تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

تحقيق در دين و ارتداد

به فرموده يكي از ائمه(عليهم السلام) اگر با تحقيق وارد دين شويد،

 از آن خارج نخواهيد شد. ما مي‏دانيم مسلمان به دنيا مي‏آييم و به سن تكليف مي‏رسيم. اگر دين ديگري را انتخاب كنيم حكم خارج شده از اسلام بر ما لازم مي‏آيد و محكوم به مرگ مي‏شويم، چه كنيم؟

 

 

اولاً انسان فطرتاً طالب كمال انساني است و مي‏خواهد به وسيله انجام دادن كارهاي شايسته به كمال حقيقي برسد. اما براي    اينکه بداند چه كارها و چه راه‏هايي او را به هدف معنويش نزديك‏تر مي‏كند، بايد نخست كمال نهايي خويش را بشناسد و شناخت آن، در گرو آگاهي يافتن از حقيقت وجود خويش و آغاز و انجام آن است، پس از آن بايد رابطه مثبت و منفي ميان اعمال مختلف و مراتب گوناگون كمالش را تشخيص دهد، تا بتواند راه صحيحي را براي تكامل انساني خويش بيابد تا اين شناخت‏هاي فطري - اصول جهان‏بيني - را به دست نياورد، نمي‏تواند به نظام رفتاري - ايدئولوژي - صحيحي برسد.

 

 پس، تلاش براي شناخت دين حق كه شامل جهان‏بيني و ايدئولوژي صحيح مي‏باشد، ضرورت دارد و بدون آن، رسيدن به كمال انساني، ميسر نخواهد شد، چنان‏كه رفتاري كه برخواسته از چنين ارزش‏ها نباشد، رفتار انساني نخواهد بود و كساني كه در صدد شناختن دين حق برنمي‏آيند؛ پس از شناخت نيز از روي لجاجت و عناد آن را كنار گذارده و به خواهش‏هاي حيواني و لذت‏هاي زودگذر مادي بسنده مي‏كنند اينان در واقع حيواني بيش نيستند. چنان‏كه قرآن مي‏فرمايد: «ان اللَّه يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجري من تحتها الانهار و الذين كفروا يتمتعون و يأكلون كما تاكل الانعام و النار مثوي لهم»؛خداوند كساني را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، در بهشت جاي خواهد داد، بهشتي كه نهرهاي جاري در آن وجود دارد، در حالي كه كافران از متاع زودگذر دنيا بهره مي‏گيرند و همچون چهارپايان مي‏خورند و سرانجام، آتش دوزخ جايگاه آنهاست.

 

 خداوند متعال مصلحت بندگان را بهتر از خود آنها مي‏داند و قوانيني كه تشريع كرده براي صلاح دين و دنياي مردم بوده و صددرصد منطبق بر حقيقت و مصلحت فرد و جامعه مي‏باشد و لذا بزرگان ما فرموده‏اند: «مقررات اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعي است و اگر كسي مي‏خواهد به حقيقت برسد راهي جز عمل كردن به فرمان‏هاي خداوند وجود ندارد و در حقيقت احكام اسلامي پشتوانه‏اش حقيقت و واقعيت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:17  توسط پدرآریوس  | 

مسلمان شدن يک زن ايسلندي

هجرت به روشنايي

داستان مسلمان شدن يک زن ايسلندي - آنا ليندا تراوستادوتير 1) من با نام ، "آنا ليندا تراوستادوتير" در خانواده اي با والدين ايسلندي/دانمارکي در ريکياويک ايسلند در سال 1966 متولد شدم و در کليساي لوتران[1] غسل تعميد[2] داده شدم.

هنگامي که جوان بودم خانواده ام به ون کوور کانادا و سپس به نيويورک کوچ کردند. دبيرستان را در سن 16 سالگي و در سال 1988 تمام کردم. مدرک کارشناسي ام را از دانشگاه مک گيل در مونت رآل کانادا اخذ کردم و از آن موقع با سفر به دور دنيا به مطالعه و کار پرداخته ام. مبدأ سفرهايم دانمارک و در سال 1990 بود.

2) در سال 1997 هنگامي که در قاهره زبان عربي مي خواندم، يکي از دخترهايي که دوستم بود و يک مسيحي تجديد حيات يافته بود برايم يک کتاب مقدس جیبی آورد که مشتمل بر هر دو بخش عهد عتيق و عهد جديد بود. بسيار خشنود و خوشحال شدم چون تصميم گرفته بودم حتماً بدانم در کتاب مقدس چه مطالبي هست. و احساس مي کردم بدون مطالعه آگاهانه کتاب مقدس به سختي مي توانم خودم را مسيحي به شمار آورم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط پدرآریوس  | 

چرا مسلمان شدم

 

دكتر والرياپروخوا: به خاطر قرآن مسلمان شدم

دكتر والرياپوروخوا، متولد مسكو است و به گفته خودش، او يكى از اشراف‏زادگان روسى به شمار مى‏آيد. تحصيلات عاليه‏اش را در مسكو در دو رشته فلسفه و زبان‏شناسى گذرانده است. او مترجم قرآن به زبان روسى است

دكتر والريا پوروخوا، مترجم قرآن به زبان روسى‏
و يكى از معدود بانوان مسلمانى است كه قرآن را ترجمه كرده است.
دكتر خوا، از دين مسيح به اسلام گرويد و وقتى از او دليل مسلمان شدنش را پرسيدم، نگاهى به من كرد و گفت: «من به خاطر قرآن مسلمان شدم. قرآن را مطالعه كردم؛ در آن دقيق شدم و عميقاً تفكر كردم و ديدم دين ما، دين يهود و همه اديان الهى، محدود به زمانى خاص بوده‏اند. اين در حالى است كه پيامبران اين اديان، وعده و مژده دينى ماندگار و جاودانه را داده‏اند. وقتى درباره دين اسلام و قرآن تحقيق و مطالعه كردم، با اطمينان قلبى، اسلام را به عنوان تنها دين ماندگار پذيرفتم و مسلمان شدم».
او تحصيلات دانشگاهى خود را نيز در اين امر مؤثر مى‏داند و معتقد است كه تحصيلاتش در زمينه فلسفه و زبان‏شناسى، او را براى فهم و دركى عميق‏تر از قرآن يارى داده است.
از او سؤال كردم: چه شد كه تصميم گرفتيد قرآن را ترجمه كنيد؟ اندكى مكث كرد و گفت: «قرآن، قبل از انقلاب روسيه، بارها و بارها توسط غيرمسلمانان، به زبان روسى ترجمه شده بود؛ ولى هيچ‏كدام مورد تأييد نبودند؛ چون همگى با ديدگاه مسيحيت به قرآن نگاه كرده بودند. من وقتى مسلمان شدم، احساس كردم وظيفه و رسالتى دارم تا اين كار را به‏طور دقيق و درست انجام دهم. دوازده سال از عمر خود را بى‏وقفه در اين زمينه كار كردم و خوشبختانه موفق شدم ترجمه‏اى ارائه دهم كه هم بااستقبال جامعه روسيه و هم با تأييد علماى اسلام روبه‏رو شود و از اين جهت خدا را بسيار شاكر و ممنونم».
مى‏خواستم بدانم كه مردم روسيه با اين اثر چگونه برخورد كرده‏اند و وقتى اين موضوع را از او پرسيدم، لبخندى زد و با اعتماد به نفس گفت: «مسيحيان به صورت بسيار جالبى با آن برخورد كردند و دوست داشتند آن را مطالعه كنند؛ چون مردم روسيه خيلى باهوش هستند. زبان روسى، زبانى شيواست كه مى‏تواند مفاهيم بلند قرآنى را به شكل زيبايى بيان كند و اين، براى آنها جذابيت داشت. در ضمن چون خانواده ما يكى از خانواده‏هاى معروف روسيه است، بنابراين براى هم‏وطنانم جالب بود كه بدانند چطور يك اشراف‏زاده روسى از مسيحيت به اسلام گرايش پيدا كرده و قرآن را با عشق ترجمه كرده است».
وقتى اين جملات را گفت، من واقعاً عشق به قرآن را در چشمانش ديدم. در بين گفت‏وگو بدون اين كه من از او سؤالى بكنم، گفت: «كشور زيبايى داريد و نمايشگاه قرآن در ايران، يكى از باشكوه‏ترين و زيباترين برنامه‏هايى است كه من در زمينه قرآن در تمام دنيا ديده‏ام. من واقعاً خوشحالم كه به اين نمايشگاه دعوت شده‏ام».

