برناباس، آن را «نخستين سفر تبليغي پولس رسول» مي‌نامد (45 – 47). اين دو به قصد قبرس سوار كشتي شدند و كاميابيهاي دلگرم كننده‌اي در ميان يهوديان اين جزيره به دست آوردند. از پافوس كشتي ديگري براي رفتن به پرگا، واقع در پامفوليا، گرفتند. سپس از راههاي پرخطر كوهستاني به انطاكيه در پيسيديا رسيدند. كنيسه در آنجا از روي نزاكت به سخنان آنان گوش داد، ولي موقعي كه شروع به موعظه غير يهوديان كردند، يهوديان راسخ العقيده كارمندان شهرداري را بر آن داشتند كه مبلغان را از شهر بيرون كنند. دشواريهاي مشابهي در ايكونيوم نيز پيش آمد. در لوسترا بولس را سنگسار و از شهر بيرون كردند و به حساب آنكه مرده است رهايش كردند. بولس و برناباس همچنان «سرشار از شادي روح القدس» «بشارت» را به «دربه» بردند، سپس از همان راه به پرگا بازگشتند و به قصد انطاكية سوريه سوار كشتي شدند. در اينجا بود كه اين دو تن خود را با حادترين مسئلة تاريخ مسيحيت رو به رو ديدند.(1)

پولس در اين زمان با تحريف دين مسيح و شريعت آن با و با بيان اين نكته كه براي مسيحي شدن نياز به ختنه شدن نيست و همچنين تبليغ در ميان مسيحيان براي دين نو ساخته خود طرفداران زيادي پيدا مي كند و با تهديد و تطميع حواريون از آنان براي عمال و گفتار خود مجوز مي گيرد

 

(1) تاريخ تمدن ويل دورانت، جلد 3 ، قيصر و مسيح

 

پولس و تحريف مسيحيت

سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-1

 

بنياگزار الاهيات كيش مسيح در شهر طرسوس واقع در كيليكيا در حدود سال دهم ميلادي به دنيا آمد. او يك يهودي زاده بود . پدرش فريسي بود و او را مطابق اصول پرشور اين فرقه پرورش داد. اين حواري غير يهودان همواره خود را فريسي دانست، حتي پس از آنكه شريعت يهود را رد كرد.

 

دروس ابتدايي را در كنيسة محل  سكونتش فرا گرفت  پدرش او را به اورشليم فرستاد كه در آنجا كاملا مطابق شريعت پرورده شد و به نام آيين يهود حمله به مسيحيت را آغاز كرد، او مسيحيان را به شدت مورد حمله و آزار قرار مي داد چون آگهي يافت كه كيش جديد پيرواني در دمشق پيدا كرده است از يك كاهن بزرگ اجازه گرفت به آنجا برود تا همة كساني را «كه متعلق به طريقت بودند» توقيف كند و با زنجير به اورشليم آورد (سال 31).

 

 اما معلوم نيست كه در بين راه چه بر او گذشت كه تغيير عقيده داد و به كيش مسيحي در آمد در مورد علت  مسيحي شدن او  اين مطلب  را  بيان مي كنند كه : ناگاه نوري از آسمان دور او درخشيد؛به زمين افتاد آوازي شنيد كه بدو گفت: «اي شائول،‌ شائول، براي چه بر من جفا مي‌كني؟» گفت: «خداوندا تو كيستي؟» خداوند گفت: «من آن عيسي هستم كه تو بدو جفا مي‌كني.» … اما آناني كه همسفر او بودند، خاموش ايستادند، چونكه آن صدا را شنيدند، ليكن هيچ كس را نديدند. پس پولس از زمين برخاسته چون چشمان خود را گشود هيچ كس را نديد و دستش را گرفته او را به دمشق بردند، و سه روز نابينا بود.

