تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

یهود و دشمنی با اسلام

چرا يهوديان اين همه با اسلام دشمني دارند در حالي كه با ساير اديان اين گونه

دشمني نمي ورزند؟

يهود نه تنها با اسلام سر ستيز دارد بلكه با هر ديني كه با آنان همراه و همگام نباشد مخالف است و براي تأمين منافع خود با اديان ديگر مخالفت مي كنند.

يهوديان بر اساس تعاليم ديني خود مدعي برتري نژادي هستند و تصور مي كنند "بني اسرائيل" ملّت نمونه است. اين طرز فكر با اين كه مخالف با شخصيّت ملت هاي ديگر است سبب بي ارزش دانستن ديگران و در نتيجه در صدد حكمراني بر ديگران مي شود. نژاد پرستي در ادوار مختلف از ويژگي هاي يهود بود، خداوند به آنان اعلام خطر مي كند كه از جهنم و عذاب الهي بترسيد.

يهود نه تنها با پيامبر اسلام به مبارزه برخاستند بلكه با پيامبران قبلي نيز مخالفت مي كردند. آنان خود را فرزندان و از دوستان خدا مي دانند و از مخالفان سر سخت حضرت عيسي(ع) بودند.

يهود، پيامبر و مسلمانان را بسيار اذيّت كردند. آياتي وجود دارد كه مفاسد يهود را بيان نموده است و در هر كجاي قرآن كه بحث از بني اسرائيل مي شود آنان را مذمّت مي كند.

در سورة مائده مي فرمايد: "آنان كه از بني اسرائيل كفر ورزيدند سزاوار لعن پروردگار شدند و اين موضوعي بود كه بر زبان داوود و عيسي بن مريم جاري شد. اين نتيجة نافرماني آن ها بود در حالي كه ايشان مردمي متجاوز بودند".[32]

يهود سعي دارد به وسيلة‌ از بين بردن فضائل اخلاقي و گسترش فساد بين جوامع اسلامي بر ملت هاي مسلمان حاكم شود، حتي حيتلر مي گويد: "وضع يهود اين است كه مي خواهد با پاشيدن بذر هاي فساد و گسترش فيلم هاي زنندة سينمايي در آلمان، نسل جوان را به ناپاكي و فساد بكشاند تا بتواند كاخ عظيم دولت آلمان را ويران سازد".[33]

قرآن دربارة يهود فرمود:‌ "يهود در زمين براي فساد و تباهي تلاش مي كند و خدا مردمان مفسد و خرابكار را دوست نمي دارد".[34]

امروز نيز صهيونيزم در جهان از هيچ گونه فساد و تباهي و زشتي پرهيز ندارد و در هر كجا قدم مي نهد براي تسلط خود آن جا را به انواع زشتي ها آلوده مي سازد و از روزنامه نگاراني كه دست نشاندة خودشان هستند حمايت و كمك مي كنند.

يكي ديگر از كارهاي يهود براي تسلط بر جهان، جنگ افروزي و تفرقه اندازي بين ملت ها و مذهب ها است. يهود امروز براي پيشرفت خود بين دولت هاي عرب ايجاد دشمني و مخالفت كرده تا در ساية ‌جنگ و برادر كشي مشغول شدند و در هر كجا كه كشمكش مذهبي احساس كند آن را مبدل به جنگ داغ ساخته و تخم هاي نفاق و دشمني مي پاشد.

از ديدگاه قرآن بني اسرائيل و يهود داراي قساوت و سنگ دلي بودند: "پس از اين دلهايتان چون سنگ سخت يا سخت تر شد".

امام حسين(ع) خطاب به عبدالله بن عمر فرمود: "سر بريدة يحيي بن زكريا را نزد فاجري از بني اسرائيل هديه بردند و بني اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند، سپس در بازار نشستند و به خريد و فروش پرداختند، مثل اين كه واقعه اي رخ نداده است".[35]

قرآن دربارة رفتار يهودياني كه با كفّار مكّه همدست شدند مي فرمايد: "آيا به ملّتي نمي نگري كه از كتاب خود بهره مند بودند ولي به جبت و طاغوت (بت و سحر) ايمان آوردند و به آن هايي كه كافر بودند گفتند: اين ها از مسلمانان هدايت يافته ترند؟".[36]

در تاريخ اسلام كشمكش هاي مسلحانه بين مسلمانان و يهود فراوان است. جنگ ها و درگيري هاي خيبر، بني قينقاع و بني قريظه از اين قبيل است. دشمني يهود با مسلمانان از دشمني مسيحيان بيشتر بوده است. در سورة مائده آمده است:‌ "مسلّماً دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهي يافت".[37]

دشمني يهود مخصوصاً صهيونيزم با مسلمانان ادامه دارد و جنايات آنان بر مسلمانان مخصوصاً فلسطين پوشيده نيست.

[32] مائده‌ (6) آية 77.

[33] عبدالفتاح طباره، چهرة‌ يهود در قرآن، ص 114.

[34] مائده (6) آية‌64.

[35] موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 325.

[36] نساء(4) آية 51.

[37] مائده (6) آية‌82.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:24  توسط پدرآریوس  | 

آيا مسيحيت دليل محكمي بر ردّ انجيل برنابا دارد؟

 آيا مسيحيت دليل محكمي بر ردّ انجيل برنابا دارد؟

 جواب اين سؤال نياز به بيان مطالب زير دارد:

مطلب اول ـ در اينكه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ پيامبر خدا و داراي كتاب آسماني بنام انجيل بوده است هيچ ترديدي در آن وجود ندارد ولو ممكن است بعضي از مسيحيان معتقد باشند كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ اصلاً كتاب نداشته است ولكن همين اسمي را كه بر كتابهاي دست نوشته خودشان گذاشتهاند شاهد قوي بر اين مدعا است كه اسم كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ انجيل بوده است كه در قرآن كريم بيش از ده مورد از آن يادآوري شده است و در يكي از اين موارد ميفرمايد: «و به دنبال آنها عيسيبن مريم را فرستاديم در حاليكه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن هدايت و نور بود...» و شكي در اين وجود ندارد كه حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ مطالبي را از انجيل به شاگردانش خصوصاً حواريون تعليم داده است. و قطعاً اين تعاليم با مطالب ساير كتب آسماني مثل تورات و بعد از آن قرآن كريم موافق بوده است و لذا اگر بعضي از مطالب مندرج در اناجيل اربعه و خصوصاً در انجيل برنابا موافق با قرآن ديده شد نبايد تعجب آورد و سؤال برانگيز باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:24  توسط پدرآریوس  | 

يک رهبر بودايي : اسلام نجات دهنده ي بشر از بحران معنويت بوده است .

يک رهبر بودايي : اسلام نجات دهنده ي بشر از بحران معنويت بوده است .

شي يونگ شين رئيس انجمن بوديسم استان خنان چين : اسلام نجات دهنده ي بشر از بحران معنويت بوده است .

وي در ديدار خود با رايزن فرهنگي ايران که در محل معبد نام آشناي شائولين برگزار شد گفت : دين اسلام نجات دهنده بشر از بحران معنويت بوده است .

وي با اشاره به تمدن عظيم ايران افزود : تاريخ کشور ايران به قدمت تمدن بشر است و اسلام يکي از سه دين بزرگ در جهان به شمار مي آيد

وي در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اين نکته که اسلام پيام آور صلح و دوستي براي اديان جهان بوده گفت : دين اسلام دين صلح مي باشد ، اگر در جهان صلح باشد انسان مي تواند به خوشبختي نايل آيد . پيروان اديان بايد با يکديگر به گفتگو بنشينند .

شي يونگ شين در ادامه ي سخنان خويش افزود : مسلمانان نقش مهمي را در تعامل با ساير اديان دارند و از طريق گفتگو است که شناخت و درک متقابل به دست مي آيد .

منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:22  توسط پدرآریوس  | 

پيام تسليت پاتريارک مسيحيان ماروني لبنان به مناسبت شهادت عماد مغ

پيام تسليت پاتريارک مسيحيان ماروني لبنان به مناسبت شهادت عماد مغنيه

نصر الله پطرس صفير ، رهبر مذهبي مسيحيان ماروني لبنان شهادت « عماد مغنيه » فرمانده ي ارشد نظامي حزب‌الله را به مسوولان اين حزب تسليت گفت.

مطران « شكرالله نبيل الحاج » به نمايندگي از سوي پاتريارک مسيحيان ماروني لبنان با حضور در مقر حزب الله پيام تسليت پاتريارک را ابلاغ نمود .

وي در اين ديدار گفت : اميدوارم لبناني‌ها همانگونه كه پيرامون شهيد بزرگ خود مغنيه جمع شدند براي نجات كشورشان نيز با هم متحد شوند.

وي در واکنش به اين اظهار نظر كاخ سفيد که « جهان بدون مغنيه بهتر خواهد بود » گفت : مهم نيست كه آنان چه مي‌گويند مهم اين است كه ما در لبنان چه باوري داريم.

شايان ذکر است که اميل لحود رييس جمهور سابق لبنان نيز با حضور در مقر حزب لله شهادت اين سردار رشيد را تسليت گفت.

عماد مغنيه به عنوان مغز متفکر نظامي حزب الله يکي از بزرگترين اهداف آمريکا و اسراييل به شمار مي آمد و حتي آمريکا براي سر وي مبلغ 25 ميليون دلار جايزه تعيين کرده بود .

پيکر فرمانده ي ارشد حزب الله با حضور بيشمار اقشار مختلف لبنان تشييع و به خاک سپرده شد .

منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:22  توسط پدرآریوس  | 

به آتش کشيده شدن يک مسجد توسط سه شبان مسيحي

به آتش کشيده شدن يک مسجد توسط سه شبان مسيحي 

سه شبان مسيحي در کلمبيا اقدام به آتش زدن مسجدي در شهر ناشفل نمودند .

اين سه شبان آمريکايي هستند و از مسيحيان تندرو به شمار مي روند و پيش از به آتش کشيدن مسجد براي ساعاتي با نصب صليب بر روي مسجد اقدام به تحريک مسلمانان نمودند و در آخر با به آتش کشيدن مسجد خشم مسلمانان را بر انگيختند . در همين حال ، مسيحيان کلمبيا به شدت اين واقعه را محکوم نمودند .

راندي ميلر از رهبران مسيحيان لوتري کلمبيا با ابراز تاسف از اين واقعه گفت : کار اين سه شبان بسيار وحشتناک است . وي همچنين با اقامه ي نماز و دعا در کليسا از خداوند درخواست دوري اين کشور از اين گونه اعمال وحشيانه را خواستار شد .

وي همچنين در اين رابطه گفت : خداوند بندگان خويش را براي ياري يکديگر آفريده است و بر ما واجب است که اديان ديگر را با ديده ي احترام بنگريم .

وي همچنين خواستار بازسازي اين مسجد گرديد .

ريف بيت تاکيت ، از رهبران کليساي بابتيست نيز با انتقاد و ابراز برائت از اين گونه اعمال گفت : ما هرگز نيازي به اين اقدامات وحشيانه نداريم و مسيح هرگز چنين دستوري به ما نداده است و ما براي حفظ کشورمان از اين کردارها دعا خواهيم نمود .

شوراي كليساهاي كلمبيا نيز اعلام نمود که در بازسازي اين مسجدهمکاري خواهد نمود . اين شورا با اهداي ده هزار دلار در بازسازي اين مسجد شريک خواهد شد .

منبع: http://rahemasih.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:21  توسط پدرآریوس  | 

واتيکان براي تقديس لوسيا سانتوز عجله خواهد کرد

واتيکان اعلام داشت که کاردينال خوزه مارتينز در پرتغال و در مجلس بزرگداشت خانم لوسيا سانتوز شرکت خواهد کرد .

 اين مجلس به مناسبت سومين سالروز درگذشت لوسيا سانتوز برگزار خواهد شد .

همچنين واتيکان اعلام داشت که احتمالا براي تقديس وي به فاصله ي سه ساله از وفات وي اکتفا خواهد کرد و به جمع آوري مقدمات تقديس وي خواهد پرداخت . اين در حالي است که مطابق رسوم واتيکان براي تهيه ي شواهد براي تقديس يک شخص لا اقل گذشت 5 سال از مرگ او لازم است .

 لازم به ذکر است که لوسيا دوس سانتوز يکي از سه کودکي است که در فاطيما در سال 1917 ادعاي ديدن زني به نام فاطيما را نمود .     

 

فاتيما ( Fatima)                                                     

 

کليسا پس از آنکه اين مطلب ثابت گرديد و همگان به بحث در خصوص آن مي پرداختند از بررسي آن خودداري نمود اما فشارهاي عمومي مسيحيان باعث شد که در نهايت دستگاه واتيکان با پذيرفتن اين واقعه « فاطيما » را همان مريم باکره بخواند !

 اين در حالي است که مسلمانان به روشني نام اين زن را بر دختر پيامبر اسلام منطبق مي دانند و با طرح اين سوال که به چه مناسبت حضرت مريم ، خود را فاطيما خوانده کليساي مسيحي را به چالش کشيده اند .

 چند سال قبل نيز صدا و سيما ي جمهوري اسلامي ايران با تهيه ي برنامه اي از مدوناي فاطيما به شرح اين واقعه پرداخت و آن را منطبق بر حضرت فاطمه دانست .

 گفتني است که به ادعاي برخي ، نام اين شهر پيش از اين واقعه نيز فاطيما بوده و براي اين نام پيشينه اي تاريخي نيز ذکر مي کنند اما در مقابل ، مطابق نقلهاي موجود در داستان فاطيما ، آن بانو خود را فاطيما معرفي نموده است 

 

فاتيما ( Fatima)                                     

 

 زيارتگاه فاطيما در پرتغال                                                        

  

 

                               فاتيما ( Fatima) 

 تصويري از يکي از جرايدي که در همان زمان به تشريح واقعه ي فاطيما پرداخته بودند .

  

                                       جنازه خواهر لوسي آخرين بازمانده فاطيما

                                                    تصويري از جسد بانو لوسيا سانتوز

 

 منبع: خبرگزاري واتيکان
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:21  توسط پدرآریوس  | 

والنتاين ؛ خوشبينيها و بدبينيها !

والنتاين ؛ خوشبينيها و بدبينيها !

روز چهاردهم فوريه ( 25 بهمن ) به عنوان روز قديس والنتينوس و به نام وي « والنتاين » شناخته مي شود .

والنتيوس در قرن سوم ميلادي و در زمان سلطنت كلوديوس دوم مي زيست . كلوديوس معتقد بود سربازي خوب خواهد جنگيد كه زن نگرفته باشد و از اين رو زناشويي را براي سربازان امپراتوري روم ممنوع كرده بود.

كشيش والنتيوس با ابراز ناخشنودي از اين نظريه ي امپراطور به مخالفت با اين دستور پرداخت  و بطور پنهاني عقد سربازان رومي را با دختران دلخواهشان جاري مي نمود

امپراطور پس از خبر دار شدن دستور زنداني کردن والنتينوس را داد اما مساله به اينجا ختم نشد و حتي خود کشيش والنتيسنوس نيز به درد عشق مبتلا شد . وي عاشق دختر زندانبان شده بود و اين مساله و مسائلي از اين قبيل سبب شد در نهايت امپراطور دستور اعدام وي را صادر کند .

