تبليغاتX
گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

گفتمانهای مسلمانان و مسیحیان

مناظرات صفر حبیبی مشکینی و جستجوگر مسیحی (شجاع دین سابق) (2)

به نام خدا

صفر حبيبي مشكيني:

جستجوگر مسيحي lightoftheworld.blogfa.com چندي پيش جملات زير را در قسمت كامنت وبلاگ بنده به آدرس lightoftheworlds.blogfa.com بيان كردند. ايشان آورده‌اند كه:

*تورات صریحا امر میکند که عهد خدا تنها به اسحاق و فرزندان او (اسرائیل و فرزندانش) میرسد نه به اسماعیل.

تورات شریف میفرماید:

"اما عهد خود را با اسحاق که ساره او را سال دیگر در همین موقع برای تو خواهد زایید، استوار میکنم." (پیدایش 17: 21)

لذا عهد خدا بر اسماعیل استوار نیست که فرزند همسر """"اصلی"""" ابراهیم نمیباشد (یگانه همسر ابراهیم)، (بلکه کنیز مصری هاجر) بلکه خداوند عهد خود را تنها بر اسحاق استوار کرده و اسماعیل را تنها تبدیل به ملتی خواهد کرد که هیچ عهدی بر آنها استوار نیست، همین!!!!

* تناقضات بسیاری بین قران و تورات موجود است: تورات میگوید ابراهیم اسحاق را قربانی کرد. قران میگوید اسماعیل را (هر چند غیر مستقیم)...

* محمد خود را از نسل اسماعیل میدانست. پس، قرآن نیز پیامبری محمد را نقض میکند بواسطه تورات!!!!! لذا، کل این پیشگوییهای خیالی شما در مورد پیامبرتان که متاسفانه از روی بی دانشی به کتاب مقدس نسبت میدهید از همین جا از اساس فرو میریزد (انشا الله)

* در هر صورت، اسلام یک دین ابراهیمی نیست بلکه دین اسماعیلی است که عهد خدا بر او قرار نگرفت!!!!!! تازه بر همان اسماعیلی بودنش هم شاید جای شک باشد!!!!

 

لذا لازم ديدم در اين خصوص مطلبي بنگارم هر چند مقداري طول كشيد. ابتدا شرح مختصري از داستان ابراهيم آمده است و سپس وارد مبحث اصلي مي شود كه به اثبات حق نخست زادگي اسماعيل و اين كه عهد بر اسماعيل استوار شده است نه اسحاق پرداخته است.

***

مسأله‌ي «حق نخست‌زادگي»

و

«عهد خداوند با ابراهيم»

نزاع ديني كهني بين بني‌اسماعيل و بني‌اسرائيل پيرامون مسأله‌ي «حق نخست‌زادگي» و «عهد خداوند با ابراهيم» وجود دارد. خوانندگان عهد عتيق و قرآن با داستان پيامبر بزرگ الهي، ابراهيم(ع) و دو فرزندش اسماعيل و اسحاق، آشنا هستند. داستان فراخواندن ابراهيم از اورِ کلدانيان(1) و بازماندگان او تا مرگ نواده‌اش يوسف در مصر، در سِفر پيدايش آمده است.(2) در نسب‌نامه‌ي ابراهيم، همان گونه که در سفر پيدايش آمده است، او نسل دوازدهم آدم است، و معاصر نمرود، کسي که برج شگرف و عظيم بابل را ساخت.

داستان آغازين ابراهيم در اور کلدانيان، اگر چه در تورات نوشته نشده است، اما توسط مورخ شهير يهودي در سده‌ي سوم ميلادي، «جوزفوس فلاويوس»، در کتاب «آثار باستاني» ثبت شده و قرآن نيز آن را ذكر نموده است.(3) اما تورات به صراحت به ما مي‌گويد که پدر ابراهيم، «تارح»، بت پرست بود. ابراهيم عشق و شور و شوق خود به خدا را زماني نشان داد که وارد بتخانه شد و تمام بت‌ها و تصاوير  داخل آن را در هم شکست. بنابراين او الگوي نخستينِ نواده‌ي بلند آوازه‌ي خود، حضرت محمد(ص) است. او از کوره‌ي سوزاني که به دستور «نمرود» مهيا شده بود، سالم و سربلند بيرون مي‌آيد، سرزمين مادري خود را ترک مي‌کند و در مصاحبت پدر و مادر و برادرزاده‌اش «لوط»، عازم حران  مي‌شود.(4) ابراهيم در هنگام فوت پدر در حران 70 ساله بود. در اطاعت و تسليم کامل در برابر امر خدا و به دعوت الهي، کشورش را ترک کرده و عازم سفري دور و دراز به سوي کنعان، مصر و عربستان مي‌شود. همسرش «سارا» عقيم و نازا بود، خداوند اما به ابراهيم اعلام مي‌کند كه در نظر دارد او پدر تمام ملت‌ها شود، و تمام اقليم‌هايي که در آن مسافرت خواهد کرد به عنوان ميراث به نوادگانش داده خواهد شد: «همه‌ي مردم دنيا از تو برکت خواهند يافت.»(5) اين عهد و وعده‌ي شگفت كه در تاريخ دين بي‌سابقه بود، با ايماني تزلزل‌ناپذير از سوي ابراهيم ـ که هيچ پسري نداشت ـ مواجه گشت.

در شبي كه او بيرون رفته و به آسمان نگاه مي‌كرد خداوند به وي فرمود كه آيندگان و اخلاف و اعقاب او به كثرت ستارگان و به فراواني شن‌هاي سواحل دريا خواهد شد، و ابراهيم به آن ايمان آورد. دختري فقير و عفيف از اهالي مصر، به نام «هاجر»، كنيزي در خدمت سارا بود. به فرمان و اجازه‌ي بانويش، به همسري پيامبر خدا درآمد و از اين طريق «اسماعيل»(6) متولد شد، تولدي كه فرشتگان از قبل آن را خبر داده بودند. زماني كه اسماعيل 13 ساله بود خداوند فرشته‌ي وحي‌اش را به سوي ابراهيم مي‌فرستد. همان عهد براي ابراهيم تكرار شد: آيين ختان (ختنه) رسماً به وجود آمد و فوراً اجرا شد. ابراهيم در سن 90 سالگي، اسماعيل و تمام خدمت‌كاران مرد، ختنه شدند، و «عهد» بين خداوند و ابراهيم با تنها فرزندش بسته و مهر شد، گويي كه با خون ختنه اين عهد بسته شد. عهدي كه بين آسمان و سرزمين موعود و شخص اسماعيل به عنوان تنها پسر پادشاهي كه در نود سالگي خود به سر مي‌برد، نتيجه داد. ابراهيم قول بيعت و وفاداري به خالق خويش مي‌دهد و خداوند وعده مي‌دهد تا ابد حافظ و نگاهبان فرزندان اسماعيل باشد.

پس از آن و به عبارت ديگر‏، زماني كه ابراهيم 99 ساله و سارا 90 ساله بود، مي‌بينيم كه هاجر پسري را حامله است كه طبق وعده‌ي الهي نام او را «اسحاق» مي‌گذارند. از آن جايي كه هيچ نظم تاريخ‌نگاري در سفر پيدايش وجود ندارد گفته شده كه پس از تولد اسحاق، اسماعيل و مادرش توسط ابراهيم و به درخواست سارا به طرز ظالمانه‌اي رانده مي‌شوند. آن‌ها در صحرا سرگردان مي‌شوند، زماني كه اسماعيل در شرف مرگ بر اثر تشنگي بود چشمه‌اي جوشيدن گرفت، نوشيد و نجات يافت.

توضيح زيادي درباره‌ي اسماعيل در سفر پيدايش نيامده است، جز اين كه با زني مصري ازدواج كرده و زماني كه ابراهيم وفات يافت او و اسحاق هر دو حاضر شده و پدر را دفن كردند.

پس از آن كتاب پيدايش داستان اسحاق و دو پسرش و رفتن او به مصر را ادامه مي‌دهد و با مرگ يوسف پايان مي‌يابد.

رويداد مهم بعدي در تاريخ زندگي ابراهيم كه در سفر پيدايش نقل شده قرباني کردن «تنها فرزندش»(7) به درگاه خداوند متعال مي‌باشد. اما خداوند بره‌اي را كه توسط فرشته‌اي فرستاده شده بود به جاي قرباني كردن اسحاق پذيرفت. همان‌طوري كه قرآن مي‌فرمايد:

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ

«اين مسلماً [براي ابراهيم] همان امتحان آشكار است.»(8)

اما عشق او به پروردگارش همزمان شديد‌تر مي‌شد، بنابراين خليل‌‌الله ناميده شده، كه در قرآن آمده است:

وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً

«و خدا ابراهيم را به دوستيِ خود، انتخاب كرد.»(9)

بنابراين شرحي مختصري از موضوع مورد بحث‌مان يعني «حق نخست‌زادگي» و «عهد خداوند با ابراهيم» مي‌آورم.

سه نكته‌ي مشخص وجود دارد كه هر كس كه مؤمن به خدا باشد آن‌ها را بايد به عنوان حقايق پذيرا باشد.

نكته‌ي اول اين است كه اسماعیل فرزند قانوني و مشروع ابراهيم و اولين فرزند اوست بنابراين ادعاي او براي حق نخست‌زادگی کاملاً عادلانه و قانونی خواهد بود.

نکته‌ی دوم این است که عهدی که بین خداوند و ابراهیم و نیز تنها فرزندش اسماعیل بسته شد قبل از تولد اسحاق بوده است. عهد خداوند با ابراهیم و فرمان ختنه هیچ ارزش و اهمیتی نخواهد داشت مگر به واسطه‌ی وعده‌ی تکرارشده در این جملات: «همه‌ی مردم دنیا از تو برکت خواهند یافت» و به ویژه عبارت: «... تو خود پسری خواهی داشت و او وارث همه‌ی ثروتت خواهد شد»(10) این وعده هنگام تولد اسماعیل محقق شد(11) و ابراهیم از این بابت تسلی یافت که غلامش، «العاذار» هرگز وارث او نخواهد بود. بنابراین باید اذعان کنیم که اسماعیل وارث واقعی و قانونیِ مراتب و امتیازات روحانی ابراهیم بود. حق قانونی و ویژه که: «توسط ابراهیم تمام نسل‌های زمین برکت خواهند یافت» ـ و به طور مکرر اما در اشکال مختلف ذکر شده است ـ عبارت بود از توارث از طریق حق نخست‌زادگی، و ارث بردن اسماعیل. ارثی که اسماعیل با نخست‌زادگی می‌برد تنها خیمه‌ای که ابراهیم در آن زندگی می‌کرد و شتری که بر آن سوار می‌شد، نبود، بلکه عبارت بود از به انقیاد درآوردن و سلطه بر تمام مناطق از نیل تا فرات، که 10 ملت مختلف در آن سکونت داشتند. این سرزمین‌ها هرگز در کنترل بازماندگان اسحاق نبوده، بلکه در اختیار فرزندان اسماعیل بوده است. بنابراین یکی از شرایط موجود در عهد خداوند با ابراهیم به طور واقعی و دقیق محقق شد.

نکته‌ی سوم این است که اسحاق نیز به صورتی معجزه‌آمیز متولد شد و توسط خداوند متعال برکت داده شد و سرزمین کنعان به مردم او وعده داده شد و تحت کنترل «یَشوع»(12) قرار گرفت. هیچ مسلمانی فکر تحقیر و مذمت موقعیت مقدس و پیامبریِ اسحاق و فرزندش یعقوب را به مخیله‌اش راه نمی‌دهد، زیرا تحقیر و پایین آوردن شأن پیامبر کفر و بی‌اعتنایی به مقدسات می‌باشد. زماني كه ما اسماعیل و اسحاق را مقایسه می‌کنیم، آن‌ها را به عنوان دو پیامبر مقدس الهی تقدیس و احترام می‌کنیم. در واقع بنی‌اسراییل، با احکام و متون مقدسش، تاریخ دینی منحصر به فردی در دنیای قدیم دارد. آن‌ها حقیقتاً قوم برگزیده‌ي خدا در زمان خود بودند اگر چه اغلب در برابر خدا عصیان ورزیدند، و به بت‌پرستی افتادند، با این حال هزاران پیامبر و زنان و مردان و باتقوا به جهان عرضه کردند.