 

ويل دورانت مي گويد:

هيچ كس نمي‌تواند بگويد چه فرايند طبيعي شالودة اين تجربه سرنوشت ساز بوده است! خستگي سفري طولاني، حرارت آفتاب بيابان، شايد گرمازدگي بدني ضعيف و احتمالا مصروع، و روحي دستخوش شكنجة ترديد و احساس گناه، همه بر روي هم، در به ثمر رساندن فرايند نيمه آگاهانه‌اي كه اين منكر متعصب را بدل به تواناترين واعظ مسيح استيفان كرد، محتملا نقش داشته‌اند. اطرافيان يوناني او در طرسوس  برايش از يك  سوتر  يا منجي گفته بودند كه بشر را نجات مي‌دهد؛ در آموزش مذهبي يهودي خود نيز شنيده بود كه مسيحي مي‌آيد؛ حال پس چگونه مي‌توانست اطمينان داشته باشد كه اين عيساي مرموز و مسحور كننده، كه به خاطر او مردم جانشان را فدا مي‌كردند، هماني نيست كه وعده داده شده است؟ هنگامي كه، در پايان سفر خود كه ناتوان و همچنان نابينا بود، روي صورتش دستهاي آرامبخش يك يهودي گرويده را حس كرد «در ساعت از چشمان او چيزي مثل فلس افتاده بينايي يافت، و برخاسته تعميد گرفت؛ و غذا خورده قوت گرفتچند روز بعد داخل كنيسه‌هاي دمشق شد و اعلام كرد كه عيسي «پسر خدا» است.

فرماندار دمشق، به تحريك يهوديان آزرده خاطر، فرمان دستگيري بولس را داد. دوستان جديد بولس او را در ميان سبدي از فراز ديوارهاي شهر عبور دادند. خود وي مي‌گويد كه مدت سه سال در دهات عربستان دربارة عيسي موعظه كرد. سپس چون به اورشليم بازگشت، مورد عفو و محبت پطرس واقع شد و مدتي با او به سر برد. بيشتر حواريون به او اعتماد نداشتند، ولي برناباس، كه خودش نو ايمان بود، دست موافقت به او داد و كليساي اورشليم را ترغيب كرد كه به آزار دهندة سابق خود مأموريت دهد تا اين «بشارت» را ابلاغ كند كه مسيح آمده است و بزودي ملكوت را برقرار مي‌سازد. يهوديان يوناني زبان كه وي «بشارت» را به آنان عرضه كرد كوشيدند او را به قتل برسانند، و حواريون، شايد از ترس اينكه مبادا حدت و حرارت او جان همه‌شان را به خطر اندازد، او را به طرسوس فرستادند. (تاريخ تمدن ويل دورانت)

حال بر خوانندگان محترم است كه كمي انديشه كنند كه چگونه يكشبه و طي يك مكاشفه  پولس به خدا بودن عيسي (ع) پي مي برد و از كجا متوجه مي شود كه كسي كه با او صحبت مي كند خداست و هزاران اما و اگر ديگر ..........  

آيا به نظر شما اين هم يكي از هزاران نيرنگ قوم هزار نيرنگ است؟

 

دنباله اين مطلب را در يادداشت  بعدي بخوانيد:


 

جانشينان حضرت عيسي (ع)

سؤال 7

از امامت حضرت عيسي(ع) تا پيامبر، آيا جامعه امام داشت، اگر نداشت،

رهبري جامعه به چه شكل اداره مي‌شد؟

 

در مورد امامت و رهبري جامعه مسيحيت پس از حضرت مسيح(ع) تا ظهور پيامبر اسلام(ص) در كتاب‌هاي تاريخي چندان روشن و شفاف ذكر نشده است.

در متون اسلامي و كتاب مقدس مسيحيان آمده است كه رهبري مسيحيان پس از حضرت عيسي(ع) بر عهدة وصي حضرت، شمعون بن حمون (معروف به پطرس) بود. اوكسي بود كه  كه در رأس حواريون قرار داشت و مسئوليت حضرت عيسي(ع) را بعد از او بر عهده گرفت. به نوشته انجيل "متي" حضرت عيسي به او گفت: كليدهاي ملكوت آسمان را به تو مي‌سپارم.(1)

در روايات اسلامي آمده است: حضرت عيسي(ع) دوازده وصي داشت(2) كه اولين آنان شمعون بن حمون بود. در برخي از روايات آمده است: ذريب بن ثملا يكي ديگر از اوصياي حضرت عيسي(ع) بود.(3)