امروزه مسيحيان اين کشيش را شهيد راه عشق مي شناسند .

روز والنتاين به عنوان روز عشق در جهان مسيحي شناخته مي شود اما با اين حال برخي از رهبران مسيحي با ابراز ناراحتي از شيوع مسائل و روابط غير مجاز ميان جوانان مسيحي به بهانه ي  اين عيد نسبت به آن چندان خوشبين نيستند .

در مورد عيد والنتاين بسياري از کليساهاي مسيحي با رد اين مطلب که والنتاين عيد مذهبي باشد معتقدند اين عيد فقط يک سنت اجتماعي است و هرگز جنبه ي مذهبي و ديني ندارد و ارتباطي به مسيحيت ندارد و حتي در سال 1969 در بسياري از کليساها رسما اين عيد از ميان اعياد ديني کنار نهاده شد .

امروزه برخي از کليساها با پذيرفتن اين عيد به نام قديس والنتينوس ، نام دو قديس ديگر را نيز در اين روز گنجانده اند : قديس سيريل و قديس ميتوديوس

 منبع: http://rahemasih.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:20  توسط پدرآریوس  | 

مسلمانان حق ساخت مسجد ندارند

مسلمانان حق ساخت مسجد ندارند 

جورج هايدر رئيس حزب حاکم « اتحاد براي آينده ي اتريش » بيان داشت : ما با وجود احترام براي مسلمانان معتقديم مسلمانان نمي توانند در اين کشور مسجد بسازند و اسلام را در اين کشور تقويت کنند .

گروههاي اسلامي با اعتراض به اين تصميم دولت معتقدند اين گونه تصميمات با آزادي اديان کاملا مغاير است .

اسلام به عنوان دين دوم قاره ي اروپا از جايگاه مهمي برخوردار است و شيوع روز افزون آن و توجه جوانان غربي به عرفان و عبادات اسلامي ، رهبران سياسي را به چالشي جدي فراخوانده است .

بسياري از کشورهاي غربي با زير پا گذاشتن ادعاهاي خود مبني بر تساوي ميان پيروان اديان و آزادي عقيده با ادعاهاي مختلف سعي در جلوگيري از گسترش اسلام در اين قاره دارند .

در حال حاضر در اتريش بيش از سيصد و پنجاه هزار مسلمان وجود دارند که معمولا از داشتن مسجد محرومند و مجبورند مراسم ديني خود را در نمازخانه هاي اين شهر برگزار کنند .

منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:19  توسط پدرآریوس  | 

استفاده از نام رمضان براي ترغيب جوانان مسيحي به روزه

 استفاده از نام رمضان براي ترغيب جوانان مسيحي به روزه 

کليساي کاتوليک در هلند با الهام گرفتن از کليساهاي سنگال براي ترغيب جوانان مسيحي به روزه از واژه ي « رمضان مسيحي » براي ايام روزه ي لنت استفاده مي کند !

مشکل بي رغبتي جوانان مسيحي به احکام کليسايي و مراسم ديني گريبانگير ، بسياري از جوامع مسيحي شده است و  بي توجهي جوانان به مراسم روزه بسيار شايع است .

با وجود اينکه روزه در دين مسيحيت بسيار ساده است و خوردن يک يا دو وعده غذاي سبک در روز مجاز شمرده شده است اما اين اعتقاد که روزه براي نجات امري لازم نيست موجب شده است که توجه چنداني نسبت به اين عبادت صورت نگيرد .

البته اين اشکال اختصاصي به روزه ندارد و بسياري از دين شناسان و جامعه شناسان معتقدند اين طرز فکر که مسيح با آمدن خويش شريعت را برداشت و با ايمان به مسيح مي توان نجات يافت موجب دوري جوانان از مسائل عبادي و معنوي مي شود و حتي برخي معتقدند اين عقيده موجب شيوع بزهکاري در ميان جوانان غربي نيز شده است .

مارتين وان دير کويل يکي از مسئولين مرکز خيريه « فاستانکتي » در خصوص اهميت روزه و جايگاه نامناسب آن در ميان مسيحيان مي گويد : ما نيازمند آن هستيم که چهره اي مناسب از روزه ي مسيحي را ترسيم کنيم .

 

 منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:19  توسط پدرآریوس  | 

انتخاب رهبر جديد کليساي ارتودوکس شرقي

 انتخاب رهبر جديد کليساي ارتودوکس شرقي

رهبر جديد کليساي ارتودوکس يونان انتخاب شد

در پي رايزني هاي اسقفان عاليرتبه ي  کليساي ارتودکس يونان ، رهبر اين فرقه انتخاب شد .

مطران تيبز هيرونيموس به عنوان رهبر اين فرقه سرپرستي کليساي ارتودوکس يونان را بر عهده خواهد داشت .

رهبر پيشين اين فرقه که 95 درصد مردم يونان را در بر مي گيرد ، عاليجناب کريستودولس نام داشت که در ژانويه ي جاري دار فاني را وداع گفت . وي به دليل ابتلا به عارضه ي سرطان و پس از هفت ماه تحمل اين بيماري از دنيا رفت .

پاتريارک هيرونيموس که از اين پس رهبري کليساي ارتودوکس شرقي ( يوناني ) را بر عهده خواهد داشت متولد 1938 است و اکنون هفتاد ساله است .

شايان ذکر است که وي پيش از اين بارها و بارها با رهبر پيشين درگيري م اختلافات شديد داشته است . آخرين و مهمترين اين اختلافات به سال 2000 ميلادي و در مورد حزب سوسياليست و حاکميت آن مي باشد .

 

 منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:18  توسط پدرآریوس  | 

تمثال آتشين و وقوع يک معجزه از پاپ فقيد !؟

پخش تصاوير تمثال آتشين پاپ ژان پل دوم بحثهاي زيادي را در ميان مسيحيان کاتوليک به وجود آورده است .

اين صورت آتشين که در يک محفل مسيحيان کاتوليک در لهستان ( محل تولد پاپ ) براي لحظاتي تشکيل شد بسياري از مسيحيان را بر اين باور واداشته که اين تمثال آتشين مربوط به پاپ فقيد است .

شعله هاي آتش به گونه اي شباهت به يک انسان دارد اما خصوصيت آن شباهت به شيوه ي دست تکان دادن پاپ است و همين مساله بسياري را متقاعد کرده که اين فقط مي تواند تصوير پاپ باشد .

ياريک سيلکي مدير شبکه ي ديني هلند که از نزديکان پاپ فقيد به شمار مي آيد با قاطعيت مي گويد : من پس از ديدن اين تصاوير قانع شده ام که اين تمثال ، مربوط به پاپ ژان پل است .

تلويزيون ايتاليا بارها و بارها فيلم اين صحنه را پخش نموده است و اعلام نموده که اين تصوير توسط افراد بسيار زيادي مشاهده شده و در آن شک و ترديدي نيست .

به نظر مي رسد هدف از اعلام و انتشار اين قبيل اخبار ، اعلام وقوع و صدور معجزات از اين پاپ است . طبق قوانين واتيکان ، براي تقديس يک شخص ( معرفي کردن يک شخص زمره ي قديسين مسيحيت ) بايد ظهور سه معجزه در طول زندگي و يا پس از مرگ از فرد ظاهر شود .

امروزه واتيکان بيش از ده هزار قديس را در نام قديسين گنجانده است و مدعي است تمام اين افراد لا اقل سه معجزه در طول زندگي و يا پس از مرگ داشته اند . انتظار مي رود پاپ ژان پل دوم نيز به خاطر محبوبيت ويژه ي خويش در ميان مسيحيان کاتوليک و با ثابت شدن معجزات وي به عنوان قديس معرفي شود .

منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:18  توسط پدرآریوس  | 

پل گوبل سفير جديد واتيکان در ايران

پل گوبل سفير جديد واتيکان در ايران 

ژان پل گوبل ، سفير جديد واتيكان استوارنامه ي خود را تحويل منوچهر متکي ، وزير امور خارجه نمود .

وي در گفتگو با وزير امور خارجه ي کشورمان با بيان اين كه سهم ايران در فرهنگ جهان مربوط به امروز نبوده بلكه ريشه در تاريخ دارد، روابط كشورمان با دنياي مسيحيت را بسيار ديرينه و قديمي خواند.

ژان پل گوبل آمادگي واتيكان را براي تشكيل يك كميسيون دايمي گفت و گو با جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد.

وي در اين ديدار عزم مقامات كشورش را براي توسعه و تحكيم روابط با جمهوري اسلامي ايران مورد تاكيد قرار داد.

وزير امور خارجه نيز با بيان اين كه دنيا در چند سال اخير شاهد پديده زشت اهانت به اديان الهي بوده‌است گفت: رسالت رهبران ديني امروز بسيار سنگين تر از گذشته است.

منوچهر متكي هنگام دريافت رونوشت استوارنامه سفير جديد واتيكان، بر لزوم مشورت مستمر رهبران ديني تاكيد كرد.

متكي ملت ايران را ملتي علاقه مند به گفت و گو ، اهل منطق و معتقد به حق و عدالت معرفي كرد و تعامل آنان با اقليت‌هاي ديني را درطي تاريخ مثال زدني خواند.

وزير امور خارجه ايران با اشاره به همكاري‌هاي خوب كشورمان و واتيكان ابراز اميدواري كرد كه روابط فيمابين بيش از پيش گسترش و توسعه يابد.

وي با دعوت از وزير امور خارجه واتيكان براي سفر به ايران، آمادگي كشورمان را براي تشكيل كميسيون دايمي گفت و گو با آن كشور مورد تاييد قرار داد.

منبع: http://rahemasih.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:17  توسط پدرآریوس  | 

دو رؤياى سرنوشت‏ساز در تحريف مسيحيت

دو رؤياى سرنوشت‏ساز در تحريف مسيحيت

 

 چكيده

سريال مريم مقدس يكى از برنامه‏هاى موفق صدا و سيما بود كه توانست‏با زبان هنر، محيط و تاريخ آغاز مسيحيت را به تصوير بكشد . از آنجا كه دين مسيحيت‏يكى از بزرگ‏ترين اديان جهان معاصر و داراى پيروان بسيار زيادى است، به طور طبيعى براى بسيارى از مخاطبان اين سريال اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا مسيحيتى كه امروزه صداى ناقوس كليساهايش در اكثر فيلم‏ها و سريال‏هاى غربى شنيده مى‏شود، همان مسيحيتى است كه مسيح «مريم مقدس‏» به دنبال تاسيس آن بوده يا اين‏كه در طول تاريخ، تحولات و تغييراتى در عقايد و مسير آن به وجود آمده است . در اين نوشتار با استفاده از متون اصلى مسيحيت و منابع تاريخى تلاش خواهيم كرد به اين پرسش پاسخ دهيم .

 

مطالعه منابع تاريخى نشان مى‏دهد كه دو تحول عمده و سرنوشت‏ساز در قرون اوليه تاريخ مسيحيت، مسير اين دين الهى را به كلى تغيير داده است و جالب آنكه هر دو تحول با يك رؤيا آغاز مى‏شود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 5:51  توسط پدرآریوس  | 

پاپ : همه نجات نخواهند یافت

پاپ بنديکت شانزدهم در ديدار سالانه ي خود با كشيش‌ هاي رم اظهار داشت : جهنم وجود دارد و خالي نخواهد بود ، همه نجات نخواهند يافت و جهنم نيز يك امر واقعي است.

اين سخن پاپ در واکنش به سخن عالم الهي « اورسون بالتازار » تلقي مي شود که نسبت به جهنم و عذاب گنهکاران موضع منتقدانه اي گرفته بود .

پاپ افزود : آنهايي كه روز قيامت را نمي‌شناسند، امكان شكست و لزوم رستگاري را نمي‌شناسند و آنهايي كه براي رفتن به بهشت تلاش نمي‌كنند به صلاح انسان هاي روي زمين نيز كار نمي‌كنند.

در روز قيامت مسووليت هرانسان تحت پرسش قرار خواهد رفت .البته بخشش ، عدالت را كنار نمي‌گذارد و بدكاران بر سر سفره ابدي در كنار قربانيان نخواهند نشست.

مساله ي عدالت موضوع اصلي‌ است . مسيح آمد تا به ‌ما بگويد كه مي‌خواهد همه ي ما به بهشت برويم و جهنم كه از آن كم صحبت مي‌شود براي کساني که به او ايمان ندارند وجود دارد .

پاپ همچنين در بخش ديگري از سخنان خود با اتخاذ سياست دائمي واتيکان نسبت به کمونيسم ، به نقد آن پرداخت و گفت : نازيسم و كمونيسم فقط مي‌خواستند جهان را تغيير دهند ، اما آنرا نابود كردند.

 

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:8  توسط پدرآریوس  | 

مسلمانان در جامعه آمريكايي قدرت مي‌گيرند

مسلمانان در جامعه آمريكايي قدرت مي‌گيرند 

روحاني مسلمان مقيم آمريكا از بهبود شرايط و تحيكم قدرت مسلمانان در جامعه آمريكايي خبر داد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، "يحيي هندي" كه امام جماعت و مدرس مذهبي دانشگاه جورج تاون است، با بيان اين مطلب گفت: «جايگاه مسلمانان در جامعه آمريكايي برخلاف آنچه رسانه‌ها از اين گروه تصويرسازي مي‌كنند، با قوت رو به بهبود است.»

هندي افزود: «حادثه 11 سپتامبر در شهرهاي آمريكا مردم اين كشور را به تلاش براي دانش بيشتر درباره اسلام و همچنين مسلمانان را به تأييد هويت آمريكايي خود فراخواند.»

وي در گردهمآيي دانشگاهيان سعودي طي سفر خود به عربستان گفت: «من فكر مي‌كنم، آينده به خاطر خرد ما در برخورد با واقعيت‌ها روشن خواهد بود.»

اين روحاني متولد فلسطين افزود: «در ميان نسل‌هاي دوم و سوم تلاش‌هاي جدي صورت گرفته است تا بخشي از بنياد سياسي شود، اما در رسانه‌ها و از سوي افراط‌گرايان مسيحي كه نمي‌خواهند ما در آمريكا حضور داشته باشيم، با چالش مواجه هستيم.»

وي با اشاره به آمار هفت تا 9 ميليوني مسلمانان در آمريكا خاطرنشان كرد كه مسلمانان تلاش مي‌كنند، اسلام را به صورت بخشي از جامعه آمريكايي ملي‌سازي كنند.

وي افزود: «سال گذشته، نخستين مسلمان را به كنگره آمريكا فرستاديم و انتظار داريم تا 2015 به سه يا چهار نماينده در كنگره و همچنين حداقل 30 شهردار در سراسر آمريكا دست يابيم.