تا اين جا هيچ نكته‌اي از تضاد و تخالف بين بازماندگان اسماعيل و بني‌اسرائيل وجود ندارد، زيرا اگر منظور از: «بركت يافتن» و «حق نخست زادگی» تنها تملكات مادي و قدرت باشد، منازعه و جدال پايان يافته، همان‌گونه كه با شمشير و كارِ انجام يافته‌ي سلطه عرب بر سرزمين‌هاي موعود پايان يافته است. نكته‌ي اساسي از اختلاف بين دو ملت اكنون نزديك2000 سال است وجود دارد، و آن، مسأله‌ي «مسیح(ع)» و «محمد(ص)» می‌باشد. یهودی‌ها تحقق پيشگویی‌های مسیحایی مذکور را نه در وجود عیسی(ع) و نه در وجود پيامبر(ص) می‌بینند، آن‌ها همواره در حسرت و حسادت موقعيت اسماعیل بودند، زیرا به خوبی می‌دانستند که عهدی که بسته شد، با ختنه‌ي او به نتیجه رسیده و مهر شد و به واسطه‌ي همين کینه و بغض و عداوت بود که کاتبان و دانشمندان احکام آن‌ها بسیاری از متون کتاب مقدس‌شان را تحریف کردند.

نام اسماعیل را از آیات دوم، ششم و هفتم فصل 22 سفر پيدایش زدودند و نام «اسحاق» را به جای آن گذاردند. همچنین ذکر «یگانه پرست» در مورد اسحاق به معنی انکار وجود فرزند سابق و نادیده گرفتن عهدی است که بین خدا و اسماعیل بسته شده است. این مطلب به صراحت توسط خداوند ذکر شده است که: «چون یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی، تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شن‌های دریا بی‌شمار گردند».(13) لفظ «بي‌‌شمار گرداندن» توسط فرشته‌ای خطاب به هاجر در صحرا استفاده شده بود: «من نسل تو را بی شمار می‌گردانم و اسماعیل پسری مفید خواهد بود.»(14) 

اکنون مسیحیان همان کلمه عبری که به معنای «پرثمر» یا «وافر» از کلمهPara همسان با کلمه‌يWefera  «وفر» می‌باشد، در نسخه‌های خودشان به «وحشی» ترجمه نموده‌اند!!(15) آیا این کمال شرم و بی‌ادبی نیست که اسماعیل را وحشی خطاب کنیم در حالی که خدا او را «پرثمر» و «وافر» می‌نامد؟

قابل توجه است كه مسيح(ع) همانگونه كه در انجيل بَرنابا آمده است، يهوديان را كه مي‌گفتند پيامبر بزرگي كه آن‌ها او را «ماشيح» مي‌نامند از نسل داوود پادشاه خواهد بود، سرزنش مي‌كرد و آشكارا مي‌گفت كه او نمي‌تواند پسر داوود باشد، زيرا داوود او را «پادشاه خود‌» مي‌خواند، و سپس ادامه مي‌دهد كه چگونه آبا‌ءِ آن‌ها متون مقدس را تحريف كردند، و اين كه عهد نه با اسحاق بلكه با اسماعيل كه به عنوان قرباني به درگاه خداوند برده شد‌، بسته شد، و منظور از عبارت «يگانه پسرت» اسماعيل است، نه اسحاق. «پولس»، كه مدعي است يكي از رسولان عيسي مسيح است، كلمات توهين‌آميزي نسبت به هاجر و اسماعيل به كار مي برد(16)، و آشكارا با مولاي خود مخالفت مي‌كند. اين مرد قبل از اينكه مسيحي بشود براي ايذاء و آزار مسيحيان دست به هر كاري زد، و من شك دارم كه آيا عيساي پولس، عيسي مسيح(ع) بود يا همان عيسايي بود كه طبق گفته‌ي مسيحيان يك قرن قبل از مسيح به دليل دعوي «ماشيح» بودن بر فراز درختي دار زده شد. در واقع رسالات پولس، كه در برابر ما قرار دارد پر از تئوري‌هايي است كه كاملاً از روح عهد قديم و پيامبر متواضع، عيساي ناصري، بيزاري جسته است. پولس كه يك فريسي متحجر و وكيل بود، پس از تغيير مذهب خود به نظر مي‌رسد متحجرتر و خشك‌مغزتر از هميشه شده بود. نفرت او از اسماعيل و ادعاي اسماعيل به حق نخست‌زادگي باعث شد تا او شريعت موسي را كه ازدواج يك مرد با خواهر خود را ممنوع مي‌داند، كلاً فراموش كرده يا ناديده بگيرد، اگر پولس از سوي خدا الهام شد او يا بايد سفر پيدايش را پر از جعليات اعلام كرده و آن را مردود مي‌شمرد، مخصوصاً زماني كه دوبار آمده كه ابراهيم شوهرِ خواهرِ خودش بود، و يا اين كه بگويد پيامبر دروغ‌گو است! او اما به كلمات اين كتاب اعتقاد دارد، مخصوصاً زماني كه هاجر را با نام كوه سينا كه نازاست و سارا را با عنوان اورشليم بالا توصيف مي‌كند.

آيا پولس اين حكم تحريمي از شريعت را هرگز خوانده است كه:

«لعنت خدا بر كسي كه با خواهر خود، چه تني و چه ناتني، همبستر شود و تمامي قوم بگويند : آمين»(17)

آيا هيچ شريعت انساني يا الهي كسي را كه پسرِ داييِ خودش است (اسحاق كه فرزند سارا بوده و به گفته‌ي عهد عتيق ابراهيم دوبار سارا را خواهر خود معرفي كرده است)، قانوني‌تر از كسي مي‌داند كه پدرش از كلدان است و مادرش از مصر؟ آيا مخالفين اين نظر، حرفي در مورد عفت و پاكدامني هاجر دارند بزنند؟ البته كه نه، زيرا او همسر پيامبر و مادر پيامبر بود، و خودش مُلهم به الهام الهي بود.

خداوندي كه عهد را با اسماعيل بسته است، قانون وراثت را نيز شرح مي‌دهد: «اگر مردي دو همسر داشته باشد، و از هر دو صاحب پسر شود و پسر بزرگش فرزند همسر مورد علاقه‌اش نباشد، حق ندارد ارث بيشتري به پسر كوچكش يعني پسرِ زني كه وي او را دوست دارد بدهد. او بايد دو سهم به پسر بزرگترش كه نحستين نشانه‌ي قدرتش بوده و حق نخست‌زادگي به او مي‌رسد بدهد، و لو اينكه وي پسر همسر مورد علاقه‌اش نباشد.»(18) آيا اين مطلب براي ساكت كردن تمام كساني كه در اين ادعا با ما مجادله مي‌كنند كافي نخواهد بود.

اكنون بگذاريد مسأله‌ي حق نخست‌زادگي را تا آنجايي كه مي‌توانم به اختصار مورد بحث بگذارم. مي‌دانيم كه ابراهيم همانند پيامبر خدا(ص) چادرنشين بود، و در خيمه زندگي مي‌كرد و گله‌هاي بزرگ گاو و ثروت زيادي داشت. مردان قبيله اما، زمين و چراگاه به ارث نمي‌برند، اما پادشاه براي هر يك از پسرانش، طوايف و قبايلِ مشخصي را به عنوان زيردستانِ تحت سلطه، واگذار مي‌كند. قاعدتاً فرزند كوچك‌تر خانه و كاشانه و خيمه‌ي والدين را به ارث مي‌برد، در حالي كه فرزند بزرگ‌تر، جانشين پادشاهي و حكومت او مي‌شود، مگر اين كه نالايق باشد. پس از چنگيزخان، فاتح بزرگ مغول، پسر بزرگش «اكتاي» به جانشيني او رسيد. او در پكن با عنوان «خاقان» سلطنت مي‌كرد، اما فرزند كوچك‌ترش در خانه و كاشانه‌ي پدرش در قراقورم مغولستان باقي ماند. اين حقيقت در خصوص دو فرزند ابراهيم نيز صادق بود. اسحاق كه فرزند كوچك‌تر بود، خيمه‌ي پدر را به ارث برد و مانند او چادرنشين شده و در خيمه زندگي كرد. اما اسماعيل به حجاز فرستاده شد تا از خانه‌ي خدا كه همراه با ابراهيم آن را ساخت و در قرآن نيز به آن اشاره شده است، محافظت كند. او در آنجا ساكن شد، و در ميان قبايل عرب كه به او ايمان آوردند به پيامبري رسيد و پادشاه آنان شد. اين واقعه در مكه، يا بكه بود و كعبه به عنوان مركز مراسم زيارتي به نام حج گرديد. اين اسماعيل بود كه دين خداي حقيقي را برپا كرد و آيين ختنه را رواج داد نسل او مانند ستارگان آسمان بي‌شمار شد. از ايام اسماعيل پيامبر تا ظهور محمد رسول‌الله(ص)، اعراب حجاز، يمن و ساير جاها مستقل و حاكم بر كشورهاي خودشان بودند. امپراتوري روم و ايران از غلبه بر بني‌اسماعيل عاجز بودند. اگر چه بت‌پرستي بعدها رايج شد اما هنوز نام‌هاي الله، ابراهيم، اسماعيل و برخي ديگر از پيامبران فراموش‌شان نشده بود. حتي «عيسو»، پسر بزرگ اسحاق، خانه و كاشانه پدرش را به برادر كوچك‌ترش يعقوب واگذار كرد و در اِدوم ساكن شد، جايي كه رهبر مردم خويش گرديد و به زودي با قبايل عرب اسماعيل در آميخت. داستان عيسو و فروش حق نخست‌زادگي خود به يعقوب به خاطر كاسه‌اي آش(19) حيله‌اي كثيف براي موجه جلوه‌دادن بدرفتاريِ صورت‌گرفته با اسماعيل است.

ادعا شده است كه «خداوند از عيسو متنفر بوده و يعقوب را دوست مي‌داشت، در حالي كه هر دو دوقلو از رحم مادرشان بودند»، و نيز گفته شده كه: «و بزرگ‌تر، كوچك‌تر را بندگي خواهد كرد.»(20) 

اما، شگفت است كه گزارشي ديگر، ماجرا را درست برعكس پيشگويي فوق ذكر مي‌كند. زيرا فصل 33 سفر پيدايش، صراحتاً اذعان دارد كه يعقوب بندگي عيسو را كرد، و در مقابل او 7 مرتبه تعظيم كرد، و او را «خداي من»، خطاب قرار داده و خود را «بنده‌ات» عنوان كرده است.

در تورات گزارش شده است كه ابراهيم پسران ديگري از «قطوره» و «ساير كنيزان» داشت كه هدايايي به آن‌ها داده و به ديار مشرق فرستاد. همگي اين پسران قبيله‌اي بزرگ و قدرتمند شدند. 12 پسر اسماعيل با نام و اوصاف‌شان ذكر شده‌اند كه هر كدام حاكم شهرها و اردوگاهها و سپاهيان خويش بودند.(21) اين مطلب در خصوص فرزنداني كه از قطوره به دنيا آمدند، و ديگران و همچنين آن‌هايي كه از عيسو به جاي مانده و نام آنان ذكر شده است، صادق است.