نيز آمده است: سلمان فارسي كه نام اصليش روزبه بود، از اوصياي حضرت عيسي(ع) به شمار مي‌آيد.(4)

 

البته همانطور كه بعد از در گذشت پيامبر گرامي  اسلام (ص) در جانشيني آن حضرت اختلاف پيش آمد و عده اي با سوء استفاده از موقعيت و از آب گل آلود ماهي گرفتن بر كرسي خلافت به نا حق تكيه زدند  بعد از حضرت عيسي (ع) نيز در جانشيني ايشان اختلافاتي بروز كرد. عليرغم تأكيد حضرت عيسي (ع) مبني بر جانشيني حضرت پطرس،  شخصي به نام پولس  با بيان مطالبي جديد و آموزه هايي غير واقعي در مقابل حضرت پطرس ايستاد و دين مسيحيت را به طور كلي از مسير اصلي خود خارج نمود .

 

 مسئله اي كه ساليان سال مورد شك و شبهه و اختلاف نظر در ميان علماء و دانشمندان ديني مي باشد اين است كه نقش يهوديان در پرورش پولس و قرار دادن او در مقابل حضرت پطرس و بيان آموزه هايي از قبيل فدا و گناه اصلي ، تثليث ، خدا محوري مسيح و الوهيت او چه بوده است . آيا همة اينها نقشه اي حساب شده از طرف يهوديان بوده است ؟ آيا پولس واقعاً به كيش مسيح در آمد يا اينكه همانند كنستانتين براي رسيدن به اهداف خود اين دين را انتخاب نمود؟ آيا آموزه هايي كه پولس تعليم كرد همان آموزه هاي يونان باستان و فلاسفه آن نبود كه پولس در مدرسة يهوديان آموخته بود ؟ و هزاران هزار پرسش ديگر..........

 

براي روشن شدن مطلب به گوشه هايي از زندگي پولس اشاره مي كنم:

او كه  يك يهودي زاده بود ، و در كنيسة محل  سكونتش تعليم يافت پدرش او را به اورشليم فرستاد كه در آنجا كاملا مطابق شريعت پرورده شد و به نام آيين يهود حمله به مسيحيت را آغاز كرد، او مسيحيان را به شدت مورد حمله و آزار قرار مي داد چون آگهي يافت كه كيش جديد پيرواني در دمشق پيدا كرده است از يك كاهن بزرگ اجازه گرفت به آنجا برود تا همة كساني را «كه متعلق به طريقت بودند» توقيف كند و با زنجير به اورشليم آورد (سال 31).

ادامه مطلب در يادداشت بعد.........

 

1‌- انجيل متي، فصل 16.

2‌- كافي، ج 1، ص 532.

3‌- كنز الفوائد، ج 1، ص 142.

4‌- روضه الواعظين، ج 2، ص 278.

5- تاريخ تمدن ويل دورانت، ج3

 

تفاوت هاي اصولي فرق مسيحي

سؤال 5

تفاوتهاي اصولي فرقه هاي  دين مسيحيت را با يكديگر بيان كنيد.

يك - مذهب كاتوليك:

پيروان كليساي روم هستند كه تحت رياست عاليه پاپ - واقع در واتيكان - اداره مي شود. اساس كليساي كاتوليك «عموميت، خدمت، الفت و اتحاد» است. كليساي كاتوليك خود را نماينده حقيقي عيسي مسيح مي داند و به اين دليل براي خود عموميت و اتحاد عقيده و آداب مذهبي و خدمت و ولايت و تقدس قائل است.

پنج اصل زير را مي توان اساس مذهب كاتوليك - البته پس از اصلاحات متعدد - دانست:

1. اخبار و سنن كاتوليك برابر و هم وزن كتب مقدس است و منبع حقيقت و سرچشمه اختيارات روحاني  مي باشد.

2. كتاب مقدس معتبر همان نسخه لاتيني آن است.

3. ترجمه كتاب مقدس از زبان لاتيني، حق انحصاري كليساي كاتوليك است.