اين روحاني شمار وكلاي مسلمان را در حال حاضر 400 نفر دانست، در حالي كه پيش از حوادث 11 سپتامبر 2001 شمار وكلاي مسلمان فقط 9 نفر بود.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:7  توسط پدرآریوس  | 

وضع نابسامان مسلمين و جوامع اسلامي

اگر اسلام دين سعادت است پس چرا وضع مسلمين و جوامع اسلامي نابسامان است؟

 

قرآن كتاب آسماني ماست و لازم است تا همه مسلمانان، آن را دستور زندگي قرار دهند. پيامبر اسلام براي تبليغ قرآن، بسيار زحمت كشيد و رنج‏ها متحمّل شد. نكته قابل توجّه اين كه پيامبر به علّت اينكه، قرآن براي هميشه در زندگي انسان‏ها پياده شود، هنوز از دنيا رحلت نكرده بود كه اميرالمؤمنين علي بن ابي‏طالب«عليه السلام» را از طرف خدا، در غدير خم جانشين خويش معرّفي كرد زيرا او تنها كسي بود كه علم قرآن به طور كامل نزد او بود(طبق احاديثي كه علماي شيعه و اهل سنّت هر دو ذكر كرده‏اند كه پيامبر فرمود: «انا مدينة العلم و علي بابها؛ من شهر علم هستم و علي دروازه آن است» يعني تنها از راه دانش علي«عليه السلام» مي‏توان به علم پيامبر«صلي الله عليه وآله» رسيد.

 امّا متأسّفانه، امّت پس از رحلت پيامبر از راهي كه براي آنان مقرّر شده بود و همانا صراط مستقيم بود، خارج گشتند خاندان پيامبرشان را خانه‏نشين كردند. اگر امّت اسلام بخواهد به سعادت و رستگاري واقعي برسد، بايد به اسلام واقعي كه مبين آن پيامبر و خاندان گرامي وي مي‏باشند، برگردد؛ و با ايمان به امامت و رهبري آنان، اسلام را در جهان پياده كند.

 البته بايد توجّه داشت كه در نگاه اسلامي و بينش ديني، انسان و كمال انسان در رشد معنوي انسان مورد نظر است و اين هدف جامعه اسلامي و حكومت اسلامي است. حكومت اسلامي حكومتي است كه مردم بر اساس آگاهي و شناخت و ايمان و محبّت خودشان، اقامه قسط مي‏كنند و پايه‏هاي رفيع انسانيّت و ايثار بنا مي‏نهند. اگر مشكلي در جامعه اسلامي است اين است كه هدف‏ها از دست رفته و مقام و منزلت انسان كه بايد در پرتو جامعه ديني رشد پيدا كند، ناديده گرفته شده است و هدف در ايجاد حكومت يا جامعه، تنها رفاه و عدالت نيست. زيرا نظام اسلامي، نظامي است كه زمينه‏هاي تربيتي انسان‏ها را براي معادي كه در پيش دارد، تربيت مي‏كند و طبيعي است كه تنزّل مقام انسانيّت فقط در حدّ يك زندگي خوب و مرفّه، تنزّل ضدّ دين است زيرا دين رفاه و عدالت را در پرتو رشد و كمال انسان مي‏خواهد، كمالي كه فقط در جامعه ديني امكان پرورش آن وجود دارد. و تمام اين مصيبت‏ها به خاطر از دست رفتن هدف نظام اسلامي بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم«صلي الله عليه وآله» اتّفاق افتاد و مردم از تربيت اهل بيت«عليهم السلام» دور شدند و مسير هدايت عوض شد. كه ان شاءاللَّه با ظهور حضرت حجّت«عليه السلام» دين واقعي و نظام و حكومت جهاني برپا مي‏شود و در آن جامعه، انسان‏ها شاهد پرورش استعدادهايي خواهند بود. كه البتّه بايد از هم اكنون، زمينه‏ها را فراهم كرد كه اين وظيفه شيعيان است.

poparyus@gmail.com

http://kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:6  توسط پدرآریوس  | 

من از کساني که در خانواده مسلمان بزرگ شده اند، مسلمان ترم

من از کساني که در خانواده مسلمان بزرگ شده اند، مسلمان ترم

نويسنده: ناتاشا - کلي مترجم: حميد - پشتوان از كودكي با اعتقاد به خداوند بزرگ شدم. تقريباً هر يكشنبه به كليسا و به مدرسه‌ي انجيل مي‌رفتم و در گروه سرود كليسا سرود مي‌خواندم. اما هرگز مذهب بخش مهمي از زندگيم نبود. در زندگي‌ام لحظاتي وجود داشت كه خود را به خداوند نزديك حس مي‌كردم.

اغلب در لحظات نااميدي با او رازونياز مي‌كردم و راهنمايي و شكيبايي مي‌طلبيدم. يا در لحظات نياز، براي آرزويي كه داشتم دعا مي‌كردم. اما خيلي زود دريافتم هنگامي كه براي گرفتن حاجتي به خداوند التماس نمي‌كردم، اين احساس نزديكي از بين مي‌رفت. دريافتم با وجود اعتقادم، يقين ندارم.

گمان مي‌كردم دنيا ميدان بازي است و در آن خداوند گاه‌گاهي هركاري كه دلش بخواهد انجام مي‌دهد. او به مردم وحي (الهام) كرده بود و آنها انجيل را نوشتند و تا حدي قادر بودند كه به آن ايمان پيدا كنند.

ضمن اينكه بزرگ‌تر مي‌شدم و نسبت به جهان آگاه‌تر، بيشتر به خداوند اعتقاد پيدا مي‌كردم. معتقد بودم كه بايد خداوندي وجود داشته باشد تا به اين دنياي آشفته نظمي بدهد. اگر آفريدگاري وجود نداشت، دنيا، هزاران سال پيش در نهايت بي‌نظمي به پايان مي‌رسيد. باور به اينكه نيرويي وراي طبيعت، انسان را نگهداري و راهنمايي مي‌كند برايم تسلي‌بخش بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:54  توسط پدرآریوس  | 

بازگشت به گرانادا

بازگشت به گرانادا

مسلمانان به شهر كهن گرانادا (قرناطه) باز مي گردند، آخرين پايگاه اسلام در اسپانيا پيش از آن كه در قرن پانزدهم بوابديل دست شاه فرديناند را ببوسد و با حسرتي تاريخي دست از حكومت اندلس بكشد. اما مرداني كه در مسجد جديد شهر، اولين مسجدي كه پس از 500 سال ساخته شده، به سجده مي روند و نماز مي گزارند، ديگر عرب هاي مغربي نيستند؛ آنها اروپايي هاي اصيل هستند.

«ما آمده ايم تا تنها راه رهايي از بحران و آشفتگي فراگير فعلي را به جامعه نشان دهيم.» اين را حاج عبدالحسيب كاستيرا، اسپانيايي بلندقدي مي گويد كه يكي از بنيان گذاران جامعه اسلامي است. همزمان با مهاجرت تدريجي مسلمانان به اروپا، جنبشي داخلي و خانگي نيز در اسپانيا براي گرويدن به اسلام به وجود آمده است. نسلي از روشنفكران پس از فرانكو پيشينه اسلامي اسپانيا را بازنگري مي كنند و برآنند تا هويت اسپانيايي را اين بار با دخيل كردن اسلامي كه قرن ها قبل از عنوان «بدعت» كنار گذاشته شده بود، بازنويسي كنند.

ريشه هاي اين حركت ربطي به بنيادگرايي اسلامي ندارد كه اين روزها تصور غالب و رسانه اي مردم مغرب زمين از اسلام است، بلكه به نسلي مربوط مي شود كه سال ها پيش به دنبال پاسخي براي نيازهاي معنويشان به مراكش رفتند، جايي كه آن زمان محل برخورد فرهنگ ها و بهشتي از آفتاب و شن و حشيش بود. همان جا بود كه يان دالاس اشراف زاده اسكاتلندي اسلام آورد و با نام شيخ عبدالغدير المرابط به بريتانيا بازگشت و نو مسلمانان آن ديار را به دور خود جمع كرد كه بعدها، المرابطون نام گرفتند. توسعه جنبش مديون تبليغ هاي فراگير او بود، كه به دنبال بنانهادن يك خلافت اسلامي با اقتصادي مبتني بر دينارهاي طلا بود. بسياري از اسپانيايي ها تحت تعاليم او اسلام آوردند و بعد از مرگ فرانكو در سال 1975 براي بنانهادن جامعه اي اسلامي به كوردوواي اسپانيا بازگشتند.تغيير مذهب، رسمي كهن در اسپانياست، سرزميني كه همان قدر به مسلمانان شمال آفريقا نزديك است كه به كشورهاي همسايه و مسيحي قاره اش اروپا. در طول 800 سال حكومت اسلامي در اسپانيا بسياري از مسيحيان به اسلام گرويدند. تازه مسلمانان، روشنفكران چپ گرايي كه در فضاي خشك كاتوليك تحت حكومت فرانكو به دنبال گزينه هاي معنوي ديگر مي گشتند به خود جذب كردند و شمار تازه مسلمانان به ده ها هزار نفر رسيد، هر چند كه بسياري از آنان ديگر پيرو شيخ عبدالغدير نبودند. كساني كه اسلام مي آورند اصرار دارند كه ايمان آوردنشان ريشه در نوستالژي تاريخي ندارد. مالك عبدالرحمن روييز، اهل گرانادا كه در سال 1992 مسلمان شد و هم اكنون امير جامعه مسلمانان است مي گويد: «ما هيچ اعتقادي به بازگشتن به اسلام گذشته و احساساتي گري تاريخي نداريم. ما در اين مكان و در اين زمان جامعه جديدي بنا كرده ايم.»

هم اكنون 15000 مسلمان در گرانادا زندگي مي كنند كه البته بيشترشان مهاجرين مراكشي، سوري و اهل آفريقاي شمالي هستند كه در سه مسجد كوچك در نقاط مختلف شهر نماز مي گزارند اما 1000 نفر از آنها حضور مؤثرتري دارند، چون به گفته روييز كاري كرده اند كه نتوان اسلام را در آن منطقه ناديده گرفت. براي مثال شوراي اسلامي گرانادا تلاش مي كند تا برگزاري مراسم سالگرد تسلط مسيحيان بر گرانادا را متوقف كند. كاستيرا در سال 1977 اسلام آورد و به گروه مسلمانان اسپانيايي كوردووا پيوست. بعدها در يكي از كنفرانس هاي رهبران عرب در سويل، شهردار سوسياليست گرانادا و ديگر مسلمانان را براي بازگشت به شهر ترغيب كرد. كاستيرا مي گويد: «او گفت اگر قرار باشد مسجدي بسازيد بايد در گرانادا بسازيد، چون آخرين پايگاه مسلمانان آن دوران، مي تواند اولين آن در دوران جديد باشد.» بالاخره گروه كوچكي از تازه مسلمانان در بخش غربي شهر روبه روي الحمرا مستقر شدند. محل مسجد را در سال 1981 مشخص كردند و براي تأمين هزينه هاي خريد زمين و ساخت مجلس را هي سفري به خليج فارس شدند. آنها كمك هايي از ليبي، مراكش و حتي مالزي دريافت كردند. اما بيشترين كمك از طرف امير شارجه، يكي از حاكمان امارات متحده عربي، در اختيار آنها گذاشته شد. آنها مي گويند هر نوع كمكي كه تعهد يا توقعي به همراه داشته رد كرده اند. پول ساخت مسجد در آن زمان فراهم مي شود، ولي شهردار سوسياليست گرانادا مي رود و پروژه به دليل مخالفت هاي محلي به مدت 20 سال متوقف مي شود. در سرتاسر اروپا نيز جوامع سنتي مسيحي، كه از گسترش اسلام و تأثيرگذاري آن نگران بودند، به ساخت مسجد اعتراض كردند. شايد ساخت يك مسجد در هيچ جاي اروپا حساسيت برانگيزتر از گرانادا نبود؛ جايي كه قوت يافتن اسلام در آن براي ديگران بيشتر حالت سمبليك و تاريخي دارد.

كاستيرا مي گويد: «لابي هاي سياسي تمام تلاششان را براي متوقف كردن ساخت مسجد انجام دادند.» او همچنين مي گويد كه جمعي از خانواده هاي راست گراي كاتوليك نيز دعواي حقوقي پرخرجي را عليه ساخت مسجد تا آخرين لحظات ادامه دادند. مساحت مسجد به نصف مساحتي كه از ابتدا درنظر گرفته شده بود كاهش يافت و طول مناره ها نيز براي برآوردن خواسته هاي محلي كوتاه شد. حتي از مسلمانان خواسته شد يك ماكت هم اندازه اصل مناره ها بسازند تا خيال همسايگان بنا كاملا راحت شود.در نهايت مسجد آجري مسلمانان در محله اي اشرافي ساخته شده هر روز صدها توريست از آن بازديد مي كنند و به گفته كاستيرا هفته اي چند نفر در آن جا به اسلام روي مي آورند.

منبع: http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:53  توسط پدرآریوس  | 

کتاب "خورشيد از غرب طلوع مي کند"

 هنگامي كه خورشيد از مغرب طلوع كند خبري هولناك است چرا كه نشانه روز قيامت است اما وقتي خورشيد اسلام از غرب طلوع مي كند خبري بسيار مسرت بخش است . چرا كه روشنايي و دلگرمي براي همه به ارمغان مي آورد . اين كتاب نه تنها سر گذشت نو مسلمانان است بلكه داراي اطلاعات مفيدي نيزدر مورد دين اسلام مي باشد .

اميدوارم كه خداوند به مولفين كتاب و افرادي را كه در آن سهيم بوده اند پاداش عطاء فرمايد .

آينده اسلام در آمريكا بستگي به اين موضوع دارد كه چه سان مسلمانان آمريكايي ،‌سياه پوستان مسلمان مقيم آمريكا و مسلمانان اروپايي ، مقيم آمريكا و حتي اسپانيايي هاي مسلمان مقيم آمريكا بتوانند رهبري اين حركت را در ميان امت اسلامي به عهده گيرند .

خواهر گرامي خانم مظفر حليم شديدا تصميم دارد و سعي مي كند به اين نو مسلمانان در آمريكا كمك كند . بخش نخست اين كتاب را خانم مظفر حليم به رشته تحرير در آورده است تا اين نو مسلمانان را با يكديگر آشنا سازد و آنها را در شادي پذيرش دين اسلام سهيم گرداند ، در بخش دوم كتاب خواهر گرامي بتي باومن توضيحات مختصر اما مفيد در مورد يك سري از اصول اسلام به نگارش در آورده است . 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:53  توسط پدرآریوس  | 

جنگ هاي صليبي (6)

جنگ هاي صليبي (6)

نخستين جنگ صليبي: 1095-1099

آلكسيوس، كه با لشكري يوناني پيش ميتاخت، بر اثر هزيمت سپاهيان فراري اغفال شده، تصور كرد كه صليبيون شكست خورده اند; به همين سبب بازگشت تا مگر آسياي صغير را در مقابل تركان حراست كند.

اين گناهي بود كه هرگز به خاطر آن آلكسيوس را عفو نكردند. پير بارتلمي، كشيشي اهل مارسي، براي آنكه قوت قلبي به سپاهيان صليبي داده باشد، نيزه اي را به دست گرفته، مدعي شد كه اين همان نيزهاي است كه با آن پهلوي عيسي را دريده اند.

