تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

عقيده به فدا در آيينهاي بت پرستي قبل از مسيح

عقيده به فدا در آيينهاي بت پرستي قبل از مسيح

 

دوستان عزيز اگر به تاريخ مراجعه فرماييد متوجه خواهيد شد كه دين مسيحيت ، پس از حضرت عيسي (ع) دستخوش تغييرات ، انحرافات و مسائل زيادي شده است. افراد مختلفي با انگيزه هاي مختلف دين مسيحيت را با افسانه ها و عقايد پيشينيان خود تطبيق داده و با انگيزه هاي گوناگون مطرح ساخته اند كه عقيده فدا و تثليث نمونه اي از اين عقايد است. حال براي نمونه  به گوشه اي از عقايد پيشينيان اشاره مي كنيم. بر شما دوست عزيز است تا با مطالعه و تحقيق بيشتر به نكات مهمتري پي ببريد.

امتهاي پيشين در يونان و آسياي ميانه :

امتهاي پبشين در يونان   هم  به فدا اعتقاد داشته اند . همانطوركه( ويل دورانت يك مورخ مسيحي ) تأكيد كرده است. كه مردم مصر و آسياي ميانه و قسمتي از يونان به آمدن منجي  اعتقاد داشته اند  . اعتقاد داشته اند به اينكه خداي ايشان  منجي است ، كه مي ميرد تا خودرا فداي فرزندان  انسان كند . در حاليكه اين عقيده جزء عقايد مسيحيان است.( ويل دورانت،  ج 3، ص 267و 268)

بودا و عقيده گناه و صليب:

بودا انساني پاك و فدايي بوده است او جواني رعنا بوده است، مانند آنچه مسيحيان از حضرت عيسي (ع) روايت كرده اند از جميع جهات. آنچه كه بوداييان در مورد بودا روايت كرده اند اين است كه بودا كسي است كه جهان را از رنج و سختي نجات مي دهد ، او خودش را فدا مي كند براي اينكه گناهان بشر را بپوشاند ، تا اينكه انسانها حكومت آسمانها را به ارث ببرند و ولادت او به اين خاطر بوده است. (العقائد الوثنيه في الديانه النصرانيه 41و 43 ).

مصريان قديم و عقيده صلب و گناه :

اين عقيده درمصريان قديم جاي گرفته بود تا جايي كه پسر بچه ها را به خاطر رضايت پروردگار و الاهه هايشان ذبح مي  كردند ، واورا همانند چهارپايان كه ذبح مي كردند ذبح كرده به عنوان قرباني در قربانگاه قرار داده و بر سرش دسته گلي قرار مي دادند. و او درمسير رفتن به قربانگاه سختيها و شكنجه هاي بسياري مي ديد و مصريان قديم معتقد بودند كه (الاهه اوزيريس)انسانها را از شر و بديها نجات      مي دهد.

علامه موري در مثال براي تقديم قرباني براي ادامه حيات بشريت مي گويد: مصريان به أدسيريس احترام   مي گذاشتند  ومي گفتند او باز مي گرددو بزرگترين قرباني براي نجات بشريت است  و هيچكس جز او توانايي انجام اين عمل را ندارد . همانطور كه هنديان بت پرست كريشنا را وصف كرده اند .

 ( العقايد الوثنيه في الديانه النصرانيه ، ص 49)

اين عقيده باطل كه فردي  جانش را بر روی صلیب فدا میکند تا گناهان بشر خلاصی یابد  و فدایی گناهان بشر شود مخصوص مسيح تنها نمي باشد ، و در تاريخ گذشته و در امتها و گروه هاي  مختلف يافت مي شود. كساني كه كسي را به عنوان فرستاده خداي يكتا معرفي كرده اند كه آمده اند تا با اهداي جان خويش بشريت را نجات بخشند. بلكه كسان زيادي يافت مي شوند كه گمان كرده اند خدا در آنها ظهور كرده و براي نجات بشريت و فرزندان انسان از گناه  مرده اند ، و اين مطلب ریشه  تاريخي و قديمي دارد. و نزد هنديان بت پرست مصریان قدیم و.... به این مطلب اعتقاد دارند .

داون مي گويد: به تصور نجات انسان به وسيله تقديم قرباني نزد خدا ، فدا مي گويند.

 تعدادي از اين ناجيان را در اينجا نام مي بريم:

1- كريشنا:

 کریشنا در هند به صلیب کشیده شد سال(1200 ق/م) و تشابه عجيبي  بين سيره و روش زندگي و سرانجام او با سيره و روش زندگي و سرانجام مسيح میباشد .

2- ميترا

ميترا درروز(12/25)، در غاري  متولد شده است. و در بلاد فارس ، حوالي سال( 600  ق/م) به صليب كشيده شده است. واو مرد تا بار گناهان و رنج بشري را بر دوش كشد. بين سيره او و سيره مسيح شباهت زیادی است . او در شهرش داراي شهرت  بود و مردم به وی ایمان داشتند  بنده قرباني است و تشابهات ديگري هم  وجود دارد. ميترا فرزند زن باكره است، نزد مردم عزيز بود و به اقانيم سه گانه  اعتقاد داشت.

3- بودا

 بودا در سال( 600ق/م) در هند به صليب كشيده شدو ملقب به نور عالم ، ناجي عالم و چشمه حيات     مي باشد. او بهشت را ترك كرد و به زمين آمد تابار گناهان را ازدوش ايشان برداردو درباره اوميگويند: بودا مشفق ترين فرد براي بشريت است بسبب رنجهايي كه از ايشان بر مي دارد.مادرش بانوي آسمانها نام داشت.

 

4- كوزالكوت: در سال (587ق /م) در مكزيك به صليب كشيده شد، در مورد نحوه مرگش 3 نظر وجود دارد: برخي مي گويند با پرت شدن از كوه ،   برخي  انداخته شدن در معدن فلزات و برخي معتقدند در بين دو دزد به دار آويخته شد. و در اعتقاد محلی میگویند به صلیب کشیده شد تا بار گناهان را از دوش بشر بردارد

 

5- برومثيوس

در سال (547ق.م ) در قفقاز كشته شد و به خاطر اینکه براي هدايت بشر كوشيد کشته شد ،

6- كرنيوس: در روم مصلوب شد ،در سال (506 ق.م) و زندگيش شباهت زيادي با زندگي مسيح دارد:

از مادري كه متعلق به خانواده اي مقدس بود به دنیا آمد. مادرش  هنگام تولدش پاک بود ، اموليوس ، طاغوت هم عصرش قصد كشتن او را داشت. توسط اشرار قومش به صليب كشيده شد. هنگامي كه روحش از بدنش جدا شد زمين تيره و تار گرديد. بعد از مرگش از ميان مردگان قيامت كرد.