4. مقدسات سبعه (تعميد، قرباني، توبه، اعتراف، تناول، ازدواج، مسح بيماران در حال مرگ) همان است كه كليسا در قرون وسطي رسما پذيرفته است.

5. نجات و رستگاري تنها بستگي به ايمان دارد ولي ايمان عامل حصول آن نيست و اعمال صالحي مستوجب عفو و غفران الهي نيست.

 

دو - مذهب ارتدوكس:

پس از تجزيه امپراتوري روم به روم شرقي و غربي، در كليساي كاتوليك انشعابي حاصل شد و كليساي شرقي به نام ارتدوكس نام گرفت و از كليساي كاتوليك جدا شد. پيروان ارتدوكس در مخالفت با كليساي كاتوليك، مفاهيم، برزخ،   بي آلايش، برائت از گمراهي و عدم امكان اشتباه پاپ را قبول ندارند. كشيشان آنان نيز به خلاف كشيشان مذهب كاتوليك ازدواج مي كنند و مراسم عبادي را به زبان محلي مي خوانند نه زبان لاتين. حتي شكل كليساهاي ارتدوكس با كليساهاي كاتوليك متفاوت است. اصول فرائض اين مذهب در «تعميد، اداي شهادت، مسح روغن مقدس، تناول، توبه، مسح بيماران و ازدواج» خلاصه مي شود.

 

سه - مذهب پروتستان:

دومين و بزرگترين انشعاب در درون مذهب كاتوليك است كه در برابر سخت گيري ها و انحرافات فراواني اين مذهب انجام شد. مخالفت با قدرت الهي پاپ اصلي ترين نقطه مقابل پروتستانيزم با مذهب كاتوليك است. ازدواج كشيشان، عدم نياز بر وجود روحاني در ارتباط با خدا، عدم اجبار در اعتراف به گناه، عدم نياز به كليسا و روحانيت در فهم اصول عقايد از ديگر اصول اين مذهب است. اين مذهب داراي فرقه هاي متعددي است. اصول شعائر و مراسم مذهبي پروتستان عبارت است از: «تعميد، اعتراف غير اجباري، تناول و افطار، تلاوت كتاب مقدس، حضور در كليسا و قرائت ادعيه لوتر و ازدواج» است.

براي اطلاع بيشتر نگا:

- مبلغي آباداني، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 815 - 784 ، انتشارات حر، تهران

- جان ناس، تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز، ترجمه علي اصغر حكمت، ص 473 - 406

ارتودوكس

سؤال -3

ارتودوكس «Orthodox »  يعني چه ؟ ارتودوكسها چه عقايدي دارند؟

 

تاريخ دين مسيحيت و انشعابات آن تا حدودي با تاريخ امپراتوري روم در دورة قديم و قرون وسطي گره خورده است. اينك براي توضيح مذهب ارتدكس لازم است نيم نگاهي به تاريخچة دولت قديم روم بياندازيم.

دولت قديم روم قبل از دورة قرون وسطي سه دورة پادشاهي، جمهوري و امپراتوري را پشت سر گذاشت.

1ـ دورةپادشاهي حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از ميلاد.

2ـ دورة جمهوري حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از ميلاد(دورة جمهوري اشرافي).

3ـ دورة امپراتوري از سال 27 قبل از ميلاد تا سال 395 ميلادي.

در دورة سوّم، امپراتوري روم با دين مسيحيّت برخورد داشت. در بيست و پنج سال آغازين دين مسيح كه دورة كليساي شهادت نام نهادند ، مسيحيان با دولت امپراتوري روم درگير بودند. اين ها از قوانين دولت و دين رسمي سرباز مي زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مي كرد و مسيحيان را مي كشت.

در سال 260 م . با اسير شدن "والريانوس" امپراتور روم توسط ارتش ايران، امپراتوري روم دچار هرج و مرج شد.

در سال 284 م . كه "ديو كلسين" امپراتور شد، در صدد و اصلاح حكومت و نظم اجتماعي بر آمد كه در نتيجه امپراتوري را به دو بخش شرقي و غربي تقسيم نمود كه اين تقسيم مقدمة تجزية امپراتوري شد.

