تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

چرا زنان نصف مردان ارث مي برند ؟

يكي از ايراداتي كه دشمنان اسلام براي زير سوال بردن اسلام بيان مي كنند اين است كه چرا زنان نصف مردان ارث مي برند ؟

حقوقي مثل ارث، ديه، حق طلاق و مسائلي از اين قبيل بسته به جنسيت افراد است از حيث نوع كار و تفاوتهاي فردي موجود ميان زن و مرد.

البته بدانيد كه در همه جا ارث مرد دو برابر ارث زن نيست. مثلا ارث پدر و مادر

«يك ششم» است. و در اين مطلب جنسيت ملاك نيست، و اگر ديديد ارث دختر و پسر(اگر فرزند خانواده اي باشند) تفاوت دارد و ارث پسر دو برابر است به اين دليل است كه پسرها متحمل خرج و نفقه خانواده هستند و ملزم اند كه اين ارث را در خانواده خرج كنند.

 ولي خانم مختار است كه اين ارث را به خانه همسر منتقل كند يا نه او در خرج اين ارث كامل مختار است و هيچ اذني از همسر لازم نيست. پس به تبع اگر خانواده اي را در نظر بگيريد وقتي پدر يا مادر مرد مي ميرند به اين مرد دو برابر مي رسد و مرد ملزم است به خرج اين ارث در خانواده خود. درنتيجه نيمي از اين ارث به خانم در خانواده جديد منتقل مي شود.

و از آن طرف ديگر اگر پدر يا مادر اين زن فوت شوند ارثي كه به زن مي رسد يك برابر است ولي اين زن مختار است كه اين ارث را به خانواده جديد منتقل نكند، درعمل ديده مي شود كه زن داراي منفعت مادي بيشتري شده است.

نكته ديگري كه در اين زمينه است و مي توان گفت كه حكمتي خاص دارد اين است كه بقاء كانون خانواده ها نيز در همين امر است. يعني: اگر زن خانواده اي ارث كاملي بگيرد، داراي ثروت مي گردد و چون در خرج كردن آن آزاد است حتي بدون اذن شوهر. شايد كه احساس استقلال نمايد و ديگر نخواهد كه واجب الفقه فرد ديگري باشد و به اصطلاح خودش زير دست كس ديگري باشد. لذا دنبال طلاق گرفتن است و با اين عمل بنياد خانواده را از بين برده است. در حالي كه عكس اين عمل كه مرد دو برابر زن ارث مي برد ديگر متحمل اين چنين خطرات و احتمالاتي نيست.

حقو ق كارگر روز مزد  بيشتر  از كارمند رسمي است  . اين به خاطر آن نيست  كه شخصيت كارگر از كارمند  بيشتر است  ، بلكه  به خاطر آن است  كه بر اي كارمند  ، بيمه  ، بازنشستگي  ، مرخصي   ،حق  ماموريت  ، حق مديريت   ، حق  عائله  ، سختي كار ، بدي آب و هوا و ...   در نظر گرفته  شده  است كه اگر  همه آنها  محاسبه   شود ، حقوق  كارمند ازكارگر  بيشتر است. 

 اسلام  ارث زن را نصف  مرد قرار داده ولي در عوض  هزينه زندگي  را ازدوش  او برداشته   و هزينه هاي خوراك  ، پوشاك  ، مسكن  و درمان او را توسط   مرد تامين   كرده است  .   زن سهم ارث  خود را براي   خود حفظ  مي كند و تمام  مخارج  زندگي  خود را  از شوهر  مي گيرد   .  به علاوه  مهريه اي   را هم  از او دريافت   مي كند ، كه اگر مهريه  و هزينه زندگي را   در كنار سهم ارث   بگذاريم  ، سهم زن بيشتر  مي شود .  (1)

منابع :

1- تمثيلات ‚ حجه الاسلام  قرائتي  ‚ ص 83

poparyus@gmail.com

www.masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:4  توسط پدرآریوس  | 

فلسفه تعدد زوجات پيامبر اسلام(ص)

چرا پيامبر اسلام(ص) همسران متعددي داشت؟

 فلسفه تعدد زوجات آن حضرت را بيان كنيد.

در آغاز بيان دو نكته ضروري است.

