يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت يازدهم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

                                       محاكمه مسيح (ع)-2

 

محاكمه دوم

نزد والي شهر بيلاطوس بود

اناجيل چهارگانه در نقل جزئيات هم با يكديگر اختلاف دارند

متي نقل مي كند :

" عيسي مقابل حاكم ايستاد حاكم از او پرسيد آيا تو پادشاه يهودياني ؟

عيسي جواب داد اين را تو مي گوئي

روسا كهنه و شيوخ عيسي را به اين ادعا متهم مي كردند.عيسي هم جواب آنها را نمي داد،

بيلاطوس به عيسي گفت:

آيا نمي شنوي چيزهائي را كه آنها بر عليه تو شهادت مي دهند؟

عيسي هيچ جوابي نداد تا جائي كه حاكم بسيار تعجب كرد.

حاكم رسم داشت كه هر سال يك مجرم را كه مردم انتخاب كنند آزاد كند درآن زمان هم يك زنداني مشهور بنام باراباس در زندان بود.وقتي مردم جمع شدند بيلاطوس از آنها پرسيد :       

مي خواهيد كه كدام را آزاد نمايم باراباس را يا آن عيسي اي كه به او مسيح مي گويند؟

حاكم مي دانست كه عيسي را بخاطر حسد زنداني كرده اند . وقتي حاكم اين سوال را پرسيد همه جواب دادند : باراباس.

بيلاطوس پرسيد پس با اين عيسي اي كه به او مسيح مي گويند چكار كنم؟

همه جواب دادند او را به صليب بكش

حاكم پرسيد او چكار بدي را انجام داده؟

همه فرياد كشيدند او را به صليب بكش.

وقتي بيلاطوس ديد كه نمي تواند براي عيسي كاري بكند آب خواست و دستش را شست و گفت من از خون اين مرد بري هستم هر كار كه خودتان مي خواهيد بكنيد.

همه گفتند خون او به گردن ما و فرزندان ما .

حاكم هم باراباس را آزاد كرد  و مسيح را تازيانه زد و او را سپرد تا به صليب كشيده شود.

ماموران حاكم عيسي را به قصر حاكم بردند و لباسهاي او را در آوردند و لباس لشگر روم را بر او پوشاندند و تاجي از خار بر سر او نهادند و در سمت راستش چوبي گذاشتند و براي استهزاء به او مقابلش ركوع مي كردند و مي گفتند :

سلام بر پادشاه يهود

چوب را برداشتند و بر سرش مي زدند و بر او آب دهن مي انداختند بعد از اينكه مسخره كردنشان تمام شد لباس رومي را از تنش در  اوردند و لباس خودش را به او پوشانيدند و او را بسوي صليب حركت دادند."

اما در مرقس قصه را شبيه متي نقل كرده ولي با اين فرق كه ماموران حاكم به تن عيسي بجاي لباس رومي لباس فاخري كردند تا او را مسخره نمايند

اما در لوقا اصلا چيزي درباره مسخره كردن عيسي نيامده است ولي آمده كه بيلاطوس عيسي را نزد هيرودس و جليل فرستاد. 

و لوقا تنها انجيلي است كه مي گويد عيسي نزد هيروديس فرستاده شد و آمده كه ماموران هيروديس عيسي را مسخره كردند و اين مخالف متي و مرقس و يوحنا است

اما يوحنا قضيه را با تفصيل بيشتري نقل مي كند و تهديد  بيلاطوس توسط يهوديان  و روز و ساعت محاكمه عيسي و امر به صليب كشيدن او را نقل مي نمايد

حقيقت آنست كه هر كس قصه اين محاكمه عيسي را بخواند در مي يابد كه اختلاف بسيار زيادي بين اناجيل در نقل اين ماجرا است همانطور كه بيان داشتيم

اغلب علما در اين قضيه اينطور تشكيك كرده اند كه عادت حكام روم آن بود كه در عيد فصح يكي از مجرمين را كه مردم انتخاب مي كنند آزاد مي كنند

اين قصه محاكمه با روح اين حكم رومي مخالف است مخصوصا در فلسطين

بسياري از علما هم در صدق اين قضيه تشكيك كرده اند

حال سوال اينجاست كه كاتبان اناجيل اين اطلاعات محاكمه را از كجا آورده اند در حالي كه هيچكدام شاهد اين قضايا نبوده اند؟

اختلافاتي كه در اناجيل است باعث مي شود كه نتوانيم ادعا كنيم كه اين مطالب الهام و وحي خدا به صاحبان اناجيل بوده است

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.