7- آندرا:

شخصي  بود از اهالي نپال بت پرستان قديمي اعتقاد دارند او خدا بود پسر خدا و معتقدند كه خونش به سبب مصلوب شدن ريخته شد و هنگام خروج روح از بدنش بشريت را از گناهانشان نجات داد.

8-تان :

او در چين قديم زندگي مي كرد و به خاطر رهايي بخشيدن مردم از گناه به صليب كشيده شد ، و او خداي يگانه اي است كه با خداي بزرگ از روز ازل بوده است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 20:5  توسط پدرآریوس  | 

تردید هایی در باره مصلوب شدن مسیح

تردید هایی در باره مصلوب شدن مسیح

 

شبهاتی در باره مصلوب شدن عیسی مسیح مطرح است و تناقضات بسیاری در این باره مطرح شده است که اصل د استان به صلیب کشیده شدن مسیح را زیر سوال میبرد از جمله تناقضات فراوانی که در نقل چهار انجیل در باره داستان مصلوب شدن مسیح وجود دارد و ادله ای که اثبات میکند خصوصیات و ویژگی های شخص مصلوب با مسیح اناجیل تفاوت دارد خصوصیات مسیح مصلوب با مسیح انجیل فرق دارد و هیچ یک از راویان داستان صلیب شاهد نزدیک مصلوب شدن مسیح نبودند و همه ایشان در موقع دستگیری گریختند و... که از مجموع اینها این شک به وجود میآید که مسیحی که مصلوب شد غیر از مسیح واقعی است

 

 

1- القاء دستگيري عيسي(ع)

در متي آمده كه يهودا در مقابل 30 سكه نقره مكان عيسي ع را لو داد و باعث دستگيري آن حضرت شد

در اين انجيل جزئيات آن شب ذكر شده است

2- در مرقس هم همين حادثه عين متي نقل شده است

3- در لوقا نيز همين حادثه با برخي تغييرات جزئي نقل شده است

4- اما در يوحنا اين قضيه بشكلي ديگر ذكر شده كه با اين اناجيل سه گانه قبلي متفاوت است

 

در اينجا يك نكته است كه بايد به آن اشاره شود و آن اينكه آنطوري كه در مرقس ذكر شده است مسيح خبر داده بود كه همه شاگردانش بزودي در او شك ميكنند

و معني شك هم اين است كه شما همه بزودي ازعقيده و يقين دينيتان مرتد خواهيد شد. و واضح است كه شك با انكار متفاوت است چه اينكه يقين مي تواند با انكار قابل جمع باشد ولي با شك نمي تواند جمع شود .

حال سؤال مي كنيم كه شاگردان در چه چيزي شك كردند ؟ آيا در مسيح و تعاليمش شك كردند ؟ يا به بعضي از پيشگوئي هاي مسيح مشكوك شدند؟

معقول نيست كه شك آنها از نوع اول باشد پس بايد در بعضي از پيشگوئي هاي مسيح شك كرده باشند لذا در اين مساله دو احتمال وجود دارد:

 

1- يا اينكه مسيح به آنها خبر داده بود كه دشمنانش او را دستگير ميكنند تا او را بكشند ولي خدا نقشه آنها را خنثي مي نمايد و او را از دست آنها مي رهاند همانطوري كه سابقا در اناجيل اين مطلب را نقل كرديم.

2- و يا اينكه مسيح به شاگردانش خبر داده بود كه دشمنان او را دستگير كرده و به قتل مي رسانند و به صليب مي كشانندش

 

حال اگر فرض دوم صحيح باشد كه بايد گفت كه اين فرض جاي شكي باقي نمي ماند  چون مسيح همانطوري كه خبر داده بود به صليب كشانده شد

 

اما در فرض اول جاي شك وجود دارد چون مسيح آنطوري كه خبر داده بود بايد نجات مي يافت اما به صليب كشانده شد.

 

اما در خود اناجيل هم در نقل اين حادثه اختلاف است در انجيل متي و مرقس آمده كه يهودا مسيح را بوسيد اما در لوقا نقل شده كه مسيح خودش خود را معرفي كرد ولي در يوحنا اصلا بحث بوسه مطرح نشده است بلكه عيسي خودش را به طريق تحدي به دشمنانش معرفي كرد.

 

در يوحنا هم آمده كه در هنگام دستگيري مسيح امر غير عادي اي پيش آمد كه سربازان نتوانستند از ترس ايشان را دستگير كنند  و اين دليلي است بر اينكه آنها مسيح را دستگير نكردند.

 

علاوه بر آنكه موضوع فرار شاگردان محل تامل و دقت نظر است.

 

آيا اين فرار هنگام دستگيري مسيح بوده يا قبل از آن ؟  اناجيل اشاره  ي روشني به آن ندارند.

 

همينطور مساله خيانت يهودا محل اشكال و شك است چرا كه كهنه و فريسيون مسيح را       به خوبي      مي شناختند و با او ديدارهاي زيادي داشتند لذا خيلي راحت مي توانستند مسيح را دستگير كنند و نيازي به خيانت يهودا نداشتند.

 

بهين خاطر هم هست كه افرادي مانند باكون به اين مطلب در مقاله اش بنام "خيانت يهودا چه بوده؟" طعنه زده است ( مسيح در مصادر عقائد مسيحيت ص 145 )

 

در اينجا فقط مي گويم كه شكي نيست كه در آن شب حوادث ديگري هم رخ داده كه در اين اناجيل ذكر نشده است ولي در اناجيل ديگري كه توسط كليسا دور انداخته شدند ذكر شده است

 

جدا از اينكه اين اناجيل حداقل سي سال بعد از مسيح نوشته شده اند و اگر ما اين اناجيل را صرفا كتب تاريخي بدانيم نه وحي الهي مي توان گفت كه ممكن است در اين كتب سهوا يا عمدا خطاهائي صورت پذيرفته باشد و اموري از قلم افتاده باشد كه مي توانست به ما بوضوح بگويد كه مسيح در آن شب نجات يافت.

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 20:4  توسط پدرآریوس  | 

محاكمه مسيح

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت يازدهم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

                                       محاكمه مسيح (ع)-2

 

محاكمه دوم

نزد والي شهر بيلاطوس بود

اناجيل چهارگانه در نقل جزئيات هم با يكديگر اختلاف دارند

متي نقل مي كند :

" عيسي مقابل حاكم ايستاد حاكم از او پرسيد آيا تو پادشاه يهودياني ؟

عيسي جواب داد اين را تو مي گوئي

روسا كهنه و شيوخ عيسي را به اين ادعا متهم مي كردند.عيسي هم جواب آنها را نمي داد،

بيلاطوس به عيسي گفت:

آيا نمي شنوي چيزهائي را كه آنها بر عليه تو شهادت مي دهند؟

عيسي هيچ جوابي نداد تا جائي كه حاكم بسيار تعجب كرد.