اول: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرةالعرب در زمان پيامبر(ص):

1 - عرب‏هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مي‏توانست، به ديگران روا مي‏داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏اي نداشتند، بلكه دخترداري را ضد ارزش مي‏شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.

2 - چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه‏اي يك ديگر را مي‏كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‏كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي‏كردند، نه زنان و كشته‏ها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

3 - در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي‏شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي‏كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.

4 - در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي‏آمد.

5 - در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي‏كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‏شد. به مجرد آن كه شوهر مي‏مرد، يا از وي طلاق مي‏گرفت و عده وفات يا طلاق سپري مي‏شد، شوهري ديگر گزينش مي‏شد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

نكته دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص).

1 - پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:6  توسط پدرآریوس  | 

پیامبر اسلام (ص) و ازدواج با عایشه

چرا پيامبر اسلام(ص) در 54 سالگي عايش نُه ساله را به عقد خود درآورد؟

در مورد سن عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد مي گوييم:

اولاً: داده‌هاي تاريخي به ما مي‌گويد: سن عايشه در هنگامي كه به عقد پيامبر درآمد، بيشتر از نه سال بود، به چند دليل:

1 - برخي از مورخان مانند ابن قتيبه دينوري نوشته اند:‌ عايشه در سال 57 هـ ، و در هفتاد سالگي درگذشت.(1)معناي اين سخن آن است كه عايشه در سال اوّل بعثت متولد شد.

تاريخ اجراي صيغه عقد را يك ماه بعد از رحلت حضرت خديجه و پس از عقد "سوده" بيان كرده‌اند.(2) حضرت خديجه در رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفت و در شوال همين سال عايشه به عقد پيامبر(ص) درآمد.(3)

بااين داد? تاريخي مي‌گوييم: عايشه در هنگام عقد حدوداً ده ساله بود.

2 - عالمان اهل سنت از پيامبر(ص) دو روايت نقل كرده اند: يكي اين كه فرمود: "دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است" و ديگر اين كه در مورد عايشه فضيلتي را بيان داشت كه ديگر زنان آن فضيلت را ندارند. چگونه مي‌شود حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، اما عايشه فضيلتي داشته باشد كه ديگر زنان حتي حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟!

بين دو جمله‌اي كه عالمان اهل سنت نقل كرده‌اند تضاد و ناسازگاري وجود دارد. برخي از آنان همانند "طحاوي" كه ناقل آن دو هستند، براي رفع ناسازگاري چاره‌ انديشي كرده و گفته‌اند: جمله دوم كه درباره عايشه فضيلتي را برشمرده است كه ديگر زنان حتي فاطمه از آن محروم است. مربوط بود به زماني كه فاطمه كوچك و نابالغ بود، يعني در هنگامي كه فضيلت عايشه ياد شد كه حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضيلت مربوط به افراد بالغ بود. همو مي‌گويد: فاطمه در بيست و پنج سالگي درگذشت.(4)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:0  توسط پدرآریوس  | 

آیا همه کتاب ها از منبع واحدی به نام خداوند آمده اند؟

من انجیل و تورات را گاه به گاه مطالعه می کنم. شباهت آنها به قرآن عجیب است شاید در کل قصه شبیه نباشد ولی گاه دری یک سری نکات بسیار ظریف شبیه هستند که شباهت همچین نکاتی نمی تواند اتفاقی باشد. مخصوصا در تورات.

دو نتیجه می توان گرفت:

1. همه کتاب ها از منبع واحدی به نام خداوند آمده اند

2. پیامبر ما این کتاب ها را خوانده بود و نسخه معقول تر و پیشرفته تری

 از آنها را ارائه کرد.

در وهله اول دومین نظر بسیار محتملتر است و با توجه به اینکه که پیامبر با کشیشی در ارتباط بوده قوت می گیرد. می دانم که نظر دوم هم به خود پیامبر گفته شده هم امروز ممکن است کسانی به آن اعتقاد داشته باشند.

آیا شما می دانید چه دلیل قانع کننده ای برای رد دومین نظر وجود دارد؟

این که پیامبر بی سواد بوده از نظر من چندان دلیل محکمی نیست. چرا که فهم و شعور به سواد ربطی ندارد و ضمنا پیامبر می توانسته بسیار با هوش و خلاق باشد.