http://www.rahyaftegan.com

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:25  توسط پدرآریوس  | 

مسلمانان و کتب آسمانی

چرا مسلمانان كه به همه انبياء و كتابهاى آسمانى معتقدند انجيل فعلى را معتبرنمى دانند ؟

 

در كـتـابـهـاى انجيل كه مسيحيان آنرا ( عهد جديد ) مي نامند اغلاط بيشمار است بذكرچند غلط اكـتـفا مى كنيم تا خوانندگان بدانند اين كتب الهى نيست و نويسندگان انجيل ( متى و لوقا و غيره ) در آيات تورات و كتب انبياء دقت نمى كردند يا ازآنها آگاهى كامل نداشتند .

1 - در انـجـيـل مـتـى بـاب 27 گـويد :

چون يهوداى اسخريوطى سى پاره نقره گرفت تا مسيح عليه السلام را تسليم يهود كند ودانست مى خواهند او را بدار آويزند پشيمان شد و آن پول را برد و در هيكل انداخت و بازگشت و روساى كهنه با آن پول مزرعه كوزه گرى را خريدند براى قبرستان غربا . و در ( 27 : 9 ) گـويـد : آنـگـاه كـامـل گرديد آنچه بوساطت ارمياه پيغمبر گفته شده بود كه مـى گـفـت پـس آن سـى پاره نقره بهاى آن شخص قيمت كرده شده را كه بعضى از بنى اسرائيل قيمت نمودندبگرفتند و آنها را در عوض مزرعه كوزه گر دادند  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 8:52  توسط پدرآریوس  | 

مسلمان شدن

چه چيزي تو را از مسلمان شدن منع مي كند؟

با بزرگ شدن در يك خانواده‌ي به اصطلاح مسيحي ولي در حقيقت غيرمذهبي، هرگز نام خداوند را از زبان‌ها نمي‌شنيدم و هرگز نمي‌ديدم كسي نماز بخواند؛ بعدها دريافتم كه تنها دليل براي انجام اينگونه كارها، به دليل منفعت شخصي است.

ما عيد ميلاد مسيح، عيد پاك، جشن 24 ژوئن و تمامي روزهاي مقدس را جشن مي‌گرفتيم.
فكر مي‌كردم اين جشن‌ها نيز گوشه‌اي از رسومات سوئدي است. به عنوان يك مسيحي پروتستان، مي‌توان قبل از اتمام سن 15 سالگي، بعد از برگزاري يك سري مراسم خاص، به عضويت رسمي كليسا پذيرفته شد (جشن تكليف). اين به آن معني است كه افراد مي‌توانند براي تثبيت اعتقادات خود، در كلاسي براي آگاهي يافتن از مطالبي درباره‌ي مذهب خود شركت مي‌كنند. من كه مي‌خواستم مطالبي در مورد مسيحيت بدانم، براي شركت در يك اردوي سه هفته‌اي كه مجموعه‌اي از ورزش گلف و دوره‌اي مربوط به مراسم جشن تكليف بود، نام‌نويسي كردم. صبح‌ها در كلاس‌هايي كه توسط يك كشيش سالخورده اداره مي‌شد شركت مي‌كرديم؛ در حاليكه ذهن و حواس ما معطوف به بازي گلف بعد از كلاس بود ـ بنابراين چيزي از كلاس‌ها نمي‌فهميدم.
وارد دبيرستان شدم، در حالي كه احساس مي‌كردم كه هيچ چيز نمي‌تواند به من آسيبي برساند.
هميشه بهترين نمرات را مي‌گرفتم و از درجه‌ي اعتماد به نفس بالايي برخوردار بودم. درباره‌ي دين و مذهب هرگز چيزي به ذهن من خطور نمي‌كرد. از عهده‌ي هر چيزي كاملاً به خوبي برمي‌آمدم. هر فرد مذهبي‌اي كه مي‌شناختم، بعد از يك دوره بيماري جسمي يا رواني به دين پناه آورده بود. آنها مي‌گفتند كه در زندگيشان براي قادر بودن به ادامه‌ي زندگي، به مسيح محتاج هستند. من احساس مي‌كردم كه مي‌توانم هر چيزي كه ذهنم را معطوف آن كنم، انجام دهم و آن نوع مذهب، تنها بهانه‌اي براي پنهان شدن از واقعيت بود.
در دانشكده، شروع كردم به فكركردن درباره‌ي معني زندگي. به دليل جنگ‌ها و مشكلات مربوط به هر مذهبي، دوره‌ي سخت و توان‌فرسايي را براي قبول هرگونه مذهب مي‌گذراندم. فلسفه‌ي شخصي خودم را بافتم و قانع شدم كه قدرتي، همه‌ي چيزها را خلق مي‌كند، اما نمي‌توانستم بگويم كه آن قدرت، «خداوند» است.
«خدا» براي من، مبتني بر تفكر مسيحي، پيرمردي سالخورده بود با انبوهي از ريش سفيد و مي‌دانستم كه يك مرد سالخورده نمي‌تواند جهان را خلق كرده باشد. به زندگي پس از مرگ معتقد بودم، به دليل آنكه نمي‌توانستم اعتقاد داشته باشم كه «عدالت» اجرا نخواهد شد. همچنين به اين موضوع كه هر چيزي به دليلي اتفاق مي‌افتد، (به رابطه‌ي علت و معلول) معتقد بودم. به علت پيشينه‌ و تحصيلاتي كه داشتم؛ با اعتقاد به فرضيه‌ي داروين، از آنجائيكه همانند حقيقت تصور مي‌شد، فريب خوردم. هرچه بيشتر درباره‌ي معناي زندگي فكر مي‌كردم، بيشتر متأثر مي‌شدم و احساس مي‌كردم كه اين نوع زندگي همانند يك زندان است. تقريباً تمامي انگيزه‌ام را براي زندگي از دست داده بودم.
از آنجائيكه در دوران مدرسه، به آيين بودا و هندو علاقه‌مند بودم، مطالب زيادي درباره‌ي آنها مي‌دانستم؛ ما مطالبي درباره‌ي چگونگي تفكر و عبادت آنها با ذكر جزئيات ياد مي‌گرفتيم.
من چيزي درباره‌ي اسلام نمي‌دانستم. كتاب ديني درسي دبيرستان را كه چگونگي نماز خواندن مسلمانان را نشان مي‌داد به خاطر مي‌آورم. همانند يك فيلم كارتوني بود كه حركات را نشان مي‌داد. اما چيزي درباره‌ي اعتقاد آنها دستگيرم نشد. با توجه به تبليغات سوء در روزنامه‌ها، راديو و تلويزيون، مطمئن شدم كه تمامي مردان مسلمان نسبت به زنان خود ستم مي‌كنند و كودكان خود را كتك مي‌زنند. همه‌ي آنها خشونت‌طلب هستند و از كشتن ابايي ندارند.
در سال آخر دانشكده، اشتياق و علاقه‌ي شديدي به علم‌آموزي داشتم و براي ورود به صحنه‌ي كار آماده بودم. يك حرفه‌ي بين‌المللي و يا حداقل چند تجربه‌ي بين‌المللي براي بهبود بخشيدن به زبان انگليسي و برخورداري از امتياز براي پيشي‌گرفتن از جويندگان كار، احتياج بود. خيلي اتفاقي در بوستون با چهار مسلمان روبرو شدم. در آن زمان نمي‌دانستم كه «محمد» كيست و يا اينكه «الله» همان خداوند است. شروع كردم به پرسيدن و خواندن كتاب. اما مهم‌تر از همه‌ي آنها، معاشرت با مسلمانان را شروع كردم. قبل از آن هرگز دوستي خارجي نداشتم، (چه برسد دوستي از مذهب ديگري). همه‌ي مردماني كه مي‌شناختم، سوئدي بودند ـ مسلماناني را كه ملاقات مي‌كردم، مردماني خوب بودند. بلافاصله مرا پذيرفتند و هيچ چيزي بر من اجبار نمي‌كردند. آنها نسبت به من با گذشت‌تر و سخاوتمندتر از خانواده‌ام بودند. به نظر مي‌رسيد كه اسلام شيوه‌ي مناسبي براي زندگي است و من اصول و دستورات آن را تصديق مي‌كردم؛ ولي مطمئن نبودم كه اسلام متناسب با من است.
يكي از مشكلاتم اين بود كه علم، دين را نفي مي‌كرد (حداقل با توجه به آنچه كه از مسيحيت مي‌دانستم). كتاب «انجيل، قرآن و علم» نوشته‌ي «مورايس بوسايلي» (Maurice Bucaille) را خواندم و پاسخ پرسش‌هاي خود را دريافتم. دريافتم كه اسلام ديني است كه با علم مدرن هماهنگي دارد. هيجان زيادي داشتم، اما هنوز چيزي را در قلبم حس نمي‌كردم.
هنگامي‌كه به طور دقيق درباره‌ي مطالب جديدي كه فهميده بودم، فكر مي‌كردم، دوره‌اي از پريشاني را سپري مي‌كردم. احساس مي‌كردم كه قلبم لطيف شده و سعي مي‌كردم كه زندگي را همانند يك مسلمان تصور كنم. زندگي كوچكي سرشار از صداقت، پايداري، صلح، احترام، بخشش و مهرباني و مهم‌تر از همه، زندگي معني‌داري را حس مي‌كردم.
مي‌دانستم كه مجبورم از نفس‌ام بگذرم و در برابر نيروي بسيار قدرتمندتر از خودم، خضوع كنم.
دو بار از من پرسيده شد: «چه چيزي تو را از مسلمان شدن منع مي‌كند؟»
در بار اول، وحشت كردم و در ذهنم جوابي نداشتم.
در بار دوم، مدتي به منظور جست‌وجوي بهانه‌اي، فكر كردم. بهانه‌اي وجود نداشت. بنابراين شهادتين را گفتم و مسلمان شدم؛ الحمدالله.
__________________

