تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

به صليب كشيده شدن عيسي(ع)

.

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت ششم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

 

اشكال پنجم

 

        به صليب كشيده شدن عيسي (ع)

 

 

قضيه به صليب كشيده شدن عيسي از ديگر مسائلي است كه علماء كتاب مقدس و مفسرين آنرا به چالش كشانده است:

 

صليب را خود حضرت حمل كردند يا ديگري؟

 

اناجيل چهارگانه در نقل جزئيات اين قضيه اختلاقات بسياري دارند:

در اناجيل سه گانه اول آمده است كه صليب را شخصي بنام شمعون قيرواني حمل كرد در حالي كه در يوحنا آمده است كه صليب را خود عيسي حمل نمود.

 

سركه يا شراب تلخ؟

 

نوشيدنيي  را كه به حضرت  عيسي(ع) دادند:

 در متي آمده كه به او سركه ممزوج دادند تا بنوشد و مسيح آنرا چشيد اما نخورد.

اما در مرقس آمده كه شراب تلخي را به او دادند و عيسي نه آنرا چشيد و نه خورد.

در لوقا آمده است كه براي او فقط سركه آوردند.

در يوحنا آمده كه حضرت عيسي مسيح(ع)  از آنها آب طلب كرد و به آنها گفت كه من تشنه ام و در آنجا هم ظرفي از سركه بود اسفنجي را از آن تر كردند و در دهان  حضرت  عيسي(ع)  ريختند و وقتي حضرت عيسي (ع) آنرا چشيد فرمود : همه چيز تمام شد.

ساعت به صليب كشيده شدن :

 

همچنين درباره ساعت به صليب كشيده شدن حضرت عيسي (ع) در اناجيل اختلاف نظر وجود دارد:

 در مرقس و لوقا آمده كه  به صليب كشيده شدن در ساعت سوم بوده است  در حالي كه در يوحنا آمده كه در  ساعت ششم بوده است.

 

دونفري كه همراه با حضرت عيسي مسيح (ع) به صليب كشيده شدند:

 

 همچنين قصه دو نفري كه با عيسي به صليب رفتند در متي و مرقس آمده كه اين دو نفرعيسي (ع) را مسخره مي كردند اما در لوقا آمده كه يك نفر از آنها عيسي را مسخره مي كرد و نفر دومي او را از اين كار نهي مي نمود و به همين خاطر عيسي(ع) به او گفت تو امروز با من در فردوس هستي اما در يوحنا هيچ صحبتي بين آن دو دزد با عيسي(ع) مطرح نشده است.

 

فرياد حضرت عيسي (ع) بر روي صليب :

 

 اما مشكل بزرگي كه در قضيه صليب و مرگ عيسي وجود دارد مساله فرياد عيسي( ع)  بر روي صليب است در متي آمده كه مسيح(ع)  نزديك ساعت سوم با صداي بلندي فرياد كشيد  و گفت : خداي من خداي من چرا مرا ترك كردي؟

همين را مرقس نقل نموده است اما لوقا اين مطلب را رد مي كند و عقيده دارد عيسي از مرگ استقبال مي نمود و مي گفت:

پدر روحم را در دستان تو به امانت مي گذارم.

اما يوحنا چيزي از اين فرياد را نقل نميكند و فقط مي گويد كه عيسي(ع)  وقتي كه سركه را خورد گفت : همه چيز تمام شد " سپس سرش را پائين آورد و روحش را تسليم كرد.

عجيب آنست كه مسيح به آن دزد بشارت بهشت را بهمراه خود مي دهد و يقين دارد كه به بهشت مي رود ولي باز هم جزع و فزع مي كند و خدا را معاتبه مي كند بخاطر اينكه او را از دار فنا بدار بقاء انتقال مي دهد!!!

اگر كسي بداند كه به بهشت مي رود كه نبايد اينكارها را بكند

چرا آن دزد اين چيزها را بزبان نياورد ؟

مسيح كه پيامبر خدا است از آن دزد هم كمتر بود؟

شايد بهمين خاطر باشد كه يوحنا كه انجيلش را بعد از اناجيل قبلي نوشته است اين مطالب را از انجيلش حذف كرده چرا كه اين مطالب شايسته عيسي نيست.