اگر جمعيت خانواده‌ي يعقوب در هنگام رفتن او به مصر كه به زحمت از 70 نفر فراتر مي رفت، را درنظر بگيريم، و همچنين زماني كه با عيسو و 400 نفر از افراد او مواجه شد، و نيز قبايل بزرگ عرب كه تسليم 12 امير بني‌اسماعيل شدند، و سپس زماني كه آخرين پيامبر بزرگ دين اسلام را آورد، تمام قبايل عرب يكپارچه از او استقبال كرده و دين او را پذيرفتند، و تمام سرزمين‌هاي وعده داده شده براي فرزندان ابراهيم را واگذار كردند، اگر نبينيم كه عهد الهي با اسماعيل بسته شد و در شخص محمد به انجام رسيد، بايد كور باشيم.

قبل از نتيجه‌گيري از اين بحث مايلم توجه آناني كه تورات را مطالعه مي‌كنند، به اين حقيقت جلب كنم كه پيشگويي‌ها و متون مسيحايي كذايي متعلق به تبليغاتي است كه به نفع پادشاهي داوود پس از مرگ سليمان پيامبر و منشعب شدن پادشاهي او به دو گروه صورت گرفته است. دو پيامبر بزرگ الهي «الياس» و «اليسع» كه در پادشاهي سامره يا اسرائيل باليدند، حتي نام داوود يا سليمان را ذكر نمي‌كنند.

اورشليم به مدت كوتاهي مركز ديني براي 10 اسباط بود، و ادعاهاي پادشاهي داووديان براي سلطنت ابدي رد شد. اما پيامبراني چون «اشعيا» و ديگران كه در معبد اورشليم و خانه‌ي داوود بودند آمدن پيامبر و پادشاهي بزرگ را پيشگويي كردند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. شهري در كلده در مشرق بابل

2. فصل 11

3. صافات، آيات 83 الي 113

4. شهري قديمي و مشهور در جزيرة‌العرب، در 35 كيلومتري جنوب اروفه در ساحل نهر جلاب

5. سفر پيدايش، 12:3

6. به معني «خدا مي‌شنود»

7. سفر پيدايش، 22:2

8. صافات، آيه‌ي 106

9. نساء، آيه‌ي 125

10. پیدایش، 15:4)

11. همان، 16

12. يكي از پيامبران بني‌اسرائيل

13. پيدايش، 22:2

14. همان، 16

15. همان، 16:12

16. غلاطيان، 4- 21 ، 31

17. سفر تثنيه 22-27

18. همان، 17-15: 21

19. پيدايش 25

20. همان

21. همان

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 19:46  توسط   | 

مناظرات صفر حبیبی مشکینی و جستجوگر مسیحی (شجاع دین سابق) (1)

 

جستجوگر مسيحي

دلیل بیاورید چرا "انجيل حضرت مسيح يكي بيش نبوده،" ؟ برچه اساس؟ منظور از یکی، یک متن است، یک شریعت است؟ یک چیست؟

 

صفر حبيبي مشكيني

اعتقاد ما بر اين است كه انجيل بوده نه اناجيل و اين اعتقاد بر پايه‌ي گفته‌ي قرآن است كه مي‌گويد: انجيل، اگر چند انجيل بود مي گفت اناجيل اما وقتي مفرد مي‌آورد به اين معني است كه يك كتاب بوده، نه چهار كتاب.

البته كه اين استدلال را قبول نخواهيد كرد و ما نيز استدلال شما را كه بر پايه‌ي اناجيل تحريف شده است قبول نخواهيم كرد. اگر مي‌گوييد قرآن اناجيل را تأييد كرده جواب‌تان در اين خصوص را قبلا داده ام.

قران مي‌گويد كه انجيل بر عيسي نازل شده به صورت يك جا نه اين كه بعد از عروج عيسي توسط شاگردان نوشته شده باشد و چيزهايي در آن نوشته شده باشد كه با روح تعليمات پيامبر و معلم متواضعي چون مسيح تعارض داشته باشد.

 

جستجوگر مسيحي

راستی یک توضیح مختصر بدهید چرا محمد دستور جمع آوری قرآن را نداد در زمان خودش؟ پیش از مرگش؟

 

صفر حبيبي مشكيني

قرآن در زمان خود پيامبر بلافاصله بعد از نزول توسط كاتبان وحي بر روي روى‏قطعات چوب و استخوان و سينه‏هاى حافظان قرآن ثبت مي‌شد، اما به صورت مدون و اين كه بين الدفتين باشد و به شكل مصحف امروزي باشد نبود. تدوين قرآن جمع و تدوين قرآن سه مرحله دارد : الف ) زمان حضرت رسول (ص ) , ب ) زمان ابوبكر , ج ) زمان عثمان

در سـراسـر عصر نزول وحى و حيات پيامبر (ص ) , قرآن به صورت مكتوب ولى پراكنده بود يعنى صحيفه به صحيفه .. در اين مرحله , مهم اين بود كه بسيارى از صحابه , قرآن را حفظ بودند.

البته معلوم است كه در اين مرحله هنوز نبايد قران به صورت كتاب باشد چون زماني به صورت كتاب خواهد بود كه ابواب و فصول و بخش هاي آن مشخص باشد، وقتي در طول اين 23 سال قرآن در آيات مختلف نازل مي شد و نيز پيامبر ترتيب آيه ها را مشخص مي كرد معلوم است كه به صورت كتاب و مصحف در آمدن بيهوده خواهد بود. از طرف ديگر احتمال اين كه برخي از آياتي كه نازل مي‌شد توسط آيه‌ي جديد نسخ شود وجود داشت. به خاطر همين دو علت بود كه قرآن در بين الدفتين و دو جلد قرار نگرفت.

پس خود پيامبر(ص) كتابت و حفظ آيات نازل شده را فرمان داده و تشويق مي كرد. تعداد حافظان 34 نفر و تعداد كاتبان 54 نفر بودند. از سوي ديگر كساني بودند كه نسخه برداري مي كردند و طبق تواريخ عددشان به 50 مي رسيد. اين گونه تمام قرآن تا شهادت حضرت رسول(ص) نوشته و مكتوب شد.

خود پيامبر در هر سال قرآن را بر جبرئيل عرضه مي كرد و در سال شهادتش دوبار عرضه كرد و جبرئيل تصديق نمود.

على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر به جمع قرآن مشغول‏گرديد. بر حسب روايات،مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام‏رساند.ابن نديم گويد:«اولين مصحفى كه گرد آورى شد مصحف على بود و اين‏مصحف نزد آل جعفر بود».

به دنبال كشته شدن 70 تن از كاتبان وحي در جنگ ابوبكر زيد بن ثابت را فراخوانده و خطر را به او گوشزد مي‌كند، زيد نيز عهده‌دار جمع‌‌آوري و تدوين قرآن مي شود كه بر اساس ضوابطي شگفت شروع به جمع‌آوري آيات قرآن مي‌كند. آنچنان كه خود مي‌گويد: «سنگينى اين كاركه بر من تحميل شده بود از تحمل كوه گران سخت‏تر بود،ولى به ناچار آن را پذيرفتم‏و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود،جمع آورى كردم‏».

نسخه اي كه هنوز كامل نبود پس از ابابك در اختيار عمر قرار گرفت. پس از عمر در زمان عثمان به خاطر فتوحات گسترده اي كه انجام يافته بود و اختلاط نژادها و لهجه‌ها خطر گوناگوني قرائت قران پيش آمد. او انـجـمـنـى مـركب از زيد بن ثابت و سعيد بن عاص و عبداللّه بن زبير و عبدالرحمن بن حارث تشكيل داد. اين هيات با همكارى دوازده نفر از قريش و انصار ( كه حضرت على (ع )بر كار آنان به نوعى نظارت و اشراف داشت و آنان را به واضح و خوانا نوشتن تشويق مى فرمود كار استنساخ نسخه نهايى را آغاز كردند. ابتدا دوباره تمام مكتوبات زمان پيامبر را گرد آورده و نسخه اي را كه عمر در اختيار دخترش حفصه قرار داده بود مي گيرند و طبق لهجه ي قريش آن را مي‌نگارند. بـه ايـن تـرتيب كار تدوين متن نهايى , بر مبناى صحايف بازمانده از رسول اللّه (ص ) و نسخه هاى اخـتـصـاصـى از جـمله نسخه محفوظ نزد حفصه و نسخه خود زيد , و با تكيه به حفظ حافظان و شهادت شاهدان , پيش رفت و مصحف امام يعنى مصحف نمونه و رسمى و نهايى كه معروف به مـصـحـف عثمانى بود , در فاصله چهار پنج سال از سال 24 ق تا قبل از سال 30 هجرى , سرانجام يافت و از روى آن پنج يا شش نسخه عينا استنساخ شد.

دو نـسـخـه در مـكه و مدينه نگه داشته شد و سه يا چهار نسخه ديگر همراه با يك حافظ قرآن كه نقش معلم و راهنماى درست خوانى را داشت , به مراكز مهم جهان اسلام يعنى بصره , كوفه , شام و بحرين ارسال شد. سـپـس عـثـمان دستور داد تمام كتيبه ها و نوشته ها , استخوانها , پوستها , سنگهاى نازك سپيد , چـرمها , حريرها و نظاير آن كه آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود و صحابه براى تدوين متن نهايى تقديم داشته بودند , با آب و سركه جوشانده و محو شود. بعضى از محققان گفته اند كه اين آثار پراكنده را سوزاندند يا به نحو ديگرى محو كردند. تـا ريـشـه نزاع و اختلاف بكلى از ميان برود و به اصطلاح توحيد نص [ يگانه سازى متن نهايى ] حاصل گردد. و مردم را به اطاعت از همان يك نسخه نهايى [ مصحف امام - مصحف عثمانى ] فراخواند.

اين مصحف را امام علي(ع) نيز تأييد كرد و قرآني كه شيعه معتقد است در نزد امام زمان(عج) همان قرآن نوشته شده توسط امام علي(ع) است كه همين قرآن است اما تفاسير و تأويلاتي كه امام اول بر آن نوشته بودند آن را از ديگر نسخه ها متمايز مي‌كند.