 

اساساً تمام كتابهاي آسماني، در اصول مسائل دين هماهنگي دارند و هدف واحد، يعني تربيت و تكامل انسان را تعقيب مي‌كنند، اگرچه در مسائل فرعي به مقتضاي قانون تكامل تدريجي با هم، تفاوت‌هايي دارند و هر آيين تازه، مرحله بالاتري را مي‌پيمايد و برنامة جامع‌تري دارد.

هر شريعتي در زمان خود كامل بوده است و شريعت و دين اسلام به لحاظ دارا بودن محتواي منطبق بر فطرت انسان (روم/30) و نزول در زمان بلوغ عقلي بشر و پيش‌بيني كردن راه كار و روش‌هايي براي مقتضيات زمان، مسائل مستحدثه و.. براي هميشه كامل و جامع خواهد بود (فرقان/1) چون سطح بينش و آگاهي مردم و نيازهاي آنها در امت‌ها و اعصار گوناگون مختلف است. انسان‌هاي هر دوره‌اي نسبت به انسان‌هاي دوره قبل از خود، از سطح آگاهي و بينش بيشتري برخوردار بوده و اديان بعدي نيز از حيث پاسخگويي به نيازهاي بشري جامعيت بيشتري نسبت به اديان قبلي خود داشته‌اند، شريعت پيامبر  ـ صلي الله عليه و آله ـ  ويژگي‌هايي دارد كه براي همه زمان‌ها مناسب و لازم است.[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 23:55  توسط پدرآریوس  | 

دين يهود و مسيحيت و ديدگاه پيروان آنان نسبت به دين اسلام

راجع به دين يهود و مسيحيت و ديدگاه پيروان آنان نسبت به دين اسلام توضيح بدهيد.

 

يهوديان بر اين باورند كه شريعت يكي است و ابتدا و انتهاي آن با حضرت موسي است. قبل از موسي شريعت و ديني نبود. آنچه بوده، حدود عقلي و احكام مصلحتي بوده است.

پس از موسي نيز شريعت و احكام ديگري نبوده و نخواهد بود زيرا نسخ احكام الهي جائز نيست. يهود مدّعي است كه موسي گفته است: آيين من هرگز منسوخ نخواهد شد.

در اين باره يهوديان سه ديدگاه دارند:

 گروهي بر آنند كه نسخ در شرايع عقلاً جايز نيست.

گروهي مي گويند: عقلاً جائز است ولي شرع آن را منع كرده، موسي گفته است كه دين من منسوخ نخواهد شد.

گروه سوم مي گويند: نسخ شريعت عقلاً‍ و شرعاً جائز نيست.

يهوديان در پي آوارگي و سرگرداني چهل ساله در صحراي سينا (در زمان حضرت موسي) به انحطاط اخلاقي عجيبي دچار شدند. از اين رو رهبران مذهبي يهود به وضع احكام جزائي سختي پناه بردند. فقر مطلق يهوديان روحيه ي درندگي و آدم كشي در آنان را تقويت كرد. آنان براي توجيه وضع روحي خود خداوند (يهوه) را خدايي خونخوار و بي رحم معرفي مي كردند. آنان در نهايت بي رحمي و قساوت حتّي حيوانات و نباتات را نابود مي كردند. يهوديان با پاكي و طهارت و نظافت بيگانه بودند و به انواع بيماري ها مبتلا مي شدند. قوم يهود مردمي خود خواه اند. آنان خود را "قوم برگزيده ي خدا" مي دانند و آن را به سليمان نسبت مي دهند. در دين يهود اعدام در اشكال مختلف به عنوان دستور ديني اجرا مي شود؛ ازدواج عامل جدايي زن از خانواده است؛ ربودن دختران نوعي ازدواج محسوب مي شود؛ اصل ازدواج بر مبناي خريد دختر است كه قيمت او به عنوان مهريه پرداخت مي شود؛ ميان يهود ازدواج با خويشاوند صورت مي گيرد و ازدواج با بيگانه ممنوع است، دخترهايي كه شوهر كرده اند از پدر ارث نمي برند. عبادات يهود در قرباني و خواندن دعاهايي است كه در كنيسه مي خوانند. آنان در نماز فصلي از زبور داود را مي خوانند و روزي سه بار نماز مي خوانند و در ايام مختلف سال روزه مي گيرند.[17]

كتاب يهود، تورات است كه مشتمل بر پنج سِفْر است:

1_ سفر پيدايش.