در سال 313 م. به موجب منشور ميلان توسط امپراتور كنستانتين اول دين مسيحيت آزاد شد. وي اين دين را هم طراز با ساير اديان شناختو مسيحيان توانستند در حوزة امپراتوري روم آزادانه فعاليت مذهبي داشته باشند. وي شهر بيزانس (قسطينيه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پايتخت را از روم به بيزانس منتقل كرد.

در سال 380 م. امپراتور ، "تئودوس كبير" دين مسيح را تنها دين رسمي در قلمرو حكومتي خود شناخت.

در سال 395 م. پس از وفات امپراتور "تئودوسيوس اول" امپراتوري روم به دو كشور شرقي و غربي تجزيه شد. در غرب "هونوريوس" و در شرق "آركاديوس " به سلطنت نشستند.

در سال 476 م. امپراتور روم غربي "رومولوس آوگوسترلوس" توسط "اودوآكر" سركردة گوت ها خلع شد و بدين وسيله امپراتوري روم غربي منقرض و قرون وسطي آغاز شد. از اين تاريخ به بعد روم اهميّت سياسي خويش را از دست داد و جنبة ديني آن اهميت بيشتري پيدا كرد. از اين تاريخ به بعد حكومت هاي غربي زير چتر اقتدار كليساي روم قرار گرفتند.

كليساي روي را كليساي كاتوليك و لاتيني و كليساي بيزانس يا قسطنطنيه را كليساي ارتدكس و يوناني گويند.

ارتدكس به معناي سنتي و كاتوليك به معناي عمومي است. سابقة كليساي كاتوليك از ديگر كليساها بيشتر است و كاتوليك ها براي كليساي روم و پاپ نقش محوري قائلند. و علتش اين است كه مي گويند : وقتي كه عيساي مسيح دستگير شد ، حواريون عيسي را تنها گذاشتند جز پطرس حواري كه تا لحظات آخر با عيسي بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عيسي ، "پتر " يا "پطروس" در رأس تشكيلات مسيحيّت قرا ر گرفت. او اركان كليسا را بنيان گذارد. حواريون كه مورد آزار يهوديان قرار مي گرفتند، به ناچار به ديار ديگر مهاجرت نمودند. پطروس كه رهبري هسته و دسته هاي مسيحي را در دست داشت، به روم هجرت كرد و نخستين كشيش آن شهر شد. اين امر سبب شد كه آن جا در ديدة بسياري از مسيحيان مكان مقدسي قرار گيرد و براي كشيش روم اهميت ويژه اي قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشين و قائم مقام "پتر" مقدس و رئيس اسقف ها و كشيش هاي ديگر به شمار مي آورند و بعد ها به او لقب "پاپ" داده اند. (1)

اما ارتدكس عنوان كليساهاي مسيحيان خاوري بيزانسي است كه در سال 1054 ميلادي در زمان "ميخائيل كارولاريوس" بطريق (سرخليفه) قسطنطنيه از كليساي كاتوليك جدا شد.

تا اين تاريخ دو نوع كليساس لاتيني و يوناني با هم مراوده و همكاري داشتند، اما از اين تاريخ به بعد به صورت رسمي از هم جدا شدند. علت جدا شدن اين دو كليسا اين بود كه در اين سال، پاپ روم رئيس كليساي كاتوليك، بطريق قسطنطنيه رئيس كليساي ارتدكس را تكفير كرد، بطريق قسطنطنيه نيز واكنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفي كرد. اين حركت اوج اختلافات دو كليساي مستقر در دو امپراتوري روم شرقي وغربي بود كه منجر به استقلال هر يك از ديگري شد.