فكر كنم به شهادت رسيدن تمام معصومين و سختي هايي كه شيعه در اين راه از 1400 سال تا اكنون كشيده قابل مقايسه با شهداي شما نباشد. 4 قرن شما درد كشيديد اما هنوز هم كه هنوز است 14 قرن شيعه درد مي‌كشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:53  توسط   | 

نویسنده واقعی کتاب مقدس کیست؟

 

ایا تورات نوشته فعلی نوشته حضرت موسی (ع) می باشد؟

 

                                                 

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

نكات قابل توجه

1- منظور از كتاب مقدس مسيحيان چيست؟

وقتي سخن از كتاب آسماني مسيحيان مي رود معمولا تصور مي شودمنظور انجيل است

ولي اين يك اشتباه متداول است مسيحيان به يك مجموعه کتاب ايمان دارند و آن را كتاب مقدس مي خوانند و

از دو قسمت عهد عتيق با 39 كتاب وعهد جديد با 27 كتاب و نامه مي باشد

كه فقط 4 تاي آنها اناجيل چهارگانه هستند

عهد عتيق مجموع نوشته هايي است كه به پيامبراني از حضرت موسي (ع)تا حضرت زكريا (ع)و ملاكي(ع)

نسبت داده مي شود

پنج كتاب به نام تورات به حضرت موسي(ع) نسبت داده مي شود

و به نامهاي پيدايش ، خروج ، لاويان ، اعداد و تثنيه مي باشد

ايشان معتقدند اين اسفار پنجگانه وحي خداوند به حضرت موسي (ع)هست و به دست ايشان نگاشته شده

2- ما وقتي درانتساب تورات فعلي را به حضرت موسي(ع) ترديد ميكنيم به اين معني نيست كه

همه معارف آن راغير قابل قبول مي دانيم بلكه به طور يقين در تورات فعلي قسمتهايي از تورات قبلي حفظ شده

و اين كتاب در قسمتهايي قابل پذيرش ما مي باشد

ولي نكته اين است كه اين مجموعه با وضع فعلي نمي تواند نگاشته حضرت موسي(ع) باشد

3- در نوشتن اين مقاله از تحقيقات اقاي باروخ اسپينوزا كه رمز از سخنان سر آميز آقاي ابراهيم ابن عذرا كه از

 انديشمندان يهودي است گشوده ، استفاده شده

4- اين مقاله ادامه دارد و در حال تکميل است حتما ادامه آن را مطالعه فرماييد

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در اين جا شما استدلاهايي را مطالعه مي كنيد شاید شما را هم به این نتیجه برساند که

 تورات فعلی نوشته حضرت موسي(ع) نيست

 

۱-آن طرف رود اردن

يكي از مسلمات تاريخي عهد عتيق اين است كه حضرت موسي از رود اردن عبور نكرد

و در اين طرف رود اردن درگذشت

دقت كنيد

- حضرت موسي (ع) ميگويد :خداوند به من گفته است كه از رود اردن عبور نخواهي كرد

(تثنيه2:31)

- و واقع شد بعد از وفات موسي بنده خداوند، كه خداوند يوشع بن نون را خطاب كرده،و گفت:

موسي بنده من وفات يافته است پس برخيز و از اين رود اردن عبور كن

(يوشع1:1)

با توجه به اين دو متن به اين نتيجه ميرسيم كه حضرت موسي(ع) از رود اردن عبور نكرد و در اين طرف

 رود جان باخت

ـحال اگر ما در تورات متني بيابيم كه نوشته باشد اين سخناني است كه موسي در آن طرف رود اردن

 گفته بايد نويسنده اين متن از رود گذشته باشد تا بگويد در آن طرف رود

و گرنه معني ندارد حضرت موسي اي كه از رود اردن نگذشته بگويد در آن طرف رود

دقت كنيد

-اين است سخنانيكه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل

و لابان و حفيروت و دي ذهب با اسراييل گفت

(تثنيه1:1)

*اگر كسي بگويد به آن طرف رود يعني حضرت موسي در اين طرف رود بوده و بني اسراييل

در آن طرف رود و موسي(ع) از اين طرف به آن طرف خطاب كرده

بايد گفت اگر دقت كنيم بني اسراييل قبل از فوت موسي از رود نگذشتند و معني ندارد كه موسي

از اين طرف به آن طرف خطاب كند

۲- تورات را بر ديوار مذبح مي نوشتند

در عهد عتيق آمده كه تمام كتاب موسي را بر ديوار مذبح مي نوشتند

دقت كنيد

«و يوشع پس از موسي »بر آن سنگها نسخه تورات موسي را كه نوشته بود به حضور بني اسراييل

 مرقوم ساخت

(صحيفه يوشع32:8)

جالب است بدانيم كه اين سنگها مشتمل بر دوازده سنگ بوده

و اگر به حجم تورات فعلي بنگريم كه مشتمل بر 260 صفحه و تقريبا 130000 كلمه

مي باشد بعيد مي نمايد كه اين تورات با اين هجم را بتوان بر دوازده سنگ نوشت

و اين همين نظريه را تاييد ميكند كه تورات اصلي بايستي حجمش بسيار كمتر از تورات فعلي باشد

۳- كنعانيان در آن زمين بودند

در (سفر پيدايش6:12)

نويسنده بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان مي افزايد

« و در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

(پيدايش 6:12)

بنا بر اين به وضوح زماني را كه اين نوشته را مي نوشته مستسنا كرده

يعني در زمان نگارش اين متن كنعانيان نمي بايست در آن سر زمين باشند

و لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسي نوشته شده باشد

يعني زماني كه كنعانيان از اين سرزمين قتل عام و اخراج شدند

و مي دانيم كنعان نخستين كسي بوده كه در آن سر زمين ساكن شده (پيدايش19:10)

و نيز مي دانيم كه كنعانيان پس از موسي از اين زمين اخراج شدند پس معني ندارد كه حضرت

موسي نوشته باشد «در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

۴- مقايسه با انبيا بعد از موسي

نويسنده تورات حتي بايد با زماني بسيار بعد از موسي زيسته باشد تا او را با پيامبران بني اسراييل

 مقايسه كند

دقت كنيد

پيامبري تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه 10:34)

مي دانيم كه موسي(ع) اولين پيامبر بني اسراييل بوده و نويسنده اين كتاب بايد قرنها بعد از موسي

 مي زيسته تا بتواند چنين مقايسه اي را انجام دهد

 

۵- داستان مرگ موسي(ع) در تورات

ما مي دانيم كه هيچ وقت مولف يك كتابي نمي تواند داستان مرگ خودش و حوادث بعد از فوتش

 را با ذكر جزيات در كتاب خودش ذكر كند

دقت كنيد

پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و احدي قبر او را

تا امروز ندانسته است.

موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود

و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب سي روز ماتم گرفتند پس روزهاي ماتم و نوحه گري براي موسي سپري گشت.

و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...

نبي اي مثل موسي تا بحال در اسراييل بر نخواسته استكه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه7:34)

فكر ميكنيد اين متن نوشته كيست؟

خيلي جالب به نظر مي رسد كه اين متن در كتابي است كه مسيحيان آن را نوشته موسي(ع) مي دانند

خود نويسنده كتاب ميگويد مي نويسد كسي تا امروز قبر من را پيدا نكرده!!

پر واضح است كه بايد زمان نوشته شدن اين متن سالياني پس از رحلت موسي به دست شخص ديگري باشد

اگر كسي بگويد نه تمام تورات نوشته موسي(ع) است غير از اين قسمت كه بعدها اضافه شده

بايد گفت:

وقتي ما پذيرفتيم امكان دارد شخص ديگري در متن اصلي كتاب دست ببرد ايا اعتبار نسخه اي كه

 دست ماست از بين نمي رود؟

ايا درست است که شخصي بدون ذکر نام خود و بدون مشخص کردن موردي که تصرف ميکند در تاليف شخص ديگري دست ببرد؟

آنهم نه يک کتاب معمولي بلکه کتابي آسماني !!

وقتي كه در يك جا امكان داشت در ده جا هم امكان دارد و حداقل اين ترديد را در ذهن ما

برمي انگيزاند كه شايد در موارد ديگر هم اين تصرف شده باشد

و وقتي با اين نسخه دستكاري شده روبرو مي شويم بايد در هر موردي كه مي خواهيم آن

 را به مولف اصلي نسبت بدهيم دليل قانع كننده اي داشته باشيم و گر نه نسبت دادن آن

 به مولف واقعي جاي شبهه و ترديد دارد

حال اگر نسخه شناسان دقيق با يك چنين نسخه مخدوشي روبرو شوند با آن چه ميكنند

آيا اين نسخه را قابل اعتماد مي دانند؟؟؟

(البته باز هم بايستي تکرار کنم مسلما در تورات فعلي قسمتهايي از متن اصلي حفظ شده ولي

 در انتساب تمام آن به حضرت موسي ترديدهايي جدي وجود دارد)

۶-استفاده از ضمير سوم شخص

اگر به تورات نگاه كنيم مييابيم كه خود اين كتاب هم ادعا ندارد كه توسط حضرت موسي

نوشته شده

در اين كتاب هرگاه خواسته موسي را خطاب كند از ضمير سوم شخص استفاده كرده

دقت كنيد

در (سفر تثنيه 9:31)

آمده و- موسي اين تورات را نوشته-

كلماتي كه نمي توان به موسي(ع) نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگري باشد

موسي با خدا سخن گفت (خروج9:33)

و خداوند با موسي روبه رو سخن گفت(خروج11:33)

موسي مرد بسيار حلين بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روي زمين اند (اعداد 3:12)

موسي بر روساي لشگر... غضبناك شد (اعداد 14:31)

موسي مرد خدا (تثنيه 1:33)

پس موسي بنده خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند رحلت نمود (تثنيه 6:34)

پيامبري مثل موسي تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته كه خداوند او را روبرو شناخته باشد (تثنيه 10:36)

- خدا به موسي گفت به بني اسراييل بگو (لاويان 1:12)

- خدا به موسي گفت: (خروج 9:11)

و اگر اين نوشته موسي (ع) بود بايستي از ضمير اول شخص استفاده ميكرد نه ضمير سوم شخص

و وقتي خودكتاب هم اين ادعا را نداردكه موسي(ع) نويسنده اوست ما ميخواهيم به زور آن را به

 اين كتاب نسبت دهيم؟

7- مكانهايي كه در زمان موسي به اين نام خوانده نمي شدند

و بعد از موسي به اين نام مشهور شدند

مثلا در سفر پيدايش 14:14 آمده

ابراهيم دشمنان خود را تا - دان - تعقيب كرد

و اين نام در سالياني دراز پس از موسي(ع) و حتي يوشع (ع)به اين شهر داده شد

 

 

8- داستانهايي كه تا سالياني پس از موسي ادامه داشتند در تورات آمده

- در سفر خروج داستاني را نقل ميكند كه سالياني پس از موسي ادامه داشته

(و بني اسراييل مدت چهل سال من ميخوردند تا به زمين اباد رسيدند يعني تا به سر حد كنعان داخل شدند

 خوراك ايشان من بود )

«سفر خروج35:16»

به عبارتي ديگر تا زماني كه « صحيفه يوشع 12:5» به آن اشاره ميكند

دقت كنيد

در فرداي ان روزي كه از حاصل زمين خوردند من موقوف شد و بني اسراييل ديگر من نداشتند و در آن سال

از محصول زمين كنعان خوردند

در متن اولي به وضوح به زمان اتمام من (تا چهل سال) اشاره ميكندو ميگويد تا زماني كه وارد زمين كنعان شدند

و در متن زيرين كه كتاب يوشع وصي موسي(ع) است نوشته كه در زمان وي ديگر من قطع شد وبني اسراييل

وارد زمين كنعان شدند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 22:29  توسط پدر آریوس  | 

آیا یهوه خدای محبت است؟ (قسمت اول)

کشتار کودکان و افراد بی گناهان!

یکی از ده قانون طلایی که در تورات آمده این است: سفر خروج 20:13: قتل انجام ندهید.

منظور آیه کاملا مشخص است کی بی جهت کسی و به صورت ناحق کسی رو به قتل نرسانید. حال بیایید آیات دیگر رو در کتاب مقدس بررسی کنیم، ببینیم آیا پیامبران و پادشاهان به این قانون ساده عمل می کرده اند یا نه!

 

 

بیش از دویست هزار سرباز، از سوی خدای بی رحم یهوه به کشتار زنان و کودکان و شیرخواران و حتی حیوانات فرستاده می شوند!

کتاب اول ساموئل نبی آیات 15:2 تا 15:4

یهوه صبایوت چنین می گوید: آنچه عمالیق با اسرائیل کرد به خاطر داشته ام که چگونه هنگامی که از مصر بر می آمد با او در راه مقاومت کرد. پس الان برو و عمالیق را شکست داده جمیع مایملک ایشان را نابود ساز و بر آنها شفقت نکن، مرد و زن و کودک و شیرخوار و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بکش. پس شاول قوم خود را طلب کرد و از آنها دویست هزار پیاده و ده هزار مرد از یهودا در طلایم سان دید.

 

 

15:2 "Thus says the LORD of hosts, 'I will punish Amalek {for} what he did to Israel, how he set himself against him on the way while he was coming up from Egypt.

15:3 'Now go and strike Amalek and utterly destroy all that he has, and do not spare him; but put to death both man and woman, child and infant, ox and sheep, camel and donkey.'"

15:4  Then Saul summoned the people and numbered them in Telaim, 200,000 foot soldiers and 10,000 men of Judah.