منبع: باشگاه انديشه به نقل از باشگاه جوانان ايراني

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 22:51  توسط پدرآریوس  | 

همايش اسلام، مسيحيت و تكثرگرايی،

رايزنی فرهنگی ايران در زيمباوه:
همايش اسلام، مسيحيت و تكثرگرايی، بهانه‌ای برای بازكردن باب گفتمان بين اديان در آفريقا بود

گروه بين‌الملل: همايش مناسبات مسلمانان و مسيحيان زيمباوه بهانه‌ای برای بازكردن جايگاه گفتمان اديان در آفريقا و كشور زيمبابوه و راهی برای ايجاد نزديكی بين دين اسلام و مسيحيت بود.

محمد حسن ايپكچی، رايزن فرهنگی ايران در زيمبابوه

«محمد حسن ايپكچی» رايزنی فرهنگی سفارت ايران در «حراره» پايتخت كشور آفريقايی زيمبابوه در گفت‌و‌گو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با اشاره به تازگی‌داشتن همايش «اسلام، مسيحيت، تكثرگرايی» در آفريقا، برگزاری چنين همايش‌هايی را راهی برای ايجاد باب گفتمان بين مسلمانان و مسيحيان عنوان‌ كرد.

وی افزود: مسلمانان اقليت در زيمبابوه حدود يك درصد از جمعيت 13 ميليونی اين كشور را تشكيل می‌دهند، اين درحالی است كه مسيحيان 70 درصد جمعيت زيمبابوه را به خود اختصاصا داده‌اند لذا برپايی همايش مذكور نقطه عطفی در تقريب بين دو دين اسلام و مسيحيت محسوب می‌شود.

رايزن فرهنگی ايران در زيمبابوه با اشاره به حساس بودن اين برهه از زمان در خصوص گفتمان بين اديان گفت: در حال حاضر جهان با موقعيت حساسی روبه‌رو است، بر همين اساس برگزاری همايش «اسلام، مسيحيت، تكثرگرايی» مشتركات بين دو دين اسلام و مسيح را مورد كنكاش قرارداد.

وی درباره نتايج حاصل از برپايی اين همايش تصريح كرد: نتايج معمولا با گذر زمان حاصل می‌شود، ولی از آن‌جايی كه اين نوع گفتمان برای نخستين‌بار به اين شيوه در آفريقا برگزار می‌شد؛ می‌توان گفت تاثير مثبتی را بر روی شركت‌كنندگان مسلمان و مسيحی دربرداشت.

ايپكچی همچنين افزود: هرچه‌قدر بيشتر در زمينه اشتراكات بين دو دين مختلف كارشود، به يقين شاهد اثرگذاری‌های مطلوب در روابط بين مسلمانان و مسيحيان خواهيم بود.

رايزن فرهنگی ايران در زيمبابوه سهم جمهوری اسلامی ايران دربرپايی اين همايش را در حمايت و كمك به سازمان‌های اسلامی و مسيحی و نيز دانشگاه زيمبابوه بسيار مهم ارزيابی كرد.

وی درباره نحوه اطلاع‌رسانی و انتخاب مدعوين يادآورشد: مهمانان و سخنران‌‌های اين همايش از طريق فراخوانی كه در مطبوعات چاپ‌شد و نيز از طريق سازمان‌های دينی دو طرف و دانشگا‌ها و كميته علمی همايش در اين گردهمايی شركت كردند.

ايپكچی در پايان با اشاره به اينكه همايش اسلام، مسيحيت و تكثرگرايی در نوع خود با ابتكار و ساختار مناسبی برگزارشد، تصريح‌كرد: با برپايی همايش مناسبات مسلمانان و مسيحيان تا حدود زيادی توانستيم در زمينه‌های مختلف بين دو دين آسمانی اسلام و مسيح نزديكی ايجاد كنيم.

يادآوری می‌شود، همايش مناسبات مسلمانان و مسيحيان با عنوان «اسلام، مسيحيت و تكثرگرايی» با حضور يك‌صد تن از انديشمندان و اساتيد، پنجم اسفندماه با همكاری دانشگاه زيمبابوه و رايزنی فرهنگی سفارت ايران در سالن سخنرانی دانشگاه زيمبابوه برگزارشد.

در اين همايش تعداد 9 عنوان مقاله منتخب از ميان مقالات ارسالی فراخوان مطبوعاتی توسط كميته علمی و اجرايی دانشكده مطالعات دينی و فلسفی زيمبابوه ارائه شده و مشتركات و مناسبات بين دو دين اسلام و مسيح مورد بررسی قرارگرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:19  توسط پدرآریوس  | 

اسلام در تانزانیا

نگاهی به وضعیت اقلیت مسلمانان در تانزانیا
خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: تانزانیا کشوری در شرق آفریقا است که مسلمانان آن در دهه های گذشته از بهترین شرایط آموزشی و مالی برخوردار بودند و اینک با وجود همزیستی مسالمت آمیز با دیگر پیروان ادیان الهی از مساوات کامل با شهروندان مسیحی برخوردار نیستند و از تبعیض رنج می برند.