مطالب بسيار زياد ديگري هم هست كه در اين اناجيل درباره صليب كشيده شدن عيسي وجود دارد كه همه نشان دهنده آنست كه اين اناجيل كتب تاريخي هستند نه الهام و وحي خدا چرا كه آنچه كه واقعا اتفاق افتاده و خدا آنرا مي داند، كه  به چند صورت متفاوت نيست، بلكه حتما به يك صورت است:

 

در بالاي سر حضرت عيسي (ع) چه نوشته بود؟

 

متي مي گويد در بالاي  سر او نوشته اي را نصب كردند كه روي آن نوشته بود :

" اين عيسي پادشاه يهود است "

مرقس مي گويد :

بر آن نوشته بود " پادشاه يهود "

لوقا مي گويد :

نوشته شده بود " اين همان پادشاه يهود است "

يوحنا مي گويد :

نوشته شده بود " عيسي ناصري پادشاه يهود "

اناجيلي كه حتي در چند كلمه ساده هم با هم اختلاف دارند را آيا مي توان الهام و وحي الهي ناميد ؟

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 23:51  توسط پدرآریوس  | 

آيا مصلوب ملعون است؟

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت پنجم  اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

اشكال چهارم

 

آيا مسيح در برابر بلايا حفظ مي شود؟ آيا مصلوب ملعون است ؟

6- ادله اي كه ثابت مي كند مسيح در برابر بلايا حفظ مي شود:

مسيحيان مي گويند مسيح به صليب كشيده شد در عين حال بشارتهايي را كه در عهد عتيق به مسيح انتساب مي دهند با كمال صراحت مي گويد خداوند مسيح را از بلاها نجات مي دهد. و نمیگذارد مسیح به رنج بیافتد :

مزامير 19:34 « زحمات مرد صالح بسيار است اما خداوند اورا از همه آنها خواهد رهانيد»

اگر اين آيات در باره عيسي مسيح (ع) باشد پس او هرگز كشته نشده است همانطور كه به طور صريح در اين دو آيه آمده است.

انجيل متي 6:4 و انجيل لوقا 10:4 ، « پس خداوند نوشته است كه او به ملائكه اش وصيت كرده است تا او را حفظ كنند» پس چگونه ممكن است كسي او را مصلوب كرده باشد؟

 

7- مصلوب ملعون است:

يكي از نكاتي كه در بحث صليب كشيده شدن مطرح است اين است كه در كتاب مقدس مصلوب را مورد لعنت قرار داده ،و معترف است جز ملعون به صلیب کشیده نشود بنابر اين مسيح هم ملعون است.

سفر تثنيه 23:21 ، « زيرا آنكه بر دار آويخته شود ملعون خداست»

جالب اينجاست كه پولس هم به اين مطلب اشاره مي كند و مي گويد مسيح ملعون واقع مي شود.

رساله غلاطيان 13:3 ،« چون در راه ما لعنت شد»

آيا معني لعنت مطرود از ، رحمت خداوند سبحانه تعالي نيست؟ آيا خداوند سبحان راضي است كه چنين چيزي را در حق فرزندش به جاي آورند؟

 

با این وجود باز هم میتوان معتقد بود که خداوند مسیح را به صلیب کشانید تا فدای گناهان ما شود؟

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

 

     poparyus@gmail.com

 

ارسال نموده يا

 

fatheraryus@yahoo.com

 

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

 

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 4:21  توسط پدرآریوس  | 

بشارتهاي حضرت يعقوب(ع)-2

لا يزول القضيب من يهوذا والرسم من تحت أمره ، إلى أن يجئ الذي هو لـه ، وإليه تجتمع الشعوب.. : عصا از يهودا دور نخواهد شد(21 پيدايش 49) و نه فرمانفرمايي از ميان پايهاي وي تا بيايد آن کسی که برای آن است (22 پيدايش 49) و مر او را اطاعت امتها خواهد بود(23 پيدايش 49) ...