 

 

 

کشتار کودکان ستوده می شود!

کتاب مزامیر: 137:8 و 137:9

ای دختر بابل که خراب خواهی شد. خوشا به حال آنکه تو را جزا دهد. چنانکه تو بما جزا دادی. خوشا به حال آنکه اطفال تو را بگیرد و به صخره ها بزند.

 

 

Ps 137:8 O daughter of Babylon, you devastated one, How blessed will be the one who repays you with the recompense with which you have repaid us.

Ps 137:9 How blessed will be the one who seizes and dashes your little ones against the rock.

 

 

 

 

سکس با دختران اسیر شده سه ساله!

سفر اعداد باب 31، آیه 17 و 18 یهوده (خدای محبت!) از طریق موسی اینطور دستور می دهد:

پس الان هر ذکوری از کودکان را بکش و هر زنی را که مرد را شناخته یا با او همبستر شده باشد بکشید و از زنان هر دختری را که مردی را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگه دارید.

 

در ادامه در همین باب از در آیات 35 تا 40 اینطور آمده:

پس موسی و العازار کاهن بر حسب آنچه که خداوند به موسی امر فرموده بود عمل کردند..... و 32 هزار زن که مردی را نشناخته بودند جز غنایم بودند.

 

خب، حالا باید ببینیم فرمان خدای یهوه به موسی در مورد زنان چه بود؟ یهودیان کتابی دارند با عنوان "تلموت" که در آن احکام مختلف موجود در شریعت موسی تشریح شده اند. در واقع تلموت احکام شفاهی موسی است.مثلا در تورات می گوید: آنطور که گفتم گوسفندان را قربانی کنید و در تلموت توضیح داده شده که چطور گوسفند را قربانی کنید.

 

حالا بیایید ببینیم در مورد سفر اعداد باب 31، آیات 17 و 18 و از آیات 35 تا 40 چه گفته:

در این لینک می توانید توضیحات این آیات را ببینید و متوجه بشوید که خدای یهوه (خدای محبت!) چه دستوری در این رابطه به موسی داد: موسی اجازه می دهد که با دختران و زنان باکر که بزرگتر از سه سال! یا سه سال و یک روز! باشند سکس داشته باشید!

 

http://www.infidels.org/library/modern/guido_deimel/judaism.html

"....The Tannaïtic Midrash Sifre to Numbers in §157 comments on the above quoted commandment of MOSES to kill the Midianite women as well as the male children...."

"....According to the Tannaïte Rabbis, Moses therefore had ordered the Israelites to kill all women older than three years and a day, because they were "suitable for having sexual relations."

"Said Rabbi Joseph, "Come and take note: A girl three years and one day old is betrothed by intercourse....."

"A girl three years and one day old is betrothed by intercourse. "A girl three years old may be betrothed through an act of sexual intercourse," the words of R. Meir. And sages say, "Three years and one day old."....."

 

 

آیا یهوه، خدای محبت است؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 14:22  توسط   | 

آیا خدا پشیمان می شود؟ و نگاهی کوتاه به سندیت کتاب مقدس

یکی از دوستان این سوال رو در مورد آیه ای از کتاب مقدس پرسیده بود:

 

 

خدايي که من از کتاب مقدس شناختم اينچنين است. نه توجيه ميکنم نه مغالطه متن کتاب مقدس را آوردم. آگر اشتباه ميکنم راهنماييم کنيد

 

 

خدائي که از آفرينش انسان پشيمان مي شود

خداوند ديد که شرارت انسان در زمين بسيار است، و هر تصور از خيالهاي دل وي دائماً محض شرارت است. و خداوند پشيمان شد که انسان را بر زمين ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفريده­ام، از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ايشان»

 

(پيدايش 6 / 5 ـ 7)

 

 

 

پاسخ یکی از دوستان مسیحی به این سوال این گونه بود:

 

اگه شما به کتاب خروج باب 32 آيه 14 و همچنين کتاب اول سموييل باب 15 آيه 10 مراجعه کنيد بازهم "پشيمان شدن خدا" رو مي بينين. شما احتمالاً از ترجمه قديم کتاب مقدس، انتشارات ايلام استفاده مي کنيد.

کلمه اي که در تورات به زبان اصلي(عبري) در اين آيات نوشته شده "نيهام" هست. "نيهام" به زبان عبري معناي زيادي داره که معمولترين معني هاي آن "پشيمان شدن" و "متاسف بودن" هست. در ترجمه اي که شما در دست داريد، اين کلمه با معني "پشيمان شدن" ترجمه شده که در واقع خواننده رو گمراه ميکنه . متاسفانه در ترجمه انگليسي معروف King James هم اين اشتباه رخ داده. ولي در ديگر ترجمه ها اين نکته کاملاً رعايت شده. اگه شما به زبان عبري تورات رو بخونين اين اشتباه پيش نمياد چون معني "نيهام" در اين عبارت "متاسف بودن" هست. در ترجمه تفسيري جديد هم اين کلمه "متاسف" معني شده.

 

حالا بياييد ترجمه انگليسي اين آيات رو از کتاب The Living Bible بخونيم:

 

When the Lord God saw the extent of human wickedness, and that the trend and direction of men’s lives were only towards evil, he was SORRY he had made them. It broke his heart.”

(Genesis 6:5-6)

 

حتي در ترجمه ارمني نيز اين نکته رعايت شده:

 

Եւ Եհովան տեսավ որ շատացել է մարդկանց չարութիունը երկրի վրայ, եւ նորանց սրտի խորհուրդների բոլոր գաղափարները չար էին ամէն օր: Այն ժամանակ Եհովան ԶՂՋԱՑ որ երկրի վրայ մարդը ստեղծեց, եւ իր սրտի մէջ տրտմէց:

(Ծննդոց 6:5-6)

 

کلمه Sorry به انگليسي و զղջալ به ارمني، معني متاسف بودن رو ميده، يعني دقيقاً همون منظور اصلي کتاب آفرينش. اين رو هم اضافه کنم، خدا ميدونه که ما از کجا اومديم، چه جوري زندگي خواهيم کرد و به کجا ميريم. متاسف شدن خدا به دليل آلودگي بيش از حد انسان به گناهه. من اينجا تناقضي نمي بينم.

 

 

 

 

 

با توجه به پاسخ این دوست عزیز تصمیم گرفتم مطلبی در این مورد بنویسم:

 

 

نکته اول:

1- کتاب مقدس به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. عهد قديم به زبان عبري نگاشته شده است و امروزه افراد کمي به اين زبان تکلم مي کنند و افراد کمي هم هستند که به اين زبان آشنايي دارند. امکان برداشت نادرست از بسيار زياد است. ولي با توجه به پيشرفت هاي علمي صورت گرفته مي توان با صرف وقت معاني لغات عبري کتاب مقدس را در سايت هاي مختلف يافت و احتمال برداشت نادرست رو کم تر کرد. پس هميشه احتمال خطاي انساني را در ترجمه ها مد نظر داشته باشيد.

 

 

2- نکته دوم را که با توجه به سخنان آقاي هوسپيان مي خوام نتيجه گيري کنم (که اساسا يک اصل علمي است) در مورد اناجيل و کلا عهد جديد است. عيسي مسيح و حواريون به زبان Aramaic يا آرامي تکلم مي کردند. متاسفانه تمام اناجيلي که هم اکنون در دست هستند ترجمه يوناني اين اناجيل هستند و نسخ اصلي اين اناجيل در دست نيست.

 

 

بياييد با ديدگاه مسيحيان به اين موضوع نگاه کنيم:

اناجيل به نگارندگان آنها توسط روح القدس الهام شده اند. (باشد اين را مي پذيريم)

نسخه هاي اصلي اناجيل موجود نيستند و فقط ترجمه هاي يوناني آنها در دستند:

1- مترجم يا مترجمين هر قدر هم دقيق بوده باشند احتمال خطا، برداشت نادرست، و .. در ترجمه شان وجود دارد.

2- اين يک اصل در ترجمه است که ترجمه هيچ گاه نمي تواند صد در صد معنا و مفهوم متن اصلي را برساند.

 

 

در مي يابيد که اناجيل کنوني چه در ترجمه هاي امروزي و چه در ترجمه هاي يوناني يافت شده قطعا خالي از اشکال و کجي نبوده اند و قابل اعتماد صد در صد نيستند.

 

 

الان ترجمه، ترجمه اناجيل در دست ماست! اوف! چقدر احتمال خطا بسيار است. ترجمه ي ترجمه آيا قابل اعتماد است؟ مترجماني نا مشخص! و بعضا نگارندگاني نا مشخص!

 

 

نکته دوم:

به ترجمه هاي مختلف اين آيات توجه کنيد:

Then the LORD saw that the wickedness of man was great on the earth, and that every intent of the thoughts of his heart was only evil continually

 

Gen 6:6 The LORD was sorry that He had made man on the earth, and He was grieved in His heart

 

Gen 6:7 The LORD said, "I will blot out man whom I have created from the face of the land, from man to animals to creeping things and to birds of the sky; for I am sorry that I have made them

 

Gen 6:8 But Noah found favor in the eyes of the LORD

 

ترجمه New American Standard Bible

 

 

 

Gen 6:5 The Lord saw that the wickedness of man was great in the earth, and that every imagination {and} intention of all human thinking was only evil continually

 

Gen 6:6 And the Lord regretted that He had made man on the earth, and He was grieved at heart

 

Gen 6:7 So the Lord said, I will destroy, blot out, {and} wipe away mankind, whom I have created from the face of the ground--not only man, [but] the beasts and the creeping things and the birds of the air--for it grieves Me {and} makes Me regretful that I have made them

 

ترجمه Amplified که همراه با توضيح و تفاسير کوچکي در مورد لغات و واژگان است.

 

ترجمه آيه 6 مهم است:

و خدا تاسف خورد (يا متاسف شد يا پشيمان شد) که انسان را بر روي زمين آفريده است و در دل غمگين شد.

خوب علتش چي بود؟

چون انسان ها شرارت مي کردندو ..

تازه از اين که انسان رو آفريده غمگين هم شد!

 

 

پشيماني و تاسف و متاسف بودن همه يک معنا رو مي رسانند. اذعان به اشتباه فرد در کاري.. وقتي ميگيد متاسفم .. يعني پشيمانيد که آن کار نادرست و ناثواب رو انجام داديد و تمايل داريد که بخشوده بشيد يا جبران کنيد.

 

 

1- مگر خدا از حال و گذشته و آينده با خبر نيست؟ خدا در ظرف زمان نمي گنجد، خدا خالق زمان است. آيا نمي دانست که انسان چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد که تاسف خورد و غمگين شد؟

 

 

2- بياييد فرض کنيد، پشيمان بودن و متاسف بودن با هم فرق دارند (تو فارسي و انگليسي هم مثل عبري با هم فرقي ندارند) آيا نسبت دادن احساس پشيماني و تاسف به خدا نادرست نيست؟ آيا تاسف و پشيماني (و غمگين و ناراحت شدن بر اثر کار انجام شده) خدواند خود حاکي از اين که خداوند اشتباه کرده نيست يا از کرده خود به خشم آمده يا متاسف و پشيمان شده نيست؟

 

 

3- آيه بعدي هم عجيب است:

ولي نوح در چشمان خداوند لطف و رحمت را يافت.

