سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-8

با فرستادن نامه‌هاي طولاني و محبت آميز به جماعتهاي دور دست، تا اندازه‌اي تسلي خاطر پيدا كرد. ده سال بود كه چنين رساله‌هايي مي‌نوشت. مسلماً به مراتب بيش از آنچه به نام او براي ما باقي مانده نگاشته است. اين نامه‌ها مستقيماً به قلم خود او نبود. آنها را به ديگران املا مي‌كرد و غالباً، بعد از تحرير، با خط ناشي خودش مطالبي به آنها مي‌افزود. ظاهراً آنها را حك و اصلاح نمي‌كرد، بلكه همانگونه كه تراوش كرده بودند يعني غريزي، با تكرارها، ابهامها و نواقص دستوري مي‌گذاشت. با اينهمه، عمق و صداقت و احساسات، اخلاص پرشور نسبت به يك هدف بزرگ، و كثرت گفتارهاي نغز و به ياد ماندني آنها را به صورت نيرومندترين و شيواترين نامه‌هاي ادبيات جهان درآورده‌اند. حتي سخن سيسرون در قياس با اين ايمان پرشور گيرايي چنداني ندارد. اين نامه‌ها مملو از سخنان عاشقانه، از سوي كسي كه به كليساهايش به ديده ي فرزندان حقيقي تحت حمايت خود مي‌نگريست؛ حملات شديد به دشمنان بيشمار، سرزنش گنهكاران، مرتدان، نفاق افكنان و آشوبگران؛ و در همه جا ترغيبهاي پر از مهر و محبت است:

شاكر باشيد. كلام مسيح در شما به دولتمندي و به كمال حكمت ساكن بشود و يكديگر را تعليم و نصيحت كنيد به مزامير و تسبيحات و سرودهاي روحاني؛ و با فيض در دلهاي خود خدا را بسراييد.

در آنها جملات پر مغز يافت مي‌شود كه همه ي  مسيحيان آنها را ذكر مي‌كنند و گرامي مي‌دارند: «حرف مي‌كشد، ليكن روح زنده مي‌كند»؛ «معاشرات بد، اخلاق حسنه را فاسد مي‌سازد»، «هر چيز براي پاكان پاك است»؛ «طمع ريشه ي همه ي بديهاست». بولس از اعتراف صادقانه به معايب خود، حتي از اعتراف به رفتار زرق سياست مآبانه ي خود رويگردان نيست:

خود را غلام همه گردانيدم تا بسياري را سود برم. و يهود را يهود گشتم تا يهود را سود برم … و بيشريعتان را چون بيشريعتان شدم. … چنانكه من نيز در هر كاري همه را خوش مي‌سازم و نفع خود را طالب نيستم بلكه نفع بسياري را تا نجات يابند. اما همه كار را به جهت اهل انجيل مي‌كنم تا در آن شريك گردم.

اين رساله‌ها حفظ شد و غالباً در حضور مردم، در ميان جماعاتي كه خطاب به آنان بود، خوانده مي‌شد. در پايان قرن اول، بسياري از آنها خيلي رواج يافته بود. كلمنس رومي در سال 97 و ايگناتيوس و پولوكارپوس اندكي بعد به آنها اشاره مي‌كنند.

 اين رساله‌ها بتدريج جزو دقيق‌ترين قسمتهاي الاهيات كليسا مي‌گردد.

 بولس، بر اثر بدبيني و پشيماني خودش، و همچنين بر اثر ديدگاه دگرگون شده‌اش از مسيح، و شايد تحت تأثير نظرات افلاطوني و رواقي درباره ي ماده و جسم به عنوان آلات شر، و احتمالا با يادآوري آداب و رسوم يهوديان و مشركان در مورد قرباني كردن يك «بز طليغه» براي كفاره ي گناهان قوم،‌ الاهياتي به وجود آورد كه در سخنان مسيح چيزي، جز نكات مبهم، از آن نمي‌توان يافت: «هر انساني كه از زن به دنيا بيايد وارث گناه آدم است و از نفرين ابدي جز به وسيله ي مرگ پسر خدا كه كفاره ي گناه است نمي‌تواند نجات يابد.» چنين مفهومي براي مشركان قابل قبولتر از يهوديان بود.

مردم مصر، آسياي صغير، و يونان از ديرزماني به خداياني، مانند اوزيريس و آتيس و ديونوسوس كه به خاطر نجات بشر مرده بودند اعتقاد داشتند. عنوانهايي از قبيل: سوتر (منجي) و الئوتريوس (رهاننده) به اين خدايان اطلاق شده بود. واژه ي كوريوس (خداوندگار) كه بولس به مسيح اطلاق مي‌كند، همان عنواني بود كه كيشهاي سوريه و يونان به ديونوسوس كه مي‌مرد و رستگاري را عملي مي‌ساخت داده بودند.

 غير يهوديان انطاكيه و شهرهاي ديگر كه هرگز عيسي را در حياتش نشناخته بودند، نمي‌توانستند او را جز به شيوه ي خدايان منجي بپذيرند. بولس مي‌گفت: «همانا به شما سري مي‌گويم.»