در این باره دو گونه تلاش برای فهم این بشارت و تطبیق آن با نبوت حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم) صورت گرفته است :

تلاش نخست

این موضوع را برای اولین بار یکی از دانشمندان یهودی که بعدها مسلمان شد آغاز نمود . وی خود را عبد السلام نام نهاده است.  (1) ترجمه وی از متن بشارت چنین است :

)لا يزول الحاكم من يهوذا ولا راسم من بين رجليه ، حتى يجئ الذي لـه ، وإليه تجتمع الشعوب( .  :

 

 پیوسته حکمرانی از یهودا خواهد بود (21 پيدايش 49) و در مقابل او فرمانفرمايي نخواهدبود، تا بيايد آن کس که برای اوست(22 پيدايش 49)  امتها گرد او جمع خواهند آمد(23 پيدايش 49)

 

وی در کتاب خود (الرسالة الـهادية) می نویسد:  این آیه دلالت می کند بر این که بعد از پایان یافتن فرمانروایی حضرت موسی و عیسی علیهما السلام ، پیامبر ما حضرت محمد (ص ) می آید . زیرا منظور از حاکم یا فرمانروا همان حضرت موسی است . چرا که بعد از یعقوب تا زمان موسی هیچ شریعتی به جز همان شریعت موسی نیامد .  منظور از (الراسم) نیز همان عیسی علیه السلام است . بعد از موسی تا زمان عیسی علیه السلام هم هیچ صاحب شریعتی به جز حضرت محمد (ص) نیامد. بنا براین معلوم مي شود که منظور حضرت یعقوب علیه السلام مخصوصا با قرینه (در پایان این روزگار= في آخر هذه الايام) ، همان پیامبر اعظم ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است . چرا که در آخر الزمان بعد از پایان یافتن فرمانروایی (الحاكم(و(الراسم) کسی نیامد به جز حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم . قرینه دیگری نیز وجود دارد که با توجه با سیاق آیه بر این مطلب دلالت می کند و آن این که حضرت یعقوب فرمود (تا بیاید کسی که برای اوست) یعنی (کسی که فرمانروایی برای اوست) . اما عبارت (و مردمان گرد او جمع می شوند = اليه تجتمع الشعوب) نشانه روشنی است که تصریح می کند منظور از آن شخص، همان پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم است .  زیرا مردمان گرد کسی جز او فراهم نیامدند . در اینجا نام زبور (به عنوان شریعت) آورده نشد ، زیرا زبور احکام شریعت ندارد و داود پیامبر ، پیرو همان حضرت موسی علیه السلام بود و منظور یعقوب همان پیامبر صاحب شریعت و احکام است .(2)

دانشمندان دیگری نیزهمین برداشت را از متن مزبور داشته اند ، از جمله :

علامه محمد رضا یکی از دانشمندان یهودی ایرانی که در سال 1237 هـ شیعه شد. (3)

علاّمه رحمت اللـه كيرانوي صاحب كتاب )اظهار الحق) که در سال 1280 هـ آن را تالیف نموده است.(4)

همچنین محمد صادق فخر الاسلام یکی از دانشمندان مسیحی ایرانی که در ابتدای قرن 14 هجری شیعه شد.(5)

 این گونه برداشت از متن مزبور یک اشکال اساسی را متوجه مسیحیان و یهودیان می کند  موسی علیه السلام از ذریه و نسل يهوذا بن يعقوب نیست بلکه از ذریه لاوي بن يعقوب است . بنا براین او را از نسل يهودا به حساب آوردن، تأويل و برداشتی پیچیده و نابجا ازکتاب مقدس است.

 

کتاب أ نیسالأعلام في نصرة الاسلام

(1)  وی در زمان سلطان بايزيد دوم اسلام آورد )886-918هج(.

   (2) اظهار الحق ج2/380-381 .

(3) وي كتابي دارد که به (منقول الرضائي) معروف است .

(اين كتاب را به زبان عبری نوشته است و علی بن حسین حسینی تهرانی آن را به زبان فارسی ترجمه کرده است به نام (اقامة شهود در رد يهود) . این ترجمه به صورت چاپ سنگی چاپ شده است و متن مورد بحث ما در ص 132 آن واقع شده است .