حاكم رسم داشت كه هر سال يك مجرم را كه مردم انتخاب كنند آزاد كند درآن زمان هم يك زنداني مشهور بنام باراباس در زندان بود.وقتي مردم جمع شدند بيلاطوس از آنها پرسيد :       

مي خواهيد كه كدام را آزاد نمايم باراباس را يا آن عيسي اي كه به او مسيح مي گويند؟

حاكم مي دانست كه عيسي را بخاطر حسد زنداني كرده اند . وقتي حاكم اين سوال را پرسيد همه جواب دادند : باراباس.

بيلاطوس پرسيد پس با اين عيسي اي كه به او مسيح مي گويند چكار كنم؟

همه جواب دادند او را به صليب بكش

حاكم پرسيد او چكار بدي را انجام داده؟

همه فرياد كشيدند او را به صليب بكش.

وقتي بيلاطوس ديد كه نمي تواند براي عيسي كاري بكند آب خواست و دستش را شست و گفت من از خون اين مرد بري هستم هر كار كه خودتان مي خواهيد بكنيد.

همه گفتند خون او به گردن ما و فرزندان ما .

حاكم هم باراباس را آزاد كرد  و مسيح را تازيانه زد و او را سپرد تا به صليب كشيده شود.

ماموران حاكم عيسي را به قصر حاكم بردند و لباسهاي او را در آوردند و لباس لشگر روم را بر او پوشاندند و تاجي از خار بر سر او نهادند و در سمت راستش چوبي گذاشتند و براي استهزاء به او مقابلش ركوع مي كردند و مي گفتند :

سلام بر پادشاه يهود

چوب را برداشتند و بر سرش مي زدند و بر او آب دهن مي انداختند بعد از اينكه مسخره كردنشان تمام شد لباس رومي را از تنش در  اوردند و لباس خودش را به او پوشانيدند و او را بسوي صليب حركت دادند."

اما در مرقس قصه را شبيه متي نقل كرده ولي با اين فرق كه ماموران حاكم به تن عيسي بجاي لباس رومي لباس فاخري كردند تا او را مسخره نمايند

اما در لوقا اصلا چيزي درباره مسخره كردن عيسي نيامده است ولي آمده كه بيلاطوس عيسي را نزد هيرودس و جليل فرستاد. 

و لوقا تنها انجيلي است كه مي گويد عيسي نزد هيروديس فرستاده شد و آمده كه ماموران هيروديس عيسي را مسخره كردند و اين مخالف متي و مرقس و يوحنا است

اما يوحنا قضيه را با تفصيل بيشتري نقل مي كند و تهديد  بيلاطوس توسط يهوديان  و روز و ساعت محاكمه عيسي و امر به صليب كشيدن او را نقل مي نمايد

حقيقت آنست كه هر كس قصه اين محاكمه عيسي را بخواند در مي يابد كه اختلاف بسيار زيادي بين اناجيل در نقل اين ماجرا است همانطور كه بيان داشتيم

اغلب علما در اين قضيه اينطور تشكيك كرده اند كه عادت حكام روم آن بود كه در عيد فصح يكي از مجرمين را كه مردم انتخاب مي كنند آزاد مي كنند

اين قصه محاكمه با روح اين حكم رومي مخالف است مخصوصا در فلسطين

بسياري از علما هم در صدق اين قضيه تشكيك كرده اند

حال سوال اينجاست كه كاتبان اناجيل اين اطلاعات محاكمه را از كجا آورده اند در حالي كه هيچكدام شاهد اين قضايا نبوده اند؟

اختلافاتي كه در اناجيل است باعث مي شود كه نتوانيم ادعا كنيم كه اين مطالب الهام و وحي خدا به صاحبان اناجيل بوده است

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 20:4  توسط پدرآریوس  | 

محاكمه مسيح (ع)

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت دهم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

محاكمه مسيح (ع)-1

از ديگر مواردي كه در اناجيل ذكر شده دو محاكمه براي عيسي مي باشد البته  در لوقا سه محاكمه ذكر شده كه سومي نزد هريدوس بوده است.

اولين محاكمه نزد كهنه بوده و دومي نزد والي بيلاطوس بوده است

از محاكمه اول كه در همه اناجيل چهارگانه آمده است شروع مي كنيم.

 

1- متي

در اين انجيل قضيه محاكمه عيسي نزد رئيس كهنه وقضيه انكار پطرس نقل شده است.

2- مرقس

در مرقس هم همين داستان نقل شده است

3- لوقا

همين داستان نقل شده است

4- يوحنا

 

در اين انجيل قضيه با مقداري تغيير ذكر شده است

 

اگر دقت كني در نص اين اناجيل بوضوح اختلاف بين آنها را مشاهده مي كني و مي فهمي كه اينها        نمي تواند وحي الهي باشد

اما اختلافات به اين صورت است:

1- در متي و مرقس محاكمه را در شب ذكر كرده اند در حالي كه لوقا محاكمه را در صبح روز بعد مي داند اما در يوحنا چيز متفاوتي نقل شده و آن اينكه عيسي را اول پيش حنان برده اند و بعد حنان او را نزد كهنه فرستاده است.

2- سوالاتي كه رئيس كهنه از مسيح پرسيد و جوابهائي كه مسيح به آنها داد در اناجيل مختلف متفاوت است مخصوصا در انجيل يوحنا.

3- مشكل ديگري كه در نص است انكار كردن مسيح توسط پطرس است كه در هر انجيل متفاوت ذكر شده است

در متي آمده كه سه سوالي كه از پطرس شد توسط كنيز سوال شد  در حالي كه پطرس در بيرون خانه نشسته بود.