2_ سفر خروج.

3_ سفر لاويان.

4_ سفر اعداد.

5- سفر تثنيبه.

اين ها را تورات مي نامند و معتقدند كه بر حضرت موسي وحي شده است. فرقه هاي يهود هر كدام تورات ويژه ي خود را دارند مانند تورات سامري و تورات عبري.

بيشتر يهوديان تورات عبري را معتبر مي دانند و معتقدند كه همان توراتي است كه در طور سينا بر حضرت موسي نازل شد. محققان معتقدند كه هر يك از اسفار تورات قرن ها با هم فاصله دارند و قرن ها پس از رحلت حضرت موسي تدوين شده و به صورت امروز در آمده اند. محققان يهودي اعتراف دارند كه تورات اصلي در فتنه ها و جنگ هاي اوليّه از بين رفته است و بعد بر اساس محفوظات خود اين تورات ها را نوشتند.[18]

يهود همواره با پيامبران بني اسرائيل در ستيز بودند و در اثر اختلاف دچار تفرقه و پراكندگي در نقاط دنيا گرديدند ولي عناصر ماجراجو و فتنه گر اين قوم، حزب سياسي صهيون را بنياد نهادند. صهيون نام كوهي است در اورشليم، و به عبارتي تپه اي است كه در تورات از آن به شهر داوود ياد شده است. استعمار جهاني به اين قوم فرصت داد تا نيّت شوم و پليد خود را در قالب اين حزب شيطاني تحقق بخشند. انگليس استعمارگر فلسطين را به عنوان كشور پيشنهادي و موعود يهود مطرح كرد، در نتيجه هسته ي مركزي اين حزب در صهيون تشكيل شد و در سال 1917 وزير خارجه ي انگليس "لردبالفور" تأسيس دولت يهودي را بلامانع دانست.

پس از شكست عثماني در 1923 دولت انگليس با اعلاميه ي معروف به "بالفور" تأسيس دولت يهودي را اعلام كرد. بعد از جنگ جهاني دوم يهوديان پراكنده را جمع آوري كردند و اسرائيل را تشكيل دادند. اكثر يهوديان مؤمن با اين حزب شيطاني مخالف بوده و هستند و آن را مخالف با شريعت موسي مي دانند.[19]

مسيحيت:

حضرت عيسي(ع) در اناجيل موجود، خود را اين گونه معرفي كرده است: "نجات دهنده ي انسان ها، باب نجات، شباني دلسوز و نماينده ي خدا در زمين".

مادر عيسي، مريم است. عيسي بدون پدر متولد شد. پدر خوانده ي او يوسف نجار بود. زادگاه عيسي روستاي جليل يا ناصره بود. خويشان او از هر جهت مقررات و آداب رايج آيين يهود را رعايت مي كردند. عيسي با پسر عمويش حضرت يحيي در كرانه ي رود اردن تبليغ دين الهي مي كردند. يحيي را دستگير و زنداني كردند. تبليغات عيسي بين مردم بسيار مؤثر واقع شد و دور او را گرفتند. علماي مذهبي يهود دقيقاً مي دانستند كه او مسيح موعود تورات و كتب آسماني يهود است.

در آغاز دعوت عيسي سخن از يكتايي پروردگار بود كه به نام پدر توانا و آفريدگار آسمان و زمين خوانده مي شد ولي بعد عيسي را پسر خدا دانستند.

اغلب مراسم و اعمال مذهبي مسيحيت در اديان و مذاهب سابق مرسوم بود. تراشيدن فرق سر و ملبس بوده به قبا كه كشيشان مسيحي مي پوشند. عيسويان پس از به صليب كشيده شدن عيسي (البته به پندار خود) معتقد شدند كه عيسي روزي به زمين باز خواهد گشت.

حضرت عيسي ابتدا تورات را تبليغ مي كرد و احكام يهود را بيان مي كرد ولي به خاطر تحريف تورات با يهود و مذهب يهود مخالفت كرد و تعاليم جديدي كه بيشتر جنبه ي اخلاقي داشت مطرح كرد و شريعت موسي را كافي ندانست.