(4)در اظهار الحق ج2/381-384 .

(5)در کتاب خود به نام (أنيس الاعلام في نصرة الاسلام) به زبان فارسی ج5/73-76 چاپ سال 1354 هجري شـمسي .

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 4:14  توسط   | 

بشارتهاي حضرت يعقوب(ع)

بشارت حضرت یعقوب علیه السلام به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت یعقوب علیه السلام در سفر تکوین به بعثت نبی مکرم اسلام (ص) بشارت می دهد
در تورات عربی چاپ مجموعة پاريس (ط1645م) وچاپ مجموعة لندن (ط 1657م) (1) درسفر تكوين اصحاح 49 آمده است:

1.     ثم دعا يعقوب بنيه وقال اجتمعوا أبارك فيكم وأخبركم بما ينالكم في آخر هذه الايام : و يعقوب پسران خود را خوانده گفت جمع شويد تا به شما برکت دهم و شما را از آنچه در ايام آخر به شما واقع خواهد شد خبر دهم(1 پيدايش 49) .

  1.  اجتمعوا واسمعوا ذلك يا بني يعقوب واقبلوا من إسرائيل أبيكم .. اي پسران يعقوب جمع شويد و بشنويد(2 پيدايش 49)  و به پدر خود اسرائيل گوش گيريد(3 پيدايش 49)

  2. لا يزول القضيب من يهوذا والرسم من تحت أمره ، إلى أن يجئ الذي هو لـه ، وإليه تجتمع الشعوب... : عصا از يهودا دور نخواهد شد(21 پيدايش 49) و نه فرمانفرمايي از ميان پايهاي وي تا بيايد آن کسی که برای آن است (22 پيدايش 49) و مر او را اطاعت امتها خواهد بود(23 پيدايش 49) ...

روشن است که متن فوق مخصوصا شماره سه (پیدایش شماره های 21 به بعد و در برخی نسخه ها شماره ده) از یک شخص الهی موعود سخن می گوید که در پایان روزگار ظهور خواهد کرد . تمام مفسران تورات بر همین فهم اجماع کرده اند اگر چه در تشخیص واقعیت و تطبیق شماره سه با آن اختلاف نظر دارند. از آنجا که در اینجا متن عربی مورد بحث است و موضوعیت دارد به شرح فرازهای آن می پردازیم :

قضیب: عصای حکمرانی . در برخی از ترجمه های عربی به جای واژه قضیب واژه صولجان جایگزین شده است.  

الرسم من تحت امره : یعنی تبیین کننده قانون است و مفسر و مجری آن .

الى ان يجئ الذي هو لـه : إشاره به همان شخص الهی موعود است  .

آنچه در مباحث بعدي  خواهیم آورد توسط خود دانشمندان یهودی و مسیحی مطرح شده است . دانشمندانی که با مطالعه و تطبیق این بشارت ها بر پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم, اسلام آورده اند .

فراز 10 از إصحاح(باب) 49 از سفر تكوين
در نسخه ها و ترجمه های أصلي و متداول تورات

متن ماسوری (عبری)
THE MASSOREIC TEXT

متن سامری
THE SAMRIIANA

ترجمه لاتينی (فولكات)
THE VULGATE

ترجمه يونانی (سپتوجنت)
THE SEPTUAGINT

ترجمه سريانی شرقی
THE SYRICA

ترجمه سريانی غربی
THE SYRICA

ترجمه عربی
THE ARABICA

 

(1) در کتابخانه موزه بریتانیا و همچنین کتابخانه گنجینه های هندوستان با عنوان زیر موجود است :

Biblia Saccra Polyglotta .