به گزارش خبرنگار مهر، تانزانیا کشوری در شرق آفریقا است و 35 درصد یعنی بیش از 30 میلیون نفر آمار مسلمانان در سال 1998 در مقایسه با 45 درصد مسیحی و 20 درصد ادیان دیگر گزارش شده است. اقلیت مسلمان تانزانیا از ساکنان قدیمی زنگبار هستند که در شهر دارالسلام زندگی می کنند و تعداد آنها 2 میلیون نفر است که با ادیان دیگر با همزیستی زندگی می کنند، اما احساس مساوات کامل با شهروندان مسیحی را ندارند.

گفته می شود، فردریک التون اولین کسی بود که در سال 1893 به دار السلام مسافرت کرد و پایتخت تانزانیا را به گونه ای نیکو یافت که انسان را مدهوش می کرد. بنابراین نام دار السلام را بر آن نهاد که برخی از افراد از آن به عنوان بلد السلام نیز یاد می کردند.

این شهر توسط عبدالمجید از بازماندگان دربار عثمانی تأسیس شد. بیشتر حکام این کشور از حکام زنگبار هستند و در آن موقع تانزانیا به حد شکوفایی رسید و تا امروز دارالسلام به عنوان قلب تانزانیا به شمار می رود. این شهر پایتخت دولت و مرکز اداری بوده و ساکنان از زندگی خوبی با وجود کمبود امکانات برخوردار بودند.

در تانزانیا 120 قبیله مختلف زندگی می کنند که از اعراب، اروپاییها و آسیاییها هستند که پس از استعمار به این کشور مهاجرت کرده اند. بر اساس سرشماریهای سال 1980 سطح بی سوادی در این کشور کمتر از 20 درصد عنوان شد در حالی که کودکان بسیاری در این کشور زندگی می کنند که از پیوستن به مدارس دولتی محرومند و حتی نمی توانند قرآن بخوانند و از فواید آن بهره مند شوند.

مورخان می گویند که مسلمانان تانزانیا بسیار ریشه دار هستند و در عصر طلایی دولت زنگبار زندگی می کردند و از بزرگان تجار، زمین داران و ثروتمندان به شمار می رفتند. آنها به کودکان خود قرآن کریم را آموزش می دادند. اما امروزه به دلیل عدم امکانات 50 درصد مسلمانان نمی توانند بخوانند و بنویسند.

شعبان شانتی مدیر مدرسه دینی در دارالسلام می گوید که به کودکان در خانواده های فقیر کمک می کند تا آنها بتونند با دین و آموزه های قرآن و قرائت آن آشنا شوند. اگر چه سالها پیش سطح بی سوادی در این کشور کمتر از 20 درصد بوده، اما امروزه به دلیل عدم توجه به علم و آموزش کودکان، ثبت نام آنها در مدارس دولتی انجام نمی شود. به این خاطر نیمی از مسلمانان بی سواد هستند و از قرائت قرآن کریم عاجز و نمی توانند از فواید آن بهره مند شوند. با این همه تعدادی از مدارس به شهر نزدیکند، اما مسلمانان به علت فقر نمی توانند زندگی کنند. این در حالی است که آموزش تنها راه آنها برای به دست آوردن آینده ای بهتر برای مسلمانان به شمار می رود.

مدرسه "بصیره" که مرکز آموزش اسلامی است، یک ساعت از دارالسلام فاصله دارد و حدود 50 کودک به صورت رسمی آموزش می بینند و اقلیت مسلمان در آن تشریک مساعی می کنند. اما کمبود امکانات، فقر و نیازهای مالی عاملی برای عدم ادامه تحصیل می شود که سرنوشت مسلمانان را تحت الشعاع قرار می دهد؛ این مسئله نیازمند اجرای تدابیر برای بهبود اوضاع به شمار می رود.

در این میان مسلمانان تانزانیا خواسته هایی دارند که از آن می توان به تعطیلات هفتگی روز جمعه به جای یکشنبه اشاره کرد. آنها می خواهند که به علمای مسلمان و ائمه جماعات اجازه داده شود تا حقوق سیاسی مساوی با مسیحیان داشته و در شوراهای محلی و پارلمانها کاندید شوند.

اقلیت مسلمان خواستار عدم فشار بر جوانان مسلمانی که در مؤسسات آموزشی و آکادمی به آموزش می پردازند، هستند تا زمینه های رشد و شکوفایی جوانان مسلمان برای تحقیق و بررسی علوم معاصر فراهم شوند. 


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:22  توسط پدرآریوس  | 

رشد اسلام در توگو

نگاهی به روند رو به رشد اسلام در توگو
خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: توگو کشوری است که اولین بازار اسلامی در قاره آفریقا به شمار می رود، در گذشته جمعیت مسیحیان بیش از مسلمانان بود، اما امروزه با اشاعه اسلام و ترویج این دین، شمار مسلمانان در این کشور رو به افزایش است، به طوری که در حال حاضر بیشتر ساکنان توگو مسلمانان هستند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اسلام الیوم، کشور توگو که در غرب آفریقا واقع است، مساحتی در حدود 56 هزار کیلومتر مربع دارد، پایتخت آن شهر "لومی " و زبان فرانسوی از زبانهای رسمی این کشور است. اما در کنار این زبان، لهجه های مختلف آفریقایی چون هوسا و یوربا نیز وجود دارد. واحد پول این کشور فرانک آفریقاست که هر 50 فرانک آفریقایی برابر با یک فرانک فرانسه و نظام حاکم در این کشور نیز جمهوری است .

در سال 1312 هجری ( 1894 میلادی) توگو  تا پایان جنگ جهانی اول مستعمره آلمان بود و پس از آن میان بریتانیا و فرانسه تقسیم شد و در نقشه از این کشور به عنوان " توگوی فرانسه" و "توگوی بریتانیا" نام می بردند. در سال 1377 هجری ( 1957 میلادی) "توگوی بریتانیا" به کشور غنا ضمیمه شد و "توگوی فرانسه" در سال 1380 هجری( 1960 میلادی) به استقلال رسید.

این کشور کوچکترین کشور آفریقایی و به شکل مستطیل است و میان دو کشور غنا و بنین واقع شده، جمعیت آن بیش از 3 میلیون نفر است که از این تعداد 65 درصد مسلمان، 20 درصد مسیحی و بقیه عقاید محلی دارند.

از مشهورترین قبایلی که در این کشور زندگی می کنند، هوسا، یوربا، ایوی و پاول است؛ قبیله هوسا رهبری دین اسلام را به ریاست شیخ الاسلام به عهده گرفته است که خطابه های دینی را در مساجد به همراه قرائت قرآن، دفن مردگان و قضاوت میان مسلمانان را انجام می دهد. امروزه قبیله یوربا در کنار قبیله مذکور نقش بسیار مهمی در اشاعه اسلام دارد.

مساجد توگو

از مشهورترین مساجد توگو مساجد جامع واقع در لومی با نامهای " هوسا" و " یوربا" است که امامان این مساجد از یک سو به شناخت شوراهای اسلامی جهان و حتی توگو می پردازند و از سوی دیگر به اشاعه اسلام اقدام می کنند. قدمت این مساجد به بیش از یک قرن می رسد و جزء آثار باستانی و تاریخی به شمار می روند.

مساجد دیگری به نام مسجد" سوکودی" در شمال و مسجد" بالمی "در جنوب توگو قرار دارد که اینها نیزجزء مساجد باستانی توگو هستند. به طور کلی تعداد مساجد تاریخی و باستانی توگو به 20 مسجد می رسد.

این در حالی است که به جز 20 مسجد مذکور، مسلمانان توگو در 100 مسجد دیگر نمازهای پنچگانه و یومیه را می خوانند.

گفته می شود امامان جمعه این مساجد به زبان عربی خطبه نماز جمعه را می خوانند که یکی از مسلمانان آن را به زبان محلی متداول ترجمه می کند.

ورود و اشاعه اسلام

در قرن چهارم هجری اسلام از طریق تجار عرب وارد توگو شد و آنها به منظور انجام کارهای بازرگانی و داد و ستد در این منطقه از قاره آفریقا در آن مستقر شدند.

