تازه مسلمان كانادايي: بالاخره با حجاب مي شوم

 
اين بار درمحيط گفتگوي ياهو (Yahoo Chat)، جايي كه بيش از هر چيز بيابان مجازي دل ها و ذهن هاي سرگردان است، با كسي آشنا شدم كه سرگرداني هاي زيادي را پشت سر گذاشته و به اسلام روي آورده بود. اين بانوي تازه مسلمان كانادايي از آن رو با ديگران تفاوت داشت

كه در كشمكش دشواري هاي دينداري در سرزمين غرب، به ثبات كامل و لازم نرسيده بود و هنوز جستجو مي كرد. اين چت غيرمتعارف را بخوانيد و برايش دعا كنيد.
سلام.
سلام. چطوري؟
خوبم، ممنون. تو چطوري؟
من هم خوبم، متشكرم. شما؟
احمد، ٣٠ ساله، مذكر، ايراني. شما؟
برندي (Brandy)، ٣٣ ساله از كانادا.
توي كانادا ايراني زياد هست، درسته؟
ايراني، عراقي، لبناني، فلسطيني، اسرائيلي.
پس فرهنگ هاي مختلفي اونجا پيدا مي شه.
بله، خيلي زياد. من در ايالت «اونتاريو» زندگي مي كنم. در اين منطقه شهري به نام «تورنتو» هست كه فرهنگ هاي مختلف در محله هاي مخصوص به خودشون زندگي مي كنند. يه محله مال چيني هاست به نام China Town. عرب ها، يهودي ها و بقيه هم معمولا در يه نقطه خاص متمركزند. هر چيزي كه خواسته باشي در تورنتو پيدا مي شه.
تو هم اونجا زندگي مي كني؟
نه، من تو يه شهر كوچيك زندگي مي كنم كه حدود ٤٥ دقيقه با تورنتو فاصله داره. ولي اينجا هم مسلمونا (اعراب) زيادي زندگي مي كنن. يه ايراني هم مي شناسم كه پيتزافروشي داره. و يه عراقي كه اون هم غذاهاي سنتي خاورميانه رو مي فروشه.
خب، تو جزو كدوم يكي از اين گروه ها هستي؟
از چه نظر؟ دين؟ نژاد؟ چي؟
از همه نظر.
من متولد و بزرگ شده كانادا هستم. كاتوليك بودم و حالا مسلمون شده ام.
چه جالب! من هم مسلمونم.
خوبه.
و با يكي از خواهران مسلمان (Muslimah) تورنتو آشنا هستم كه يه سايت براي تازه مسلمانان راه اندازي كرده.
جدي مي گي؟ آدرس سايتش چيه؟ من هم عضو يكي از اين سايت ها هستم.
www.revertmuslims.comسايت خيلي پرباريه.
حتما بهش سرمي زنم.
من با خواهر«جنته» مدير اين سايت، دو بار مصاحبه و توي روزنامه چاپ كرده ام.
خيلي خوبه.
ممكنه توضيح بدي چطور مسلمون شدي؟ اگه بشه، همين سؤال و جواب ها رو هم ترجمه و چاپ مي كنم.
حتماً. حدود ٩ سال پيش با يه مرد مسلمان آشنا شدم. با هم ارتباط داشتيم و كم كم او درباره اسلام چيزهايي به من گفت. بعد، با يكي از رفقاش كه از لبنان اومده بود، آشنا شدم و پس از مدتي تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم. بعد از ازدواج بيشتر به اسلام علاقه مند شدم و بالاخره در سال ٢٠٠٠ شهادتين رو گفتم. از اون موقع، هنوز دارم درباره اسلام چيز ياد مي گيرم.