با شماره : 6 75, 1,1, 1-6 ، و شماره 1  . h, 1-8,2,h,1,2 ترجمه عربی موجود در این مجموعه به صورت مستقل در سال 1671م در روم به چاپ رسیده و به نظر می رسد دست نخورده باقی مانده است تا این که ترجمه دکترصموئيل انگلیسی و فارس الشدياق لبنانی منتشر شد. ترجمه های اخیر به متن عبری تکیه داشته و آنها را  وليم واتسون در لندن در سال 1857م چاپ کرده است . بعد از آنها ترجمه فانديك و بستانی در سال 1864م به چاپ رسید و بعد هم ترجمه الاباء اليسوعيين در سال 1880 .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:40  توسط   | 

فدا و عهد عتيق

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت سوم اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

در اين بحث به بيان اشكالات وارد بر مسئله فدا مي پردازيم:

اشكال سوم:

آيا اين آموزه با تعاليم عهد عتيق  منافات دارد يا نه ؟

مسيحيان براي عهد عتيق جايگاه ويژه اي قائلند ، اما آموزه فدا با تعاليم عهد عتيق منافات داشته و متناقض مي باشد.و عهد عتيق چنين آموزه اي را نمي پذيرد ،  در اينجا به گوشه اي از اين تناقضات اشاره مي كنم.

در كتاب حزقيال مي خوانيم: هر كه گناه كند خودش خواهد مرد ؛ نه پسر براي گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر براي گناهان پسرش ، انسان خوب و درستكار ، پاداش خوبي و نيكوكاري خود را خواهد يافت و انسان بد كردار نيز به سزاي اعمال خود خواهد رسيد.

( حزقيال20:18)

بايد توجه داشت كه مسيحيان در اينجا بين گناه فردي و اجتماعي تفاوت گذاشته و از رهگذر آن دست به توجيه آموزه بالا مي زنند، اما حقيقت آن است كه اين امر هم كمكي به حل مشكل ياد شده نمي كند.

در كتاب مقدس بارها تأكيد شده كه بار گناه هركس بر دوش خودش است و كسي باركش گناه ديگري نمي شود. دقت كنيد:

سفر تكوين 23:18 ،« آيا عادل را با شرير هلاك خواهي كرد؟»

سفر اعداد22:16،  « آيا يك نفر گناه ورزد بر همگان غضبناك شوي؟»

سفر تثنيه ،16:24 « هر كسي براي گناه خود كشته شود»

سفر ارميا 29:31-30 ،« و در آن ايام بار ديگر نخواهند گفت كه پدران انگور ترش خوردند و دندان پسران كند گرديد* بلكه هر كس به گناه خود خواهد مرد و هر كه انگور ترش خورد دندان وي كند خواهد شد. »

و لذا چرا بني آدم بار گناه آدم را بدوش بكشند؟

در عهد عتيق بارها تأكيد شده كه خداي عهد عتيق بخشنده است ، اگر آدم گناه كرده خداوند    مي تواند گناهش را ببخشايد و انسان را از بار گناهانش نجات بخشد.

داوود درمزامير26:89، «  خداي من و صخره نجات من»

مزامير26:109،  « اي يهوه خداي من ، من را اعانت فرما و به حسب رحمت خود مرا

نجات ده»

سفر اشعياء ، « خداي عادل و نجات دهنده سواي من نيست»

سفر هوشع 4:13 ، « و سواي من نجات دهنده نيست»

انجيل متي 8:3 ، « اكنون ثمره شايسته توبه بياوريد»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:44  توسط پدرآریوس  | 

فدا و گناه اصلي (3)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت سوم اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

اشكال دوم:

 

عاقبت انبياء و پارسايان قبل از مسيح چه مي شود؟

 

افزون بر اين آموزه فدا با پرسش ديگري هم روبروست و آن اينكه اساساً  گناه آدميان ،از قرون نخستين تا زمان عيسي (ع) چه بوده ، آيا همه آنها گناهكار بوده اند و مورد بخشش پروردگار قرار نگرفته اند؟ در حاليكه در تمام كتاب مقدس از انسانهاي بزرگي چون پيامبران و اولياء  الهي ، پرهيزكاران و كساني ياد مي شود كه در راه خدا جان باخته اند.