سوال دوم را كنيز ديگري  پرسيد و پطرس در دهليز بود

سوال سوم را مردمي كه آنجا ايستاده بودند پرسيدند

اما در انجيل مرقس آمده

سوال اول توسط كنيز در حياط پائيني خانه پرسيده شد

سوال دوم را همان كنيز در خارج از دهليز پرسيد

و سوال سوم را حاضرين پرسيدند

اما در لوقا آمده است كه :

سوال اول را كنيز در كنار آتش پرسيد

سوال دوم را مردي پرسيد

و سوال سوم را مرد ديگري پرسيد

در يوحنا هم آمده كه :

سوال اول را دختركي كه نگهبان بود پرسيد

و سوال دوم را حاضرين كنار آتش پرسيدند

و سوال سوم را يكي از خادمان رئيس كهنه پرسيد و اين مرد از نزديكان آن مردي بود كه پطرس گوشش را قطع كرد

اصولا قصه انكار پطرس بعيد به نظر مي رسد چرا كه پطرس از كساني بود كه همواره همراه عيسي بود و هنگام دستگيري عيسي دست به شمشير برد و گوش يكي از مهاجمان را قطع كرد و بعد پا به فرار گذاشت و مهاجمان هم او را خوب مي شناختند حال چگونه ممكن است بعد از اينكار دوباره به محل زندان عيسي بر گردد و آزادانه بين مردم بگردد و آنها او را دستگير نكنند اينكار پطرس بازي كردن با زندگي اش است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 20:3  توسط پدرآریوس  | 

ظهورحضرت عيسي (ع) بر شاگردان

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمتنهم ا  ين بحث در اينجا مطرح مي شود:

 

ظهورحضرت  عيسي (ع) بر شاگردان

 

اما مساله ظهور عيسي براي شاگردانش يكي ديگر از مطالب مورد بحث در اين زمينه است كه اناجيل تناقضات بسياري را در آن دارند لكن سوالي اينجاست و آن اينكه چرا مريم عذرا مادر حضرت مریم در آن روز بر سر قبر پسرش نيامد مانند ديگر مادران تا لازم باشد مريم مجدليه بيايد و به قبر عيسي سر بزند وآن را زيارت كند؟

 

آن مادري كه خودش يكي از بزرگترين مومنين به پسرش بود و او را حقاً مي شناخت.

 

ولي متاسفانه اناجيل طوري از مادر حضرت عيسي حرف مي زنند كه گوئي او به پسرش ايمان نداشت و در مواضع بسياري نقل مي كنند كه عيسي مادرش را از خود راند.

 

مثل قضيه معجزه خمر كه مادر عيسي در يوحنا به او گفت : اينها شراب ندارند و مسيح جواب داد

" مرا با تو چكار است اي زن"

 

در متي بالاتر از اين هم آمده است كه تعامل مسيح با مادرش را اينچنين نقل مي كند :

 

وقتي مادر و برادران مسيح در خارج از خانه اجازه ميخواستند تا با مسيح صحبت كنند مسيح به آنها گفت:

مادر و برادران من كه هستند؟ اين شاگردان من هستند كه مادر و برادران منند چرا كه هر كس كه اراده پدرم را انجام دهد مادر و برادر من هستند.

 

اين سوال مهمي است كه نقش مادر عيسي در اين ماجرا چگونه است اگر مسيح مي بايست به صليب برود و دفن شود و زنده گردد مي بايست اين مطلب را با مادرش در ميان مي گذاشت تا باعث دلگرمي او باشد ولي در اناجيل هيچ اثري از مادر عيسي نيست اين در حالي است كه در اناجيل ديگري كه از سوي كليسا غير قانوني ناميده شده اند به تفصيل مطالبي پيرامون حضور پر رنگ مادر عيسي ع نقل شده است.

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 20:0  توسط پدرآریوس  | 

دفن و رستاخيز مسيح2

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت هشتم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

حال به بعضي از تناقضاتي كه بين اين نصوص وجود دارد اشاره مي كنيم:

 

1- تعداد زنان : 

 

 متي:

 آنها را دو نفر مي داند.

 

مرقس:

 سه نفر را ذكر مي كند .

 

لوقا :

تعداد آنها را بيشتر از اين مي داند بعلاوه اينكه مي گويد همراه زنان عده ديگري هم بودند .

 

        اما يوحنا:

        فقط مريم مجدليه را ذكر مي نمايد.

 

2- سنگ قبر و ملائكه :

 

متي:

 ذكر ميكند كه سنگ را يك ملك برداشت و بهمراه آن زلزله بزرگي هم اتفاق افتاد و بعد از آن زنان رسيدند و ملك بر همان سنگ در خارج از قبر نشسته بود .

 

 مرقس:

 مي گويد زنان وقتي به قبر رسيدند ديدند كه قبلا سنگ برداشته شده بود و مطلبي هم از آن زلزله بزرگ نقل نمي كند و ملك هم در داخل قبر نشسته بودند نه خارج از آن.

 

لوقا:

 هم كنده شدن سنگ را قبل از آمدن زنان نقل كرده است لكن بر خلاف آن دو انجيل سابق حرفي از ملائكه نزده است و بعد از حيرت زنان ملائكه را نقل مي نمايد ولي آن ملائكه نه داخل قبر و نه خارج آن ننشسته بودند.

 

يوحنا:

 اينطور نقل كرده  كه مريم مجدليه وقتي نزد قبر آمد ديد كه سنگ قبلا كنده شده ولي اثري از ملائكه نيست او نزد پطرس و يوحنا دويد و آندو آمدند و اثري ازمسيح و ملائكه نديدند و بعد از اينكه رفتند مريم دو ملك را ديد كه يكي نزد سر و ديگري نزد پا نشسته بودند !!

 

حال نمي دانيم كه بايد كداميك از اين اقوال را باور كنيم اگر به تفاسير عهد جديد مراجعه كنيد مي بينيد كه آنها هم درباره اين تناقضات با هم مباحث بي نتيجه اي دارند.

 

البته  اخيرا به اين نتيجه رسيده اند كه :

" در حقيقت هيچ چشم بشري رستاخيز مسيح را نديده است لذا اين امر براي ما معلوم نيست اما براهيني كه دلالت بر اين امر دارند زياد هستند ...... اما اخبار مختصري كه از اين قضيه به ما رسيده است بحسب ظاهر با هم اختلافاتي دارند كه برخي از اين اختلافات ناشي از متفاوت بودن زمان نويسندگان كتاب مقدس است و بعضي ديگر بخاطر اين است كه هر يك از نگارندگان قصد و غرض خودش را در كتابش دنبال مي كرده و از منظر خاص خود به قضيه مي نگريسته و بيشتر اين اختلافات بخاطر جهل نويسندگان به حوادث زيادي است كه در آن زمان رخ داده است "

 

اما نكته ديگر اينست كه مسيح به شاگردانش گفته بود كه او را به صليب مي كشند و  مي ميرد و دفن مي شود و بعد از سه روز و سه شب رستاخيز مي يابد ولي حقيقت آنست كه مسيح فقط دو شب  و يك روز در قبر نبود چرا كه دفنش عصر روز شنبه بوده و رستاخيزش قبل از طلوع  آفتاب روز يكشنبه بوده است.