 

 

آيا کتابي که توسط نويسندگان نامشخص نوشته شده باشد قابل اعتماد است؟ آيا چيزي بهتر از اين از آب در مي آيد؟

 

توراتي که 5000 سال پيش بر موسي "ديکته" شد. دقت کنيد "ديکته" شد. در حالي که تورات کنوني مشخص است که آن تورات ديکته شده بر موسي نيست. عجبا که در مورد زندگي موسي و مرگش و اينکه تورات را به که سپرد نيز در آن نوشته! LOL

 

قديمي ترين طوماري ها کشف شده مربوط به دو هزار سال پيش مي شود. يعني 3000 سال با تاريخ ديکته شدن آن به موسي تفاوت زماني دارد. چطور اين کتاب قابل اطمينان است؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 7:8  توسط   | 

سلام

منم هستم

مناظراتی هم دارم بزودی میزارمش اینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 22:41  توسط   | 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

سلام من  هم خوشحالم که می تونم با دوستان همکاری کنم . امیدوارم که این کار ما نتیجه بخش باشه .
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 22:7  توسط   | 

سلام فقط اومدم بگم منم میایم

سلام

من هم میام

از این کار خوشم اومده

تا اندش هستم

فعلا بای

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 11:31  توسط   | 

لعنت کنعان و نسل کشی قوم وی

لعنت قوم كنعان و نسل كشي قوم وي

 

تصویر مستی نوح(ع) و دیدن برهنگی او توسط فرزندش حام

اين تصوير از وب لاگ دوست مسيحي ما اخذ شده و از نظر ما  نمی تواند صحيح  باشد

 .....................................................................................................................

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مي خواندم به داستان نوح رسيدم و براي من اصلا غير قابل توجيه نبودآن را با يك دوست مسيحي در ميان گذاشتم ايشان در ابتدا سوال من را كودكانه و ابلهانه خطاب كردندو پاسخي براي آن ندادند ولي پس از مدتي ديدم مقاله اي با همين عنوان در وبلاگشان نوشتند و در ابتداي آن سوال كنندگان را كج فهم خطاب كردند ما در اينجا مي خواهيم سوال و پاسخ را براي شما باز نويسي كنيم

..........................................................................................................................

پرسشگر

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مطالعه ميكردم به اين ايات رسيدم براي من غير قابل توجيه بود

در پيدايش 9/18 نوشته

نوح به فلاحت شروع كرد و تاكستان غرس نمود و شراب نوشيده مست شده وعريان داخل خيمه گرديد حام پدر

كنعان برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را در بيرون خبر داد و سام و يافث ردا را گرفته بركتف خود انداختند پس پس رفته و برهنگي پدر خود را پوشانيدند و روي ايشان باز پس بود كه برهنگي پدر خود را نبيدند نوح از مستي به هوش آمد و دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده پس گفت( كنعان ملون باد و برادران خود را بنده بندگان باشد)و گفت متبارك باد خداي سام و كنعان بنده او باشد خدا يافث راوسعت دهد و در خيمه هاي سام ساكن شود و كنعان بنده او باشد)

 

  اين داستان از اينجا شروع شد

نوح مست و برهنه مي شود

حام پسرش او را مي بيند

نوح متوجه مي شود و مي خواهد حام را نفرين كند

اما به جاي حام يكي از فرزندانش(كنعان) را نفرين ميكند

و اين داستان در اينجا خاتمه مي يابد

اما آن چيزي كه غم انگيز تر است اين است كه كنعان بعدها داراي فرزندان و نسلي مي شود نسل او تبديل به يك قوم بزرگي ميشوند

اين قوم در سرزمين فلسطين ساكن مي شوند

و چرخ روزگار ميچرخد تا بني اسراييل تصميم ميگيرند به سرزمين فلسطين بيايند

بنا بر نقل كتاب مقدس خداوند به فرمانده آنها حضرت موسي(ع) دستورمي دهد كه ...(باهم ميخوانيم)

اما از شهرهايي كه خدايت يهوه به تو به ملكيت مي دهد هيچ ذي نفسي را زنده مگذار بلكه ايشان را يعني (قبايل)حتيان و اموريان وكنعانيان و فرزيان و حويان و يبوسيان را چنانكه يهوه خدايت امر فرموده بالكل هلاك ساز تا شما را تعليم ندهند كه موافق موافق همه رجاساتي كه به خداي خود عمل مي نموديد عمل نماييد و به يهوه خداي خود گناه كنيد

تثنيه16:20

اين دستوري بود كه بنا بر آموزه هاي كتاب مقدس خداوند به موسي داد

اما خوب است كه ببينيم موسي(ع) چگونه به اين دستور عمل ميكند

 

او را با جميع پسران قومش زديم(كشتيم) و تمامي شهرهاي او را در آنوقت گرفته و مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم ويكي را باقي نگذاشتيم ليكن بهايم را با غنيمت شهر هايي كه گرفته بوديم به غارت برديم

تثنيه 33:2

ودرآنوقت همه شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند كه از ايشان نگرفتيم يعني شصت شهر...سئاي قراي بي حصار كثير آنها را بالكل هلاك كرديم چنانكه با سيحون و ملك حبشون كرده بوديم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم

تثنيه4:3

و حتي در مورد مديان وقتي بني اسراييل مردان را ميكشند و زنان و كودكان را به اسيري ميگيرند موسي عصباني ميشود

دقت كنيد

با مديان به طوري كه خداوند با به موسي امر كرده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند....و زنان و اطفال ايشان را به اسيري بردند

... موسي غضبناك شد و به ايشان گفت(ايا همه زنان را نگه داشتيد)...پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد شناخته با او همبستر شده باشيد بكشيد و از زنان هر دختري را كه مرد نشناخته و با او همبستر نشده ايد براي خود نگاه داريد

اعداد 8:31

و از اين نسل كشي ها و سر بريدن كودكان شير خواره در كتاب مقدس بسيار است

و الان داشتم تصور ميكردم چگونه كودكي را در جلوي مادرش سر مي بريدند؟؟

و يا چگونه مادري را جلوي فرزند كوچكش سر بريدند؟؟

نمي دانم اگركسي بيايد فرزند شير خواره بزرگترين جنايتكاري را كه دستش به خون بسياري آلوده هم باشد

را سر ببرد مجامع حقوق بشر چه ها كه نميكنند؟؟

تا چه برسد به قومي كه نه انساني را كشته اند و نه كاري كردند فقط جرم آنها اين بوده كه قرنها

بدون نبي رها شده بودند و به اشتباه بت پرستي را آغاز كرده بودند

كاري كه خود بني اسراييل با وجود داشتن پيامبر زنده در ميانشان چندين بار مرتكب شدند

و بعلاوه گناه بچه هاي شير خواره چيست؟؟؟

ايشان درهيچ مكتبي گناهكار نيستند

باز برمي گرديم به اصل داستان

نوح مست و برهنه مي شود

حام برهنگي او را مي بيند

نوح پسر حام( كنعان) را را نفرين ميكند

و موسي تمامي قوم كنعان را از كودك شير خواره تا زنان و مردان سر مي برد

 

حالا من چند سوال ميكنم

1-چرا وقتي حام گناه ميكند بايد پسرش كنعان و نسل بي گناه وي عقاب شوند

اين قانوني است كه در جند جاي ديگر هم رعايت شده

مانند

(1)-زنا زاده و فرزندان او تا ده نسل حق ندارند وارد جماعت خدا شوند

(2)-گناه پدران بر پسران تا چهار نسل بار مي شود

2-چرا زنان وكودكان بيگناه از نسل كنعان به دستور خداوند و با فرمان حضرت موسي در جلوي همديگر

سر بريده شدند

3- انچه از محتواي اين ايات به ذهن مي رسد اين است كه كنعان نگون بخت اصلا در زمان نفرين به دنيا نيامده بود

زيرا متن كتاب مقدس و قوع داستان را بلا فاصله پس از طوفان مي داند

پسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند سام حام و يافث بودند.... و نوح به فلاحت زمين شروع كرد و تاكستاني غرس نمود و شراب نوشيده و مست شد...و ادامه داستان (پيدايش18:9)

و در جاي ديگر ميگويد

اين است پيدايش پسران نوح سام حام و يافث و از ايشان بعد از طوفان پسران متولد شدند..

.. پسران حام (عبارتند از )كوش و مصرايم و فوط و كنعان

پيدايش 10/1

اگر دقت كنيد وقوع داستانشرابخواري نوح بلافاصله پس از طوفان است

و پيدايش نسل حام همه بعد از طوفان است

و كنعان هم كوچكترين فرزند حام است

نتيجه اين مي شود كه:

در يك جمله در زمان وقوع داستان اصلا كنعان نگون بخت اصلا وجود خارجي نداشته و قبل از تولد مشمول لعنت و عقاب پدر بزرگش نوح شد

 

..................................................................................................................................

پاسخ يك مسيحي

با توجه به اينكه پاسخ ايشان علاوه بر قسمتي كه ما كپي آن را آورديم مشتمل بر يك مقدمه و و توجيه شرابخواري و ميگساري نوح(ع) و يك نتيجه گيري اخلاقي از اين نسل كشي است و قسمي هم در پاورقي هم مطالبي ذكر ميكنند كه ما آن قسمتي را كه به مباحث اينجا مر بوط مي شود را در اين صفحه كپي ميكنيم و لذا ما از ذكر اين قسمتها خود داري ميكنيم و در آينده اي نزديك قصد داريم يك مقاله براي برسي مساله ميگساري در كتاب مقدس بنويسيم

كساني كه مايلند به متن كامل پاسخ ايشان دست يابند اینجا را کلیک کنید

 متن جواب ايشان

 

(به غير از مواردي كه در بالا استسنا كرديم)

ک

کنعان ملعون باد (پیدایش ۹: ۱۸-۲۹)

اما، در هر صورت باید توجه داشت که در عین حال که متن آسمانی گناه نوح را توجیه نمیکند و آن را کم‌رنگ جلوه نمیدهد، تاکید خود را بر گناه حام میگذارد. در عین حال که شیوه روایت چنان است که اشاره به انحراف اخلاقی از آن به‌چشم میخورد، گناه نوح را به‌هیچ وجه نمیتوان، از تحت تاثیر قوت شراب قرار گرفتن و از خود بیخود شدنش، فراتر برد.

همچنین، شیوه گزارش این واقعه بسیار متین و مودبانه میباشد. این متن آسمانی در شرح این واقعه از حداقل جزئیات در اموری که در داخل خیمه نوح گذشته است استفاده کرده است. اگر همین روایت توسط فیلمسازان هالیوودی به‌تصویر کشیده میشد ما را، با شفافترین لنزها، و قویترین تکنیکها و جذبه‌های فیلمسازی، در ‌داخل خیمه نگاه میداشت. در حالیکه متن آسمانی ما را --در کنار سام و یافث-- در بیرون خیمه نگاه میدارد. چه خوب بود اگر این فیلمسازان از این شیوه می‌آموختند و بجای پرداختن هرچه بیشتر به جذبه‌های پوچ و جسمانی (که متاسفانه روز به روز هم غلیظتر میشوند)، در فیلمهایشان بیشتر به بعد اخلاقی و جذبه‌های انسانی موضوعات میپرداختند.

در هر صورت، با مقایسه رفتار حام با دو پسر دیگر نوح، در می‌یابیم که برخلاف سام و یافث که به حریم خصوصی و حرمت پدرشان احترام گذاشتند و اخلاق انسانی خود را حفظ کردند، حام نه تنها با بیحرمتی تمام --به‌جای کمک به پدرش در آن احوال-- میرود خبر برهنگی او را در بیرون خیمه پخش میکند، بلکه برخلاف دو پسر دیگر نوح که از دیدن برهنگی پدرشان شدیدا پرهیز کردند --بطوریکه نه تنها او را با ردایی پوشاندند، بلکه «عقب عقب به طرف پدرشان رفتند تا برهنگی او را نبینند»-- او با بیشرمی تمام به برهنگی پدر ناخوشش نظر می‌اندازد. بر این اساس، با اندکی دقت به متن روایت، درمی‌یابیم که گناه حام تنها بیحرمتی به پدرش نبوده است، بلکه این روایت تکان‌دهنده نشان از وجود انحراف جنسی و اخلاقی عمیقی در حام و تاثیر آن در خانواده او دارد، بخصوص که نوح، هنگامی از جریان واقعه خبردار میشود، به‌جای لعن و توبیخ حام، خطاب به جوانترین پسر او، در قالب نفرین، چنین نبوت میکند: «کنعان ملعون باد».