خود مسيح در عهد جديد از زكريا سخن مي گويد . حال بايد پرسيد انسانهايي اينچنين روي به كدام سوي دارند؟ آيا به سبب گناه اصلي و نيامدن منجي بايد راه آتش در پيش گيرند؟ و يا راه ديگري هم هست؟

 

مسيحيان در برابر اين پرسش مهم ، پاسخي مخالف عقل و فطرت داده اند آنان به سادگي پيامبران گذشته را مورد توهين قرار داده ومي گويند گناهكاراني كه پيش از آمدن منجي مرده اند پايان كارشان روشن است و اما پرهيزكاران با اين اميد خالص جان داده اند كه مسيح سرانجام روزي آمده و آنها را از آتش الهي خواهد رهانيد.

 

بنابر اين بايد گفت كه همه پيامبران بزرگ مانند نوح ، ابراهيم ، موسي، داوود، اسحاق ، يعقوب و ديگرپيامبران الهي در جهنم منتظر آمدن مسيح و نجات خود بوده اند. كدام عقل سليم چنين سخن بيهوده اي را مي پذيرد؟ افزون بر اينكه اين گفته نا سازگار با عهد جديد هم هست. آنجا كه متي روايت گر كلام مسيح مي شود:

 

«متي11:8  »  :(و بشما ميگويم بسا از مشرق و مغرب آمده در ملكوت آسمان  با ابراهيم و اسحاق و يعقوب خواهند نشست).  

 

بر اين بايد افزود كه مسيح ، جايگاه كودكان را در ملكوت خداوند مي بيند و به آن تصريح      مي كند . افزون بر آن جاي جاي عهد جديد نشانه هاي بزرگداشت عيسي مسيح (ع) از پيامبران خداوند را به همراه دارد او تاكيد مي كند كه آنان جايي جز ملكوت خداوند ندارند با اين اوصاف نمي دانم گفته هايي به اين اندازه سبك و بي ارزش چگونه و از چه راهي به ساحت پاك مسيح (ع)  نسبت داده شده است. آيا معقول است كه خداوند در اين دنيا انسانهاي بزرگي را به مثابه پيامبران خود بر گزيند و آنها هم همه هستي خود را وقف به انجام رساندن رسالت الهي بنمايند ، آنگاه پس از مرگ ، تمامشان به خاطر گناه آدم بسوزند ، تا آنكه مسيح آمده و نجاتشان دهد؟

 

در شگفتم كه انسان چگونه چنين آموزه هايي را پذيرفته و يقيني 

 

   مي داند ، آيا غير از اين است كه كليسا آنها را معتبر دانسته

 

 رسميت داده است؟ هرچند كه ناسازگار با عقل و فطرت باشند؟

 

 

برگرفته از كتاب هديه هاي آسماني ، دكتر علي الشيخ، نو مسلمان

 

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

     poparyus@gmail.com

ارسال نموده يا

fatheraryus@yahoo.com

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 0:54  توسط پدرآریوس  | 

فدا و گناه اصلي (2)

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت دوم اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

ادله مسيحيان براي فدا

اناجيل چهارگانه هيچ اشاره اي به گناه اصلي و فدا ندارند. در عهد جديد ، نامه هاي پولس و به ويژه نامه او به روميان از اين آموزه سخن گفته اند.پولس مي گويد: وقتي آدم گناه كرد ، گناه او تمام نسل بشر را آلوده ساخت وباعث شيوع مرگ در سراسر جهان شد. در نتيجه همه چيز دچار فرسودگي و تباهي گشت . چون همه انسانها گناه كردند. «نامه پولس به روميان 12-5» : ( لهذا همچنانكه به وساطت يك آدم ،گناه داخل جهان گرديد ، و بگناه موت وباينگونه موت بر همه مردم طاري گشت، از آنجا كه همه گناه كردند.).