قبل از تحقق اين نقطة اوج اختلاف ، بين عالمان مسيحي مستقر در دو حوزة امپراتوري روم اختلافاتي بدين شرح وجود داشت:

ـ  آوگوستينوس، اصلي را تعليم داد كه روح القدس هم از "پدر" و هم از "پسر" به طور مساوي منبعث مي شود. در سال 589ميلادي شورايي از زعماي كليساي غرب در اندلس تشكيل شد و متن اين اصل مذكور را در اعتقاد نامه "آتاناسيوسي" تحت عنوان "فيليوك" (= ابن) گنجانيدند. زعماي كليساي شرق بر اين عمل اعتراض كردند و گفتند: اين به معناي نفي مصدريت مطلق از ذات خداوند است و در حقيقت انكار قدرت كامل الهي است. اين كشمكش اعتقادي چندين قرن بين دو كليسا وجود داشت. سرانجم در سال 876 ميلادي شوراي علما در شهر قسطنطنيه تشكيل شد و پاپ را به دو دليل (يكي فعاليّت سياسي و ديگري علاقه مندي به اصل "فيليوك") محكوم ساختند. در واقع حق حكومت مطلق بر كليسا را از پاپ سلب كردند و سرانجام در سال 1054 جدايي مطلق بين دو كليسا برقرار شد.

ـ امپراتوري روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقي نيز مورد حملة جنگجويان عرب قرار داشت. اثر مستقيم فتوحات مسلمانان يك نتيجة عمده به بار آورد، يعني كليسا را به دو قسمت تجزيه كرد.  امپراتور لئوسوم در قسطنطنيه پس از آن كه لشكر مجاهدين عرب را در كنار بوسفور شكست داد، براي جلوگيري از خطر نفوذ تعاليم اسلام به برخي اصلاحات مذهبي مصمم شد و از اين سبب پاپ "گرگوريوس دوم" را ناراضي ساخت. امپراتور ملاحظه نمود كه مسلمانان وحتي برخي از خود مسيحيان كليسا را در معرض انتقاد قرار مي دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاوير و تماثيل مقدس در نماز خانه ها كه معمول بود را نوعي از بت پرستي به شمار مي آورند و به كليسا خرده مي گيرند. ا اين روك در سال 726 ميلادي فرماني صادر كرد و نصب تصاوير را در كليساها ممنوع كرد.

اين عمل واكنش شديدي را در پي داشت. امپراتور با نيروي نظامي، فرمان خود را در حوزة شرقي اجرا كرد، ولي در شهر روم از اجراي حكم قيصر سرپيچي كردند و پاپ جلسة مشورتي تشكيل داد و فتوا صادر كرد كه هر كس تماثيل مقدس در كليسا را مورد احترام قرارندهد، از ايمان خارج مي شود. پاپ ، امپراتور را تكفير نمود و بهدنبال اين كار امپراتور در صدد تنبيه پاپ بر آمد و ناحية سيسيل در جنوب ايتاليا را از حوزة حكومت پاپ خارج ساخت و اين مناطق را تحت امر بطريق و سرخليفة كليساي يونان (كليساي ارتدكس) قرار داد. پاپ در واكنش بعدي از شارل مارتر كه در فرانسه لشكر اسلام را شكست داده بود و از اينكار براي خود آبرويي كسب كرده بود، استمداد جست. در اين زمان پاپ "گرگوريوس"  و "شارل مارتر" هر دو مردند، پسر مارتر كه جانشين پدر شد به ايتاليا لشكر كشيد و آن جا را تصرف كرد و ناحية "راونا" واقع در شمال شرق ايتاليا را تصرف نمود و به پاپ هديه داد. اين پادشاه شارلماني كه نسبت به كليسا و پاپ نهايت احترام را رعايت مي كرد، در آغاز سال 800 ميلادي به روم آمد، و در روز عيد ميلاد مسيح پاپ لئوسوم تا ج امپراتوري را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلماني امپراتو رمقدس معرفي شد.

اين حادثه در حقيقت آغاز انفصال عالم مسيحيت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم اين لقب " مقدس " را براي شارلماني به رسميت شناخت و از آن زمان امپراتوري و كليسا به دو بخش منقسم شد. كليساس ارتدكس در مجموعة امپراتوري روم شرقي و كليساي كاتوليك در امپراتوري روم غربي.

در بخش غربي امپراتوري اصحاب كليسا (كليساي كاتوليك) به مسيحيّت بيش تر از جنبة قضايي و حقوقي مي نگريستند. همانند "ترتوليانوس" ، ولي در بخش شرقي (كليساي ارتدكس) نگاهشان بيشتر جنبة فلسفي داشت. تصور ارتدكس ها از انجيل هاي چهار گانه اين بود كه آن ها به صورت مقدماتي، سرآغاز قانون جديدي هستند.