با وجود اون همه تبليغات ضداسلامي در رسانه ها، چطور شد كه يه دختر كاتوليك با يه مرد مسلمون ارتباط برقرار كرد؟
خب، من آدم آزادانديشي هستم و دوست دارم درباره همه فرهنگ ها، اديان و نژادهاي مختلف آگاهي داشته باشم. هيچ وقت عليه كسي تعصب نداشته ام. پدرم با چنان تعصبي تربيتم كرد كه اصلا دوست نداشتم مثل اون بشم، چون پيامدهاي منفي تعصب رو مي ديدم.
پدر و مادرت مذهبي هستند؟
نه، اصلا. ولي وقتي مسلمون شدم، انگار كه روي همه عقايد اونها پا گذاشتم. بعد از اون، دو سال تمام با من حرف نزدند.
چطور اين خلأ رو پر كردي؟
منظورت جدايي از پدر و مادره؟ اون قدرها مشكل نبود، چون قبل از اون هم با هم صميمي نبوديم. اونا هميشه برادر و خواهر ناتني ام رو بيشتر از من دوست داشتند. الآنش هم همين جوريه. به خاطر همين رفتار اوناست كه من اين جوري بار اومدم: مستقل و با اعتماد به نفس. اونا توي يه شهر ديگه زندگي مي كنن، خيلي كم به من تلفن مي زنن و اصلا به ديدنم نميان. ولي عيبي نداره. الحمدلله! تنم سالمه و يه پسر ناز دارم.
ماشاء الله!
ممنون.
تا حالا سعي كردي اين ارتباط رو درست كني؟
بارها و بارها، ولي نشده. فقط از اين متأسفم كه نمي تونن كسي رو كه دلشون براش تنگ شده ببينن. منظورم نوه شونه، نه خودم. براشون دعا مي كنم، هر چند مسلمان نيستن. شايد يه روزي، تا كار از كار نگذشته، اونا هم نور رو ببينن.
ان شاء الله!
من هم هر روز همينو مي گم. خب، تو از خودت بگو. مجردي يا متأهل؟
من متأهلم و يه خانوم خيلي خوب دارم.
اين خيلي مهمه.
بله. درسته.
تو كه زن داري چرا داري چت مي كني؟
خب الان خانومم خونه نيست و براي ديدن پدر و مادرش به روستا رفته. منم قراره چند روز ديگه برم. به علاوه منم به فرهنگاي مختلف علاقه دارم؛ به خصوص تازه مسلمانان خيلي براي من جالبن. الآن هم با تازه مسلماناني از آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و سوئد ارتباط دارم. جالب اين كه تا جايي كه من ديدم، بيشتر تازه مسلمانان، خانم هستن.
به نظر من به خاطر اينه كه مردان مسلمان، اسلام رو به اونا معرفي مي كنن. ازدواج با مسلمانان عامل مهميه.
خب، حالا از حجاب بگو. حجاب روچطور قبول كردي؟
دو سال پيش حجاب گذاشتم، ١١ ماه با حجاب بودم و بعد برش داشتم. اينجا تبعيض عليه زنان باحجاب وحشتناكه! من هم اون قدر قدرت نداشتم كه حجابمو حفظ كنم. ان شاء الله بالاخره يه روزي دوباره با حجاب مي شم. يكي از دوستان لبناني ام هم به دليل همين تبعيض حجابشو كنار گذاشت. آخه ما دو نفر خيلي اجتماعي هستيم و نگه داشتن حجاب برامون سخت بود. اكثر زنان مسلمان شهرما سركار نمي رن و زياد در اجتماع ظاهر نمي شن. اونا فقط با خودشون رفت و آمد دارن. ما بيشتر اونا رو در مراسمي مثل افطاري يا اعياد مي بينيم.