با توجه به تاریخ این کشور می توان دریافت که توگو از قدیمی ترین بازارهای اسلامی در آفریقا به شمار می رود که تجار آفریقایی و عرب به منظور ترویج کالاها و دادوستد آنها با یکدیگر در ارتباط بودند. این بازارها با معاملات اسلامی رونق بیشتری پیدا کرد و علاوه بر روابط تجاری، روابط پزشکی نیز میان مسلمانان و آفریقایی ها به شکل بسیار گسترده ای شکل گرفت. از این رو قبایل مختلف آفریقایی به توگو می آمدند و در این کشور ساکن می شدند. این قبایل پس از مدتی مسلمان شده و به اشاعه اسلام در این منطقه اقدام می کردند.

یکی از تجاری که به اسلام روی آورد " شیخ تخاری معلوم" بود که پس از مسلمان شدن به شمال آفریقا آمد و این منطقه را به منطقه ای مسلمان نشین که تنها اسلام خالص در آن به چشم می خورد، تبدیل کرد و معاملات و تجارتهای اسلامی را گسترش داد.

با اشاعه هر چه بیشتر اسلام، مسلمانان به برپایی مراکز اسلامی چون مسجد، مدارس و مؤسسات اسلامی اقدام کردند. همچنین آنها آموزشگاه های قرآن را که نتیجه شکوفایی تمدن اسلامی در بخش شمالی توگو بود، تأسیس کردند.

اسلام از شمال توگو به جنوب این کشور نیز راه یافت و مؤسسات اسلامی در این کشور به منظور اشاعه اسلام فعالیتهای بسیارمی کردند تا اینکه توگو مبدل به کشوری اسلامی در غرب قاره آفریقا شد.

همکاری مسلمانان آفریقا

میان مسلمانان توگو و کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همجوار آن روابط بسیار خوبی برقرار است به طوری که مؤسسات اسلامی در نیجریه، بنین، غنا، ساحل عاج، مالی و نیجر با توگو  همکاری قابل توجهی، به منظور نشر اسلام و قرآن دارند. توجه به اسلام و تمایل به اشاعه آن زمینه ای فراهم آورد تا این منطقه از مهمترین مناطق اشاعه اسلام و توجه به زبان عربی در آفریقا شود .

مؤسسات و مراکز اسلامی توگو

از مهمترین مؤسسات اسلامی توگو می توان به اتحادیه مسلمانان ، شورای عالی امور اسلامی، شورای حفظ قرآن و سنت و مرکز تحقیقات اسلامی این کشور اشاره کرد. مسلمانان این کشور به منظور باز گرداندن جایگاه اولیه خود بسیار تلاش می کنند، زیرا آن را راهکاری برای حفظ هویت دینی و اعتقادی خود می دانند.

این کشور به منظور انتشار معارف صحیح اسلام به ساخت مدارس اسلامی اقدام کره است . این در حالی است که الازهر به منظور اشاعه اسلام و انجام فعالیتهای دینی در توگو بسیار فعال عمل می کند، از این رو از یک سو به افتتاح 20 مرکز قرآن وابسته به مساجد توگو اقدام کرده و از سوی دیگر به دانشجویان و محققان این کشور که به تحقیق در علوم اسلامی می پردارند، دانشکده و آموزشگاهی را در مصر و وابسته به الازهر اختصاص داده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:21  توسط پدرآریوس  | 

اسلام و مسیحیت

چرا از دين حضرت عيسي (ع) هميشه از صلح و دوستي ياد كرده‏اند، ولي هر جايي كه اسم اسلام مي‏آيد، به دنبالش شمشير و جنگ وجود دارد، در صورتي كه در دين ما بيش‏تر از صلح و دوستي ياد شده است؟

 

در ابتدا بيان اين مطلب بايسته است كه اديان الهي در مسائل مهمي مانند صلح و جنگ، تفاوت ندارد، بدين معنا كه دين مسيحيت مردم را به صلح و صفا فرا خوانده باشد و اسلام به خشونت تفاوت هايي كه در اديان الهي وجود دارد، ريشه در شرايط زمان و ميزان رشد فكري انسان‏ها دارد، همان گونه كه در سيره معصومان (ع) شرايط زمان و مكان تاثير گذار مي‏باشد، پيامبر (ص) در يك مقطع زماني با دشمنان صلح مي‏كند و در مقطع زماني ديگر به دفاع و جهاد مي‏پردازد. برخي از امامان ما قيام و برخي ديگر صلح مي‏كنند.

    بر اين اساس معرفي اسلام به عنوان دين شمشير و خشونت غالباً جنبه تبليغاتي داشته و اتهامي است نسبت به آن روا داشته شده است.

    به نظر مي‏رسد عوامل زير در متهم نمودن اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند:

    1 - سياست اسلام ستيزي دشمنان

    يكي از علل عمده معرفي شدن اسلام به عنوان دين خشونت، سياست‏هاي استكبار جهاني عليه اسلام و مسلمانان است، استعمار ستيزي دين اسلام و روحيه استقلال‏طلبي مسلمانان و الهام گرفتن از آيات جهاد در قرآن، منافع استعمار را به خطر انداخته و همين موجب شد كه آن‏ها در صدد مقابله با آن بر آيند، بهترين راه را در مبارزه با ريشه اين احساس  و انگيزه در مسلمانان ديده‏اند و آن هدف گرفتن آيات جهاد و سيره پيامبر (ص) بوده است، به همين خاطر آن‏ها اسلام را خشونت گرا معرفي مي‏نمايند.

    اين در حالي است كه جنگ افروزان غرب ركورد دار خشونت در جهان هستند، در جنگ جهاني اوّل و دوم حدود 63 ميليون انسان كشته شدند، اين كشتار را آناني به وجود آوردند كه اسلام و مسلمانان را به خشونت معرفي كرده و از طرفداران دين مسيح هستند جالب آن كه در هر دو جبهه فقط خود شان بوده‏اند يا ميدان اصلي جنگ ميان خود آن‏ها بوده آيا قتل عام صد هزار انسان در كوبا، ويتنام و افغانستان از سوي همان‏ها به وجود نيامده است كه امروزه ناقوس صلح جويي تساهل صدا در مي‏آورند در گذشته تاريخ وضع آنان فاجعه بارتر بوده است، آنان بودند كه جنگ‏هاي صليبي را به وجود آورده و تا توانستند مسلمانان را كشتند.

    گوستاولوبون مسيحي از قول روبرت راهب كه خود در جنگ حضور داشت گزارش مي‏دهد: "لشكر ما (صليبي‏ها) در گذرگاه‏ها، ميدن‏ها و پشت بام‏ها، در حركت بودند و مثل شير ماده‏اي كه بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت مي‏بردند، اطفال را پاره پاره مي‏كدند و جوانان و پيرها را در يك رديف از دم شمشير مي‏گذراندند و چندين نفر را در يك ريسمان به دار مي‏آويختند".

    گوستا ولوبون در خصوص رفتار مسلمانان با مسيحيان مي‏نويسد: "صلاح الدين سردار فاتح مسلمانان به عيسويان بيت المقدس عفو عمومي داد و براي فليپ، و "ريشار"  در ايام بيماري از انواع اغذيه و ادويه مقوي مي‏فرستاد"

    بعد از جنگ‏هاي صليبي در اسپانيا مسلمانان را قتل عام كردند و با قي مانده را به دريا ريختند كه اين يكي از مظاهر نسل كشي است در زمان حاضر مي بينيم كه به نسل كشي مسلمانان در بالكان رو آوردند و ده‏ها هزار مسلمان بيگناه بوسني را كشتند نيز همان‏ها امروزه مدام فلسطينيان مظلوم را به خاك و خون مي‏كشانند.

    بنابر اين كاملاً روشن و آشكار است كه جنايت‏ها و كشتار مسلمانان توسط مسيحيان و يا حتي كشتار خودشان بسيار بيشتر از مسلمانان بوده است، اما متأسفانه با ابزار تبليغاتي گسترده‏اي كه دارند، اين امر را وارونه جلوه مي‏دهند.