البته مشکلی که در این جا وجود دارد همین لعنت شدن کنعان است: بسیاری اعتراض میکنند که چرا کنعان باید بجای خطائی که پدرش کرده است لعنت شود؟! از این بدتر، چرا باید قوم کنعان --بخاطر لعنتی که بر جدشان قرار گرفت-- ملعون واقع گردند؟ این چگونه میتواند عادلانه باشد؟!

توضیحی که به‌نظر قانع کننده می‌آید آن است که این سخنان نوح تنها حامل لعنت نمیباشند، بلکه از متن آسمانی کاملا روشن است که نوح به‌نوعی، دورنمایی از تاریخ بشر را ارائه میدهد. به عبارت دیگر، این سخنان نوح حاوی نبوت است.

به‌واسطه آینده‌نگری و قدرت نبوت نوح، او انحرافات اخلاقی و نفسانی حام را در پسر جوانترش کنعان و نسل او هرچه بیشتر مکشوف دید.(۳) بر این اساس، لعنتی که بر کنعان و نسل او قرار گرفت بخاطر زندگی و آداب و رسوم گناه‌آلودی بوده است که نوح --به‌شکل نبوت و از پیش-- در کنعان و کنعانیها دیده است. تاکید نوح بر توبیخ و لعنت کنعان، بجای پدرش حام، به همین دلیل بوده است، و همچنین نشان میدهد که سایر پسران حام و نسل آنها --که چنانچه از متن گزارش برمی‌آید، کمتر از رفتار گناه‌آلود پدرشان تاثیر پذیرفته‌اند-- به‌واسطه پلیدی پدرشان زیر لعنت قرار نمیگیرند: «کنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد.» این درسی دیگر را به ما می‌آموزد که پیروی از والدین هرگز بهانه‌ موجهی نیست که از اعمال گناه‌آلود آنها پیروی کنیم.

وظیفه هر انسان در وحله اول باید پیروی از خداوند و کلام او باشد --پیروی از ندای وجدانی، حق‌جوئی و زیبائی‌پسندی‌ای که درون ماست. این دقیقا نکته‌ مهم دیگری است که از این گزارش برمی‌آید:

با آنکه بشر در زمان نوح --از جانب خداوند-- هنوز حکمی مبنی بر پوشیدگی و عفت اخلاقی دریافت نکرده است، اما باز هم موظف بوده است که از ندای وجدان انسانی خود پیروی کند. مشخص است که هرگز چنین نبوده است که نوح و پسرانش از زشتی برهنگی و بی‌بند و باری اخلاقی بیخبر بوده باشند. مسلما، اگر بشر در زمان نوح نادرستی چنین رفتارهائی را درنمی‌یافت، ما شاهد رفتار انسانی و وجدانی دو پسر دیگر نوح، سام و یافث، نبودیم. 

پولس، رسول خداوند ما عیسی مسیح، در اینباره میگوید:

«... در انجیل، آن پارسایی که از خداست به‌‌ظهور می‌رسد، آن پارسایی که از آغاز تا به انجام بر پایه ایمان است. چنانکه نوشته شده است: "پارسا به ایمان زیست خواهد کرد." [حبقوق ۲: ۴] زیرا غضب خدا از آسمان بر‌‌ضد هر‌‌گونه بی‌دینی و شرارت انسانها به‌‌ظهور می‌رسد، انسانهایی که با شرارت خود حقیقت را سرکوب می‌کنند. زیرا آنچه درباره خدا می‌توان دانست بر آنان آشکار است، چون خدا آن را بر ایشان آشکار ساخته است. زیرا از آغاز آفرینش جهان، صفات نادیدنی خدا، یعنی قدرت سرمدی و الوهیت او را می‌توان با ادراک از امور جهانِ مخلوق، بروشنی دید. پس آنان را هیچ عذری نیست...

پس خدا نیز ایشان را در شهوات دلشان به ناپاکی واگذاشت، تا در میان خود بدنهای خویش را بی‌حرمت سازند. آنان حقیقتِ خدا را با دروغ معاوضه کردند و مخلوق را به جای خالق پرستش و خدمت نمودند، خالقی که تا ابد او را سپاس باد. آمین. ... و همان‌‌گونه که برای آنان شناخت خدا ارزشی نداشت، خدا نیز آنان را به ذهنی فرومایه واگذاشت تا مرتکب اعمال ناشایست شوند.»  (رومیان ۱: ۱۶-۲۸)

 

 

نابودی کنعانیان و اقوام مجاور آنها

فصلهای ۹ و ۱۰ کتاب پیدایش پیش‌زمینه‌ای حیاتی‌اند تا ما سرانجام قوم کنعان که پیش از اسرائیل در سرزمین موعود ساکن بوده‌اند را درک کنیم. لعنتی که بر کنعان و نسل او قرار گرفت نشان از تباهی اخلاقی و نفسانی‌ای است که قوم کنعان خود را به آن دچار کرده بودند. نکته جالب اینکه کشفیات باستانشناسی این تباهی نفسانی و فساد اخلاقی مردم کنعان را تایید کرده است که بسیار بیشتر و برجسته‌تر از هر قوم و ملت باستانی دیگری بوده است. Dr. Albright، از معتبرترین و شناخته شده‌ترین مراجع در زمینه باستان‌شناسی، در اینباره مینویسد:

با مقایسه وسائل و مظاهر مذهبی و محتوای اسطوره‌های مذهبی و قومی کنعانیها با مصریان و مسپتامیانها ناچارا به این نتیجه میرسیم که مذهب کنعانیها بسیار بر مسائل جنسی و مظاهر آن مرکزیت داشته است.  در هیچ جای دیگری تابحال به این تعداد تصاویری از مردان و زنان برهنه به‌عنوان خدایان، که شماری از آنها شهوت‌ناک و ناپسند بوده‌اند، دیده نمیشود. در هیچ جای دیگری به شدت فرقه‌های شیطان‌پرستی و مارپرستی دیده نشده است.

 William F. Albright, “Recent Discoveries in Bible Lands,” Young’s Analytical Concordance to the Bible, 20th ed., p. 29.

در کتاب‌مقدس چنین میخوانیم که موسی به‌ازن خداوند دستور قتل‌عام کنعانیها و اقوام مجاور آنها را میدهد چراکه او، بر اساس وعده خداوند به ابراهیم میدانست که رابطه و تماس اسرائیلیان با اینها زیاد خواهد بود:

«آنها بعد از چهار نسل، به این سرزمین بازخواهند گشت، زیرا شرارت قوم اموری که در اینجا زندگی میکنند، هنوز به اوج خود نرسیده است.» (پیدایش ۱۵: ۱۶)

مسلما، قوم کنعان و اقوام مجاور آنها --بر اساس اراده خداوند که صاحب اختیار مطلق مخلوقات خود است، و اراده او منشاء عدالت است-- میبایست به همان سرنوشتی دچار میشدند که اقوام سدوم و عموره به آن دچار شدند --تنها با این تفاوت که حکم خداوند بر آنان قرار بود بجای اینکه توسط دو فرشته اجرا شود، به‌واسطه قوم اسرائیل صورت پذیرفت. مسلما، همانطور که نابودی اقوام سدوم و عموره‌ را نمیتوان ناعادلانه خواند، نابودی این اقوام فاسد و غیرقابل اصلاح را نیز نمیتوان از این قاعده مستثنا ساخت.   

نکته بعدی اینکه این احکام هرگز جزئی از شریعت موسی به قوم اسرائیل نمیباشند، بلکه تنها حکم خداست --خطاب به موسی-- و تنها محدود به همان زمان و شرایط. متن آسمانی در این زمینه به‌حدی صریح است که جای کوچکترین شبهه‌ای را در این زمینه باقی نمی‌گذارد. 

اسرائیلیان هم مشخصا توان آن را داشته‌اند که کنعانیها را از دیگران تشخیص دهند، چراکه خداوند حکم نابودی آنها را به اسرائیل واگذار کرده بود (تثنیه ۲۰: ۱۷ و آیات موازی آن). چه بسا، فساد اخلاقی-اجتماعی کنعانیان و اقوام مجاور آنها چنان بوده که قابل کتمان نبوده است. اما متاسفانه، در متون آسمانی میخوانیم که اسرائیلیان از حکم خداوند سرپیچی کرده و کنعانیها را بکل نابود نمیکنند و حتی بعدها با آنها رابطه زناشویی نیز برقرار میکنند. (۴).

..........................................................................................................................................................................................

 

اما پاسخ من

به خاطر اينكه مباحث مطرح شده بسيار گسترده است ما آن را به چند قسمت ميكنيم در هر قسمت ابتدا سخنان مخاطب مسيحيمان را ذكر ميكنيم و سپس به پاسخ گويي مي پردازيم(متون سبز رنگ متن سخنان ايشان است)

1- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

بني اسراييل حتما نابودي كامل اين اقوام را --از لحاظ وجداني-- بسيار دشوار يافته‌اند

وبايد در نظر داشت كه قبول اين حكم براي اسرائيليان قديم بسيار مشكلتر از ما، خوانندگان امروزي متن آسماني، بوده است. مسلما، اگر خداوند دل كنعانيها را سخت نكرده بود، اسرائيليان ناچار نميشدند كه اين حكم خداوند را در قبال آنها به اجرا گذارند

 

ج 1-بسيار جالب است كه كسي بيايد و براي قاتل بيرحمي چنين اشك بريزد كه چقدر براي او سخت بوده چنين بچه هاي بيگنا ه را جلوي چشم مادرش سر ببرد

وچقدر او در اين موقع عذاب ميكشيده!!!!!!!!!دلم برايش كباب شد

و آن زن و بچه هاي بيگناه را نبيند كه چگونه در جلوي چشم مادرشان قرباني شدند

ايا اگر اين نسل كشي براي اسرايليان زمين پرست زميني به ارث نمي گذاشت و فقط به خاطر اجراي دستور خدا بود آيا ايشان باز هم ‍حاضر بودند براي اجراي فرامان الهي جان خود را به خطر بيندازند

2-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كتاب مقدس گناه نوح را توجيه نمي كند ولي تاكيد خود را بر گناه حام ميگذارد

ج 2- پس شما معتقديد كه هر دو گناهكار بودند ولي فقط يكي عقاب ميشود آنهم نه خودش بلكه فرزندانش در اين باره بعدا مفصل سخن ميگويم

3-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين روايت نشان از انحراف عميق جنسي و اخلاقي در عميقي در حام و اثير آن بر خانواده اش دارد

ج3-البته اين روايت هيچ نشاني از وجود انحراف در خانواده حام ندارد مي خواستم اگر موردي از اين نشان ايشان يافتند پيدا كنند و به ما هم نشان دهند

4-قسمتي عمده گفته هاي ايشان

توضيحي كه به‌ نظر قانع كننده مي‌آيد آن است كه اين سخنان نوح تنها حامل لعنت نميباشند، بلكه از متن آسماني كاملا روشن است كه نوح به‌ نوعي، دورنمايي از تاريخ بشر را ارائه ميدهد. به عبارت ديگر، اين سخنان نوح حاوي نبوت است.