بنابر اين پولس نخستين كسي است كه از گناه اصلي و سپس آلوده شدن به گناه سخن گفته است . پولس همچنين بر آن است ، همانگونه كه گناه و مرگ به وسيله يك انسان وارد جهان شد، نجات نيز توسط يك انسان صورت خواهد گرفت ؛ از همين رو مي گويد: در نتيجه گناه يك انسان يعني آدم ، مرگ و نابودي همه چيز را در چنگال خود گرفت ؛ اما تمام كساني كه هديه خدا يعني آمرزش و پاكي كامل از گناه را مي پذيرند ، از آن پس شريك حيات و سلطنت يك انسان ديگر يعني عيسي مسيح مي گردند.......« نامه پولس به روميان17:5-19 » : ( زيرا اگر به سبب خطاي يك نفر و بواسطه آن يك موت سلطنت كردچه قدر بيشتر آنانيكه افزوني فيض و بخشش عدالت را مي پذيرند در حيات سلطنت خواهند كرد بوسيلة يك يعني عيسي مسيح * پس همچنانكه به يك خطا حكم شد بر جميع مردمان براي قصاص همچنين به يك عمل صالح بخشش شد بر جميع مردمان براي عدالت حيات) .  بنابراين همانگونه كه آدم سبب شد تا همه فرزندان جسماني او از بار گناه سنگين شوند ، مسيح با عث شد تا فرزندان روحي او از گناه پاك شده و خوشبخت گردند.

تا اينجا مي توان گفت سنگ بناي اعتقاد به گناه اصلي و فدا ، در مسيحيت را پولس بنا نهاده و مسيح خود به اين امر توجه نداشته و فرا نخوانده است.

اشكال اول:

چرا مسيح و حواريون در اين باره هيچ نگفتند؟

از خلال سخنان آمده دريافتيم، كه آموزه فدا ، از مهمترين ا ركان اعتقاد مسيحي مي باشد ، و از سوي ديگر گفتيم كه نخستين بار پولس به آن اشاره ميكند . با اندكي تأمل جانمان از اين سؤال سرشار مي شود كه آيا مي توان گفت مسيح (ع) از آموزه اي با اين اندازه اهميت غافل مانده و يا آن را از خاطر برده است ؟ اگر هدف او نجات بشريت بو ده آيا ممكن است كه آن را راي مردم تبيين نكرده باشد؟ و آيا مردم   

نمي دانسته اند كه جانشان آلوده به گناه است؟ و اين عيسي كه در برابر آنها موعظه مي كند هماني است كه براي نجات آنها آمده است ؟ آيا مسيح (ع) بايد همه اينها را از ياد ببرد و بازگويي همه اين موارد را به فردي يهودي و متعصب كه سبب آزار فراوان پيروان مسيح (ع) مي گشت و از شاگردان او هم نبود واگذرد ؟ آيا در خور و سزاوار نبود كه مسيح دست كم رسولان خود را از اين عقيده آگاه مي ساخت تا آنها هم مبلغ آن باشند؟

از اينها كه بگذريم هيچكدام از اناجيل به مسئله فدا اشاره نمي كنند . متي و يوحنا كه هردو از شاگردان و رسولان مسيح بوده اند نه از فدا و نه از گناهان مسيح هيچ نمي گويند ، مرقس نيز كه از شاگردان پطرس رسول بوده و انجيل خودرا برگزيده تعاليم او ميدانسته به اين آموزه توجهي ننموده در حاليكه خود مرقس از همراهان پولس به شمار ميآيد . لوقا هم كه در برخي از سفرهاي پولس يار او بوده هيچ گزارشي از گناه اصلي و فدا نداده است.

پرسشهايي از اين دست آموزه فدا را هر چه بيشتر با ترديد همراه مي سازد آموزه اي كه نه مسيح و نه هيچ يك از شاگردان او از آن سخن نگفته اند. اين آموزه پيش از هرچيز زاييده تخيل پولس است . گمان مي برم كه كارهاي پولس در برابر مسيحيان و تعقيب و فشار و كشتار آنان احساس گناه شديدي را در وي زنده كرده براي رهايي از عذاب وجدان و توجيه و پاك نمودن گناهان گذشته دست به ساختن اين آموزه زده است . پولس در يك فرا افكني تاريخي ، بر همه آدميان لباس گناه پوشانده و براي رهايي از مصيبتي كه خود دچار آن بوده ، ديگران را نيز گرفتار نموده است . اينها همه در صورتي است كه  اولاً مراتب ايمان و توبه پولس را پذيرفته ، به او گمان نيكو داشته و سپس درستي انتساب نامه ها به او را تأييد كنيم. 