مسيحيان هنگامي كه رو به ميدان جنگ نهادند، اين نيزه را همچون علم مقدسي بر بالاي سر خود حمل كردند، و سه نفر شهسوار كه جامه سفيد بر تن داشتند به اشاره آديمار نماينده پاپ ناگهان از پشت تپه‌ها ظاهر شدند، و نماينده پاپ مدعي شد كه اين سه نفر قديس موريس، قديس تئودور، و قديس جورج شهداي راه دينند. صليبيون، كه از ديدن اين علايم غيبي الهام گرفته بودند، اين متحدا به سر كردگي بوهموند به پيروزي قاطعي نايل آمدند. پير بارتلمي، كه متهم به ارتكاب ي تزوير مذهبي شده بود، پيشنهاد كرد كه حاضر است براي اثبات صدق گفتار خويش از ميان آتش عبور كند. وي رنج گذشتن از ميان تل هيمه اي سوزان را بر خود هموار ساخت ; ظاهرا وي سالم از ميان آتش بيرون آمد، لكن روز بعد بر اثر سوختگي و فشار قلبي جان سپرد. پس از اين واقعه نيزه مقدس را از ميان علمهاي لشكريان صليبي برداشتند. براي قدر داني از زحمات بوهموند، با رضايت عموم او را امير انطاكيه كردند. وي رسما آن ناحيه را به عنوان فيف (تيول) سالار خويش آلكسيوس ضبط كرد، اما در واقع چون شهريار مستقلي حكومت كرد. سركردگان سپاه صليبي مدعي شدند كه آلكسيوس به علت كوتاهي در رسانيدن كم به آنها تعهدات خويش را زير پا گذاشته و آنان را از بند تعهدات رهانيده است. سرداران صليبي بعد از آنكه شش ماهي را به تجديد قوا و تجهيز مجدد سپاهيان فرسوده

خود مشغول بودند، لشكريان خويش را به طرف اورشليم حركت دادند. سرانجام در هفتم ژوئن 1099، بعد از يك جنگ سه ساله كه قواي صليبي را به دوازده هزار نفر مبارز كاهش داد، با دلي خوش و تني كوفته به مقابل ديوارهاي اورشليم رسيدند. از شوخيهاي تاريخ بود كه فاطميان حريفان اين مبارزان، يعني تركان، را يك سال قبل از اين واقعه از شهر بيرون كرده بودند. خليفه فاطمي پيشنهاد كرد كه اگر صليبيون به عقد صلح راضي شوند، وي حاضر است تامين جاني و مالي عموم زايران مسيحي و مومنين مقيم اورشليم را تضمين كند. اما بوهموند و گود فروا خواستار تسليم بلا شرط شدند. پادگان خليفه فاطمي، كه مركب از هزار نفر بود، مدت چهل روز مقاومت ورزيد. در 15 ژوئيه گود فروا و تانكرد در راس لشكريان خويش از ديوار شهر گذر كردند، و در اين حال صليبيون، كه در عين شجاعت سالها رنج و مرارت را تحمل كرده بودند، از رسيدن به مقصد عالي خويش سر از پا نميشناختند. كشيشي رمون نام اهل آژيل، كه خودش شاهد اين واقعه بوده است، مينويسد:

چيزهاي بديعي از هر سو به چشم ميخورد. گروهي از مسلمانان را سر از تن جدا كردند...گروهي ديگر را با تير كشتند يا مجبور كردند كه از برجها خود را به زير افكنند، پارها ي را چندين روز شكنجه دادند و آنگاه در آتش سوزانيدند. در كوچه‌ها توده‌هايي از كله و دست و پاي كشتگان ديده ميشد. هر طرف اسب را هي ميكردي در ميان اجساد كشتگان و لاشه اسبان بودي.

ساير معاصران نيز به تفصيل مطالبي درباره اين واقعه نگاشتند و حكايت ميكنند كه چگونه زنان را به ضرب دشنه به قتل ميرساندند، ساق پاي كودكان شيرخوار را گرفته بزور آنها را از پستان مادرشان جدا ساخته به بالاي ديوارها پرتاب ميكردند، يا با كوفتن آنها بر ستونها گردنشان را مي شكستند; و چطور هفتاد هزار مسلماني كه در شهر مانده بودند به هلاكت رسيدند. يهوديان را كه جان سالم به در برده بودند در كنيسهاي جمع كردند و زنده زنده سوزانيدند. فاتحان همگي رو به سوي كليساي قيامت نهادند، كه به عقيده ايشان زماني سردابه آن قرارگاه عيساي مصلوب بود. در آنجا يكديگر را در آغوش كشيدند و از فرط سرور و فراغ بال گريستند و براي پيروزي خويش حمد خداوند مهربان را گفتند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط پدرآریوس  | 

تناقض در کتاب مقدس

اگر كتاب مقدس براساس الهام نوشته شده،

 چرا مشتمل بر امور متناقض است؟

مسيحيان معتقدند كه خداوند كتابهاي مقدس را به وسيله مؤلفاني بشري نوشته است. و براساس اين اعتقاد مي‌گويند كه كتابهاي مقدس يك مؤلف الهي و يك مؤلف بشري دارند. به عبارت ديگر مسيحيان معتقدند كه خدا كتاب مقدس را به وسيله الهامات روح‌القدس تأليف كرده و براي اين منظور مؤلفاني از بشر را براي نوشتن آنها برانگيخته و آنان را در نوشتن به گونه‌اي ياري كرده كه فقط چيزهايي را كه او مي‌خواسته است، بنويسند.

از نظر مسيحيان خدا مؤلف نهائي كتاب مقدس است جز اينكه اين عمل را از طريق مؤلفاني بشري كه كارگزاران وي بوده‌اندبه انجام رسانيده است.

حتي برخي از مسيحيان مي‌گويند كه كتاب مقدس با همين الفاظ الهام شده‌اند و خدا پيام خود را كلمه به كلمه به كاتب بشري منتقل كرده و وي چيزهايي را كه خدا املا نموده با امانت ثبت كرده است. (بعضي ديگر مي‌گويند: كه هر كلمه ی كتاب مقدس با وحي يزدان نازل شده و معتقدند كه) كتاب مقدس از فساد و تحريف و تغيير «مصون مانده و اگر كتاب مقدس مي‌گويد: كه خدا استراحت كرد،‌يا ترسيد، يا پشيمان شد، يا خشمناك و غمگين گرديد، اين بيانات بايد به همان شكل ظاهري پذيرفته شوند. خداوند علاوه بر اين الهام خارجي خود در كتاب مقدس يك الهام دروني نيز به ما عطا كرده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط پدرآریوس  | 

افزايش تعداد آلماني هايي که مسلمان شده اند

افزايش تعداد آلماني هايي که مسلمان شده اند 

طبق گزارشي در نشريه آلماني اشپپيگل در سال هاي اخير بر تعداد آلماني هايي که به دين اسلام گرويده اند، افزوده شده است. اين گزارش اشپيگل بر اساس تحقيقي است که توسط "مرکز آرشيو اسلامي آلمان" انجام گرفته است.

اين تحقيق، که به هزينه وزارت کشور آلمان انجام شده، نشان مي دهد که از ژوئيه ۲۰۰۴تا ژوئن۲۰۰۵، بالغ بر چهار هزار نفر در آلمان مسلمان شده اند. اين آمار بيانگر اين نکته است که تعداد آلماني هايي که مسلمان شده اند به نسبت سالهاي قبل ۴ برابر شده است.

"سليم عبدالله"، از مسئولان مرکز آرشيو اسلامي آلمان، در گفتگو با اشپيگل آنلاين گفته است: "سابقا بيشتر زناني که مي خواستند با مردان مسلمان ازدواج کنند، مسلمان مي شدند اما در سالهاي اخير دلايل گوناگوني براي مسلمان شدن آلماني ها وجود دارد."

"محمد هرزوگ"، امام جماعت مسجد برلين، در اين ارتباط مي گويد: "تعداد زيادي از کساني که به تازگي مسلمان شده اند، مسيحيان معتقدي بوده اند که در مورد دين خود دچار ترديد شده اند."

"زهرا"، از زنان آلماني است که ۴ سال قبل مسلمان شده است. نام قبلي او " اوريکه " بوده است . همسر او از مسلمانان ترکيه است و دختري ۲ ساله دارد. روپوش بلندي بر تن دارد و روسري که تمام موهايش را پوشانده است.

او، که مي خواهد دخترش را طبق قوانين اسلام بزرگ کند، از علت روي آوردنش به اسلام مي گويد: "ازدواج با همسرم براي من امکاني شد تا دين اسلام را بشناسم. در ابتدا من براي ازدواج با او در مورد مسلمان شدن، فکر کردم، اما بعد توانستم اسلام را کشف کنم. حالا اگر از من بپرسند چرا همسرت را دوست داري مي گويم براي اينکه امکاني شد تا من به اسلام برسم."

زهرا در ادامه مي گويد: "آنچه در اسلام مهم است برابري حقوق زن و مرد است. بر خلاف همه تبليغاتي که بر عليه اسلام در اين مورد مي شود، زنان در اسلام از حق کامل برخوردارند."

در نزديکي يک مرکز اسلامي در غرب شهر کلن مي توان از لهجه مردي که تسبيح در دست دارد، دريافت که او آلماني است. سنش را نمي گويد اما مي توان حدس زد که حدود ۴۰ تا ۴۵ سال دارد. نام "علي" را براي خود انتخاب کرده است. با خرسندي از گرايشش به اسلام مي گويد: "من سال قبل مسلمان شدم. حالا در اينجا سعي مي کنم نماز را به زبان عربي بدون غلط بخوانم. من در مورد اسلام مطالعه کردم. پيش از اين احساس مي کردم چيزي در زندگي من کم است و حالا آنرا پيدا کرده ام. احساس آرامش مي کنم. از دستورات اسلام پيروي مي کنم. هيچکدام آنها به نظرم دست و پا گير نيستند. خانواده من مسيحي معتقدي هستنند و از مسلمان شدن من راضي نيستند. پيش از اسلام من دين يهود و بودايي را هم مطالعه کردم .حالا احساس مي کنم که مهاجرين مسلمان را بهتر مي فهمم و مي توانم با آنها ارتباط برقرار کنم."

جنبش زنان در آلمان

در مورد مسلمان شدن زنان آلماني گروهي از هموطنان آنها نظر مخالف دارند.

"رناته ويـتکه"، مردم شناس و از کساني است که از حضور معلمين زن با روسري در کلاس هاي درس به عنوان امري شخصي دفاع مي کند اما روي آوردن زنان آلماني به اسلام را درک نمي کند.

او مي گويد: "براي من دشوار است که فکر کنم بعد از همه سالها مبارزات زنان در اروپا براي برابري حقوقشان حالا کسي بيايد داوطلبانه حقوق خود را محدود کند و اجازه بدهد که برايش تصميم بگيرند. من مي دانم که زنان در کشورهاي اسلامي با چه مشکلاتي روبرو هستند و چقدر تلاش مي کنند تا دروضعيت خودشان تغييراتي ايجاد کنند. ما بايد به عنوان زن با آنها همبستگي داشته باشيم و اين به معناي اين نيست که خودمان را در شرايط آنها قرار بدهيم."

 

تاکنون آمار دقيقي در مورد نسبت جنسي آلماني هايي که مسلمان شده اند، منتشر نشده است با اين حال گفته مي شود که تعداد زنان بيشتر است.

"مونيکا کوخ"، دوسال قبل به اسلام گرويده است. پوشش او اسلامي و" فاطمه" نام تازه اوست: "من سالها در کشورهاي عربي زندگي کردم. در آنجا با مسلمانان آشنا شدم و محبت و گرماي آنها مرا با دينشان آشنا کرد و وقتي اسلام را شناختم چنان شيفته آن شدم که ديگر نتوانستم از آن جدا شوم. حالا من تلاش مي کنم که به همه بگويم که اسلام واقعي چگونه است."

سايت بي بي سي

http://www.kelisa-masjed.blogfa.com 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:19  توسط پدرآریوس  | 

مسلمان شدن 41 نفر از خانواده حاجيان تازه مسلمان

مسلمان شدن 41 نفر از خانواده حاجيان تازه مسلمان

به نقل از روزنامه الرياض عربستان 41 نفر از خانواده هاي تازه مسلمانان در سفر معنوي حج امسال در دفتر تبليغات و ارشاد مسلمان شدنشان را اعلام کردند. اين دفتر سفر حج را براي 300 نفر از تازه مسلمانان برگزار کرده که همراه با برنامه هاي تبليغي، فرهنگي بوده است. اين برنامه ها علت اصلي مسلمان شدن اين افراد بوده است.

همچنين مدير دفتر آقاي نوح ناصر قرين بيان کرد که اين حاجيان در طول دو سال گذشته لذت ايمان را چشيده اند. آنها با ديدن مليونها مسلمان و تضرع آنان در درگاه الاهي در مشاعر مقدسه، احساس خود را با تلفن به خانواده شان منتقل مي کردند. در تماسي تلفني با حضور شيخ عبدالرحمن عجلان در مسجد الحرام خانواده يکي از حاجيان اسلام خود را اعلام کردند.

اين تماسها ادامه داشت و مجموعا 41 نفر از اعضاي خانواده حاجيان تازه مسلمان در اين سفر اسلام خود را اعلام نمودند.

http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:17  توسط پدرآریوس  | 

جمعيت‌شناسي مسلمانان در آمريكا

 جمعيت‌شناسي مسلمانان در آمريكا

نوشته پروفسور حميد مولانا نيم قرن پيش، جامعه‌شناسان و كارشناسان علوم سياسي غرب فكر نمي‌كردند كه اسلام به يك نقطه قدرت بزرگ در سيستم بين‌المللي تبديل شود. به همين جهت مطالعه نفوذ مسلمانان در دنيا از جنبه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و منطقه‌اي تقريباً ناچيز بود.

در آمريكاي شمالي و ايالات متحده آمريكا نيز جمعيت مسلمانان و فعاليت آنها در حاشيه قرار داشت. در سه دهه اخير و به ويژه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران نه تنها اين پيش‌فرضها و معادلات به هم خورده است بلكه امروز برداشت و تحليل جديدي از جايگاه اسلام و مسلمانان در امور بين‌المللي به وجود آمده است.

آمار رسمي و دقيق درباره جمعيت مسلمانان در ايالات متحده آمريكا وجود ندارد؛ زيرا كه مطابق قوانين و مقررات آمريكا، دين و مذهب شهروندان در سرشماري ملي كه تقريباً هر ده سال يكبار انجام مي‌شود، منظور نگرديده است. به همين جهت آمار مسلمانان در آمريكا تخميني بوده و در جمع‌آوري اطلاعات در اين مورد از منابع ديگر از جمله اصليت شهروندان و مهاجرين و از نوع مليتها كه توسط مقامات رسمي سرشماري گردآوري شده است، استفاده مي‌شود.