اصول شريعت عيسي تغاير روشني با اصول يهوديت دارد. او هيكل سليمان را قبول نداشت و آن را به رسميت نمي شناخت. يهود كار در روز شنبه را حرام مي دانستند ولي عيسي روز يك شنبه را محترم مي شمرد. حضرت عيسي بعد از اين كه به هيكل مقدس اهانت كرد،‌ يهود از او نزد حاكم رومي فلسطين شكايت كردند،‌ در نتيجه او را دستگير و زندان نمودند و به عقيده ي خودشان او را اعدام كردند. مسيحيت داراي سه فرقه ي بزرگ كاتوليك،‌ ارتدوكس و پروتستان است كه در بين آن ها فرقه هاي كوچكي نيز وجود دارد.[20]

[17] عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 2، ص 618 به بعد.

[18] همان، ص 698 به بعد.

[19] همان، ص 686.

[20] عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب جهان، ‌ج2، ص 700 به بعد.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 22:34  توسط پدرآریوس  | 

Tawheed = Monotheism

Get to know the basics of Islam

 

Islam consists of Usool-e-Deen (Roots of Faith)

which are 5 in number:

 

 

Tawheed = Monotheism

Adil = Justice

Nabuwwat = Prophethood

Imamate = Viceregency

Qayamaat = Resurrection

 

Tawheed:

In the Holy Quran (112) we read:

Say: He is Allah(swt) the One

Allah(swt) the Needless

He begets not, nor is He begotten

And there are none comparable to Him.

 

Belief in Allah(swt) and in His absolute perfection is the source of Islam.

Allah(swt) was not and cannot have been created Himself, and He created all other things without any model to base His creation on.

Allah(swt) always was, always has been and always will be. All else will perish and die whilst Allah(swt) cannot ever die.

Everything is perfectly formed and shaped by Allah(swt) with perfect wisdom, and without any raw materials He created out of nothing as only He can.

Allah(swt) does not have a body and is a being that can never be seen.

To put any kind of limit on Allah(swt) is to think incorrectly of Him.

A Section from Sermon 1 of Nahjul Balagha:

Praise is due to Allah (swt) whose worth cannot be described by speakers, whose bounties cannot be counted by calculators and whose claim (to obedience) cannot be satisfied by those who attempt to do so, whom the height of intellectual courage cannot appreciate, and the divings of understanding cannot reach; He for whose description no limit has been laid down, no eulogy exists, no time is ordained and no duration is fixed. He brought forth creation through His Omnipotence, dispersed winds through His Compassion, and made firm the shaking earth with rocks.

The foremost in religion is the acknowledgement of Him, the perfection of acknowledging Him is to testify Him, the perfection of testifying Him is to believe in His Oneness, the perfection of believing in His Oneness is to regard Him Pure, and the perfection of His purity is to deny Him attributes, because every attribute is a proof that it is different from that to which it is attributed and everything to which something is attributed is different from the attribute. Thus whoever attaches attributes to Allah recognises His like, and who recognises His like regards Him two; and who regards Him two recognises parts for Him; and who recognises parts for Him mistook Him; and who mistook Him pointed at Him; and who pointed at Him admitted limitations for Him; and who admitted limitations for Him numbered Him.

Whoever said in what is He, held that He is contained; and whoever said on what is He held He is not on something else. He is a Being but not through phenomenon of coming into being. He exists but not from non-existence. He is with everything but not in physical nearness. He is different from everything but not in physical separation. He acts but without connotation of movements and instruments. He sees even when there is none to be looked at from among His creation. He is only One, such that there is none with whom He may keep company or whom He may miss in his absence.(1)

 

    http://www.convertstoislam.com.(1)-

 

poparyus@gmail.com

http://www.masjed.kelisa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 21:16  توسط پدرآریوس  | 

یهود و دشمنی با اسلام

چرا يهوديان اين همه با اسلام دشمني دارند در حالي كه با ساير اديان اين گونه

دشمني نمي ورزند؟

يهود نه تنها با اسلام سر ستيز دارد بلكه با هر ديني كه با آنان همراه و همگام نباشد مخالف است و براي تأمين منافع خود با اديان ديگر مخالفت مي كنند.