    2 - جنگ‏ها در حوزه تاريخ اسلام

    يكي از عوامل مهم كه زمينه اتهام خشونت گرايي اسلام را فراهم نمود، جنگ هايي بود كه در حوزه تاريخ اسلام شكل گرفتند آن جنگ‏هايي كه در زمان پيامبر(ص) به وجود آمده بود، جنبه دفاعي داشت و از هدف متعالي حمايت از مستضعفان بهره‏مند بود و حال اگر در دوره برخي از سلسله‏هاي ستمگر با نام اسلام، جنگ‏هاي ظالمانه را بر راه انداختند، اين كار منحصر به آنان نيست، در همه كشورها در طول تاريخ كم و بيش چنين اتفاقي وجود دارد ميان پيروان ديگر اديان بسيار اتفاق افتاده است كه بر خلاف آموزه‏هاي ديني خود، به خونريزي رو آورده‏اند، بنابر اين اگر پادشاهي با انگيزه مادي و با نام اسلام به خشونت رو آورده باشد و نبايد اين كار را به نام اسلام تمام كرد، همان گونه كه تاريخ يهود و مسيحيت شاهد جنگ‏ها و خشونت‏ها بوده است اما اين خشونت‏ها به گونه‏اي تفسير و توجيه شده است كه گويا اصلاً اتفاقي نيافتاده است: افكار عمومي نيز به آن‏ها توجه ندارد و آن را ناديده مي‏گيرد.

    3 - عدم معرفي ابعاد اسلام

    يكي از عوامل بسيار مؤثر در متهم ساختن اسلام به عنوان دين خشونت، عدم معرفي ابعاد و جامعيت اسلام است، اسلام همان گونه كه آيات جهاد، دفاع و جنگ دارد، آيات صلح و زندگي مسالمت‏آميز نيز دارد، اگر آيات صلح قرآن بيشتر از آيات جهاد آن نباشد كمتر نخواهد بود، متأسفانه آن چه كه بدان پرداخته شده، بُعد جهاد و جنگ اسلام بوده، معرفي بُعد صلح اسلام بسيار كم رنگ مي‏باشد و عامل گسترش اسلام را جنگ‏ها مي‏دانند!

    در حالي كه اين تفكر به وسيله حتي برخي از متفكران با انصاف غربي رد شده است.

    گوستاولوبون مي‏نويسد: زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نشده، زيرا رسم اعراب (مسلمانان) اين بود كه هر كجا را فتح مي‏كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي‏گذاردند، اين كه مردم مسيحي از دين خود دست بر مي‏داشتند و به دين اسلام مي‏گرويدندو زبان عرب را به جاي زبان مادري خود بر مي‏گزيدند،  بدان علت بود كه عدل و دادي كه از عرب‏هاي فاتح مي‏ديدند، از زمامداران پيشين خود نديده بودند."

    در قرآن از پيامبر اسلام (ص)  به عنوان پيامبر صلح و صفا ياد شده است.(4)

    در برخي از روايات از اسلام به عنوان دين سهله (آسانگير) تعبير شده است.

    در مقابل همه اين برخوردهاي منفي در مورد اسلام، در دين مسيحيت بر عكس دين اسلام تبليغ مي‏شود، بدين معنا كه دستورها و آموزه‏هاي صلح آن بسيار پر رنگ جلوه داده شده است حتي به شعار رو آوردند  كه دين مسيح، پيام آور صلح و صفا است، مسيحيان در معرفي دين مسيح به عنوان "دين صلح گرا" موفق بوده‏اند  از سوي ديگر دين تحريف شده مسيحيت با منافع استكبار تضاد نداشت و اين امر موجب شد كه استكبار عليه دين مسيح تبليغات انجام نداده و گاهي از آن دفاع نمايد، حال آن كه دين مسيح همان گونه كه آموزه‏ها و برنامه‏هاي صلح‏آميز دارد، برنامه‏هاي جهاد و ستم ستيزي نيز دارد. اصولاً ديني كه برنامه دفاع و مقابله با دشمنان نداشته باشد و در رفع ستم از جهانيان سخني نداشته باشد، دين ناقصي است.

    4 - قيام‏ها

    قيام هايي كه آزادي خواهان و مصلحان انجام دادند، نيز در اتمام اسلام به خشونت مؤثر بوده‏اند قيام‏هاي كه شيعيان در طول تاريخ عليه حاكمان ستمگر انجام دادند و قيام‏هاي كه امروزه مسلمانان به منظور دفاع از جان، مال و سرزمين خويش انجام مي‏دهند. 

    اين دسته از قيام‏ها زمينه تبليغ دشمن را فراهم نموده و دشمن مسلمانان به ويژه شيعيان را خشونت گرا معرفي نموده، حال آن كه در تاريخ مسيحيت نهضت‏هاي اصلاحي و انقلاب‏هاي آزادي بخش شكل نگرفته‏اند و يا خيلي كم رنگ است.

    5 - عملكرد برخي از مسلمانان تندرو

    متأسفانه عملكرد برخي از مسلمانان موجب شده است برخي اسلام را به عنوان دين خشونت بشناسند، عملكرد گروه هايي مانند طالبان و يا برخي از مسلمانان تندرو، فضاي جامعه امروزه را آلوده كرده است، همان گونه كه در طول تاريخ گروه‏ها و افراد افراطي بودند كه از برنامه‏هاي اسلام، برداشت‏هاي غير منطقي نموده و باور داشتند كه تنها راه گسترش دين و آموزه‏هاي آن، بهره‏گيري از اهرم فشار و جنگ است. البته در همين جا نيز مي‏توان دست‏هاي پنهان را براي به وجود آوردن اين گروه‏ها در داخل اسلام و ايجاد فرقه‏هاي مذهبي مانند وهابيت و بهائيت ناديده گرفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:19  توسط پدرآریوس  | 

سرعت افزايش روي آوردن به اسلام در سياهان آمريكا

به گفته امامان جماعت و كارشناسان، اسلام در ميان آفريقايي‌الاصل‌هاي آمريكا كه آنان نيز از افزايش سختگيري بر مسلمانان پس از 11 سپتامبر بوده‌اند، به سرعت در حال افزايش است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از «رويترز»، افرادي كه جزو جامعه سياهان بوده و به اسلام گرويده‌اند، مجذوب قواعد و نظم و عبادت و نماز خواندن، تأكيد بر تسليم به خدا و همبستگي و همدلي با مردمي كه تحت ظلم و جور هستند، شده‌اند.

عده‌اي از سياهان نسبت به هشدارهاي دولت آمريكا درباره ظهور دشمنان جديد پس از حملات 2001 مشكوكند، چراكه اين تفكرات باعث ايجاد خاطرات بدي براي آنهاست؛ روندي كه باعث اهريمن نشان دادن رهبراني مانند «مارتين لوتركينگ» و «مالكوم ايكس» شد.

در نتيجه، اين عده تمايل دارند كه به اسلام به عنوان يك جانشين مشروع براي مسيحيت اين اكثريت سياهان آمريكا نگاه كنند.
«لارنس ماميا»، استاد اديان دانشكده واسار و معرف اسلام در ميان سياهان آمريكا مي‌گويد: اين دين يكي از پوياترين و پرسرعت‌ترين دين‌هاي در حال افزايش آمريكاست».

او ادامه داد: حدود دو ميليون مسلمان سياه در آمريكا زندگي مي‌كنند كه البته اين آمار دقيق نيست. وي اضافه كرد: «مقامات آمريكا اين روند را يك «تهديد» نمي‌دانند، چراكه تعداد فعلا كم است، اما زماني كه جنگ عليه ترور تمام شده و تصورهاي منفي پاك شود، اين گسترش ادامه خواهد داشت».