به‌واسطه آينده‌ نگري و قدرت نبوت نوح، او انحرافات اخلاقي و نفساني حام را در پسر جوانترش كنعان و نسل او هرچه بيشتر مكشوف ديد بر اين اساس، لعنتي كه بر كنعان و نسل او قرار گرفت بخاطر زندگي و آداب و رسوم گناه‌آلودي بوده است كه نوح --به‌شكل نبوت و از پيش-- در كنعان و كنعانيها ديده است. تاكيد نوح بر توبيخ و لعنت كنعان، بجاي پدرش حام، به همين دليل بوده است،

 

ج 4- نمي دانم اين سخنان آيا براي شما هم قانع كننده بود ؟؟؟

يعني معادله به اين گونه است

نوح گناه ميكند و ميگساري ميكند

حام برهنگي پدرش را مي بيند و گناه ميكند

نوح ميفهمد كه حام برهنگي او را ديده و سپس متوجه ميشود كه نسل كنعان (فرزند حام) افراد گنهكاري هستند

دست خود رابه سوي خدا دراز ميكند و پيشگويي ميكند كه كنعان ملعون باد!!!!!

من نمي دانم ايشان نفهميدند كه نوع خطاب نوح خطاب امري و است نه اخباري؟؟؟؟

يعني نوح دارد الان نفرين ميكند كه قوم كنعان ملعون باشند نه خبر مي دهد كه قوم كنعان ملعون هستند

و اگر نوح اين نفرين را نميكرد ايا باز هم كنعانيان ملعون بودند؟؟؟؟

يعني لعنت بعد از نفرين نوح بر كنعانيان واقع شد و نه اينكه از قبل اين لعنت واقع بوده؟؟؟؟

5- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

و همچنين نشان ميدهد كه ساير پسران حام و نسل آنها --كه چنانچه از متن گزارش برمي‌آيد، كمتر از رفتار گناه‌آلود پدرشان تاثير پذيرفته‌اند-- به‌واسطه پليدي پدرشان زير لعنت قرار نميگيرند: «كنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد

چ 5- البته اگر ما اصرار داشته باشيم به هر نحو كه شده راهي براي توجيه بيابيم توجيه خوبي است

ولي اين روش استدلال روش باطلي است كه ما بياييم بدون ارايه دليلي متقن و فقط با استناد به استدلالي كه خود بر روي اين متن بنا كرديم راهي براي توجيه آن بيابيم

وگرنه اين سوال به جاي خود باقيست كه كنعان بي چاره به خاطر گناه پدرش نه تنها بايد بنده عمو زادگانش باشد بلكه بايد بنده برادران خودش هم گردد

به چه دليل به دليل اينكه شانس نداشت و اسم او فقط بر زبان نوح جاري شد

و در وسط استدلالي كه هنوز اثباط نشده به خود آن استناد كردند روشي براي مغالطه است

6-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين درسي ديگر را به ما مي‌آموزد كه پيروي از والدين هرگز بهانه‌ موجهي نيست كه از اعمال گناه‌آلود آنها پيروي كنيم

ج 6- بلي براستي درس خوبي است

درسي كه به ما مي آموزد هيچ گاه نبايد پدران يا اجداد گناهكاري داشته باشيم و گرنه بايد بچه هاي بيگناهمان كه هنوز معصومانه از پستان مادرشان شير مينوشند نيز به دستور عادلانه خداوندمان در جلوي چشممان سر بريده شود زيرا آنها در آينده حتما از گناه ما تبعيت خواهند كرد و لذا اكنون بايد كشته شوند

و چه درسي از اين بهتر !!!!!!!

7-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

ايشان وقتي به توجيه شرابخواري نوح مي رسد ميگويد

نوح معصومانه از حرمت شرابخواري مطلع نبوده

ولي وقتي به گناه حام مي رسد ميگويد

-با آنكه بشر در زمان نوح --از جانب خداوند-- هنوز حكمي مبني بر پوشيدگي و عفت اخلاقي دريافت نكرده است، اما باز هم موظف بوده است كه از نداي وجدان انساني خود پيروي كند

ج 7- ايا اين قضاوت به نظر شما عادلانه هست

پيامبري مسن و عاقل و با تجربه و متصل به وحي الاهي نبايد به نداي درونش مبني بر حرمت ميگساري گوش كند

ولي فرزند كم سن وسالي مثل حام بايد و حتما مي بايست به نداي درونش مبني بر حرمت نگاه كردن به برهنگي ديگران گوش كند

آنهم در زماني كه معمولا انسانها نيمه برهنه زندگي ميكردند؟؟؟

8- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

در كتاب‌مقدس چنين ميخوانيم كه موسي به‌اذن خداوند دستور قتل‌عام كنعانيها و اقوام مجاور آنها را ميدهد چراكه او، بر اساس وعده خداوند به ابراهيم ميدانست كه رابطه و تماس اسرائيليان با اينها زياد خواهد بود

 

ج 8- اين مثل آن مي ماند كه من به خاطر اينكه فرزندم با بچه هاي صاحب خانه ام تماس پيدا نكند بيايم و تمامي بچه هاي صاحب خانه ام را سر ببرم

تا نكند با فرزند من تماس بگيرند و اخلاق فرزندم خراب شود و حتي بچه هاي كوچك او را نيز بكشم نكند در آينده بر اثر تماس با بچه هاي من بچه هايم فاسد شوند

آنهم فرزنداني مثل بني اسراييلي كه سابقه درخشاني دارند با وجود پيامبر در ميانشان چندين بار شروع به بت پرستي كردند!!

 

9- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

مسلما، قوم كنعان و اقوام مجاور آنها --بر اساس اراده خداوند كه صاحب اختيار مطلق مخلوقات خود است، و اراده او منشاء عدالت است-- ميبايست به همان سرنوشتي دچار ميشدند كه اقوام سدوم و عموره به آن دچار شدند --تنها با اين تفاوت كه حكم خداوند بر آنان قرار بود بجاي اينكه توسط دو فرشته اجرا شود، به‌واسطه قوم اسرائيل صورت پذيرفت. مسلما، همانطور كه نابودي اقوام سدوم و عموره‌ را نميتوان ناعادلانه خواند، نابودي اين اقوام فاسد و غيرقابل اصلاح را نيز نميتوان از اين قاعده مستثنا ساخت

.

ج 9- مشكل كار در اينجاست كه ايشان بين عدالت تكويني و عدالت تشريعي نمي تواند فرق قايل شود

من از شما يك سوال مي پرسم اگر كسي بيايد و بگويد من از طرف خدا آمدم و مامورم كه يك قوم ايماندار(واقعي) را بكشم

ايا شما در صحت ادعاي او شك نميكنيد؟؟

چرا؟؟

زيرا وجدان ميكنيد كه اين فرمان نمي تواند از طرف خدا باشد؟؟

زيرا عين ظلم است! و خداوندي كه من ميشناسم نمي تواند ظلم كند؟؟ او خداي عادلي است.

زيرا خداوند هيچگاه نمي تواند دستور به كشتن يك قوم ايماندار (واقعي )بكند؟؟

ولي همين خدايي كه شما اين دستور را از او محال مي دانيد خودش عزراييل را مي فرستد و تك تك آنها را قبض روح ميكند؟؟

چگونه شما در مورد اول ارسال اين دستور را محال مي دانيد و در دومي محال نمي دانيد

فرق در اين است كه عالم تشريع با عالم تكوين تفاوت دارد

شما اگراينجا در صحت ادعاي اين شخص شك ميكنيد

حال اگر شخصي به شما بگويد من از طرف خداوند ماموريت دارم تا بيايم و تمامي بچه هاي بيگناه را سر ببرم؟؟

ايا شما در صحت ادعاي اين شخص شك نميكنيد؟؟

ايا باور ميكنيد اين دستور از جانب خداوند صادر شود؟؟

ولي براحتي در كتاب مقدس مي خوانيم كه خداوند به موسي(ع) دستور مي دهد تا تمامي يك قوم را حتي بچه هاي آنان را سر ببرد

 

10- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اما متاسفانه، در متون آسماني ميخوانيم كه اسرائيليان از حكم خداوند سرپيچي كرده و كنعانيها را بكل نابود نميكنند و حتي بعدها با آنها رابطه زناشويي نيز برقرار ميكنند

ج 10- خيلي براي من جالب است كه ايشان در آخر سر تاسف ميخوردند كه چرا بني اسراييل در مواردي(بنا به ادعاي ايشان) از اجراي اين حكم سر پيچي ميكنند و معدودي از كنعانيان را باقي ميگذارند

 

11- ايشان در قسمتي از سخنانشان در هجو حجاب و باور هاي ديني مسلمانان ميگويند كه

يا روسري يا توسري»

پوشيدن لباسهاي ملال‌آور، و با ظاهر عصر حجري

ج 11-گويا اهانت به باور هاي ديگران و آيين و مرام ديگر انسانهايي كه با ما همعقيده نيستند براي ما يك فرمول زندگي شده در اين باره فقط مي توانم بگويم متاسفم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

12- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كلا كشتن و كشتار را در حالت كلي نميتوان محكوم كرد. مثلا، وقتي وسط جنگ و در جبهه، تعدادي از سربازان دشمن به‌دام مي‌افتند، بايد آنها را كشت، چراكه در آن اوضاع و احوال، چه‌بسا نگهداري و حفاظت از نيروهاي خودي هم غيرممكن باشد، چه برسد به سربازان اسير دشمن كه هرآن به‌دنبال فرصت ميگردند تا فرار كنند يا ضربه‌اي به ما بزنند. (اگر غير از اين كنيم خيانت كرده‌‌ايم، و دادگاه نظامي موظف است كه به آن رسيدگي كند

ج 12- در اين مورد بايد بگويم حق با ايشان است شايد در يك مورد شرايط اقتضا كند تا ما بيايم و يك سرباز اسيري را كه چموشي ميكند و مي خواهد در عين اسيري به ما ضربه بزند يا فرار كند را بكشيم

ولي ديگر كشتار كودكان به چه منظور براي جلوگيري از فرار آنها؟؟؟؟؟؟

كشتار زنهايي كه الان اسير شدند و در بندند به چه منظور؟؟؟؟

سر بريدن كودك شير خواره اي كه هيچ راهي براي گريز ندارد هم براي همين منظور؟؟

بايد بسيار چشمهايمان را بسته باشيم باشيم تا بتوانيم اينگونه قضاوت كنيم!!

 

 

13- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

هرچند كه باز تاكيد بر اين نكته خالي از لطف نيست كه اين احكام خطاب به يهوديان (مومنان!!!) نيست، بلكه فرمان خداوند است تنها خطاب به موسي، و آن هم تنها محدود به وقايعي كه به آن مربوطند

.

ج 13- اگر نظر شما اين است كه اين يك دستور براي يك واقعه خاصي است آنهم فقط مخاطب موسي(ع) است

پس نسل كشي هايي كه در زمان يوشع(ع) صورت پذيرفت با چه توجيهي بوده

به يوشع 21:9 نگاه كنيد

ميگويد

و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و پير و جوان و حتي گاو و گوسفند و الاغ را سر بريدند

يعني چنان رحم در دلهاي ايشان رخت بر بسته بود كه حتي به گاو و گوسفند هم رحم نكردند

و اين ديگر به چه توجيهي مي تواند باشد ؟؟ خدا داند ؟؟؟

و اگر مايل باشيد مي توانم چندين مورد ديگر از اين نسل كشيها به شما معرفي كنم

 

 

14- سخن آخر

در پايان اگر دقت كرده باشيد ايشان براي هر چيزي توجيهي آوردند مگر اصل اشكال

اينكه چرا پسران بايد فداي گناه پدران ميشوند

اينكه چرا كودكان بيگناه وحشيانه سر بريده شوند

اينكه بر فرض و با تمام اما و اگر ها پذيرفتيم كه قوم كنعان شايسته و لايق اين چنين كشتاري بودند و اصلا بايد كشته ميشدند و فرزندانشان را جلوي چشمشان سر ميبريدن زيرا جدشان حام به برهنگي پدرش نگريسته بود

ديگر گناه اقوام مجاور ايشان چه بود

اقوام حتيها .اموريها فريزيها و.....

گناه ايشان چه بود

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط پدر آریوس  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:1  توسط   |