يهوديان بر اساس تعاليم ديني خود مدعي برتري نژادي هستند و تصور مي كنند "بني اسرائيل" ملّت نمونه است. اين طرز فكر با اين كه مخالف با شخصيّت ملت هاي ديگر است سبب بي ارزش دانستن ديگران و در نتيجه در صدد حكمراني بر ديگران مي شود. نژاد پرستي در ادوار مختلف از ويژگي هاي يهود بود، خداوند به آنان اعلام خطر مي كند كه از جهنم و عذاب الهي بترسيد.

يهود نه تنها با پيامبر اسلام به مبارزه برخاستند بلكه با پيامبران قبلي نيز مخالفت مي كردند. آنان خود را فرزندان و از دوستان خدا مي دانند و از مخالفان سر سخت حضرت عيسي(ع) بودند.

يهود، پيامبر و مسلمانان را بسيار اذيّت كردند. آياتي وجود دارد كه مفاسد يهود را بيان نموده است و در هر كجاي قرآن كه بحث از بني اسرائيل مي شود آنان را مذمّت مي كند.

در سورة مائده مي فرمايد: "آنان كه از بني اسرائيل كفر ورزيدند سزاوار لعن پروردگار شدند و اين موضوعي بود كه بر زبان داوود و عيسي بن مريم جاري شد. اين نتيجة نافرماني آن ها بود در حالي كه ايشان مردمي متجاوز بودند".[32]

يهود سعي دارد به وسيلة‌ از بين بردن فضائل اخلاقي و گسترش فساد بين جوامع اسلامي بر ملت هاي مسلمان حاكم شود، حتي حيتلر مي گويد: "وضع يهود اين است كه مي خواهد با پاشيدن بذر هاي فساد و گسترش فيلم هاي زنندة سينمايي در آلمان، نسل جوان را به ناپاكي و فساد بكشاند تا بتواند كاخ عظيم دولت آلمان را ويران سازد".[33]

قرآن دربارة يهود فرمود:‌ "يهود در زمين براي فساد و تباهي تلاش مي كند و خدا مردمان مفسد و خرابكار را دوست نمي دارد".[34]

امروز نيز صهيونيزم در جهان از هيچ گونه فساد و تباهي و زشتي پرهيز ندارد و در هر كجا قدم مي نهد براي تسلط خود آن جا را به انواع زشتي ها آلوده مي سازد و از روزنامه نگاراني كه دست نشاندة خودشان هستند حمايت و كمك مي كنند.

يكي ديگر از كارهاي يهود براي تسلط بر جهان، جنگ افروزي و تفرقه اندازي بين ملت ها و مذهب ها است. يهود امروز براي پيشرفت خود بين دولت هاي عرب ايجاد دشمني و مخالفت كرده تا در ساية ‌جنگ و برادر كشي مشغول شدند و در هر كجا كه كشمكش مذهبي احساس كند آن را مبدل به جنگ داغ ساخته و تخم هاي نفاق و دشمني مي پاشد.

از ديدگاه قرآن بني اسرائيل و يهود داراي قساوت و سنگ دلي بودند: "پس از اين دلهايتان چون سنگ سخت يا سخت تر شد".

امام حسين(ع) خطاب به عبدالله بن عمر فرمود: "سر بريدة يحيي بن زكريا را نزد فاجري از بني اسرائيل هديه بردند و بني اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند، سپس در بازار نشستند و به خريد و فروش پرداختند، مثل اين كه واقعه اي رخ نداده است".[35]

قرآن دربارة رفتار يهودياني كه با كفّار مكّه همدست شدند مي فرمايد: "آيا به ملّتي نمي نگري كه از كتاب خود بهره مند بودند ولي به جبت و طاغوت (بت و سحر) ايمان آوردند و به آن هايي كه كافر بودند گفتند: اين ها از مسلمانان هدايت يافته ترند؟".[36]

در تاريخ اسلام كشمكش هاي مسلحانه بين مسلمانان و يهود فراوان است. جنگ ها و درگيري هاي خيبر، بني قينقاع و بني قريظه از اين قبيل است. دشمني يهود با مسلمانان از دشمني مسيحيان بيشتر بوده است. در سورة مائده آمده است:‌ "مسلّماً دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهي يافت".[37]

دشمني يهود مخصوصاً صهيونيزم با مسلمانان ادامه دارد و جنايات آنان بر مسلمانان مخصوصاً فلسطين پوشيده نيست.