بعلاوه يوحنا مي گويد:

 كه شاگردان نمي دانستند كه مسيح بعد از سه روز رستاخيز خواهد كرد،                                يعني مسيح به آنها اين مطلب را  نگفته بود.

 بهمين خاطر است كه طبق كلام لوقا :

آنها كلام آن زن را تصديق نكردند و آنرا هذيان پنداشتند.

 همچنين يوحنا از قول پطرس و يوحنا ذكر ميكند كه:

 آنها اين مطلب را نمي دانستند.

لذا يا بايد آن اخباري كه از قول مسيح نقل شده كه او پيشگوئي كرد كه او را بصليب مي زنند و مي ميرد و بعد از سه روز دوباره زنده مي شود ، دروغ و باطل باشد.

( كما اينكه همينطور هم هست )

 

ويا بايد بگوئيم :

 

آنچه كه يوحنا در كتابش ذكر كرده كه شاگردان از اين مطلب بي اطلاع بودند ، دروغ و باطل است.

 

بهمين مقدار در رد اين مطلب بسنده مي كنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 19:58  توسط پدرآریوس  | 

دفن و رستاخيز مسيح1

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت هفتم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

 

دفن و رستاخيز مسيح

 

در اناجيل نقل شده كه عيسي بعد از آنكه به صليب كشيده شد و مرد ، دفن گرديد و بعد از سه روز از قبر رستاخيز يافت.

در اين مطلب هم اناجيل با هم بسيار مختلفند:

 

دفن

متي و لوقا و مرقس تاكيد مي كنند كه كسي كه عيسي را دفن كرد يوسف بود از از شهر رامه و مرد ثروتمندي بود و از شاگردان مسيح بود.

ولي يوحنا مي گويد يوسف به تنهائي مسيح را دفن نكرد بلكه نيقوديموس   هم به او كمك     كرد در متي و مرقس آمده كه مريم مجدليه و مريم ام يعقوب و موسي شاهد دفن مسيح بودند ولي لوقا اسامي كساني را كه شاهد بودند ذكر مي كند كه بيشتر از اين تعدادند اما در يوحنا اصلاَ اسمي از زن يا  زناني كه در آن هنگام بود ه اند برده نشده است.

يوحنا كه انجيلش را سي سال بعد از اناجيل ديگر نوشته است متوجه اين اختلاف در عدد زنان شده است لذا آنرا به كل از انجيلش حذف كرده است.

 

رستاخيز

 

اما درباره اين حادثه در اناجيل اختلافي بشدت اختلاف در اينباره وجود ندارد :

من از كوچكي اين سوال در ذهنم بود كه مسيح آمد و خودش را فدا كرد و بين خدا و انسان را صلح داد حال چه لزومي دارد كه بعد از سه روز دوباره رستاخيز بيابد؟

او ماموريت خود را انجام داد،  حال مي خواهد رستاخيز بكند يا نكند چه فرقي دارد؟

واقعيت اين است كه اين قطعه بخاطر اتمام اسطوره مسيح است همانطوري كه درباره اسطوره هاي اديان قديم آمده كه خداي آنها مرد و از بين اموات رستاخيز يافت .

علي اي حال بايد به نكات اختلاف بين اناجيل در اينباره اشاره كنم:

انجيل متي

 

در اين انجيل آمده :

" و بعد از سبت هنگام فجر روز اوّل هفته مريم مجدليّه و مريم ديگر به جهت ديدن قبر آمدندكه ناگاه زلزله عظيم حادث شد از آن رو كه فرشته خداوند از آسمان نزول كرده آمد و سنگ را از در قبر غلطانيده بر آن بنشست و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفيد بود و از ترس او كشيكچيان به لرزه درآمده مثل مرده گرديدند امّا فرشته به زنان متوجّه شده گفت ترسان مباشيد مي‏دانم كه عيسي مصلوب را مي‏طلبيد در اينجا نيست زيرا چنانكه گفته بود برخاسته است بيائيد جائي كه خداوند خفته بود ملاحظه كنيد  و بزودي رفته شاگردانش را خبر دهيد كه از مردگان برخاسته است اينك پيش از شما به جليل مي‏رود در آنجا او را خواهيد ديد اينك شما را گفتم پس از قبر با ترس و خوشي عظيم بزودي روانه شده رفتند تا شاگردان او را اطّلاع دهند و در هنگامي كه به جهت اخبار شاگردان مي‏رفتند ناگاه عيسي بديشان برخورده گفت سلام بر شما باد پس پيش آمده به قدمهاي او چسبيده او را پرستش كردند آنگاه عيسي بديشان گفت مترسيد رفته برادرانم را بگوئيد كه به جليل بروند كه در آنجا مرا خواهند ديد"

 

انجيل مرقس

 

اما مرقس قضيه را اينچنين نقل مي نمايد:

 

"پس چون سبت گذشته بود مريم مجدليّه و مريم مادر يعقوب و سالومه حنوط خريده آمدند تا او را تدهين كنند و صبح روز يكشنبه را بسيار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند و با يكديگر مي‏گفتند كيست كه سنگ را براي ما از سر قبر بغلطاندچون نگريستند ديدند كه سنگ غلطانيده شده است زيرا بسيار بزرگ بودو چون به قبر درآمدند جواني را كه جامه سفيد در بر داشت بر جانب راست نشسته ديدند پس متحيّر شدند او بديشان گفت ترسان مباشيد عيسي ناصري مصلوب را مي‏طلبيد او برخاسته است در اينجا نيست آن موضعي را كه او را نهاده بودند ملاحظه كنيد ليكن رفته شاگردان او و پطرس را اطّلاع دهيد كه پيش از شما به جليل مي‏رود او را در آنجا خواهيد ديد چنانكه به شما فرموده بودپس بزودي بيرون شده از قبر گريختند زيرا لرزه و حيرت ايشان را فرو گرفته بود و به كسي هيچ نگفتند زيرا مي‏ترسيدند.