ـ كليساهاي ارتدكس در مواد اصلي علم لاهوت متفق الكلمه اند. اعتقاد نامه هاي ديرين را همه قبول دارند. تعاليم رسولان قديم را همه ابدي و زوال ناپذير مي دانند و از مبادي و قواعدي كه قديمي ترين آباي كليسا، يعني يحيي دمشقي وضع نمود تخلف نورزيده اند. آن چه كه يحيي دمشقي يك قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوريه دربارة اعتقاد نامة آباي بطريق ها وضع نمود، اصل آن ظابطة كلّي صفت خاص كليساهاي ارتدكس است. كه خلاصة آن چنين است.

"ايمان استوار به تجسم خداوند، عقيدة حيات در شخص عيسي كه به عصر و زمان حاضر به وسيلة مقدسات سبعه و ديگر عبادات منتقل شده و به ما رسيده است. و انجام اعمال و مناسك ديني از روي خلوص نيست در كليسا. (2)

يحيي دمشقي در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاوير دفاع كرد و گفت قيصر حق مداخله در امور ديني را ندارد. او مي گفت چون شوراي علما (سينودها) در صورت هاي مذهبي تجسم روح القدس را تشخيص داده اند، عيناً همان طور كه خدا (پدر) در پيكر عيسي( پسر) تجسم يافت، از اين رو صورت هاي مذكور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسيلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهي به مؤمنان مي باشند.

درست شبيه به كتاب هاي مقدس هستند، يعني همان منزلت كه واژة مذهبي كتاب مقدس براي مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثيل براي بي سوادان همان اثر را دارا است.

نه تنهاصورت ها و تماثيل، بلكه تمام آداب و مناسك و كلمات و مؤسسات كليسا همه داراي همان درجه و حرمت قدسي اند. همه واسطة انتقال روح الهي و لطف خداوندي به مؤمنان خواهند بود.

ـ كليساهاي شرق (ارتدكس) تصاوير مقدس را داراي طبيعت و روح الهي مي دانند، ولي كليساهاي روم(كاتوليك) به تصاوير مريم و ديگر قديسين منزلت بشري مي دهند.

ـ در كليساهاي كاتوليك مريم را به جهت مادر عيسي كه داراي احساسات مادري است احترام مي گذارند، ولي در كليساهاي ارتدكس او را مانن خداي تعالي پرستش مي كنند و او را موجودي فوق بشري مي دانند.

ـ كليساهاي ارتدكس اين سخن را قبول ندارند كه اسقف شهر روم رياست عالي بر تمام جامعه كليسايي را داشته باشد، امّا كاتوليك ها اين را پذيرفته اند.

ـ كليساهاي ارتدكس مي گويند: حواريون به طور مساوي از عيسي، نيروي روحاني كسب كردند، امّا كليساهاي كاتوليك مي گويند آنان به طور مساوي كسب نكردند، بلكه پطروس حواري كه رئيس آنان بود بيش از همه كسب كرد و اسقف مردم جانشين پطروس است.

ـ در كليساي ارتدكس فرايض ديني از سال 1274 م . در هفت چيز خلاصه مي شود:

تعميد، اداي شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بيماران و مراسم ازدواج، امّا در كليساهاي كاتوليك بدين قرار است: تعميد ، قرباني، توبه، اقرار به مقام روحاني رؤساي دين، تناول، ازدواج و مسح بيماران در حال موت.

ـ شكل كليساهاي ارتدكس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولياي دين و به منزلة آسمان است و قسمت پايين آن محل اجتماع آحاد مسيحيان و معرف زمين است، اما شكل كليساهاي كاتوليك در يك سطح قرار دارند. محراب از بناي اصلي جدا نيست .

ـ كاتوليك ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدكس ها اين را قبول ندارند.