آمار دولت‌ آمريكا نشان مي‌دهد كه عده مهاجرين به آمريكا از كشورهاي اسلامي، از بدو ورود تا سال 1965 ميلادي، نسبت به مذاهب و مليتهاي مناطق ديگر بسيار كم بوده است. طبق اين آمار در سالهاي بين 1820 تا 1965، مجموعاً 517367 نفر از كشورهاي اسلامي به آمريكا مهاجرت كرده‌اند كه اغلب آنها از نواحي بالكان و عثماني سابق (تركيه) و هندوستان كه شامل پاكستان و بنگلادش امروزي است، بوده‌اند.

طبق آمار اداره مهاجرت آمريكا، عده مهاجرين از كشورهاي اسلامي بين سالهاي 1966 تا 1980 افزايش يافته و به 865472 مي‌رسد. گرچه اكثريت اين مهاجرين مسلمان بوده‌اند، اما بسياري نيز از (اديان) ديگر از جمله مسيحيت و يهوديت هستند. تعداد مهاجرين از كشورهاي اسلامي در كشورهاي اسلامي در دهه 1980 به 921100 رسيده و در هفت سال اول دهه 1990 (1991 تا 1997) به 997000 افزايش مي‌يابد. مسلمانان فقط 30 درصد از مهاجرين لبناني به آمريكا را در سالهاي بين 1980 تا 1990 تشكيل مي‌دادند در حالي كه يك سوم مهاجرين هندوستان به آمريكا در سالهاي بين 1820 تا 1960 مسلمان بودند. عده بسيار زيادي از ايرانيان كه پس از انقلاب اسلامي اسلامي به آمريكا مهاجرت كردند به ويژه در سالهاي بين 1980 تا 1990 از يهوديها، مسيحيها و اديان ديگر جز اسلام بودند.

به طور كلي بين سالهاي 1820 تا 1997 طبق آمار دولت امريكا در حدود 3 ميليون و 300 هزار نفر از كشورهاي مسلمان به آمريكا مهاجرت كردند و اين فقط 5 درصد از كل مهاجرين 64 ميليوني در اين سالها به آمريكا بوده است. بزرگترين رقم مهاجرين از كشورهاي اسلامي به آمريكا را به ترتيب (كشورهاي) عربي، ايران، پاكستان، هند، بنگلادش، تونس، آفريقاي شمالي، اروپا به ويژه منطقه بالكان (كشورهاي آلباني، بوسني و هرزگوين و جمهوريهاي سابق يوگسلاوي) تشكيل مي‌دهند. ساير مناطق قاره آفريقا و آسيا مانند جمهوريهاي آسياي مركزي، اندونزي، مالزي، آفريقاي جنوبي و غيره در درجه بعد قرار دارند. تعداد مهاجرين از افغانستان بين سالهاي 1980 الي 1990 در حدود 30 هزار و در هفت سال اول دهه 1990 ميلادي بالغ بر 13600 نفر بوده است امروز جمعيت مسلمانان در آمريكا حداقل 6 ميليون و حداكثر تا 9 ميليون تخمين زده مي‌شود.

نگاهي به تاريخ

مسلمانان نه تنها در سفر و دريانوردي كريستافور كلموبس در 1492 ميلادي به قاره آمريكا به او كمك و ياري كردند بلكه در كشف اين سرزمين توسط اروپاييها با آنان همراه بودند. ماجراي مسافرت و درياسالاري كلمبوس به قاره آمريكا دقيقاً موقعي صورت مي‌گيرد كه چند سال قبل از آن آخرين حكومت مسلمانان بر شبه جزيره اسپانيا كاملاً توسط شاهزاده‌هاي مسيحي آن منطقه خاتمه يافته ولي اطلاعات و دانش انباشته شده چند قرن تمدن اسلامي در اروپا و به ويژه در آن منطقه در رشته‌هاي جغرافيا، تاريخ، نجوم، رياضيات، دريانوردي، نقشه‌برداري و تبحر و فناوريهاي جهانگشايي به دست مسيحيان اسپانيايي و پرتغالي افتاده است.

فرضيه معتبري كه از طريق برخي از تاريخ‌نويسان و دانشمندان ارائه شده است حاكي از اين است كه حداقل دو قرن قبل از كشف قاره امريكا توسط كلمبوس، مسلمانان شبه جزيره اسپانيا و قاره آفريقا موفق شدند به قاره آمريكا دست يافته و حتي با اهالي بومي آن سرزمين آميزش داشته باشند.

لازم به يادآوري است كه از سال 1474 ميلادي تيم پادشاهان مسيحي كاتوليك، يعني زن و شوهري موسوم به ايزابلا از ناحيه سويل و فرناندو از منطقه آراگون شبه جزيره اسپانيا – پرتغال موفق شدند به تدريج از تضعيف و چنددستگي مسلمانان استفاده كرده و حكومت و سلطه خود را بر آن سرزمين استوار نموده و بالاخره آخرين حكومت و شهر مسلمانان يعني گرانادا (غرناطه) را در 1492، يعني زماني كه كلمبوس دريانوردي خود را به طرف قاره آمريكا شروع كرد، تصرف و فتح كنند، تحت فشار و خفقان شاهان اسپانيا، پرتغال، مسلمانان از آن منطقه رانده شده و از آن تاريخ به بعد هيچگاه در ادبيات غرب توجهي به نقش مسلمانان در اكتشاف قاره آمريكا نشده است.

اكتشاف قاره امريكا توسط اروپايي‌ها با دو روند تاريخي ديگر در دنياي اسلام همراه است: يكي حمله و حكومت مغولها در شرق آسيا كه فاجعه بزرگي را براي حكومتهاي مسلمانان در فلات ايران و آسياي مركزي و سرزمينهاي عربي به وجود مي‌آورد و ديگري ظهور مسلمانان ترك و عثماني‌ها و فتح قسنططنيه و شكست مسيحيان و كليساي بيزانتين (ارتدوكس) در شرق است كه همزمان با افول حكومتهاي اسلام در شبه جزيره اسپانيا – پرتغال صورت گرفته و منجر به تاسيس امپراتوري عثماني و گسترش تمدن اسلامي و ترك زبان در شرق مديترانه و اروپا مي‌شود.

اسپانيا، انگلستان و فرانسه موقعي قاره آمريكا را تقسيم كرده و به مستعمرات خود ملحق مي‌كنند كه امپراتوري عثماني در غرب با اروپا و در شرق با ايران (سلسله صفوي)، درگيري سياسي و نظامي داشت. با تضعيف دولتهاي اسلامي در اروپاي غربي و ناحيه اقيانوس هند و آفريقا و درگيريهاي كه امپراتوريهاي عثماني و صفوي در سرزمين وسيع آسيا – اروپاي شرقي دارند، برتري تسلط دريايي به ويژه در اقيانوسهاي اطلس و كبير (آرام) به دنياي غرب و به ويژه به اسپانيا، پرتغال، انگلستان، فرانسه و هلند انتقال پيدا مي‌كند.

تماس مسلمانان و دنياي اسلام با قاره آمريكا در اواسط قرن نوزدهم بسيار ناچيز است.

مهاجرت مسلمانان به قاره آمريكا از اطراف و اكناف دنيا در چند مرحله صورت گرفته است. در اوايل قرن نوزدهم مسافرت و مهاجرت افراد مسلمان به آمريكا و به ويژه آمريكاي شمالي از طريق دعوت، استخدام و بهره‌برداري ويژه آنها در حرفه‌هايي كه اروپايي‌ها با آن آشنايي نداشتند، صورت مي‌گرفت. مثلاً در سال 1856 ميلادي قشون سواره آمريكاي شمالي (ايالت متحده) فرد مسلماني به نام حاجي علي را جهت پرورش شتر در ايالت آريزونا و كاليفرنيا استخدام كرده و به آمريكا آورد كه سالهاي بعد مقيم شده و در كاليفرنيا زندگي كرد. ولي اولين گروه مهاجرين مسلمان به آمريكا در سالهاي بين 1875 تا 1912، يعني پس از خاتمه جنگهاي داخلي آمريكا و قبل از آغاز جنگ اول بين‌المللي صورت گرفت. اكثريت اين مهاجرين را مسيحيان كشورهاي سوريه، اردن، فلسطين و لبنان تشكيل مي‌دادند كه در مدراس ميسيونهاي مذهبي در خاورميانه درس خوانده و به جهات اقتصادي و مذهبي به قاره آمريكا مهاجرت مي‌كردند، گرچه در بين اين گروه مسلمانان اهل سنت، شيعه، علوي سوريه‌اي و دروزي متعلق به لبنان مشخص بودند.

مرحله دوم مهاجرت مسلمانان به آمريكا پس از جنگ بين‌المللي اول و سقوط امپراتوري عثماني صورت مي‌گيرد و بيشتر شامل كشورهايي است كه تحت سلطه عثماني‌ها اداره مي‌شدند. به علت سهميه بندي مليتهاي مختلف در قانون مهاجرت ايالات متحده كه در دهه‌هاي اوايل قرن بيستم بيشتر شامل اروپايي‌ها مي‌شد، عده مهاجرين مسلمان به آمريكا هنوز محدود مي‌باشد.

دوره سوم مهاجرت مسلمانان به آمريكا موقعي آغاز مي‌شود كه در دهه 1930 ميلادي طبق قوانين مهاجرت جديد آمريكا، به مسلمانان مقيم آمريكا اجازه داده مي‌شود تا اعضاي فاميل و خانواده خود را نيز بتوانند براي مهاجرت به آمريكا دعوت كنند.

مرحله چهارم مهاجرت و اقامت مسلمانان در آمريكا كه عده انبوه و قابل توجهي را از دنياي اسلام و به ويژه خاورميانه تشكيل مي‌دهد، از خاتمه جنگ جهاني شروع شده و تا دهه 1960 ميلادي ادامه پيدا مي‌كند، اكثريت مسلماناني كه در اين دوره به آمريكا مهاجرت كرده و يا مقيم مي‌شوند، از تجار، دانشجويان، اصناف و حرفه‌هاي مختلف بوده و انگيزه اصلي آنها، اقتصادي، فرهنگي، آموزشي و اجتماعي مي‌باشد.

با تغييرات جديدي كه در قانون مهاجرت آمريكا در سال 1965 ميلادي به وجود آمد، سهميه‌بندي مهاجرت به آمريكا بر مبناي مليت و قوميت لغو شده و بر مبناي احتياج حرفه‌اي و اقتصادي طرح مي‌گردد و اين فرصت مناسبي را براي مهاجرت مسلمانان به ايالات متحده فراهم مي‌سازد.

مرحله پنجم و اخير مهاجرت مسلمانان به آمريكا شمالي و به ويژه ايالات متحده آمريكا بيشتر با تحولات بين‌المللي، دگرگوني‌‌هاي داخلي كشورهاي اسلامي و محدوديها و فرصتهاي ايجاد شده در قاره امريكا ارتباط دارد. بزرگترين مهاجرت مسلمانان به آمريكا در اين دوره و به ويژه از كشورهاي پاكستان، بنگلادش، افغانستان، ايران، اندونزي، مالزي، هند، كشورهاي عربي خاورميانه، فلسطين، تركيه و آفريقاي شمالي صورت مي‌گيرد.

اين دوره از اواسط دهه 1960 آغاز شده و تا امروز ادامه دارد. جنگهاي اعراب و اسرائيل در سالهاي 1967 و 1973 جنگهاي داخلي لنبان در دهه 1970 و اشغال برخي از كشورهاي اسلامي توسط قدرتهاي اروپايي مانند اشغال افغانستان توسط نيروهاي شوروي سابق، تاثيرات فوق‌العاده‌اي در مهاجرت مسلمانان به آمريكا داشته است. حمله اسرائيل به لبنان و فلسطين و اشغال اين دو كشور، دو جنگ اخير در عراق پس از فروپاشي شوروي، انقلاب اسلامي ايران، استقلال جمهوري‌هاي آسياي مركزي از يوغ تسلط نظام شوروي، تحولات سياسي در قاره آفريقا و مغرب و به طور كلي روند و جريان اقتصاد جهاني همراه با توسعه ابزار آلات ارتباطات و حمل و نقل و ترابري و به ويژه آموزش و پرورش دانشگاهي و اشتغالات جديد، همه دست به دست هم داده و علي‌رغم محدوديتهاي حاصله از وقايع 11 سپتامبر 2001 در آمريكا، تعداد مهاجرين و مسلمانان مقيد آمريكا را افزايش داده است. مثلاً در اواسط دهه 1970 ميلادي و قبل از انقلاب اسلامي ايران، تعداد ايرانياني كه به دلايل مختلف در آمريكا اقامت داشتند، از 70 هزار نفر تجاوز نمي‌كرد كه بيش از 50 هزار نفر آنها را دانشجويان تشكيل مي‌دادند. در سه دهه‌اي كه از انقلاب اسلامي ايران مي‌گذرد، تعداد ايرانيان مقيم آمريكا نزديك به يك ميليون نفر رسيده كه اقليت كوچكي از آن را يهوديان ايراني تشكيل مي‌دهند.

جامعه شيعيان آمريكا

جامعه شيعيان، پس از اهل تسنن، بزرگترين گروه مسلمانان در ايالت متحده آمريكا مي‌باشند و شيعه اثني‌عشري قريب به اتفاق اين گروه از مسلمانان را تشكيل مي‌دهد. از ده ميليون مسلمان در آمريكا، از جمله مسلمانان سياه‌پوست بومي آمريكا، نزديك به دو ميليون نفر از مذهب شيعه هستند. به عبارت ديگر از هر ده نفر مسلمان در ايالت متحده، دو نفر از شيعيان هستند و بزرگترين گروه مسلمانان شيعه را ايراني‌ها كه نزديك به يك ميليون (نفر) مي‌باشند، تشكيل مي‌دهند. ساير شيعيان آمريكا از كشورهاي عراق، لبنان، افغانستان، عربستان سعودي، پاكستان، هند، آذربايجان، تاجيكستان، تركمنستان و سوريه بوده و تعداد قابل توجهي نيز از ساير ممالك و سرزمين‌هاي اسلامي هستند. مهاجرت چند سال اخير مسلمانان به آمريكا به ويژه از كشورهاي پاكستان، عراق، بحرين و سواحل خليج فارس، بنگلادش، آفريقاي شمالي و جنوبي و آسياي مركزي، جمعيت شيعيان را در آمريكا افزايش داده است.

جامعه شيعيان در آمريكا، به ويژه پس از جنگ جهاني دوم و در دهه‌هاي بين 1950 تا 1970 بر اثر افزايش مهاجرين ايراني و لبناني و عراقي، به ويژه دانشجويان، بخش بسيار مهمي را از جمعيت مسلمانان در ايالات متحده تشكيل مي‌داد ولي اهميت شيعيان از جنبه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و توجه فوق‌العاده مردم و افكار عمومي به بيداري مسلمانان گسترش پيدا كرد. جامعه شيعيان در دهه‌هاي 1960 و 1970 در آمريكا فعاليت‌ترين و مهم‌ترين گروه سياسي را تشكيل مي‌داد. مثلاً انجمن دانشجويان مسلمان كه تحت نظر و رهبري ايرانيان مقيم آمريكا و كانادا اداره شده و فعاليت مي‌كرد، نقش بسيار بزرگي در بسيج مسلمانان و آگاهي افكار عمومي آمريكا در دوران انقلاب اسلامي داشت.