«آمنه مك كلود»‌، استاد مطالعات اديان در دانشگاه «دپل» شيكاگو، مي‌گويد: آمريكايي‌هاي سياه، نوعا مساجدي جداي از ديگر مهاجران دارند، اما امام جماعت‌‌هاي آتلانتا كه مركز آمريكايي سياهان مسلمان است، مي‌گويند كه آنان كمتر از مسلمانان خاورميانه و شبه قاره هند مورد توجه و كنترل هستند.

بسياري از سياهان در دوره آزادي‌ها و حقوق مدني و زماني كه «مالكوم ايكس» به محبوبيت ملل اسلامي كمك زيادي كرده و افرادي مانند «محمدعلي كلي» را به خود جذب كرد، به اسلام گرويدند. اسلام هنوز هم سياهان معروف را به خوئ جلب مي‌كند. در مراسم نماز جمعه در مسجدي در گوشه خيابان يكي از حومه‌هاي قديمي شهر، مي‌توان قدرت تاريخ اسلام در آمريكا براي سياهان را ديد.

«نديم علي»، امام جمعه داستان‌هايي را از بردگاني مي‌گويد كه از آفريقا به اينجا آورده شده و در برابر مالكان خود، سعي مي‌كردند كه همه اعتقاداتشان را حفظ كنند.

او مي‌گويد: اگر بردگان در آن شرايط ايمان خود را نگه داشتند، پس همه بايد از آنان پيروي كنند.
وي پس از مراسم در گفت‌وگويي اظهار داشت: «شما از مردمي سخن مي‌گوييد كه از ريشه‌هاي خود جدا شده‌اند و اسلام بار ديگر آنان را با آفريقا و ديگر نقاط جهان پيوند داده است».

اين مسجد، رابطه مستقيمي با تاريخ سياهان دارد و به دست «رب براون» از اعضاي گروه پلنگ‌هاي سياه در دهه 60 ساخته شد. براون در دهه 70 در زندان مسلمان شده و نامش را به «جميل الامين» تغيير داد.
اين مسجد آموزش مي‌دهد كه اختلافي بين شيعيان و سنيان نيست و مردم را به كار و دوري از ارتكاب جرم و مواد مخدر و پايبندي به خانواده تشويق مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:18  توسط پدرآریوس  | 

مغایرتهای بین اسلام و مسیحیت

بين اسلام و مسيحيت چه مغايرت هايي است؟

 

بين اسلام و مسيحيت، هم در مسائل اعتقادي و اصول دين و هم در زمينة دستور عمل زندگي و فروع دين، تفاوت هاي اساسي وجود دارد كه بيان كامل و جامع اين تفاوت ها فرصتي بيش از فرصت نامه نگاري را مي طلبد. اينك به گونه اي گذرا به برخي از تفاوت ها اشاره مي كنيم:

أ‌) اعتقادات و باورها:

اگر چه در اعتقاد به خدا، معاد و نبوت عامه، بين مسلمانان و مسيحيان وحدت عقيده وجود دارد، ليكن در برخي از ديگر امور اعتقادي اختلافاتي موجود است، از جمله:

1ـ تثليث: مسيحيان به تثليث و سه مقام الوهي (اب، ابن، روح القدس) اعتقاد دارند كه اسلام آن را نادرست مي داند. اعتقاد به تثليث يكي از چالش هاي عقيدتي در فلسفه اسكولاستيك مسيحيت مي باشد. آنان مي گويند ما در عين پذيرش خداي يگانه، تثليث را قبول داريم. از اين كه در توجيه آن ناتوان شده اند مي گويند:

"با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان به اين نتيجه رسيدند كه طبيعت سه گانه خدا يك راز است و نمي توان آن را با تعابير بشري دنبال كرد".

2ـ كتاب مقدس: كتاب مقدس كه مجموعه اي است از كتاب هاي عهد عتيق و عهد جديد، مسيحيان به آن معتقدند و مي گويند: خداوند كتاب هاي مقدس را توسط مؤلفان بشري نوشته است، امّا مسلمانان به اين كتاب ها عقيده اي ندارند و بسياري از مندرجات آن را نادرست، خرافاتي، ضد عقل، ضد علم و تحريف شده مي دانند.

3ـ عيسي و تجسم وحي الهي: به باور مسيحيان، عيسي كتاب وحي شده نياورده، بلكه خودش تجسم وحي الهي است كه مسلمانان قبول ندارند.

4ـ فديه و گناه اوليه: مسيحيان مي گويند: به واسطة گناه حضرت آدم در بهشت، اين گناه بر همه فرزندان او نوشته و ثبت شده است. به جهت گناه ذاتي بشر، عيسي(ع) خود را فدا كرد و به صليب كشيده شد تا كفاره گناهان بشر بشود و اين سخن مورد قبول مسلمانان نيست.

5ـ عشاي رباني و نان و شراب: مي گويند عيسي مسيح در شام آخر به حواريون نان و شراب داد. نان جسد عيسي است و شراب خون عيسي. مسيحيان در مورد مراسم عشاي رباني اعتقاد دارند نان و شرابي را كه پدر روحاني به دهان مسيحي مي گذارد، به جسم و خون عيسي تبديل مي گردد.

6ـ اعتقاد به پيامبري محمد بن عبدالله(ص): (پيامبر اسلام) و خاتميت حضرت كه از جمله باورهاي مسلمانان است، امّا مسيحيان آن را نمي پذيرند.

7ـ اعتقاد به اين كه قرآن كتاب آسماني است: اين سخن را اكثر مسيحيان قبول ندارند.

ب‌) احكام و دستور عمل زندگي:

مسيحيان به مقتضاي متون مقدسشان مي بايست پيرو احكام و شريعت حضرت موسي(ع) باشند. در اين صورت تفاوت در احكام دو شريعت نسبت به مشتركات اندك است، امّا مسيحيان خود را ملزم به رعايت آن نمي دانند كه با اين وجود بين دو دين اسلام و مسيحيت اختلاف بسياري وجود دارد.

احكام آنان در آيين هاي هفت گانه: غسل تعميد، قرباني، اعتراف به گناه، تناول يا عشاي رباني، ازدواج و مسح روغن مقدس خلاصه مي شود. در حالي كه دامنة شريعت در اسلام بسيار گسترده و فراگير و در همة پهنة زندگي آدمي است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:28  توسط پدرآریوس  | 

دلايل تحريف مسيحيت و برتري اسلام

دلايل تحريف مسيحيت و برتري اسلام چيست؟

 

 

  در بحث از تحريف مسيحيت لازم است به چند نكته اشاره شود:

 

 1. كتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد، «عهد جديد» و «عهد عتيق». علت اين نامگذاري آن است كه مسيحيان معتقدند: خدا با انسان دو پيمان بسته است، يكي پيمان كهن، به وسيله‌ي پيامبران پيش از عيسي مسيح؛ و ديگري پيمان نو، توسط خداي متجلي يعني عيسي مسيح.

 

 در حقيقت عهد عتيق كتاب آسماني يهوديان است كه مسيحيان براي آن احترام قائل شده و آن را در آغاز كتاب خود قرار داده‌اند.163

 

 2. طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقي بر حضرت عيسي(ع) نازل و به او عطا شده است. (آل عمران / 3 و 65 و مائده / 46 ـ 47 و مريم / 30 و حديد / 27) و آن كتاب هيچ گونه سنخيتي با انجيل‌هاي موجود ندارد. اما تا آنجا كه تاريخ نشان مي‌دهد مسيحيان هرگز براي حضرت عيسي(ع) به كتابي قائل نبوده‌اند و اين انجيل‌ها را صرفاً بيانگر زندگي و سخنان وي دانسته‌اند.

 

 توماس ميشل، دانشمند معاصر مي‌نويسد:

 

 پيش از نوشته شدن اناجيل، يك سنت شفاهي وجود داشت. عيسي به عقيده‌ي مسيحيان در حدود سال 30 ميلادي وفات يافت و كساني كه از او پيروي كرده، وي را شناخته، كارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مي‌داشتند، هنگامي كه مسيحيان نختسين براي عبادت گرد مي‌آمدند، آن خاطرات نقل مي‌شد. اندك اندك اين منقولات شكل مشخصي يافت و بر حجم آنها افزوده شد.164

 

 در جاي ديگر نيز مي‌گويد:

 

 مسيحيان هرگز نمي‌گويند: عيسي كتابي به نام انجيل آورد. آوردن وحي توسط عيسي به گونه‌اي كه مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايي ندارد.