ـ مراسم ديني در كليساهاي ارتدكس به زبان يوناني اجرا مي شود. بعد از فتح قسطنطنيه كه مركزيت كليساهاي ارتدكس به مسكو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم ديني به زبان اسلاوي قديم اجرا مي شود، امّا در كليساهاي كاتوليك مراسم ديني به زبان لاتيني اجرا مي شود. (3)

1.عبدالله مبلغي، اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.

2.جان بي . ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت ، ص 648.

3.توضيح الملل، ج 1، ص 333.

 

كاتوليك

سؤال كليد آگاهي است .

همواره در ذهن انسان سؤالات مختلفي در باره مسائل گوناگون مطرح مي شود . بعضي به دنبال يافتن پاسخ براي سؤالات خود مي روند و بعضي هم سؤالات خود را به فراموشي مي سپارند. من هم با توجه به علائقم همواره سؤالات زيادي در بارۀ موضوعات مختلف از جمله اديان ، بويژه دين مسيحيت در ذهنم شكل گرفته كه با تلاش فراوان به دنبال يافتن پاسخ مناسب براي آن بوده ام . كه فكر مي كنم آگاهي از آن براي شما دوستان ، هم خالي از لطف نباشد.

 

سؤال: 1

 

دين حضرت عيسي مسيح (ع) به چند مذهب تقسيم مي شود؟

به طور كلي مسيحيت به سه فرقة بزرگ: كاتوليك   Catholic  ، ارتودوكس«Orthodox   »

  و پروتستان« Protestant » تقسيم شده اند كه فرقه هاي كوچك و زيادي نيز از آن ها

 منشعب شده است.

 

 

سؤال: 2

 

كاتوليك يعني چه؟ و كاتوليكها چه عقايدي دارند؟

مهم ترين مذهب موجود مسيحي، كاتوليك است كه در لغت يوناني به معناي "عمومي" است و كليساي كاتوليك به اين معنا شامل كلية شعب دين مسيح مي‌‌ باشد و تحت رياست عالية پاپ « pope » قرار دارد.

اساس كليساي كاتوليك عبارت است از : عموميّت ، قدمت، ألفت و اتّحاد. كاتوليك ها جملة فوق را هميشه به خود نسبت مي‌ دهند.

مراسم مذهبي كاتوليك ها ، شامل خطبه و ادعيه و نماز به زبان لاتين و گاه به زبان بومي است تعداد فرايض مذهبي كاتوليك ها هفت تا است كه از سال 1160 ميلادي تا كنون رعايت مي‌ شود:

1ـ تعميد و نام گذاري كودكاني كه پدر و مادر آن ها مسيحي اند كه پس از تعميد، كشيش از خداوند حمايت كودك را مي‌ خواهد و براي او نامي انتخاب مي‌ كند.

2ـ تأييد ميثاق، يعني كساني كه در كودكي تعميد يافته اند، چون به سنّ بلوغ برسند، نزد كشيش مي‌ روند و به ايمان قلبي خود اعتراف مي‌ نمايند.

3ـ مراسم عشاي رباني كه مهم ترين مسئله است و تقديس نان و شرابي است كه به عقيدة خودشان حضرت عيسي (ع) در شب آخر حيات خود تناول كرد.

4ـ توبه و اقرار به گناهان كه مسيحيان كاتوليك طي تشريفاتي به گناهان خود اعتراف نموده و توبه مي‌كنند، ولي اين رسم نزد پروتستان ها معمول نيست.

5ـ ازدواج، مراسم ازدواج مرد و زن مسيحي بايد طبق تشريفات در كليسا و با حضور كشيش انجام گيرد.

6ـ سازمان روحاني كليسا ، از مقام پاپ گرفته تا پايين ترين مرتبه روحاني، بايد مورد احترام وقبول يك مسيحي كاتوليك باشد.

7ـ مسح محتضر يا بيماران در حال مرگ. يك كاتوليك بايد بيمار در حال جان دادن را با روغن زيتون مقدّس ، روغن مالي كند و كشيش بر او دعايي مخصوص مي‌ خواند.

خلاصه اين كه مهم ترين و بزرگ ترين ، به لحاظ كميّت و نه كيفيّت ، مذهب مسيحي، مذهب كاتوليك است كه پاپ پيشواي آن است.