اسلام و جامعه سياه‌پوستان آمريكا

جامعه سياه‌پوستان آمريكا يا آنچه در دهه‌هاي اخير به نام جامعه آمريكايي‌ها سياه آفريقايي النسل ناميده مي‌شوند، حساسيت فوق‌العاده‌اي به اسلام و مسلمانان پيدا كرده‌اند.

در آغاز مهاجرت اروپايي‌ها به قاره آمريكا و توسعه تجارت بردگي و برده‌فروشي در ايالت متحده، عده قابل توجهي از بردگان فرستاده شده از آفريقا به آمريكا مسلمان بودند.

ولي از آنجا كه مستمعرات انگليس در آمريكا عموماً مسيحي بودند، سياه‌پوستان اين سرزمين مذاهب مختلف مسيحيت را قبول كرده و آثار مسلمانان سياه‌پوست در آمريكا تا اواخر قرن بيستم چندان ظاهر و مشهود نبود. مع‌الوصف، اسم و رسم برخي از مسلمانان سياه‌پوست اوليه را در كتب‌ها و داستانهاي مربوط به دوره بردگي در آمريكا مي‌توان ملاحظه كرد از جمله در نوشته الكس هيل و داستان و رمان او به نام "ريشه‌ها". خاطرات برده سياه‌پوست مسلمان به نام محمد بيلالي كه در دهه 1720 ميلادي از آفريقاي غربي به آمريكا مهاجرت كرده، به زبان عربي در كتابخانه دانشگاه جورجيا در جنوب ايالات متحده هنوز محفوظ است.

در دهه‌هاي اوليه قرن بيستم كه نهضت اجتماعي و مدني سياه‌پوستان آمريكا جهت حصول حقوق و آزاديهاي فردي و كشوري در حال رشد و نمو بود، يك سياه‌پوست از شهر ديترويت در ايالت ميشيگان كه مركز صنايع اتومبيل‌سازي مي‌باشد به اسلام گرايش پيدا كرده و گروه و سازماني را به نام "ملت يا گروه اسلام" تشكيل مي‌دهد اسم اين فرد در اصل "اليجاح پول" بود كه بعداً به "اليجاح محمد" تغيير مي‌يابد. سياه‌پوست معروف انقلابي آمريكا به نام مالكوم ايكس كه در دهه 1960 فعاليت داشت و رهبر ديگر سياهپوستان اين مكتب كه در حال كنوني فعال است، لوئيز فراخان مي‌باشد كه درحقيقت در كنار اليجاح محمد پرورش يافتند. برخي از باورهاي اين مكتب با آيين و روش و اعتقادات مسلمانان سنتي مغايرت دارد.

نهضت مسلمانان "ملت گروه اسلام" به رهبري اليجاح محمد در حقيقت هم تحت تاثير فرقه‌هاي مختلف مسيحيت در آمريكا قرار گرفته و از اين جهت خود را يك نوع گروه و ملتي مي‌دانست كه مي‌خواهد آزديهاي گم شده خود را در جامعه آمريكا باز يابد و از طرف ديگر هم گرايش به اسلام، نوعي مقاومت در مقابل تهاجم فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نژادي سفيدپوستان آمريكا عليه سياه‌پوستان محسوب مي‌شد. ملت يا گروه اسلام اليجاح محمد، كوشش داشت اين هويت سياه‌پوستان را زير چتر اسلام بيابد. مالكوم ايكس در سال 1964 از گروه اليجاح محمد جدا شد و گروه جديدي به نام "مسجد مسلمان" كه با سازمان وحدت آمريكايي‌هاي آفريقايي "رابطه و همكاري داشت، تشكيل داد. طبق خاطرات مالكوم ايكس، او در زيارت حج در مكه معظمه كه بسيار تحت تاثير آن قرار گرفته بود، شرمسار بود؛ زيرا به زبان عربي كه زبان دنياي اسلام است، آشنايي نداشت.

مالكم ايكس در سال 1965 در يك جلسه سخنراني در شهر نيويورك ترور و كشته شد.

 

پس از درگذشت اليجاح محمد در سال 1975 ميلادي، پسر او والاس محمد فعاليت پدر را ادامه داد ولي در بسيج سياه‌پوستان چندان موفق نشده و يكي از پيروان پدر او، لوئيز فراخان، اين ماموريت را از دهه 1980 تا امروز به دست گرفته است. فراخان بيش از ساير رهبران سياه‌پوست آمريكا با گروههاي ديگر مسلمانان در آمريكا نزديك شده و آميزش پيدا كرده و در دهه 1990 و اوايل قرن بيست‌ويكم دو تظاهرات يك ميليون نفري جهت بسيج سياه‌پوستان براي رهايي از يوغ ظلم و ستم نظام جهاني سفيدپوستان و همفكران آنان در واشنگتن به راه انداخت. فراخان به علت انتقاداتي كه از رژيم صهيونيستي كرده است، مورد غضب و خشم آنان مي‌باشد و اختلاف بين او و هواداران و پيروانش با يهوديهاي آمريكا هميشه آشكار بوده است.

ولي نفوذ اسلام در بين سياه‌پوستان آمريكا فراسوي گروههاي اليجاح محمد، مالكوم ايكس و لوئيز فراخان بوده است. بسياري از مسلمانان سياه‌پوست بومي آمريكا از اهل سنت و برخي نيز از مذاهب ديگر اسلامي از جمله شيعيان مي‌باشند. نفوذ اسلام در بين سياهپوستان آمريكا در چند دهه اخير، از همه اديان و مذاهب ديگر بيشتر بوده است. هويت اسلامي سياهپوستان را به خوبي مي‌توان در نام و رسم بسياري از شخصيتهاي حرفه‌اي، فرهنگي، ورزشي و بازرگاني ملاحظه كرد امروز فرقه و دسته و گروههاي انشعابي مختلفي از سياهپوستان مسلمان آمريكا وجود دارند كه اغلب كوچك بوده و معدودي از "ملت گروه اسلامي" مي‌باشند كه در سطح مذهبي و مدني فعاليت دارند.

ميزان گرايش به اسلام در آمريكا در طول سال 2005 حدود بيست‌هزار نفر تخمين زده شده كه از اين تعداد، 63% آمريكايي‌هاي آفريقايي تبار هستند، 27% سفيدپوست و 9% را لاتين تبارها تشكيل مي‌دهند.

سازمان و تشكيلات مسلمانان

سازمان و تشكل مسلمانان در آمريكا در حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، حرفه‌اي و اقتصادي بر دو نوع مي‌باشد: سازمانها و تشكيلات و مراكز اسلامي كه شامل مسلمانان بوده و فراسوي دايره مليت، قوميت، و عضويت كشور بخصوصي مي باشند و سازمانها و مراكزي كه ويژه يك كشور و مليت اسلامي بوده و اعضاي و فعاليتهاي آنها بر محور مليتها، فرهنگها و گروههاي ويژه قرار دارد. شوراي روابط آمريكايي – اسلامي(1) از نوع اول و مركز جامعه عرب براي خدمات اقتصادي و اجتماعي(2) از نوع دوم است.

جامعه مسلمانان در آمريكا همچنين شامل تمام مذاهب اسلامي از جمله حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و جعفري اثني عشري بوده و فرقه‌هاي مختلف مانند اسماعيليه، احمديه و غيره، تشكيلات و فعاليتهاي ويژه خود را دارند. ويژگي خاص مسلمانان در آمريكا همچنين در اين است كه مليتهاي مختلف را دربر دارد و تماس و همكاري و آشنايي با فرهنگها و مليتهاي اسلامي را براي شهروندان اسلامي آسان مي‌سازد.

اولين مساجد در آمريكا در دو دهه اول قرن بيستم بنيانگذاري شدند؛ مثلاً در 1915 ميلادي مهاجرين آلباني از اروپا اولين مسجد را در ايالت مين در شمال شرقي آمريكا بنا نهادند. با افزايش جمعيت مهاجرين مسلمان در آمريكا، تعداد مساجد در همه ايالات توسعه و افزايش پيدا كرد به طوري كه در‌ آغاز قرن بيستم بيش از 1200 مسجد در شهرها و ايالات مختلف آمريكا پايه‌گذاري شده است. مدارس تمام وقت و نيمه وقت كه تدريس تحصيلات ابتدايي و متوسطه را همراه با قرآن و شريعت و مسايل مذهبي و اجتماعي به عهده دارند، در آمريكا رو به فزوني است و تعداد اينگونه مدارس و مراكز آموزش و پرورش از يك هزار تجاوز مي‌كند. علاوه بر اين، مراكز خيريه و موسسه موقوفاتي كه تعداد آنها به چند صد عدد مي‌رسد عامل مهمي در خدمات اجتماعي، بهداشتي، خانوادگي و آموزش و پرورش مسلمانان در آمريكا مي‌باشند.

 

يكي از تشكيلات فعال مسلمانان در ايالات متحده، جامعه اسلامي آمريكاي شمالي(3) مي‌باشد اين سازمان توسط چندين تشكيلات اوليه كه يكي از آنها انجمن دانشجويان مسلمان مي‌باشد، تاسيس شده است و شامل انجمنهاي ديگر مانند انجمن اسلامي دانشمندان و مهندسين و انجمن اسلامي پزشكي و همچنين انجمن اسلامي دانشمندان علوم اجتماعي مسلمان مي‌باشد. يكي از فعاليتهاي اصلي جامعه اسلامي آمريكاي شمالي كنفرانس ساليانه آن مي‌باشد كه ساليانه نزديك به 30 هزار نفر در آن شركت مي‌كنند. حلقه (دوره يا گروه) اسلامي آمريكاي شمالي انجمن ديگري از مسلمانان است كه در دهه 1970 توسط گروهي از مسلمانان آسياي جنوبي تشكيل شد و در سالهاي اخير در امور اجتماعي فعاليت داشته است و نشريه پيام بين‌الملل(4) را جهت معرفي هويت اسلامي و تحقيق مسايل مربوط به مسلمانان در سراسر آمريكا و كانادا منتشر مي‌كند. انجمن يا جامعه آمريكايي مسلمانان(5) كه در آغاز از طرف دانشجويان و فارغ‌التحصيلان كشورهاي عربي تاسيس شد در دهه‌هاي اخير فعاليت گسترده‌اي به خود گرفته و مجله انگليسي زبان مسلمانان آمريكايي(6) را منتشر مي‌كند.

شوراي روابط آمريكايي – اسلامي (CAIR) در سال 1994 تشكيل گرديد و هدف و فعاليت اصلي آن اطلاع‌رساني و آگاهي افكار عمومي از مسايل مربوط به مسلمانان آمريكا و دنياي اسلام مي‌باشد و ديده‌باني حفظ حقوق شهروندان مسلمان در ايالت متحده را به عهده دارد و عليه تبعيضات ديني و نژادي فعاليت مي‌كند. ساير تشكيلات مسلمانان در آمريكا از جمله شوراي امور عمومي مسلمان 7 و اتحاديه مسلمانان آمريكايي(8)، سازمانها و تشكيلهات ديگري هستند كه به موازارت شوراي روابط آمريكايي – اسلامي در جهت وحدت و شناخت مسلمانان فعاليت دارند و شهروندان مسلمان ايالات متحده را به شركت در انتخابات عمومي و محلي و مشاركت در امور سياسي و اجتماعي و فرهنگي تشويق مي‌كنند. انستيتوي بين‌المللي انديشه اسلامي(9) كه چند دهه قبل توسط دانشمند فلسطيني اسماعيل الفاروقي در حومه واشنگتن تاسيس گرديد، نمونه‌اي از فعاليتهاي فرهنگي و علمي بود كه منشورات متعددي در موضوعات تاريخ و تمدن و جامعه اسلامي در آمريكا منتشر نمود. اسلامي كردن علوم اجتماعي امروزي يكي از اهداف اين موسسه است.

ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي مسلمانان مقيم آمريكا

مطالعات جديدي كه از وضع اجتماعي و اقتصادي مسلمانان در آمريكا به صورت تطبيقي نسبت به ساير اقليتها انجام شده، نشان مي‌دهد كه حد متوسط آموزش و پرورش و تحصيل در بين مسلمانان 14 سال بوده و اين شاخص به مراتب نسبت به ساير نژادها و اقليتهاي مقيم آمريكا در سطح بالاتري قرار دارد. به عبارت ديگر حد متوسط درجه تحصيلي مسلمانان در آمريكا بالاتر از ديپلم و در سطح دو سال اول دانشگاهي قرار دارد.

به همين ترتيب نيز درآمد يك خانواده مسلمان در آمريكا بالاتر از درآمد يك خانواده اقليت اسپانيايي زبان و سفيدپوست مي‌باشد.

جمعيت ايرانيان در آمريكا از جنبه درآمد ساليانه نسبت به ساير اقليتها، در سطح بالاتري قرار گرفته است؛ به طوري كه درآمد يك ايراني به طور متوسط در آمريكا از 65000 دلار تجاوز مي‌كند مجموعاً مسلمانان مقيد آمريكا از جنبه تحصيل، درآمد و اشتغال نسبت به ساير اقليتهاي مقيد آمريكا جايگاه به مراتب بهتر و برجسته‌اي دارند.

بايد خاطرنشان كرد كه اين آمار شامل اقليتهاي يهودي كه سالهاي پيش به آمريكا مهاجرت كرده‌اند نمي‌شود.

آمارهاي موجود نشان مي‌دهد كه در سالهاي اخير، درآمد، مالكيت خانه و درجه تحصيل مسلمانان سالانه در حال افزايش مي‌باشد. مثلاً درآمد متوسط يك مسلمان مقيد در آمريكا در 10 سال قبل 51966 دلار بوده كه اكنون به 55958 افزايش يافته است. به طور متوسط %5/59 مسلمانان مقيم آمريكا مالكيت محل سكونت خويش را دارا مي‌باشد كه نسبت به 10 سال قبل كه %4/57 بوده، افزايش يافته است.

 

همچنين قابل ذكر است كه مسلمانان در مناطق و مراكزي سكونت دارند كه سطح تحصيلات افراد آن منطقه بالا بوده و حداقل در حدود درجه كارشناسي مي‌باشند. در اينجا مجدداً ايراني‌هاي مسلمان مقيم آمريكا بر ساير مسلمانان يك برتري تحصيلي و مالي دارند به گونه‌اي كه حداقل درآمد افراد در نقاط جغرافيايي كه ايرانيان در آنجا سكونت دارند، از 70000 دلار تجاوز كرده، 63% افراد اين مناطق مالك خانه خود بوده و 46% مردم اين مناطق از فارغ التحصيلان دانشگاهي مي‌باشند.