 

انجيل لوقا

 

"پس در روز اوّل هفته هنگام سپيده صبح حنوطي را كه درست كرده بودند با خود برافراشته بسر قبر آمدند و بعضي ديگران همراه ايشان و سنگ را از سر قبر غلطانيده ديدندچون داخل شدند جسد خداوند عيسي را نيافتند و واقع شد هنگامي كه ايشان از اين امر متحيّر بودند كه ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ايشان بايستادند و چون ترسان شده سرهاي خود را بسوي زمين افكنده بودند به ايشان گفتند چرا زنده را از ميان مردگان مي‏طلبيد در اينجا نيست بلكه برخاسته است بياد آوريد كه چگونه وقتي كه در جليل بود شما را خبر داده گفت ضروريست كه پسر انسان بدست مردم گناهكار تسليم شده مصلوب گردد و روز سيّم برخيزدپس سخنان او را بخاطر آوردند و از سر قبر برگشته آن يازده و ديگران را از همه اين امور مطّلع ساختند و مريم مجدليه و يونا و مريم مادر يعقوب و ديگر رفقاي ايشان بودند كه رسولان را از اين چيزها مطّلع ساختند ليكن سخنان زنان را هذيان پنداشته باور نكردند"

 

انجيل يوحنا

 

يوحنا اين قضيه بشكلي كاملا متفاوت از اناجيل ديگر نقل مي كند :

"بامدادان در اوّل هفته وقتي كه هنوز تاريك بود مريم مجدليّه بسر قبر آمد و ديد كه سنگ از قبر برداشته شده است پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد ديگر كه عيسي او را دوست مي‏داشت آمده به ايشان گفت خداوند را از قبر برده‏اند و نمي‏دانيم او را كجا گذارده‏اند آنگاه پطرس و آن شاگرد ديگر بيرون شده به جانب قبر رفتند و هر دو با هم مي‏دويدند امّا آن شاگرد ديگر از پطرس پيش افتاده اوّل به قبر رسيدو خم شده كفن را گذاشته ديد لكن داخل نشد بعد شمعون پطرس نيز از عقب او آمد و داخل قبر گشته كفن را گذاشته ديد و دستمالي را كه بر سر او بود نه با كفن نهاده بلكه در جاي عليحده پيچيده  پس آن شاگرد ديگر كه اوّل بسر قبر آمده بود نيز داخل شده ديد و ايمان آورد زيرا هنوز كتاب را نفهميده بودند كه بايد او از مردگان برخيزد  پس آن دو شاگرد به مكان خود برگشتندامّا مريم بيرون قبر گريان ايستاده بود و چون مي‏گريست بسوي قبر خم شده دو فرشته را كه لباس سفيد در بر داشتند يكي بطرف سر و ديگري به جانب قدم در جائي كه بدن عيسي گذارده بود نشسته ديد  ايشان بدو گفتند اي زن براي چه گرياني بديشان گفت خداوند مرا برده‏اند و نمي‏دانم او را كجا گذارده‏اند چون اين را گفت به عقب ملتفت شده عيسي را ايستاده ديد ليكن نشناخت كه عيسي است عيسي بدو گفت اي زن براي چه گرياني كه را مي‏طلبي چون او گمان كرد كه باغبان است بدو گفت اي آقا تو او را برداشته به من بگو او را كجا گذارده تا من او را بردارم عيسي بدو گفت اي مريم او برگشته گفت ربوني يعني اي معلّم عيسي بدو گفت مرا لمس مكن زيرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‏ام و ليكن نزد برادران من رفته به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما مي‏روم  مريم مجدليّه آمده شاگردان را خبر داد كه خداوند را ديدم و به من چنين گفت.

 

 

اينها آن چيزهائي است كه در اناجيل ذكر شده است درباره حادثه رستاخيز    مسيح از بين اموات من معتقدم اگر يك نظر اجمالي هم به اين متون بكنيم متوجه اختلاف زيادي كه دارند مي شويم پس اين اناجيل وحي و الهام الهي نيست چه اينكه اگر يكي را تصديق كنيم بايد ديگري را تكذيب نمائيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 19:57  توسط پدرآریوس  | 

به صليب كشيده شدن عيسي(ع)

.

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت ششم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

 

اشكال پنجم

 

        به صليب كشيده شدن عيسي (ع)

 

 

قضيه به صليب كشيده شدن عيسي از ديگر مسائلي است كه علماء كتاب مقدس و مفسرين آنرا به چالش كشانده است:

 

صليب را خود حضرت حمل كردند يا ديگري؟

 

اناجيل چهارگانه در نقل جزئيات اين قضيه اختلاقات بسياري دارند:

در اناجيل سه گانه اول آمده است كه صليب را شخصي بنام شمعون قيرواني حمل كرد در حالي كه در يوحنا آمده است كه صليب را خود عيسي حمل نمود.

 

سركه يا شراب تلخ؟

 

نوشيدنيي  را كه به حضرت  عيسي(ع) دادند:

 در متي آمده كه به او سركه ممزوج دادند تا بنوشد و مسيح آنرا چشيد اما نخورد.

اما در مرقس آمده كه شراب تلخي را به او دادند و عيسي نه آنرا چشيد و نه خورد.

در لوقا آمده است كه براي او فقط سركه آوردند.

در يوحنا آمده كه حضرت عيسي مسيح(ع)  از آنها آب طلب كرد و به آنها گفت كه من تشنه ام و در آنجا هم ظرفي از سركه بود اسفنجي را از آن تر كردند و در دهان  حضرت  عيسي(ع)  ريختند و وقتي حضرت عيسي (ع) آنرا چشيد فرمود : همه چيز تمام شد.

ساعت به صليب كشيده شدن :

 

همچنين درباره ساعت به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) در اناجيل اختلاف نظر وجود دارد:

 در مرقس و لوقا آمده كه  به صليب كشيده شدن در ساعت سوم بوده است  در حالي كه در يوحنا آمده كه در  ساعت ششم بوده است.

 

دونفري كه همراه با حضرت عيسي مسيح (ع) به صليب كشيده شدند:

 

 همچنين قصه دو نفري كه با عيسي به صليب رفتند در متي و مرقس آمده كه اين دو نفرعيسي (ع) را مسخره مي كردند اما در لوقا آمده كه يك نفر از آنها عيسي را مسخره مي كرد و نفر دومي او را از اين كار نهي مي نمود و به همين خاطر عيسي(ع) به او گفت تو امروز با من در فردوس هستي اما در يوحنا هيچ صحبتي بين آن دو دزد با عيسي(ع) مطرح نشده است.

 

فرياد حضرت عيسي (ع) بر روي صليب :

 

 اما مشكل بزرگي كه در قضيه صليب و مرگ عيسي وجود دارد مساله فرياد عيسي( ع)  بر روي صليب است در متي آمده كه مسيح(ع)  نزديك ساعت سوم با صداي بلندي فرياد كشيد  و گفت : خداي من خداي من چرا مرا ترك كردي؟

همين را مرقس نقل نموده است اما لوقا اين مطلب را رد مي كند و عقيده دارد عيسي از مرگ استقبال مي نمود و مي گفت:

پدر روحم را در دستان تو به امانت مي گذارم.

اما يوحنا چيزي از اين فرياد را نقل نميكند و فقط مي گويد كه عيسي(ع)  وقتي كه سركه را خورد گفت : همه چيز تمام شد " سپس سرش را پائين آورد و روحش را تسليم كرد.