[32] مائده‌ (6) آية 77.

[33] عبدالفتاح طباره، چهرة‌ يهود در قرآن، ص 114.

[34] مائده (6) آية‌64.

[35] موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 325.

[36] نساء(4) آية 51.

[37] مائده (6) آية‌82.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:24  توسط پدرآریوس  | 

وضع نابسامان مسلمين و جوامع اسلامي

اگر اسلام دين سعادت است پس چرا وضع مسلمين و جوامع اسلامي نابسامان است؟

 

قرآن كتاب آسماني ماست و لازم است تا همه مسلمانان، آن را دستور زندگي قرار دهند. پيامبر اسلام براي تبليغ قرآن، بسيار زحمت كشيد و رنج‏ها متحمّل شد. نكته قابل توجّه اين كه پيامبر به علّت اينكه، قرآن براي هميشه در زندگي انسان‏ها پياده شود، هنوز از دنيا رحلت نكرده بود كه اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب«عليه السلام» را از طرف خدا، در غدير خم جانشين خويش معرّفي كرد زيرا او تنها كسي بود كه علم قرآن به طور كامل نزد او بود(طبق احاديثي كه علماي شيعه و اهل سنّت هر دو ذكر كرده‏اند كه پيامبر فرمود: «انا مدينة العلم و علي بابها؛ من شهر علم هستم و علي دروازه آن است» يعني تنها از راه دانش علي«عليه السلام» مي‏توان به علم پيامبر«صلي الله عليه وآله» رسيد.

 امّا متأسّفانه، امّت پس از رحلت پيامبر از راهي كه براي آنان مقرّر شده بود و همانا صراط مستقيم بود، خارج گشتند خاندان پيامبرشان را خانه‏نشين كردند. اگر امّت اسلام بخواهد به سعادت و رستگاري واقعي برسد، بايد به اسلام واقعي كه مبين آن پيامبر و خاندان گرامي وي مي‏باشند، برگردد؛ و با ايمان به امامت و رهبري آنان، اسلام را در جهان پياده كند.

 البته بايد توجّه داشت كه در نگاه اسلامي و بينش ديني، انسان و كمال انسان در رشد معنوي انسان مورد نظر است و اين هدف جامعه اسلامي و حكومت اسلامي است. حكومت اسلامي حكومتي است كه مردم بر اساس آگاهي و شناخت و ايمان و محبّت خودشان، اقامه قسط مي‏كنند و پايه‏هاي رفيع انسانيّت و ايثار بنا مي‏نهند. اگر مشكلي در جامعه اسلامي است اين است كه هدف‏ها از دست رفته و مقام و منزلت انسان كه بايد در پرتو جامعه ديني رشد پيدا كند، ناديده گرفته شده است و هدف در ايجاد حكومت يا جامعه، تنها رفاه و عدالت نيست. زيرا نظام اسلامي، نظامي است كه زمينه‏هاي تربيتي انسان‏ها را براي معادي كه در پيش دارد، تربيت مي‏كند و طبيعي است كه تنزّل مقام انسانيّت فقط در حدّ يك زندگي خوب و مرفّه، تنزّل ضدّ دين است زيرا دين رفاه و عدالت را در پرتو رشد و كمال انسان مي‏خواهد، كمالي كه فقط در جامعه ديني امكان پرورش آن وجود دارد. و تمام اين مصيبت‏ها به خاطر از دست رفتن هدف نظام اسلامي بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم«صلي الله عليه وآله» اتّفاق افتاد و مردم از تربيت اهل بيت«عليهم السلام» دور شدند و مسير هدايت عوض شد. كه ان شاءاللَّه با ظهور حضرت حجّت«عليه السلام» دين واقعي و نظام و حكومت جهاني برپا مي‏شود و در آن جامعه، انسان‏ها شاهد پرورش استعدادهايي خواهند بود. كه البتّه بايد از هم اكنون، زمينه‏ها را فراهم كرد كه اين وظيفه شيعيان است.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:6  توسط پدرآریوس  |