آمار دقيق و صحيحي از ايرانيان مقيم آمريكا كه به اين كشور مهاجرت كرده و يا تبعيت آن را قبول نموده و يا به صورت ديگري در آن ساكن هستند، وجود ندارد. مثلاً آمارگيري سال 2000 ميلادي دولت ايالات متحده آمريكا، جمعيت ايراني‌الاصل اين كشور را در حدود 370000 تخمين زده است كه در حقيقت در سطح بسيار پايين قرار دارد در حاليكه آمارهاي منتشر شده همان سال از منابع ديگر ملي، جمعيت مقيم ايرانيان را در حدودي بين 800000 تا 1100000 برآورد كرده كه از اين عده در حدود 300000 تا 600000 در كاليفرنياي جنوبي زندگي مي‌كنند. قريب به اتفاق ايرانيان مقيم آمريكا از مذهب شيعه اثني عشري مي‌باشند. در سال 2006 ميلادي دفتر حفاظت منافع جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن، تقريباً 400000 پرونده در مورد ايرانيان مقيم آمريكا در دست داشته است كه مطابق اظهارات مقامات اين دفتر، هر پرونده مي‌تواند نمايانگر خانواده‌اي در حدود 2 تا 4 نفر باشد كه در اين صورت عده ايرانيان مقيم آمريكا طبق اين آمار از يك ميليون نفر تجاوز مي‌كند.

علي رغم فشارهاي وارده به مهاجرين و شهروندان مسلمان مقيم آمريكا، ناشي از حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001، فعاليت سياسي و غرور اجتماعي مسلمانان مقيم آمريكا در چهار سال اخير ترقي فوق‌العاده‌اي داشته است. نظرسنجي بنگاه زاگبي از فعاليت گروه مسلمانان كه مدت كمي بعد از حملات تروريستي 11 سپتامبر انجام شد، نشان داد كه مسلمانان يك گروه فعال سياسي بودند به طوري كه 95% آنان در انتخابات ملي نام‌نويسي كرده و 88% در صندوقهاي اخذ آراء حضور داشته‌اند. مطابق اين نظرسنجي، هويت اسلامي مسلمانان بزرگترين عامل در فعاليت سياسي اين گروه در آمريكا مي‌باشد.

علي‌رغم تصويرهاي منفي و مخدوشي كه در سالهاي اخير از مسلمانان در آمريكا ترسيم شده است، طبق نظرسنجي زاگبي، اكثريت بزرگ مسلمانان عقيده دارند كه وضع كنوني بهترين موقعيت براي گسترش اسلام در امريكا مي‌باشد. همين نظرسنجي نشان مي‌دهد كه يك گرايش قوي ميان مسلمانان براي وحدت اسلامي به وجود آمده است و اين در تشكل سياسي، مدني، فرهنگي علمي و اجتماعي مسلمانان و سازمانهاي وابسته به آنها آشكار به نظر مي‌رسد.

نظرسنجي متعدد بنگاه زاگبي در سالهاي اخير نشان مي‌دهد كه سه چهارم (75%) از مسلمانان آمريكا در امور خيريه و صدقات شركت داشته و ماهيانه و ساليانه مبلغ معيني در حمايت از اين مراكز پرداخت مي‌نمايند. 45% مسلمانان آمريكا اظهارنظر كرده‌اند كه به طريقي به طور داوطلبانه و بدون دريافت حقوق و مزد در كارهاي اجتماعي و عمراني مسلمانان شركت دارند. همين نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد كه مجموعه بزرگي از مسلمانان مقيم آمريكا در حدود 33% تا 38% بر اين باورند كه ايالت متحده عليه اسلام و نه عليه تروريسم مبارزه مي‌كند.

نتايج نظرسنجي‌هاي بنگاه زاگبي در مورد رفتار و روش اجتماعي و هنجاري مسلمانان مقيم آمريكا جالب به نظر مي‌رسد. مطابق اين نظرسنجي‌ها از هر 20 شهروند مسلمان مقيم آمريكا، 19 نفر از رفاه عمومي شامل بهداشت ملي براي همه حمايت مي‌كند.

در اينجا بايد توجه داشت كه آمريكا تنها كشور بزرگي صنعتي غربي است كه در آن سيستم تامين بهداشت ملي براي همه شهروندان وجود ندارد. مسلمانان مقيم آمريكا همچنين با آماري قريب به 95% عقيده دارند كه همه تبعيضات نژادي در آمريكا بايد از بين برود. مسلمانان مقيم آمريكا همچنين باشاخصي قريب به 50% موافق تنظيم قوانين و آيين نامه‌هاي حفظ محيط زيست مي‌باشند و قريب به اتفاق مسلمانان در آمريكا طرفدار حمايت دولت از طبقه محروم و فقير مي‌باشند.

يك نظرسنجي ديگر از بنگاه زاگبي نشان مي‌دهد كه 29% درصد مسلمانان مقيد آمريكا در نماز جمعه در مساجد و مراكز اسلامي محل سكونت خود شركت دارندو 25% نيز بيش از يك بار در هفته در جلسات مساجد و مراكز اسلامي حضور مي‌يابند.

يك سال پيش (1 اوت 2005)، روزنامه واشنگتن پست در گزارش مفصلي راجع به فعاليت مساجد و مراكز اسلامي در ايالت مجاور پايتخت آمريكا يعني ويرجينيا و مريلند، از افزايش تعداد مساجد جديد بزرگ – كه هر كدام در حدود بين 2 تا 3 ميليون دلار هزينه داشته‌اند – خبر داد. بيش از 300 هزار مسلمان آمريكايي در حومه واشنگتن زندگي مي‌كنند و هر يك از مساجد جديد التاسيس اين منطقه، ظرفيت عبادت بيش از يك هزار نفر را در يك زمان دارا مي‌باشد.

امروز بزرگترين رشد ديني از جنبه جمعيت در مذاهب اسلامي ديده مي‌شود. در آمريكا نيز همانند اروپا نه تنها جمعيت مسلمانان رو به فزوني مي‌باشد بلكه گرايش به دين مبين اسلام نيز از مذاهب ديگر جهان بيشتر مي‌باشد در حال حاضر 5% جمعيت اروپا را مسلمانان شكل مي‌دهند و طبق گزارش روزنامه فاينشال تايمز (15 ژوئيه 2005)، جمعيت مسلمانان در بيست سال آينده در اروپا دو برابر شده و به چهل ميليون نفر خواهد رسيد.

براساس اين گزارش پنج درصد جمعيت آلمان، سه درصد جمعيت دانمارك، چهار درصد جمعيت سوئد، پنج و نيم درصد جمعيت هلند، بيش از هشت درصد جمعيت فرانسه و پنج درصد جمعيت سوئيس را مسلمانان تشكيل مي‌دهند. ساير كشورهاي اروپا نيز از جمعيت مسلمانان بهره‌مند هستند علاوه بر اين كه بيش از 50% كشور بوسني و هرزگوين مسلمان بوده و اكثريت بزرگي از نفوس كشور آلباني مسلمان مي‌باشد. اكثريت نفوس مسلمانان در اروپا در 25 كشور عضو اتحاديه اروپا قرار دارد و اين در شرايطي است كه مسلمانان خود نظامي در رديف ملت – دولت در اين اتحاديه نداشته و اين مجموعه سياسي كاملاً برتري و تسلط فرهنگ و دين مسيحي خود را حفظ كرده است.

حركت به سوي "مرزهاي جديد"(8) عنوان و اصطلاحي بوده است كه ايالات متحده و آمريكايي‌ها در تبيين گسترش و توسعه قدرت جغرافيايي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي خود به كار برده‌اند. امروز مسلمانان، مرزهاي جديد امت اسلامي را در جهان مي شكافند.

عده انگشت‌شماري از نخبگان آمريكا فكر مي‌كردند كه ايالات متحده آمريكا امروز جايگاهي براي جامعه و فعاليت امت اسلامي باشد. تحولات بين‌املليف دگرگونيهاي ارتباطاتي و اقتصادي و سياسي و بيداري جهان اسلام باعث شده است كه امروز مسلمانان آمريكا در محور يك تقاطع تاريخي قرار گيرند. افزايش جامعه مسلمانان در آمريكا فرصتي است براي درك و شناخت چالشهاي دنياي معاصر و نقشي كه اسلامي مي‌تواند در درون بزرگترين ابرقدرت نظامي و اقتصادي امروز ايفا كند.

پروفسور حميد مولانا، استاد روابط بين‌الملل دانشگاه امريكن واشنگتن مي باشد

 http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:58  توسط پدرآریوس  | 

مبارزه براي تسليم

مبارزه براي تسليم

 

در حال حاضر، اسلام سريع‌ترين اعتقاد در حال گسترش در آمريکا محسوب مي‌شود به طوري که هر روز در نقاط مختلف اين کشور، فردي غريبه بدون اطلاع از اطرافيان مخالف اين دين شهادتين مي‌گويد و بر يگانگي خداوند زمين و آسمان و رسالت آخرين پيامبرش گواهي داده

تا اين اتفاق هر روزه در گوشه و کنار اين کشور، شکست بزرگي براي بزرگترين سرمايه‌گذار عليه اسلام محسوب شود.

اين اتفاق در حالي رخ مي‌دهد که تمام غول‌هاي رسانه‌اي، اسلام را دين نفرت و خشونت و دين اختصاصي! جهان سوم معرفي مي‌کنند. و جالب‌تر اينجاست که اين رويه بدون طرح و نقشه‌ي قبلي و بدون حمايت از سوي سازمان خاصي صورت مي‌گيرد و اگرچه تبليغات اسلامي مي‌تواند عامل موثري در پذيرش اين دين باشد؛ ولي بي‌شک مهمترين دليل اين موفقيت همان فطرت الهي بشر است، چرا که تلاش سازمان‌هاي اسلامي در مقابل مبلغان و فراماسونري‌هاي مسيحي حرکت ناچيزي است.

هرچند مسلمانان از اين اتفاق خوشحال هستند ولي سوال مهم‌تر آن است که چه چيزي باعث مي‌شود تمام موانع براي رسيدن به اين دين پشت سر گذاشته شود. چه چيزي باعث راهنمايي و تغيير روش زندگي مردمي مي‌شود که تا ديروز نوعي ديگر زندگي مي‌کردند. و مهم‌تر از آن، پاسخ به سوءظن و تبليغات منفي رسانه‌هاي غربي است.

شايد همانطور که عنوان کتاب جفري لانگ "مبارزه براي تسليم" پيشنهاد مي‌کند؛ چيزي براي توضيح روشن اين اتفاق وجود ندارد. "جفري" نويسنده‌اي است که در جايگاه يک فارغ‌التحصيل مدارس مذهبي کاتوليک، دين فعلي مسيحيت را ديني پر از تحريف و دروغ مي‌يابد و حتي در بعضي موارد وجود خدا را منکر مي‌شود.

وي اول بار در يک کنفرانس رياضي در سانفرانسيسکو، "محمود قنديل" يکي از دانشجويان بورسيه‌ي عربستان را ملاقات مي‌کند. وقتي لانگ درباره مسئله‌اي پزشکي از قنديل سوالي مي‌پرسد، وي به صراحت و با اعتقاد خاصي جواب سوال او را به زبان انگليسي مي‌دهد، مباحثه طولاني مي‌شود و استاد دانشگاه نيز به جمع آنها اضافه مي‌شود و بعد از مباحثات علمي چند کتاب اسلامي همراه يک جلد قرآن مجيد به استاد هديه مي‌دهد. لانگ هم قرآني هديه مي‌گيرد و بعد از خواندن قرآن به سادگي مسير خود را به سوي نمازخانه دانشگاه پيدا مي‌کند و همراه ديگر دانشجويان بدون هيچ مبارزه‌اي، تسليم قوانين و دستورات الهي مي‌شود. او توسط قرآن مغلوب مي‌شود و شکست خود را در دو فصل اول کتاب "تسليم شدن در مقابل خداوند" و يک پيروزي مي‌نامد.

وي در دو فصل اول کتابش با زباني ساده اين مبارزه را براي مخاطب غربي ترسيم مي‌کند و از قدرت لايزال خداوندي صحبت مي‌کند: "نقاش‌ها مي‌توانند چشم‌هايي در تصوير صورتک‌هاي خود بکشند که شما را از مکاني به مکان ديگر راهنمايي کند، ولي کدام نويسنده پيدا مي‌شود تا بتواند در قالب کتابي فراز و نشيب زندگي و گذشته و آينده انسان‌ها را پيش‌بيني کند؟ در خطوط قرآن تمام افکار و نظريات من به سادگي جواب داده شد و چگونه نويسنده‌اي مي‌تواند نوشته‌هاي مرا قبل از خلق آنها بخواند؟"

لانگ که قبل از اين به تمام گفته‌هاي مبهم کتاب مقدس مسيحيان درباره‌ي علم و امور دنيوي و اخروي آگاه است؛ در مقايسه‌ي قرآن با انجيل به روشني آيات قرآن شهادت مي‌دهد و وقتي مدتي از اقامه‌ي نمازهاي روزانه‌اش مي‌گذرد، حقايقي تازه از زيبايي و مزاياي معنوي نماز قبل از طلوع آفتاب کشف مي‌کند و آن را به ترک دنيا قبل از پيدايش آن، همراه فرشتگان براي ستايش خدا تشبيه مي‌کند (کنايه از روز و ناپديد شدن شب) و وقتي منتقدان زبان‌ عربي اسلام مي‌پرسند: "خواندن خدا با زبان بيگانه و عربي چگونه حالتي است؟" جواب مي‌دهد: "چطور يک کودک وقتي صداي مادرش را مي‌شنود و آرام مي‌شود، شما از اين حالت تعجب نمي‌کنيد؛ ولي وقتي به زبان خداوند حرف مي‌زنيم، شکايت داريد؟"

تنها ضعف عمده‌ي اين کتاب، در بيان نامناسب شخصيت پيامبر(ص) و هدف ارسال پيامبران است که البته خود مبحثي پيچيده محسوب مي‌شود. وي با استناد به احاديث نقل شده از علماي اهل سنت و نقل قول‌هاي طولاني از شرق شناسان معروف، در معرفي پيامبر اکرم(ص) تنها به مهرباني و دلسوزي پيام آور خدا اشاره مي‌کند و در واقع علي‌رغم ابراز علاقه و ارادات خود به پيامبر(ص) در اين بحث، مانند نابينايان، کورمال کورمال به دنبال روشنايي مي‌گردد.

او حرف‌هايي درباره‌ي پيامبر(ص) شنيده، ولي معاني دقيق آن را هنوز درک نمي‌کند. ياران پيامبر و محبت آنها را نسبت به نبي اکرم بيان مي‌کند؛ ولي علت اين محبت و عشق را بيان نمي‌کند و به عبارت ديگر نمي‌تواند بيان کند. به هر حال نوشتن چنين اثري براي يک تازه مسلمان و معرفي اسلام براي مخاطبان غربي، با ارزش است. و واضح است که اين نويسنده تازه مسلمان بايد راه درازي براي کشف حقايق بيشتر درباره دين مبين اسلام و مبارزه براي تسليم نه مبارزه با تسليم را بايد طي کند.

نوشته: محمد حسنلو

کتاب نيوز

 http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:57  توسط پدرآریوس  | 

تو مثل يوسف درميان برادرانش شده اي!