عجيب آنست كه مسيح به آن دزد بشارت بهشت را بهمراه خود مي دهد و يقين دارد كه به بهشت مي رود ولي باز هم جزع و فزع مي كند و خدا را معاتبه مي كند بخاطر اينكه او را از دار فنا بدار بقاء انتقال مي دهد!!!

اگر كسي بداند كه به بهشت مي رود كه نبايد اينكارها را بكند

چرا آن دزد اين چيزها را بزبان نياورد ؟

مسيح كه پيامبر خدا است از آن دزد هم كمتر بود؟

شايد بهمين خاطر باشد كه يوحنا كه انجيلش را بعد از اناجيل قبلي نوشته است اين مطالب را از انجيلش حذف كرده چرا كه اين مطالب شايسته عيسي نيست.

مطالب بسيار زياد ديگري هم هست كه در اين اناجيل درباره صليب كشيده شدن عيسي وجود دارد كه همه نشان دهنده آنست كه اين اناجيل كتب تاريخي هستند نه الهام و وحي خدا چرا كه آنچه كه واقعا اتفاق افتاده و خدا آنرا مي داند، كه  به چند صورت متفاوت نيست، بلكه حتما به يك صورت است:

 

در بالاي سر حضرت عيسي (ع) چه نوشته بود؟

 

متي مي گويد در بالاي  سر او نوشته اي را نصب كردند كه روي آن نوشته بود :

" اين عيسي پادشاه يهود است "

مرقس مي گويد :

بر آن نوشته بود " پادشاه يهود "

لوقا مي گويد :

نوشته شده بود " اين همان پادشاه يهود است "

يوحنا مي گويد :

نوشته شده بود " عيسي ناصري پادشاه يهود "

اناجيلي كه حتي در چند كلمه ساده هم با هم اختلاف دارند را آيا مي توان الهام و وحي الهي ناميد ؟

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 23:51  توسط پدرآریوس  | 

آيا مصلوب ملعون است؟

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت پنجم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

اشكال چهارم

 

آيا مسيح در برابر بلايا حفظ مي شود؟ آيا مصلوب ملعون است ؟

6- ادله اي كه ثابت مي كند مسيح در برابر بلايا حفظ مي شود:

مسيحيان مي گويند مسيح به صليب كشيده شد در عين حال بشارتهايي را كه در عهد عتيق به مسيح انتساب مي دهند با كمال صراحت مي گويد خداوند مسيح را از بلاها نجات مي دهد. و نمیگذارد مسیح به رنج بیافتد :

مزامير 19:34 « زحمات مرد صالح بسيار است اما خداوند اورا از همه آنها خواهد رهانيد»

اگر اين آيات در باره عيسي مسيح (ع) باشد پس او هرگز كشته نشده است همانطور كه به طور صريح در اين دو آيه آمده است.

انجيل متي 6:4 و انجيل لوقا 10:4 ، « پس خداوند نوشته است كه او به ملائكه اش وصيت كرده است تا او را حفظ كنند» پس چگونه ممكن است كسي او را مصلوب كرده باشد؟

 

7- مصلوب ملعون است:

يكي از نكاتي كه در بحث صليب كشيده شدن مطرح است اين است كه در كتاب مقدس مصلوب را مورد لعنت قرار داده ،و معترف است جز ملعون به صلیب کشیده نشود بنابر اين مسيح هم ملعون است.

سفر تثنيه 23:21 ، « زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون خداست»

جالب اينجاست كه پولس هم به اين مطلب اشاره مي كند و مي گويد مسيح ملعون واقع مي شود.

رساله غلاطيان 13:3 ،« چون در راه ما لعنت شد»

آيا معني لعنت مطرود از ، رحمت خداوند سبحانه تعالي نيست؟ آيا خداوند سبحان راضي است كه چنين چيزي را در حق فرزندش به جاي آورند؟

 

با این وجود باز هم میتوان معتقد بود که خداوند مسیح را به صلیب کشانید تا فدای گناهان ما شود؟

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 4:21  توسط پدرآریوس  | 

فدا و عهد عتيق

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت سوم اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

اشكال سوم:

آيا اين آموزه با تعاليم عهد عتيق  منافات دارد يا نه ؟

مسيحيان براي عهد عتيق جايگاه ويژه اي قائلند ، اما آموزه فدا با تعاليم عهد عتيق منافات داشته و متناقض مي باشد.و عهد عتيق چنين آموزه اي را نمي پذيرد ،  در اينجا به گوشه اي از اين تناقضات اشاره مي كنم.

در كتاب حزقيال مي خوانيم: هر كه گناه كند خودش خواهد مرد ؛ نه پسر براي گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر براي گناهان پسرش ، انسان خوب و درستكار ، پاداش خوبي و نيكوكاري خود را خواهد يافت و انسان بد كردار نيز به سزاي اعمال خود خواهد رسيد.

( حزقيال20:18)

بايد توجه داشت كه مسيحيان در اينجا بين گناه فردي و اجتماعي تفاوت گذاشته و از رهگذر آن دست به توجيه آموزه بالا مي زنند، اما حقيقت آن است كه اين امر هم كمكي به حل مشكل ياد شده نمي كند.

در كتاب مقدس بارها تأكيد شده كه بار گناه هركس بر دوش خودش است و كسي باركش گناه ديگري نمي شود. دقت كنيد:

سفر تكوين 23:18 ،« آيا عادل را با شرير هلاك خواهي كرد؟»

سفر اعداد22:16،  « آيا يك نفر گناه ورزد بر همگان غضبناك شوي؟»

سفر تثنيه ،16:24 « هر كسي براي گناه خود كشته شود»

سفر ارميا 29:31-30 ،« و در آن ايام بار ديگر نخواهند گفت كه پدران انگور ترش خوردند و دندان پسران كند گرديد* بلكه هر كس به گناه خود خواهد مرد و هر كه انگور ترش خورد دندان وي كند خواهد شد. »

و لذا چرا بني آدم بار گناه آدم را بدوش بكشند؟

در عهد عتيق بارها تأكيد شده كه خداي عهد عتيق بخشنده است ، اگر آدم گناه كرده خداوند    مي تواند گناهش را ببخشايد و انسان را از بار گناهانش نجات بخشد.