برگرفته از كتاب هديه هاي آسماني ، دكتر علي الشيخ، نو مسلمان

 

جهت ارسال نظرات خصوصي يا ارتباط يشتر با نويسنده مي توانيد مطالب خود را به آدرس

     poparyus@gmail.com

ارسال نموده يا

fatheraryus@yahoo.com

را در ياهو مسنجر  addنماييد.

با عضويت در خبر نامه از به روز شدن مطالب با خبر شويد.

با ارسال نظرات سازنده خود مارا در بهتر شدن محتواي وبلاگ ياري فرماييد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 0:45  توسط پدرآریوس  | 

فدا و گناه اصلي(1)

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از مهمترين و اساسي ترين آموزه ها و اعتقادات مسيحيان عصر حاضر مسئله فدا مي باشد . كه اشكالات فراواني بر آن متصور است. ما در اين سلسله مباحث در پي آن هستيم تا ضمن مطرح كردن اين آموزه به بيان اشكالات وارد بر آن بپردازيم. جا دارد دوستان مسلمان و مسيحي با استفاده از عقل سليم و به دور از هر گونه تعصب به بيان نظرات ، آراء و انديشه هاي خود در اين خصوص بپردازند. قسمت اول اين بحث در اينجا مطرح مي شود:

فدا و گناه اصلي

اساس و بنيان عقيده مسيحيت را آموزه« فدا» ، يعني نجات بشريت به وسيله مرگ عيسي مسيح (ع) تشكيل مي دهد . فهم درست  آموزه فدا با امر ديگري به نام « گناه اصلي» پيوند خورده است.

به اعتقاد مسيحيان پس از آنكه آدم و حوا دچار گناه شدند ، آثاري چند از گناه بر جاي ماند . يكي از آن آثار اين است كه گناه در نسل بشرشروع شد و مردم به گناه كردن مبادرت ورزيدند . اين امر سبب بريده شدن پيوند ميان خدا و انسان شد و انسان از خدا دوري گزيد . در واقع آدم با گناه خويش تمام فرزندان خود را دور از خدا نگاه داشت . در نتيجه انسانها همه با مرگ، همنشين شدند و مرگ چون ميراثي از نسلي به نسل ديگر راه پيدا كرد.

مقصود از اين مرگ ، مرگ روحي و فساد ذاتي است. يعني تمام انسانها در زمان تولد فاسد بوده و اين فساد در تمام جنبه هاي زندگي آنان وارد شده است. انسان تازه تولد يافته، چيز نيكويي در خود ندارد تا خدا را راضي كند وهيچ قدرتي ندارد كه وضع خود را تغيير دهد .(1) به بيان ديگر انساني كه تازه پاي به دنيا مي نهد ، مملو از شهوات ، زشتيها و گناهان بوده و يكسره در زيان است.

آدم با گناه خويش ، سبب نابودي صورت خداوندي در خود گشته و دوستي ميان خود و خدا را از بين مي برد، اما از آنرو كه توبه كرده و خداوند هم توبه او را پذيرفت، هنوز خدا در دل او جاي داشته و از او دور نشد. حتي خداوند به او وعده داد كه او را از دست شيطان رها كرده و بر او پيروز خواهد نمود ، همچنين خداوند گفت: كسي را خواهد فرستاد تا بشريت را از گناهان دور نموده و بار گناهان انسان را به دوش كشد.او سبب باز شدن در هاي ملكوت و صلح ودوستي دوباره ميان خدا و انسان خواهد بود.

پس از به درازا كشيدن انتظار و زمان طولاني ،خداوند ، تنها فرزند خود را فرستاد، تا بشريت را از گناهان نجات داده و عهد جديد ميان خدا و انسان ببندد. دردها و رنجهايي كه يگانه فرزند خدا كشيد سبب شد تا سنگيني بار گناه از دوش آدمي سبك شده و او پاك گردد و زندگي جديدي را آغاز نمايد.

برگرفته از كتاب هديه هاي آسماني ، دكتر علي الشيخ، مستبصر

(1)در آمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمد رضا زيبايي نژاد، ص 166.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 0:49  توسط پدرآریوس  |