تو مثل يوسف درميان برادرانش شده اي!
بعد از اتمام جلسه ي سخنراني مسيحي مسلمان شده به نزد او رفتم تا با او صحبت كنم او چنين گفت: علي شيخ هستم كاتوليك بودم در خانواده مسيحي بسيار متدين در شهر بغداد به دنيا آمدم،پدرم از كوچكي به ما مي گفت:در مورد مسلمانها مواظب باشيد و از آنها بترسيد
اسلام در مورد مسيحيت بد ميگويد،مسلمانها ما را نجس مي دانند،گاهي قبل از شروع برنامه ها كه قرآن پخش مي شد پدرم يا صدايش را كم ميكرد يا تلويزيون را خاموش مي كرد،يك روز يكي از رفقاي مسلمان به من گفت برو از مريم بپرس عيسي را از كجا آورده است؟!منظور بدي داشت با خودم فكر كردم هان ديدي پدرت راست مي گفت؛جوان بوديم مي خواستيم برويم اروپا زندگي كنيم،از عراق نمي شد به تركيه آمدم باز هم نشد، ناچار به ايران آمدم و بنا به دلايلي مجبور به سكونت در ايران شدم،روزي با يكي از افراد شيعه وارد بحث شدم،گفتم شما چرا مي گوييد حضرت مريم بدكاره بوده؟گفت اتفاقا تنها زني كه از او در قرآن اسم برده شده،حضرت مريم است،ما در قرآن حتي يك سوره به نامِ حضرت مريم داريم؛متحير شدم ماجراي خودم ورفيقم رابرايش تعريف كردم گفت يا مسلمان نبوده يا وهابي بوده؛گفت قرآن بخوان و خودت ببين تا مطمئن شوي خواندم قرآن را و هر چه جلوتر مي رفتم عقل مي گفت اين دين درست است؛و شيطان مي گفت تو مي فهمي و علماي مسيح نمي فهمند ،خانواده ات را چه مي كني؟! پس از اتمام آخرين سوره از قرآن به مدت سه روز نه خوابيدم نه غذا خوردم در اين عالم نبودم ..
روح از حصار جسم آهنگ پريدن داشت
با هر نفس جاري شدن در عشق ديدن داشت
..من حال خود را بعد از اين ديگر نفهميدم...
از اين جهان نه مي شنيدم من نه مي ديدم
..بي بال و پر در عالمي ديگر رها بودم...
اما نمي دانم نمي دانم كجا بودم
شب سوم خيلي گريه كردم و فردا ظهر در حاليكه نيروي عظيمي در وجودم احساس مي كردم به مسجد رفتم و به روحاني مسجد گفتم مي خواهم نماز بخوانم گفت خب برو بخوان گفتم من مسيحي هستم و مي خواهم مسلمان شوم در چشمانش اشك پيچيد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و بالاخره بعد از گفتن شهادتين نماز ظهرم را در مسجد به جماعت خواندم و مسلمان شدم؛
پرسيدم :خانواده چه شد؟گفت:پانزده سال است مسلمان شده ام با من قطع رابطه كرده بودند؛تا اينكه هشت سال پيش كه براي تبليغ به شمالِ عراق رفته بودم پدرم را ديدم با او بسيار صحبت كردم و گفتم نظرت در مورد من چيست ؟گفت تو مثل يوسف در ميان برادرانش شده اي و بسيار برايم عزيزي..دوباره رابطه ها آغاز شد،و در حالي كه مي خنديد ادامه داد:اكنون كه با خانواده ام رابطه دارم آنها دارند سعي ميكنند مرا ازاين ضلالت در بياورند
گفتم يك كتاب به من معرفي كنيد كتابي كه خيلي روتون تاثير گذاشته باشه تا بخونم؛تبسمي كرد و گفت:خواهرم قرآن بخوان
وبلاگ لبيک

 http://www.kelisa-masjed.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:55  توسط پدرآریوس  | 

كتاب مقدس و تناقضات

 

اگر كتاب مقدس براساس الهام نوشته شده،

 چرا مشتمل بر امور متناقض است؟

مسيحيان معتقدند كه خداوند كتابهاي مقدس را به وسيله مؤلفاني بشري نوشته است. و براساس اين اعتقاد مي‌گويند كه كتابهاي مقدس يك مؤلف الهي و يك مؤلف بشري دارند. به عبارت ديگر مسيحيان معتقدند كه خدا كتاب مقدس را به وسيله الهامات روح‌القدس تأليف كرده و براي اين منظور مؤلفاني از بشر را براي نوشتن آنها برانگيخته و آنان را در نوشتن به گونه‌اي ياري كرده كه فقط چيزهايي را كه او مي‌خواسته است، بنويسند.

از نظر مسيحيان خدا مؤلف نهائي كتاب مقدس است جز اينكه اين عمل را از طريق مؤلفاني بشري كه كارگزاران وي بوده‌اندبه انجام رسانيده است.

<**ادامه مطلب...**>

حتي برخي از مسيحيان مي‌گويند كه كتاب مقدس با همين الفاظ الهام شده‌اند و خدا پيام خود را كلمه به كلمه به كاتب بشري منتقل كرده و وي چيزهايي را كه خدا املا نموده با امانت ثبت كرده است. (بعضي ديگر مي‌گويند: كه هر كلمه ي كتاب مقدس با وحي يزدان نازل شده و معتقدند كه) كتاب مقدس از فساد و تحريف و تغيير «مصون مانده و اگر كتاب مقدس مي‌گويد: كه خدا استراحت كرد،‌يا ترسيد، يا پشيمان شد، يا خشمناك و غمگين گرديد، اين بيانات بايد به همان شكل ظاهري پذيرفته شوند. خداوند علاوه بر اين الهام خارجي خود در كتاب مقدس يك الهام دروني نيز به ما عطا كرده است.

از سوي ديگر با يك نگاه اجمالي به كتاب مقدس (عهد جديد و عهد قديم) روشن مي‌گردد كه اين ادعا با محتواي كتاب همخواني ندارد. زيرا تناقضات و موهوماتي كه در عهدين وجود دارد،‌انتساب كتاب را به خدا مشكل مي‌سازد.

تناقض در كتاب مقدس:

تناقض‌گويي‌هاي تورات و انجيل در حدي است كه جا دارد كتابي جداگانه و مستقل در اين زمينه نوشته شود و ما در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم:

1 . در تورات در جريان ذبح فرزند ابراهيم ـ عليه السلام ـ توسط او در سه آيه به دنبال هم از «ذبيح» به يگانه فرزند تعبير شده است:

«... اكنون پسر خود را كه يگانه توست و او را دوست مي‌داري ـ يعني اسحاق را بردار....»

«... الان دانستيم كه تو از خدا مي‌ترسي چون كه پسر يگانه خود را از من دريغ نداشتي...

«... به ذات خود قسم مي‌خورم چون كه اين كار را كردي و پسر يگانه خود را دريغ نداشتي.....

در جملات فوق از يكطرف تأكيد بر يگانه فرزند شده و اينكه ذبيح يگانه فرزند ابراهيم بوده است و در سه جا آن را تكرار نموده است و در عين حال گفته است كه مقصود از يگانه فرزند اسحاق مي‌باشد.

در حاليكه عبارت صريح عهد عتيق وعده تولد اسحاق را سيزده سال پس از تولد اسماعيل مي‌داند  بنابراين اسماعيل تا چهارده سالگي يكتا فرزند ابراهيم است و اسحاق هيچ گاه يگانه و تنها فرزند ابراهيم ـ عليه السلام ـ نبوده است. اين دو بيان تعارض آشكار با هم دارند و با هيچ توجيهي قابل جمع نيست.

2 . كتاب مقدس (عهد جديد) حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را گاهي خدا و گاهي فرزند خدا و گاه هم انسان و بنده خدا معرفي مي‌كند:

«در ازل كلمه بود كلمه با خدا بود، كلمه خود خدا بود....»

«در ازل كلمه بود همه چيز به وسيله او هستي يافت و بدون او چيزي آفريده نشده است»

«من و پدر يك هستم»

«... اگر چه او از ازل داراي الوهيت بود ولي اين را غنيمت نشمرد كه برابري با خدا را به هر قيمتي حفظ كند.»  

مسيح بنده خدا:

برخلاف مطالبي كه گذشت گاهي عهد جديد مسيح ـ عليه السلام ـ را بنده خدا معرفي مي‌كند و مي‌گويد: (عيسي) پيامبري مانند ساير پيامبران است كه بر شريعت موسوي مهر تأييد مي‌زند.»

«... از اينكه صفتي كه شايسته خدا است، مانند نيكو به او نسبت داده شود خشمگين مي‌شود...»  

3 . عيسي ـ عليه السلام ـ پسر كيست؟

عهد جديد براي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چندين پدر درست نموده و مشخص هم نگرديده كه بالاخره حضرت عيسي فرزند كدام يك از آنها مي‌باشد!! گاهي مي‌گويد يوسف نجار پدر حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ است اين مطلب به طور آشكار يا به طور كنايه در چند مورد از عهد جديد آمده است:

«... يعقوب، يوسف، شوهر مريم را آورد كه عيسي مسيح از او متولد شد.»

«... و همه بر وي شهادت دادند و از سخنان فيض‌آميزي كه از دهانش صادر مي‌شد تعجب نموده گفتند مگر اين پسر يوسف نيست؟»  

«... آيا اين پسر نجار نمي‌باشد و آيا مادرش مريم نيست؟»

از اين موارد استفاده مي‌شود كه عيسي پسر يوسف نجار بوده است در عين حال مي‌گويند كه او از روح‌القدس بوجود آمده است: «مريم نامزد يوسف بود و قبل از آنكه با هم درآيند او را از روح‌القدس حامله يافتند....»

و در موارد ديگري از عهد جديد اسرار دارند كه عيسي ـ عليه السلام ـ پسر داود بوده است

«دو كور عقب او افتاد گفتند پسر داود به ما رحم كن»

«... خداوند تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.»

«... تمام آن گروه در حيرت افتاده گفتند آيا اين شخص پسر داود نيست.»

«... زن كنعانيه ويرا گفت خداوندا پسر داود بر ما رحم كن...»

و همچنين در انجيل لوقا وي را فرزند ناثان بن داود مي‌داند.

4 . آيا يحيي همان الياس است؟

در انجيل متي عيسي يحيي را چنين معرفي مي‌كند: «و اگر خواهيد قبول كنيد همان است الياس (ايليا) كه بايد بيايد، هر كه گوش شنوا دارد بشنود.»

اما در انجيل يوحنا يحيي خود انكار مي‌كند كه الياس باشد «آنگاه از او سؤال كردند پس چه؟ آيا تو الياس هستي؟ گفت نيستم»

5 . مدت مدفون ماندن حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ

در انجيل متي عيسي ـ عليه السلام ـ اعلام مي‌كند كه پس از مصلوب شدن سه شبانه‌روز در زمين مدفون خواهد ماند، همچنان كه يونس سه شبانه‌روز در شكم ماهي ماند پسر انسان نيز سه شبانه‌روز در شكم زمين خواهد بود.»

اما مواضع ديگر از انجيل مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپيده دم يكشنبه يعني حداكثر يك روز و دو شب مي‌دانند.»

بنابراين تناقضات و موهومات كه در «عهدين»‌ وجود دارند بهترين دليل بر اينست كه محتواي اين كتاب الهام خداوند نبوده و ريشه در افكار و انديشه‌هاي بشري دارد كه براساس اميال و خواسته‌هاي خود نويسندگان نوشته شده و به خدا نسبت داده‌اند در حالي كه خداوند منزه از آن است كه جملات متناقض و متضاد بگويد، زيرا دو جمله كه نقيض هم‌اند هر دو كه نمي‌تواند صادق باشند در نتيجه يكي از آنها دروغ خواهد بود آيا مي‌توان به خداوند نسبت دروغ داد؟ بالاخره يا حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ خدا است و يا بنده خدا و نمي‌شود كه هم خدا باشد و هم بنده ي خدا.

بنابراين جا دارد كه علماي مسيحي و يهودي در كتاب مقدس (عهد جديد و عهد قديم) بيشتر دقت كنند و محتواي آن را مورد مطالعه دقيق و علمي قرار دهند كه آيا چنين كتابي كه حاوي تناقضات و موهومات بسياري مي‌باشد مي‌تواند باعث رستگاري و نجات بشر از انحرافات فكري و عملي باشد؟

براي مطالعه بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:

1 . تاريخ جامع اديان، جان بي. ناس، ترجمه علي اصغر حكمت.

2 . دينهاي بزرگ، جوز گِئير، ايرج پزشك‌پناه. 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:54  توسط پدرآریوس  | 

جنگ هاي صليبي (5)

جنگ هاي صليبي (5)

نخستين جنگ صليبي: 1095-1099

در خلال اين احوال، هر يك از امرا و اربابان فئودال كه دعوت پاپ را براي شركت در جنگ صليبي لبيك گفته بود، در حوزه خويش قواي خود را گرد آورده بود. در ميان اين امرا و سالاران هيچ يك از پادشاهان اروپا نبود، و در واقع هنگامي كه اوربانوس مردم را به جنگ صليبي دعوت ميكرد، فيليپ اول پادشاه فرانسه، ويليام دوم پادشاه انگليس، و هانري چهارم امپراطور آلمان همگي محكوم به تكفير پاپي بودند. لكن عده زيادي از كنتها و دوكها حاضر شدند كه در چنين جهادي شركت كنند - و تقريبا تمامي آنها از قوم فران يا فرانسوي بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 15:6  توسط پدرآریوس  | 

آيا رساله‎هاي منسوب به پولس جعلي هستند ؟

 

آيا رسالههاي منسوب به پولس جعلي هستند ؟

 

اين سؤال در حقيقت ميگويد كه آيا نامههاي پولس در مسيحيت ميتواند اعتبار داشته باشد يا فاقد اعتباراند. اين مسئله از چند جهت قابل بررسي است:

جهت اول اگر پولس همين است كه مسيحيت او را معرّفي ميكند. چه در زمان بعد از مسيحي شدنش و چه قبل از آن درين صورت خود پولس در دين مسيحيت نبايد هيچ اعتباري داشته باشد تا چه رسد كه به نامههاي او اعتبار داده شود.

پولس از نظر ويل دورانت يك مرد هيجانپذير، ماجراجو و تخيلگرا بوده است و ميگويد او ميتوانست بيرحم باشد ولي نميتوانست پشيمان شود. پولس بنابر آنچه كه در اعمال رسولان ذكر گرديده يك يهودي متعصّب بوده و تا سر حدّ مرگ مسيحيان را آزار ميداده است. او هرگز حضرت عيسي ع را نديده است او در حالي كه در رأس دژخيمان يهودي قرار داشت مراسم سنگسار «استيفان» كه يكي از مسيحيان پاك و مقدس بود با رضايت او انجام گرفت و خودش در اين مراسم حضور داشته است و در همان زمان مسئول شكنجههاي كشنده بر جامعه مسيحيت بود، كليساها را ويران كرده و گستاخانه وارد خانههاي مردم شده و زنها و مردها را بيرون كشيده و به زندان ميبُرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط پدرآریوس  |