سؤال 8

پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-9

بولس به اين الاهيات مردم پسند و تسلي بخش پاره‌اي مفاهيم عرفاني مي‌افزود كه قبلا بر اثر كتاب حكمت و فلسفه ي فيلن جاري و ساري بود.

 بولس مي‌گفت «مسيح حكمت خدا است،» «نخستزاده ي تمامي آفريدگان است»، «او قبل از همه است، و در وي همه چيز قيام دارد … به وساطت او هر چيز» آفريده شده است. او مسيح يهود نيست كه اسرائيل را از زنجيرهايش مي‌رهاند. او لوگوس (كلمه) است كه مرگش همه ي مردم را نجات مي‌دهد. بولس با اين تفسيرها مي‌توانست زندگي واقعي و سخنان عيسي را، كه مستقيماً با آنها آشنا نشده بود،‌ ناديده گيرد، و خود را با حواريون بلافصل، كه در مكاشفه ي مابعدالطبيعه با او همسري نمي‌توانستند كرد، برپايه ي برابري قرار دهد. او مي‌توانست به زندگي مسيح، و به زندگي انسان، نقشهايي عالي در نمايشي باشكوه، كه تمام نفوس و سراسر ابديت را در بر مي‌گرفت، بدهد. به علاوه مي‌توانست به پرسشهاي تصديع آور كساني پاسخ گويد كه مي‌پرسيدند، چرا مسيح، اگر جنبه ي الاهي داشت، تحمل كرد كه او را بكشند، مرده بود تا دنيايي را كه بر اثر گناه آدم تسليم شيطان شده بود رهايي بخشد؛ لازم بود بميرد تا پيوندهاي مرگ را در هم شكند و درهاي آسمان را به روي كساني كه مشمول رحمت الاهي مي‌شوند بگشايد.

بولس مي‌گفت دو عامل مشخص مي‌كند كه چه كسي به وسيله ي مرگ مسيح نجات مي‌يابد: انتخاب الاهي و ايمان خاكسارانه. خداوند از روز ازل كساني را كه مي‌خواهد با عنايت خود بركت دهد و كساني را كه مي‌خواهد محكوم به عذاب دوزخ كند، برمي‌گزيند.مع هذا، بولس جد و جهد مي‌كرد كه ايمان را همچون وسيله ي اخذ عنايت رباني بيدار كند. تنها با اين «اعتماد به چيزهاي مورد انتظار»، با اين «اطمينان به چيزهاي ناديده» است كه نفس (روح) مي‌تواند عمق آن دگرگوني را دريابد كه انسان نوين را مي‌سازد، و مؤمن را با مسيح يكي مي‌كند، و به او اجازه مي‌دهد در ثمرات مرگ وي شريك باشد. به عقيده ي بولس كارهاي نيك، و اجراي همه ي 613 دستور شريعت يهود كافي نيست، زيرا اين نه مي‌تواند انسان باطني را از نو بسازد، نه روح را از گناه تطهيركند. مرگ مسيح به عصر شريعت پايان داده است. از اين پس ديگر نه يهودي هست نه يوناني، نه برده و نه آزاد، نه مرد و نه زن. «همه در وجود عيسي مسيح يكي هستيد.» در مورد كارهاي نيك توأم با ايمان بايد گفت كه بولس هيچ گاه از تفهيم آنها به مردم خسته نمي‌شود و معروفترين سخنان درباره ي عشق از اوست:

اگر با زبانهاي مردم و فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس (برنج) صدا دهنده و سنج فغان كننده شده‌ام. و اگر نبوت داشته باشم و جميع اسرار و همه ي علم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم، به حدي كه كوهها را نقل كنم، و محبت نداشته باشم هيچ هستم. و اگر جميع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم هيچ سود نمي‌برم. محبت، حليم و مهربانست. محبت حسد نمي‌برد، محبت كبر و غرور ندارد. … نفع خود را طالب نمي شود. … هرگز ساقط نمي‌شود. … و

الحال اين سه چيز باقي است. يعني ايمان و اميد و محبت، اما بزرگتر از اينها محبت است.

بولس راجع به عشق جنسي و ازدواج، تساهلي ابراز مي‌دارد كه بسيار مايه ي دلسردي است. عبارتي چنين مي‌رساند كه متأهل بوده است، ولي آن را بقطع ثابت نمي‌كند:

«آيا [من و برناباس] اختيار نداريم كه خواهر ديني را به زني گرفته همراه خود ببريم، مثل رسولان ديگر و برادران خداوند و كيفا؟» ولي در جاي ديگر مي‌گويد كه تنهاست. او، مانند عيسي، با شهوت جسماني سر ناسازگاري نداشت. وقتي كه از در هم آميختگي و فساد سخن مي‌شنيد انزجار سراپايش را فرا مي‌گرفت. از قرنتيان مي‌پرسيد: «آيا نمي‌دانيد كه بدنهاي شما اعضاي مسيح است… خدا را در بدن خود تمجيد نماييد.» بكر بودن بهتر از ازدواج است، ولي ازدواج بر شهوتپرستي ترجيح دارد. ازدواج زوجهاي از هم جدا شده حرام است، مگر پس از نكاحهاي مختلط. زنها بايد مطيع شوهرانشان، و بردگان مطيع آقايانشان باشند. «هر كس در حالتي كه خوانده شده باشد در همان حال بماند.» «اگر در غلامي خوانده شدي، ترا باكي نباشد؛ بلكه اگر هم مي‌تواني آزاد شوي، آن را اوليتر استعمال كن. زيرا غلامي كه در خداوند خوانده شده باشد، آزاد خداوند است، و همچنين شخصي كه آزاد خوانده شد، غلام مسيح است.» اگر دنيا بايد بزودي به پايان برسد، آزادي و بردگي اهميتي ندارند. به همين دليل آزادي ملي بي‌اهميت است. «هر شخص مطيع قدرتهاي برتر بشود، زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است.» روم واقعاً بد كرد كه فيلسوفي چنين سازگار را از ميان برد.