مي شه درباره اين تبعيضي كه گفتي بيشتر توضيح بدي؟
مثلا وقتي منو باحجاب مي بينن، جلوي روي خودم ازم بدگويي مي كنن و فكر مي كنن كه من عربم و حرفاشونو نمي فهمم. مردم توي صف كنارم نمي ايستند. اگه بهم تنه بزنن، حتي يه معذرت خواهي كوچيك هم نمي كنن. چپ چپ نگاهم مي كنن. يه بار كه توي فروشگاه از كارمند اونجا كمك خواستم، جوري نگاهم كرد كه انگار طاعون دارم و اگه وظيفه ش نبود، اصلا كمكم نمي كرد. وقتي با حجاب شدم، محل كارم رو عوض كردم و يه جاي ديگه درخواست كار دادم. با اين كه همه شرايط اون كار رو دارا بودم و مصاحبه دادم، ولي ديگه ازشون خبري نشد. مطمئنم كه به خاطر حجاب ردم كردند. همون اولي كه براي مصاحبه رفتم، خودم متوجه شدم، چون مسئولان مصاحبه تا چشمشون به من افتاد، اخم كردن و غر و لند كردن. يه جوري بهم نگاه مي كردن انگار كه من بهشون توهين كردم. يه بار يه نفر با اشاره به روسري ام، بهم گفت «جا حوله اي!» و من خيلي بهم برخورد.
شرايط خيلي سختيه. ان شاء الله خدا كمكت كنه!
خيلي سخت. با امام جماعت مسجد صحبت كردم، ولي او در نهايت بهم گفت: «هر جور ميل خودته. خودت بايد تصميم بگيري». ولي من اين جوابو ازش نمي خواستم؛ مي خواستم يه چيزي بگه كه دلم آروم بشه. به خاطر همين ديگه نتونستم تحمل كنم و حجابو كنار گذاشتم.
مي خواي چند كلمه هم از من بشنوي؟
حتما. حالا كه تو اين شرايط قرار گرفتم، دوست دارم بشنوم.
مي دوني كه حجاب در دين ما واجبه و اگه ما به حرف خدا گوش كنيم، اون از راه هاي ديگه كمكمون مي كنه...
مي دونم، ولي هنوز اون قدرت و شجاعت لازمو ندارم.
مثلا اگه با داشتن حجاب، نتوني كار گير بياري و واقعا به اون كار نياز داشته باشي، ولي بازهم به حرف خدا گوش كني، خدا خودش يه كار ديگه برات فراهم مي كنه.
بله، مي دونم. البته الآن سركار مي رم و اين شغل رو همون وقتي كه حجاب داشتم پيدا كردم. ولي به دلايلي كه گفتم نتونستم حجابمو نگه دارم. من وضعيت سختي دارم. با همسرم متاركه كرديم و الآن با پسرم تنها زندگي مي كنم. ولي مي دونم كه هيچ عذر و بهانه اي پذيرفته نيست. ان شاءالله خدا منو ببخشه!
ان شاء الله! پيشنهاد مي كنم به همون سايت سر بزن.
الآن اونجام.
در تالار گفتگوي اونجا، بحث هاي زياد و مفيدي درباره حجاب شده كه به دردت مي خوره.
ممنون.
من در مشهد زندگي مي كنم، شهر امام رضا عليه السلام. برات دعا مي كنم. ان شاء الله خدا شجاعت اطاعت صد در صدو بهت بده!
خيلي ممنون. ان شاء الله! تو حج رفتي؟
يه بار دوران دانشجويي عمره رفتم. تو چطور؟
نه، هنوز نصيبم نشده. من اين توفيقو داشتم كه با اسلام آشنا بشم و هنوز هم به يادگيري ام ادامه مي دم.
كجاي اسلام از همه برات زيباتر و جذاب تر بود؟
اين كه برخلاف تصور اكثر مردم غرب، اسلام دين صلح و صفا و زيباييه. اين كه همه مسلمانان بايد با همديگه مثل خواهر و برادر رفتار كنن. خب، من بايد برم نماز عشا بخونم. اونجا ساعت چنده؟
4:35 صبح. من تازه نماز صبحمو خوندم. التماس دعا.
حتما. شايد بازم با هم چت كنيم. از قوت قلبي كه بهم دادي متشكرم.