داوود درمزامير26:89، «  خداي من و صخره نجات من»

مزامير26:109،  « اي يهوه خداي من ، من را اعانت فرما و به حسب رحمت خود مرا

نجات ده»

سفر اشعياء ، « خداي عادل و نجات دهنده سواي من نيست»

سفر هوشع 4:13 ، « و سواي من نجات دهنده نيست»

انجيل متي 8:3 ، « اكنون ثمره شايسته توبه بياوريد»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:44  توسط پدرآریوس  | 

فدا و گناه اصلي (3)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت سوم اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

اشكال دوم:

 

عاقبت انبياء و پارسايان قبل از مسيح چه مي شود؟

 

افزون بر اين آموزه فدا با پرسش ديگري هم روبروست و آن اينكه اساساً  گناه آدميان ،از قرون نخستين تا زمان عيسي (ع) چه بوده ، آيا همه آنها گناهكار بوده اند و مورد بخشش پروردگار قرار نگرفته اند؟ در حاليكه در تمام كتاب مقدس از انسانهاي بزرگي چون پيامبران و اولياء  الهي ، پرهيزكاران و كساني ياد مي شود كه در راه خدا جان باخته اند.

خود مسيح در عهد جديد از زكريا سخن مي گويد . حال بايد پرسيد انسانهايي اينچنين روي به كدام سوي دارند؟ آيا به سبب گناه اصلي و نيامدن منجي بايد راه آتش در پيش گيرند؟ و يا راه ديگري هم هست؟

 

مسيحيان در برابر اين پرسش مهم ، پاسخي مخالف عقل و فطرت داده اند آنان به سادگي پيامبران گذشته را مورد توهين قرار داده ومي گويند گناهكاراني كه پيش از آمدن منجي مرده اند پايان كارشان روشن است و اما پرهيزكاران با اين اميد خالص جان داده اند كه مسيح سرانجام روزي آمده و آنها را از آتش الهي خواهد رهانيد.

 

بنابر اين بايد گفت كه همه پيامبران بزرگ مانند نوح ، ابراهيم ، موسي، داوود، اسحاق ، يعقوب و ديگرپيامبران الهي در جهنم منتظر آمدن مسيح و نجات خود بوده اند. كدام عقل سليم چنين سخن بيهوده اي را مي پذيرد؟ افزون بر اينكه اين گفته نا سازگار با عهد جديد هم هست. آنجا كه متي روايت گر كلام مسيح مي شود:

 

«متي11:8  »  :(و بشما ميگويم بسا از مشرق و مغرب آمده در ملكوت آسمان  با ابراهيم و اسحاق و يعقوب خواهند نشست).  

 

بر اين بايد افزود كه مسيح ، جايگاه كودكان را در ملكوت خداوند مي بيند و به آن تصريح      مي كند . افزون بر آن جاي جاي عهد جديد نشانه هاي بزرگداشت عيسي مسيح (ع) از پيامبران خداوند را به همراه دارد او تاكيد مي كند كه آنان جايي جز ملكوت خداوند ندارند با اين اوصاف نمي دانم گفته هايي به اين اندازه سبك و بي ارزش چگونه و از چه راهي به ساحت پاك مسيح (ع)  نسبت داده شده است. آيا معقول است كه خداوند در اين دنيا انسانهاي بزرگي را به مثابه پيامبران خود بر گزيند و آنها هم همه هستي خود را وقف به انجام رساندن رسالت الهي بنمايند ، آنگاه پس از مرگ ، تمامشان به خاطر گناه آدم بسوزند ، تا آنكه مسيح آمده و نجاتشان دهد؟

 

در شگفتم كه انسان چگونه چنين آموزه هايي را پذيرفته و يقيني 

 

   مي داند ، آيا غير از اين است كه كليسا آنها را معتبر دانسته

 

 رسميت داده است؟ هرچند كه ناسازگار با عقل و فطرت باشند؟

 

 

برگرفته از كتاب هديه هاي آسماني ، دكتر علي الشيخ، نو مسلمان

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

     poparyus@gmail.com

ارسال نموده يا

fatheraryus@yahoo.com

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 0:54  توسط پدرآریوس  | 

فدا و گناه اصلي(1)

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت اول اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

فدا و گناه اصلي

اساس و بنيان عقيده مسيحيت را آموزه« فدا» ، يعني نجات بشريت به وسيله مرگ عيسي مسيح (ع) تشكيل مي دهد . فهم درست  آموزه فدا با امر ديگري به نام « گناه اصلي» پيوند خورده است.

به اعتقاد مسيحيان پس از آنكه آدم و حوا دچار گناه شدند ، آثاري چند از گناه بر جاي ماند . يكي از آن آثار اين است كه گناه در نسل بشرشروع شد و مردم به گناه كردن مبادرت ورزيدند . اين امر سبب بريده شدن پيوند ميان خدا و انسان شد و انسان از خدا دوري گزيد . در واقع آدم با گناه خويش تمام فرزندان خود را دور از خدا نگاه داشت . در نتيجه انسانها همه با مرگ، همنشين شدند و مرگ چون ميراثي از نسلي به نسل ديگر راه پيدا كرد.

مقصود از اين مرگ ، مرگ روحي و فساد ذاتي است. يعني تمام انسانها در زمان تولد فاسد بوده و اين فساد در تمام جنبه هاي زندگي آنان وارد شده است. انسان تازه تولد يافته، چيز نيكويي در خود ندارد تا خدا را راضي كند وهيچ قدرتي ندارد كه وضع خود را تغيير دهد .(1) به بيان ديگر انساني كه تازه پاي به دنيا مي نهد ، مملو از شهوات ، زشتيها و گناهان بوده و يكسره در زيان است.

آدم با گناه خويش ، سبب نابودي صورت خداوندي در خود گشته و دوستي ميان خود و خدا را از بين مي برد، اما از آنرو كه توبه كرده و خداوند هم توبه او را پذيرفت، هنوز خدا در دل او جاي داشته و از او دور نشد. حتي خداوند به او وعده داد كه او را از دست شيطان رها كرده و بر او پيروز خواهد نمود ، همچنين خداوند گفت: كسي را خواهد فرستاد تا بشريت را از گناهان دور نموده و بار گناهان انسان را به دوش كشد.او سبب باز شدن در هاي ملكوت و صلح ودوستي دوباره ميان خدا و انسان خواهد بود.

پس از به درازا كشيدن انتظار و زمان طولاني ،خداوند ، تنها فرزند خود را فرستاد، تا بشريت را از گناهان نجات داده و عهد جديد ميان خدا و انسان ببندد. دردها و رنجهايي كه يگانه فرزند خدا كشيد سبب شد تا سنگيني بار گناه از دوش آدمي سبك شده و او پاك گردد و زندگي جديدي را آغاز نمايد.

برگرفته از كتاب هديه هاي آسماني ، دكتر علي الشيخ، مستبصر

(1)در آمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمد رضا زيبايي نژاد، ص 166.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 0:49  توسط پدرآریوس  |