 

 مسيحيان، عيسي را تجسم وحي الهي مي‌دانند و به عقيده‌ي آنان، وي نه حامل پيام بلكه عين پيام بوده است.165

 

 3. اعتبار كتاب مقدس را از دو ديدگاه مي‌توان بررسي كرد:

 

 الف. ديدگاه كليسا: همانگونه كه بيان شد مسيحيان نسبت به كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظري كاملاً موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته‌ي يك كتاب آسماني را نسبت به آن روا مي‌دارند و تعبيراتش مانند كتاب خدا و وحي در مورد آن كتب معمول است. بديهي است كه هيچ گونه تحريفي را در مورد آن كتاب قبول ندارند.166

 

 هر چند كه مي‌پذيرند انجيل وحي الهي مانند قرآن نيست.

 

 بلكه اصولاً زندگي‌نامه‌ي عيسي است پس ربطي به انجيل نازل شده ندارد.

 

 ب. ديدگاه قرآن:

 

 مسلمانان از ديرباز معتقد بوده‌اند تورات و انجيلي كه خدا نازل كرده است، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلي مانند بشارت به ظهور حضرت محمد(ص) از آن حذف و خرافاتي چون جسمانيت خداي متعال به آن افزوده شده است.

 

 تحريف در كتاب مقدس را از چند طريق مي‌توان به وسيله‌ي آيات و روايات اثبات نمود:

 

 الف. برخي آيات و روايات آشكارا تحريف را در اين كتاب بازگو مي‌كنند:

 

 قرآن كريم مي‌فرمايد:

 

 «وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَي‏ اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»؛167

 

 و در واقع برخي از آنان دسته‏اي هستند كه زبانشان را به [خواندن‏] كتاب مي‏پيچانند تا بپنداريد آن [را كه مي‏خوانند،] از كتاب (خدا) است؛ در حالي كه آن از كتاب (خدا) نيست. و مي‏گويند: «آن از نزد خداست.» در حالي كه آن از نزد خدانيست، و بر خدا دروغ مي‏بندند، در حالي كه آنان مي‏دانند.

 

 در جاهاي ديگري از قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره شده مثل: بقره / 79 و مائده / 41 و صف / 8.

 

 و در روايتي از علي(ع) حكايت شده: پس از غيبت موسي(ع) و عيسي(ع) تورات و انجيل را تغيير دادند و عبارات و كلمه‌ها را از مواضع خود تحريف كردند. و خدا هم دل آنان را كور نمود كه به واسطه‌ي اين كور دلي مطالب اضافي و تحريف شده را در كتاب باقي گذاردند، و همين مطلب آنان را در اين تهمت‌هاي بزرگ و تلبيس امور و كتمان واقعيات رسوا ساخت.168

 

 ب. برخي آيات قرآن نيز به طور ضمني و تلويحي به وقوع تحريف در كتاب مقدس نظر دارند: مانند:

 

 «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداًلِي مِن دُونِ اللّهِ»؛169 براي هيچ بشري سزاوار نيست كه خدا به او، كتاب و حكم و پيامبري دهد؛ سپس [او] به مردم بگويد: «غير از خدا، بندگان من باشيد.» و ليكن (سزاوار مقام پيامبر آن است كه بگويد: مردمي) ربّاني باشيد،

 

 به طور ضمني مطالب موجود در عهد جديد پيرامون الوهيت عيسي(ع) را از موارد جعل معرفي كرده است و همچنين آيه‌ي:

 

 «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالإِنْجِيلِ»؛170

 

 (همان) كساني كه از فرستاده (خدا)، پيامبر درس نخوانده پيروي مي‏كنند؛ آن (پيامبري) كه (صفات) او را در تورات و انجيل نزدشان، نوشته مي‏يابند؛

 

 به طور تلويحي به حذف عباراتي از كتاب مقدس يا تحريف معنوي و يا وجود كتاب‌هايي مقدس در بين يهوديان و مسيحيان جزيرة العرب كه از ميان رفته‌اند اشاره مي‌كند به عنوان مثال عباراتي از انجيل يوحنا كه بشارت به ظهور «فارقليط موعود» داده است، از طرف مفسران نصارا به «روح القدس» معنا شده كه اقنوم سوم تثليث است؛ در حالي كه مراد از اين شخص فردي از نوع انسان است. به همين جهت افرادي چون «مونتانوس» در قرن دوم و «ماني» در قرن سوم خود را «فارقليط موعود» معرفي كرده تعداد زيادي را به گرد خود جمع كرده‌اند.

 

 ج. با دقت در مضامين مختلف كتاب مقدس به موارد بسياري از تناقضات واضح و آشكار مي‌رسيم كه نشانگر وجود دست‌هاي جاعليني بوده كه ناشيانه به اين عمل فسادانگيز اقدام نموده‌اند. به عنوان نمونه در «انجيل يوحنا» از «يحيي» پرسيده مي‌شود: آيا تو همان ايلياي نبي ـ الياس ـ هستي كه قبل از فرا رسيدن روز موعود (ظهور مسيح) بايد بيايد؟ يحيي تاكيد مي‌كند كه من چنين شخصي نيستم (خروج 1/19) اما در انجيل به عيسي(ع) نسبت داده‌اند كه فرمود: «و اگر خواهيد قبول كنيد كه يحيي همان الياس است كه بايد بيايد) (خروج / 14).171

 

 نويسنده‌ي انجيل لوقا براي برداشتن تنافي موجود بين اين دو عبارت، مساله را به گونه‌اي ديگر توجيه كرده و مي‌گويد: «و او (يحيي) به روح قوت الياس پيش روي وي (خداوند) خواهد خراميد.»172 و نيز در انجيل «متي» سخن از «انظلام» يعني ظلم پذيري است كه با شرير مقاومت مكنيد و اگر كسي برگونه‌ي راست تو سيلي زد گونه‌ي چپ خود را نيز به طرف او بگردان...173

 

 د. از مهمترين دلايل تحريف مسيحيت عقيده به «تثليث» يعني سه خدائي (پدر ـ پسر ـ روح القدس) است يعني عيسي را خدا مي‌داند در حالي كه مسيحيت دين توحيدي بوده است و اين تثليث در انجيل‌هاي كنوني نيز به صراحت يافت نمي‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 3:31  توسط پدرآریوس  | 

این همه تبلیغ چرا؟

چرا مسلمانان به اندازه مسيحيان تبليغ نمي‏كنند؟

 

مسيحيان از وسايل و امكانات بسياري برخوردارند، از اين رو طبيعي است كه براي نشر دين خويش تبليغات گسترده‏تري داشته باشند.

 ولي بايد توجّه داشت كه تبليغات مسيحيت نه به خاطر اعتقاد و ايمان به حقّانيّت آيين خويش بلكه بيشتر به خاطر غارت و استثمار و بهره‏گيري از ملّتهاست چه اينكه اگر ملّت‏ها به اسلام توجّه كنند، نمي‏گذارند كه استعمار به مقاصد خويش دست يابد و ذخاير و منابع ثروت آنان را به غارت برد.

 در عين حال، تبليغات اسلامي نيز در حال گسترش است و به همين لحاظ است كه مي‏بينيم به تدريج، افراد به اسلام گرايش پيدا كرده، تعداد مسلمانان روبه ازدياد است.

 به اميد آن روز كه اسلام در تمام جهان گسترش يابد، به گونه‏اي كه همه اقوام و ملّت‏ها به آن گرايش پيدا كنند و تنها حكومت اسلامي، جهان را اداره كند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:51  توسط پدرآریوس  |